73 فرقه (فرقه شناسی)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) : امت من بر ۷۳ فرقه تقسیم خواهند شد که فقط یک گروه از آن در بهشت و ۷۲ فرقه در دوزخ خواهند بود

73 فرقه (فرقه شناسی)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) : امت من بر ۷۳ فرقه تقسیم خواهند شد که فقط یک گروه از آن در بهشت و ۷۲ فرقه در دوزخ خواهند بود

به حول و قوه الهی این وبلاگ در تاریخ 19/10/1392 با هدف معرفی اجمالی فرق اسلامی و دفع شبهات وارده بر مکتب اهل بیت (علیهم السلام ) یعنی مذهب حقه شیعه اثنی عشری از جانب سایر فرق به ویژه وهابیت راه اندازی شد!
در ضمن برخی با امکانات تبلیغی بسیار عظیمی که در اختیار دارند اینطور وانمود می کنند که مسلمانها دو دسته اند آنهم شیعه و سنی!!!
اما ما می خواهیم بگوییم مسلمانها ده ها فرقه اند که یکی از آنها شیعه است!!!

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

یکی از مهمترین زیارتگاه های اهل حق کرمانشاه (مقبره سلطان سهاک)

مشکل بررسی عقاید اهل حق

1. مشکل اولی که در مورد اهل حق وجود دارد این است که آنها دارای فرقه های بسیار متعددند و حکم کردن در مورد همه آنها به یک صورت درست نخواهد بود.

2. مشکل دیگر در مورد این فرقه ها این است که آنها عقائد خود را فاش نمی کنند و به اصطلاح خودشان حفظ اسرار می کنند لذا اطلاع از عقائد آنها کارآسانی نیست چون در مواجهه با مسلمین عقائد خلاف خود را انکار می کنند.

مختصری از عقاید این فرقه یا فرقه اهل حق :

الوهیت برخی مخلوقات و انکار ضروریات دین

در بین فرقه های اهل حق کسانی هستند که به الوهیت برخی مخلوقات مثل حضرت علی (ع) عقیده دارند، اینها قطعاً کافرند، در بین آنها گویا کسانی هم هستند که به الوهیت مخلوقات قائل نیستند، اگر اینها منکر دیگر ضروریات دین اسلام هم نباشند مسلمان خواهند بود؛ لکن به نظر می رسد که بسیاری از اینها منکر ضروریات دین هستند مثلا برخی از آنها شرب خمر را حلال می دانند یا به روزه به آن شکلی که اسلام گفته است اعتقاد ندارند و؛

 

تناسخ و حلول

«تناسخ‏» یعنى حلول روح از قالبى مادّی به قالب مادّی دیگر، که در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گویند. به عقیده ایشان در تن هر کس ذره‏اى از ذرات الهى موجود است، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاکان و برگزیدگان، همیشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپی اند و مى‏گویند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاکى «حلول‏» مى‏نماید، این «حلول‏» به منزله لباس پوشیدن و کندن است، که آن را به فارسى جامه و به ترکى «دون‏» گویند و همانست که در فلسفه برهمایى هندوئى «کارما» آمده است.چنان که در کتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زیست، و سپس براى نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار یا کردگار جهان ، مجسم شد، و بار دوم به صورت على (علیه السلام) ظاهر گشت.»

اهل حق نامهای بچه های خود را معمولاً با نام علی(علیه السلام) ختم می کنند. و درباره حضرت على(علیه السلام) مى‏گویند، که او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و کمال خدا مى‏دانند، و اوست که در هر دوره و عصرى ظهور کرده...

 

حلیت همه خوردنیها و آشامیدنیها

این فرقه در خوردنیها و آشامیدنیها، محرّمات ندارند ، بنابراین از خوردن گوشت خوک و یا نوشیدن شراب باکی ندارند، که این بر خلاف عقاید اسلام است.

 

ضاله بودن و عدم رسمیت این فرقه در قانون اساسی

با توجه به عقاید فرقه اهل حق و براساس آموزه های دین مبین اسلام و اصول قانون اساسی، این فرقه ضاله شناخته شده و رسمیت ندارد از این رو در انجام امور مربوط به مذهب و مرام خویش و یا تبلیغ عقاید و اعتقادات خود آزادی ندارد و بسیاری از حقوق و امتیازاتی که در مورد سایر ادیان رسمی وجود دارد در مورد این فرقه وجود ندارد؛ به عنوان نمونه نمی توانند دفاتر ازدواج و طلاق براساس تعالیم خودشان داشته باشند یا قواعد ارثی را غیر از قواعد رسمی کشور اجرا کنند یا مدرسه تأسیس نمایند و همچنین براساس ماده 14 قانون استخدام کشوری، از استخدام افراد این فرقه و امثال آن در دستگاه های دولتی جلوگیری می شود. حال آن که در این قبیل امور و احوال شخصیه و در تعلمیات دینی، ادیان رسمی آزاد هستند[i].

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که تبلور ارزشها در یک جامعه اسلامی و ثمره تلاش و مجاهدت ملت قهرمان ایران می باشد اقلیت های دینی را در اصل سیزدهم اینگونه تعریف کرده است : (ایرانیان زرتشتی ، کلیمی، مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل می کنند) براساس اصول اسلامی، انسانی و قانون اساسی، افراد این قبیل فرقه ها، علی رغم فساد عقیده و رسمیت نداشتن از یکسری حقوق مانند حق حیات، تأمین امنیت، شغل، مسکن، آموزش و پرورش رایگان، تأمین اجتماعی، دادخواهی، حق انتخاب وکیل و نظایر آن، برخوردارند (همان). و تا زمانی که مرتکب جرایم قانونی و اخلال در نظم و امنیت جامعه نشده اند و یا دست به توطئه چینی بر علیه مذهب و نظام اسلامی نشده اند، از حقوق فوق برخوردار می باشند. که این خود بیانگر اوج رأفت، تسامح و سعه صدر نظام اسلامی در برخورد با این گونه فرق است.

 

استفتائات رهبر معظم انقلاب در خصوص فرقه اهل حق

در ادامه جهت روشن شدن هر چه بیشتر ماهیت این فرقه چند نمونه از استفتائات رهبر معظم انقلاب،‌ امام خامنه ای، در خصوص فرقه اهل حق را بیان می کنیم:

سؤال: فرقه‏اى وجود دارد که خود را «على‌اللهى» مى‏نامند، یعنى امیرالمومنین على بن ابى طالب(علیه‌السلام) را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به جاى نماز و روزه اعتقاد دارند. آیا اینها نجس هستند؟

جواب: اگر اعتقاد داشته باشند که امیر المومنین على بن ابى طالب(علیه‌السلام) خدا است «تعالى الله عن ذلک علوا کبیرا»، حکم آنها مانند غیر مسلمانهایى است که اهل کتاب نباشند، یعنى کافر و نجس مى‏باشند.

 

سؤال: فرقه‏اى وجود دارد که خود را «على‌اللهى» مى‏نامند و معتقدند که حضرت على(علیه‌السلام) خدا نیست ولى کمتر از خدا هم نیست، این گروه چه حکمى دارند؟

جواب: اگر قائل به شریکى براى خداوند واحد منان متعال نباشند، حکم مشرک را نخواهند داشت.

سؤال:  آنچه را که از طرف شیعیان دوازده امامى براى امام حسین(علیه‌السلام) یا اصحاب کساء(صلوات الله علیهم اجمعین) نذر مى‏شود، آیا جایز است به مراکزى که محل اجتماع پیروان فرقه «على اللهى» است داده شود، بنحوى که باعث احیاء این مراکز گردد؟

جواب: اعتقاد به خدا بودن مولى‌الموحدین(علیه الصلوة والسلام) عقیده باطلى است و موجب مى‏شود که کسى که به آن اعتقاد دارد، از اسلام خارج گردد. کمک به ترویج این عقیده فاسد حرام است؛ بعلاوه مصرف مال نذرى در غیر مورد نذر جایز نیست.

 

سؤال:  اهل روستایى که من در آن تدریس مى‏کنم، نماز نمى‏خوانند؛ زیرا از فرقه اهل حق هستند و ما مجبور به خوردن غذا و نان آنها هستیم. چون شب و روز در آن روستا اقامت داریم، آیا نمازهاى ما اشکال دارد؟

جواب: اگر توحید و نبوت و هیچ‌یک از ضروریات دین اسلام را انکار نکنند و معتقد به نقصى در رسالت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نباشند، حکم به کفر و نجاست آنها نمى‏شود. در غیر این صورت باید هنگام تماس با آنها یا خوردن غذاى آنان، مسأله طهارت و نجاست مراعات شود.

 منبع: سایت اطلاع رسانی رهبر معظم  http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=23

دیدگاه مراجع عالیقدر شیعه در مورد این فرقه:

حضرت آیت الله مکارم شیرازی : همه آنها انحرافاتی دارند و آنها فرق مختلفی هستند . بعضی شهادتین یعنی توحید و نبوت را قبول دارند آنها پاک هستند و معاشرت با این دسته جایز است مگر این که سبب تقویت این گروه منحرف گردد.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی : فرقه مذکوره منحرفند و معاشرت با آنها مضر است مگر برای کسی که احتمال عقلائی بدهد که در معاشرت ها می تواند آنها را هدایت نماید و در هر حال اگر حضرت امیرالمومنین را واقعا خدا بدانند مشرک و نجسند و ازدواج با آنها باطل است .

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی ره : اگر حضرت امیر (ع) را خدا بدانند یا منکر یکی از ضروریات دین شوند نجس می‌باشند و الا محکوم به اسلام و طهارت می باشند .

حضرت آیت الله بهجت ره : محکوم به نجاست اند .

حضرت آیت الله سیستانی : اگر منکر ضروریات دین نباشند محکوم به طهارتند ولی به هر حال از فرقه ضاله هستند .

منبع: سایت ادیان و مذاهب دفتر نهاد رهبری در دانشگاه ها http://www.adyan.porsemani.ir

عزیزانی که به مطالب این پست اعتراض دارند از طریق لینک فوق وارد شده و نظر خود را ثبت کنند، این پست فقط خلاصه ای از مطالب پست فوق است.


[i] . (حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، سید محمد هاشمی، نشر دادگستر، 1378، صص 193 - 183)

مطالب بیشتر:
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۱/۲۶
سید محمد علوی زاده

اهل حق

علی اللهی

نظرات (۴۸۸)

آیا از نظر آیت الله خامنه ای ازدواج با دراویش نعمت الله گنابادی صحیح است؟

درویشی که حلال خدارو حلال و حرام خدارو حرام میدونه.

پاسخ:
با سلام
ظاهرا مشکلی نداشته باشی چون اینها از اسلام و تشیع خارج نیستند
شما می توانید از مرجع تقلیدتان استفتاء کنید.
موفق باشید
سلام
ازدواج با دراویش گنابادی جایز است؟
چه منبعی رو برای درویش معرفی میکنید که دست از درویشی بردارد؟
پاسخ:
سلام
شما لازم نیست دفعی مجبورش کنید.
توی این لینک چند تا کتاب خوب هست
http://www.ghaemiyeh.com/index.php?option=com_mtree&task=listcats&cat_id=130&Itemid=214&lang=fa

امام حسین ع میفرماید اگر دین ندارید ازاده باشید،برداشت منم اینه هر کسی با هر گرایشی به بودن خالق جهان هستی اعتقاد داشته باشه  و اونو پرستش کنه ولو اینکه مسلمان یا اهل کتاب یا غیر کتاب باشه نشست و برخاست و خوردن و اشامیدن با اون شخص هیچ ایرادی نداره و کاملا جایزه
پاسخ:
با سلام
نظر شما کاملا محترم
اما در اینگونه موارد ما تابع نظر شرعیم و باید هم  اینچنین باشیم
من مدت زیادی است که با اهل حق ها معاشرت دارم و انسانی بهتر و پاک تر از آنها ندیدم
پاسخ:
با سلام درستکار بودن دلیل بر حق بودن نیست.
آب دریا را نمیتوان در یک کوزه جای کرد حقیقت دریاست شمایی که در مورد اهل حق ها این چنین صحبت میکنید چه میدانید از حقیقت هرچه به ذهنتان می آید میگویید این درست است ولا غیر .خواهشا راه خود را بروید و با اهل حق ها کاری نداشته باشید....یا علی
مگر اهل حق حضرت علی ع  را سلطان دین خود نمیدانند، پس چرا کلا خلاف اون عمل میکنن؟     مگر امیرالمومنین نماز نمیخوندن، مگر زکات و خمس نمیدادند، مگر قبله ایشان کعبه نبود!؟!؟   در کتاب سرانجام اهل حق نوشته شده که هرچه حضرت رسول ص  حرام کرده بر ما نیز حرام است، پس چرا   خوردن خوک را حرام نمیدانند .اصلا وقتی احکام اسلا را قبول ندارند چرا در اصول دینشان از اسلام مطلب گرفتن؟؟؟؟؟؟


اهل حق دربرخورداول برای پوشاندن ایرادهای رفتاریشان خوبندوبعدمراودهباایشان میدانی ابلیس صفتند
ادم محترم به فکرابادانی کشورت باش همه مردم ایران هراداب ورسومی که داشته باشند برای هرانسان فهمیده ای بایدمحترم باشدچون ازنژاداریایی هستیم برای سلامتی ورستگاری ایرانیان اصیل دعاکنیم وحافظ کشورمان باشیم وهنگام دفاع ازکشورازهمدیگرنمی پرسیم توچه دینی داری میگیم ماایرانی هستیم وسلام نامه تمام
پاسخ:
بنده بیشتر از کشورم به فکر آبادانی آخرتم و آبادانی آخرت ایرانیان و هر کسی که زبانم را می فهمد هستم. والبته فکر نمی کنم آبادانی کشورم از آبادانی آخرت اهالی کشورم مهمتر باشد و البته اگر همه آخرت آباد شود دنیا هم آباد خواهد بود.
سلام  واقعا ناراحت شدم بابت  نظرات بعضی دوستان ادیان محترم هستند ولی نه ادیان من دراوردی یا حقی ها واقعا انسان های کم اطلاع و سرکرگانشان فقط برای مقام قدرت چنین فرقی به راه انداختن و از کم اطلاعی برخی هم وطنان استفاده میکنند حضرت علی مرد بزرگ و عارفی بودند اما خودشان هم عرض کردند من را به اندازه خدای بالا نبرید یا حقی ها در دنیای تاریک و پر ظلمت زندگی میکنند که حتی اجازه تحقیق را به هم نمیدهند واقعا متاسف هستم برای این هم وطنان چشم و گوش بسته
چرا قضاوت میکنید در مورد اهل حق ها شما از آن ها چه میدانید شما فقط از شرع دین خبر دارید درست است یا نه پس حد و اندازه خود را بدانید و از یاران حقیقت سخن نگویید.
پاسخ:
یاران حقیقت یا یاران ضلالت؟؟؟؟

سلام آیا تناسخ از نظر بزرگان تشییع و حتی نقل قولی  از معصومین واقعیت دارد یا خیر و آیا مرحوم آیت الله بهجت در این مورد فرموده ای دارند؟   ممنون
پاسخ:
سلام
شیعه با تناسخ مخالف است.
بعید است که در فرمایشات مرحوم آیت الله بهجت چیزی در مورد تناسخ پیدا شود چون بحث  از تناسخبحثی کلامی است و ایشان فقیه و عارف بودند.
سلام دوستان.
من یک اسماعیلیم کی گفته که ما امام علی رو به عنوان خدا میشناسیم شما اینو از کجا اوردید؟؟ چرا دروغ بخور مردم میدید
پاسخ:
سلام
شما اسماعیلی هستید یا اهل حق!؟؟؟
یا اینکه نمی دانید چه هستید؟؟
شما برید بفکر عاقبت خودتون باشین شما هر وقت تونستین بفهمین خودتون چه مذهبی دارین بیاین درباره اهل حق هم صحبت کنین

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه  دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکن و گر بد تو برو خود را باش هر کس ان درود عاقبت کارکه کشت
پاسخ:
پس امر به معروف و نهی از منکر چه میشود!؟؟؟
من الحق هستم تا اونجای که دیدم و یاد گرفتم گوشت خوک حرام و شراب هم حرامه کی گفته که اینها تو دین الحق حلاله!!!
ما هم خدای احد رو میپرستیم
حتی 12 امام معصوم رو هم قبول داریم و بارها به مشهد رفته ایم برای زیارت
خواهشن علی الهیهارو با ما یکی نکنید 
رهبر من کسی نیست جز سید علی خامنه ی

علی الهی بودن با اهل حق تفاوت دارد .در حالی که نظر مقام معظم رهبری و مراجع در مورد علی الهی امده شما ان را به اهل حق نسبت داده اید. ضمنا تمام بزرگان که اشاره فرمودید برای اهل حق ها احترام خاصی قایل بوده و از نزدیک با این مسلک اشنایی دارند .من به صورت اتفاقی وارد سایت شما شدم و فرصت ارشاد مدیر ویا خوانندگان را نداشته و نیز حق پیگرد قانونی که راجع به توهینات گفته شده مسلم است را باز به علت گرانبها بودن عمر ومفید بودن در جای دیگر و عبادت و خدمت به خلق چشم پوشی میکنم و خود از یاران با اعتقاد اهل حق بوده . ضمنا کسی در صورت طالب بودن و سواال داشتن میتواند به دایر المعارف تشیع جلد 3 . تکمله مربوط به مقاله اهل حق مراجعه نماید و پاسخ کل این توهین ها را ببیند در پایان از درگاه حق هدایت برای شما ارزومندم و البته از جهل اکثریت مردم پاک ایران زمین نسبت به ایین پاک اهل حق متاسف و شرمسارم و از ذات حق مدد میطلبم0
پاسخ:
آمین
تا جایی که میدانیم اهل حق مورد نظر شما شعبه ای از فرقه علی اللهی است.
آمین
۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۳:۵۰ هدایت شده

من قبلا اهل حق بودم  و  از کودکی این اعمال و رفتارها در ذهنم سوال ایجاد میکرد و وقتی با مسائل دین مقایسه میکردم  تناقض زیادی ایجاد میشد تا اینکه در دل به خودم جرات دادم و در باطنم و در مقابل خدا ابراز بیزاری کردم و خودم را شیعه میدانم هرچند در ظاهر نمیتوانم کامل ابراز بیزاری کنم ولی کم کم با روشنگری خیلی از اطرافیانم را آگاه کردم و همینکه عقل و فکرشان را به کار انداخته ام خیلی خوشحالم و واقعا این را توفیق و عنایت خدا و اهل بیت میدانم

سوال من از مدافعان اهل حق اینست اگر واقعا حق هستید چرا عقاید خود را پنهان میکنید؟ چرا بیان نمیکنید تا مردم شناخته و بقول شما هدایت شوند؟ چرا رهبران اهل حق اینقدر در بیان عقاید کوتاهی میکنند؟ چرا اعتقادات و آیین با قرآن و نهج البلاغه بررسی نمیشه تا حق و باطل آن بیان بشه؟ در سرانجام نوشته خدا زمانی در یک در بود که یک بار بصورت کردگار تجلی کرد و بار دیگر نعوذ بلله در جسم امام علی. پناه برخدا مگر میشود چیزی که مخلوق است ظرفیت خالق را در خود داشته باشد؛جسم امام علی مثل جسم همه ما بود مگر جسم ظرفیت تجلی خدا رو دارد؟ اگر یه سر به مناجات حضرت علی بزنید میفهمید که چطور در برابر خدا از عظمت خدا ناله میکرد ؛ اگر به خطبه غررا در نهج البلاغه سر بزنید بیانات مولا علی را  در مورد خلقت انسان از اول نطفه تا سیر تکامل جسم و لحظه جان دادن و  منکر و نکیر و  محاسبه اعمال و ... بخوبی و روشنی بیان شده  و یا یک بررسی در آیات قران داشته باشید بخوبی در می یابید که بحث سنخیت معنی ندارد

خدا به انسان عقل داده که هر چیزی رو با عقل بسنجه وگرنه راه پدران را بدون تفکر و بررسی ادامه دادن شیوه بت پرستان بود

نمونه بارز آن سلمان فارسی بود که بخاطر عقل و شعورش در تمامی ادیان و راهها تفکر کرد و آخر به این مقام بینظیر ایمان رسید

بجای پیروی کورکورانه از گذشتگان شایسته است انسان راه خود را با عقل خود انتخاب کند

بخدا  در این زمانه حق بجز رهبرمون سید علی نیست از خدا میخواهم با این رهبرم محشور بگردم

شمایی که در این جمخانه ها دنبال عرفانید بدانید من عرفانی نیافتم بجاش هرازگاهی در هیات های عزاداری اهل بیت(هیات های بی ریا و خالص)شرکت کنید تا نور اهل بیت را ببینید

 

در جواب شخصی که خود را هدایت شده معرفی نموده بایستی گفت. که نه تنها جنابعالی اهل حق نبوده اید بلکه الان نیز اسلام نیستید و سر تسلیم فرود نیاورده اید . چرا که کسی که در مرام اهل حق باشد سر سپرده شده و جوز میشکند و به معنای واقعی سرش را در طبق اخلاص میدهد با سر افرازی نه مثل شما که خود فروخته هستید و حرف تقلید را یاد گرفته و دین ابا و اجداد را مثال میزنید در حالی که در جامعه ما اکثر کسانی که نسبی تشیع بوده اند نیز کورکورانه دین ابا واجداد را انتخاب نموده اند چه برسد به خود فروخته ای مثل شما که همچنان که معنای سر سپردگی را رعایت نکرده اید .فردا با وزیدن بادی به تشیع نیز خیانت میکنید .و در اخر برای مدیر این سایت نیز بسیار متاسفم که در حالی که استادی مثل نجات که پیام داده بود و شما را به منابع ارجاع داده باز اهل حق را با علی الهی یکی دانسته و با گستاخی تمام خود را کارشناس میداند .به این میماند بنده که نماز خوان نبوده بیایم واز شما ایراد بگیرم که چرا یک تشیع نماز را دست باز و یه تسنن دست بسته میخواند .پس توصیه من به شما و مخاطبانتان جمع کردن این سخنان الکن است و اگه ادامه دهید مطمئن شده دین ندارید و جور دیگری با شما برخورد خواهم نمود .علی با حق است و حق نیز با علی .بسوزید
پاسخ:
علی با حق است و حق نیز با علی
علی خدا نیست از خدا هم جدا نیست
یا علی
۰۴ آذر ۹۴ ، ۱۱:۱۲ هدایت شده

ببین دوست عزیز چرا با تندی و لحن بد جواب میدی؟ از نشانه های انسان کامل اخلاق خوبه چرا هرکس انتقاد میکنه با تندی جواب میدید من  تو حرفام  منطقی بودن رو گفتم و این که با عقل و منطق بحث بشه

این که شخص باید سرشو بسپره،به کی بسپره؟این منطق از کجاست؟خدا ما رو بی هدف خلق نکرده که بعدا سرمونو بسپریم و کامل بشیم

با دلیل برا من بگید چرا باید جوز بشکنیم و سرسپردن یعنی چی

بخاطر اینجور جوابا و از سر انداختن ها بود که دلم به تفکر  و تعمق افتاد

اینکه میگی خود فروخته،این تهمت تازه ای نیست خیلیا وقتی کم میارن از این الفاظ استفاده می کنن

این حرفی که زدم درمورد تقلید دین پدران،تنها برای اهل حق ها نبود که؛این مشکل اکثر مردم دنیاست چه شیعه چه سنی چه مسیحی و یهودی و هرکس دیگه

 این رو گفتم تا هرکسی تو موقعیت خودش تامل و تفکر کنه به حرف دلش و وجدانش گوش کنه راه رو پیدا میکنه

در ضمن این حرف همه پاکدلانه که علی با حق است و حق با علی منتهی این جمله جای شبهه ایجاد شده که منظور از حق چیه

کلمه حق همون سهم و حقوق یه شخصه

این جمله یعنی این که علی همراه و مدافع حق و حقوق هر کسیه و تو همه چیز حق با علی بوده است چون معصوم بود و هرکارش بر اساس میل خدایش بود

دوست عزیز اگه مایلی منطقی بحث کنیم تا شاید من قانع شدم

ای هدایت شده با تذکری که دادم چطور جرات کرده و گفتگوی مرا مورد خطاب قرار میدهی در حالی که هدایت شده نبوده و گمراه و طبق اشاره خودت از حق رانده شدی و انتظار لحن غیر تند و منطقی داری در حالی که حرفهایت پر از توهین و کفر به ایین پاک سلطان صحاک است .سلطان اسحاقی که معجزه تمام پیامبران و انبیا الهی و اولیای خاص در وجود مبارک او متجلی بوده و در هر زمان و مکان از دین خود پاسداری خواهد نمود و در مقابل خود را با کسی مثل سید علی که شخصی معمولی است از لحاظ معجزات میخواهی محشور شوی . درحالی که باز تکار میکنم به سلطان اسحاق که نواده پاک امام موسی کاظم بوده و خود سید علی که میگویی با حرفهای اینجانب توافق دارد.توهین کرده و از جمله نام مکان مقدس جم خانه را با توهین ذکر نموده ای .اری تو گمراه هستی با هزاران دلیل که خارج از نوشتار است و وقت . و باز به پیران اهل حق توهین نموده در حالی که خود در این راه پست بودی و خود را روشنگر فامیل دانسته ای .وای بر اخرت ان بستگانت که روشنگرشان تو باشی . در حالی که یا نرفتی بپرسی . یا نخواستی . یا بلد نبودی از کی بپرسی و در نهایت عاشق راه نبودی .در حالی که جدا از منطق که نباید با تو گفت بایستی عاشق دین بود که طی طریق شود و مجهولات برای سالک اشکار شود . باز تکرار میکنم کسی جرات توهین به ایین پاک اهل حق به خودش ندهد .ضمنا باز از الفاظ کم اوردن ای گمراه استفاده نکن که من ساعت ها با مراجع تقلید شما صحبت نموده و کم نیاورده ام و یه دلیل دیگر کسانی که مثل من به صورت عمومی حرف نمیزنند خودش خواستگاه نظام است که نمی خواهد ترویج شده و مردم به این ایین گرایش پیدا کنند زیرا در هم کلامی با دانایان ان جذبه خاصی پیش می اید که قابل وصف نیست .چه برسد به تو که خودت را اول اهل حق نامیده ای پس حالا بایستی بدانی چرا خود فروخته ای .چون خیلی از دوستان من اتفاقا اهل شریعت هستند و مجذوب حق .در پایان یک بار دیگر از همه تقاضا دارم هر توهینی که شما روا میدارید فقط کذب است و پشت ان حاصل تلاش سالها ریاضت دینداران و عارفان و شیفتگان حق و حقیقت است .حداقل به فکر اخرت خود باشید و بیراهه نروید.بنده گنهکار .سلطان کرمدار.اول واخر یار
پاسخ:
چطور جرات کرده!!!!!

شما اهل حق هستید یا اهل باطل این چه لحنیه!!!؟؟
آیین پاک سلطان صحاک یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله؟؟؟
۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۲۴ هدایت شده

خوانندگان خود قضاوت کنند در مقابل این تناقضات در حرفهایتان و باز تند روی و....

من با لحن مودبانه شمارا دعوت به بحث کردم تا اگر در آیین قرآن هستید با قرآن بحث کنیم چون کتابیست که مورد تایید همه مسلمانان است و همچنین در نهج البلاغه که هیچ شیعه ای در آن شک ندارد

 

بنام علی

حضرت علی میفرماید: هرکس با من دشمن باشد و دوستداران مرا اذیت کند و به آنها توهین کند قطعا حرامزاده است و برود سراغ پدرش را از مادرش بگیرد

اول و آخرعلی

پاسخ:
به نام الله
علی علیه السلام نفرموده کسانی که او را خدا می دانند....
اول و آخر الله
علی ولی الله
یا حق 
اول و اخر یار 
امام خمینی فرمود حجت گفتار اوست که به صورت مکتوب امده و یا در رسانه موجود باشد .
و نظر ایشان در مورد اهل حق در دیدار سرا ن اهل حق:
اگر شما علی را حق میدانید پس ما نیز اهل حقیم
پس باز تاکید دارم سخنی غیر موازات با این چه از جانب مثلا کارشناس و چه از جانب خوانندگان الکن بوده و این جرات را به خود ندهید که در صورت اصرار بر این کار و جمع نکردن این یاوه گویی هایتان به صورت قانونی و قضاییه و کار گروه فرق وادیان و مذاهب با شما برخورد خواهم نمود .
با مدد از ذات حضرت سلطان اسحاق .علی ابن ابیطالب .ذات خاوندکار 
باز هم تکرار میشود اگه باز جرات کردید در موازات امام راحل نیستید با سندیت
بلکه در مسیر داعش هستید و این اخرین تذکر من بود و پاسخ از جانب هر شخصی غیر این باشد یاوه گویی است و حق پیگرد قانونی محفوظ
پاسخ:
یا الله
چطور به خودتان جرات می دهید تهدید کنید!!!
هر غلطی می توانید بکنید آزادید.
یا علی ولی الله
۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۲:۴۹ هدایت شده

مولا علی گفته هرکس دوستداران مرا اذیت کند ن کسانی را که مرا خدا بخوانند

مولا گفته دو گروه در رابطه با من هلاک می شوند،کسانی که در باره من افراط کنند و کسانی که تفریط کنند

خود مولا گفته در فضایل من تا می توانید بگید ولی در حد خدا نخوانید

بجای بحث و جواب منطقی باز با توهین و تهمت جواب میگیریم

واقعا متاسفم

جناب سید محمد علوی 
انشاء لله در دادگاه روبرو قرار گرفتیم ان موقع در غلط کردن ازاد نیستید
و شهامت عذرخواهی داشته باشی و تاوان جرمت را نیز ازادانه بپذیری
در پناه دین و دنیایم حضرت سلطان اسحاق تجلی ذات مولا علی
این کفر نباشد سخن کفر نه اینست
عالم چو یکی بود مقصد و معبود علی بود 
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

پاسخ:
بنده اسم، رسم، ایمیل و وبلاگم مشخص است شما چه!؟؟
واقعا شرم نمیکنین که این همه دروغ راجع به ما میگین؟

بعد شما با اینهمه دروغو چرتو پرت انسانو پاکو متدینو خداپرستو ... اینایین 

اما ما که از دروغو کثافتایی شما دوری میکنیم کافریم

شما همون اعراب جا میدن واستون کافیتونه حاج آقاها
۲۱ آذر ۹۴ ، ۲۲:۳۸ انسان آزاد
واقعا جای تاسف داره در روزگاری که داعشیان به نام الله وپیامبر سر انسان های مظلوم را می برند و کسانی در این سایت ها در جهت تفرقه اندازی حرکت می کنند باید به حال خودمان گریه کنیم حق امثال شما که بر طبل افراطی گری می کوبید حقا همان داعش است تا بفهمید افراطی گری بسیار مذموم و زشت است
پاسخ:
کسی که تفرقه افکن ها را معرفی می کنه تفرقه میندازه یا تفرقه افکنها!!؟
خیلی جالبه
اهل حقو زردتشتو همه دینا بد هستن اسلام شما خوبه دروغو دزدیو اختلاس و فحشا اینا خوبه همه بدن شما خوبید
من از اهل حق نیستم و به ایشان نقد جدی دارم ولی کاملا به ارکان عقیدتی آنها آشنا هستم. با کمال اطمینان و یقین میگویم شما حتی یک سطر از منابع آنها نخوانده اید و حتی شاید با یک نفر از آنها صحبت هم نکرده باشید.
همه آنچه که از ایشان نقل کرده اید و افاضه فرمودید اشتباه است. اگر به قیامت اعتقاد دارید هرچه زودتر مطالبتان را تصحیح کرده و مسِیولید که تک تک کسانی که بواسطه خواندن مطالب شما دید نامنالسبی نسبت به اهل حق پیدا کرده اند را بیابید و آنها را از انحراف و اشتباهات خود آگاه کنید وگرنه یقینا اگر روز بازپسین و حساب و کتابی در کار باشد باید بابت نفرت پراکنی و ایجاد اختلاف میان مردم و نسبت ناروا به گروه بزرگی از مردمی که ایمانی شاید محکمتر و اصیلتر از شما دارند به پروردگارتان پاسخ دهید. مگر اینکه ایمان به آن روز نداشته و حسابتان را از دینی که مدعی داشتن آن هستید جدا کرده باشید و قلم را به مزد زده باشید یا به حقد!
وای بر ما که به خاطر دنیای دیگران آخرتمان را حراج کرده ایم!
۰۳ دی ۹۴ ، ۲۱:۳۱ یک شیعه واقعی
باسلام خدمت همگی...من سال های زیادی است با مردمان اهل حق اشنا هستم..به پروردگار یکتایم قسم مردمان اهل حق پاکترین مردمانند...بعیداست برادر ازشما که این چنین آبروی بندگان خدا را به خطر میندازی..توبه کنید از ناسزا وقضاوت نابجا در مورد مردم پاک اهل حق..
پاسخ:
سلام
ما به کسی توهین نکردیم و نمی کنیم این پست فقط یک اطلاع رسانی است م طالبش برگرفته شده از سایر سایتهای معتبر.

سلام دوستان من یک اهل حق هستم .من این تفکر را دارم  اگر ما به خدا معتقد باشیم نباید به دیگران بی احترامی کنیم چون انسانیم . 
چرا اینطور قضاوت می کنید .به جه حقی به خودتون اجازه می دید اهل حق رو از شیعه جدا کنید .ریشه شیعه اهل حقه .تو رو به اون خدایی که بهش اعتقاد ندارید این مطالب رو تو سایت نزارید .اصلا یک در صد هم احتمال نمیدید که قیامتی در کار باشه .اونوقت چطور میخاید جواب بدید که آبروی این همه مردم شریف رو می برید.
تاریخ ثابت کرده هر کس با علی دوست باشه در عذابه .تو عراق داعش به نام اسلام سر می بره سر مسلمون .مگه این آرزو رو به گور ببری که بخایی سر شیعه اهل حق رو بنام شیعه ببری.تو یک نامسلمونی که میخایی بین شیعان تفرقه بیفکنی به سربلندی ایران و اسلام همه ما اهل حقییم.
تو هر دین و آیینی آدم خوب هم هست آدم بد هم فراون. دوست عزیز آیا همه شیعیان شیعه هستند.هزارن شیعه است که از کافر هم بدترند.شاید تو اهل حق هم کسی علی الهی باشه .دلیل نمیشه که به همه تعمیم بدی .تو دنیا کمتر از 400 نفر علی اللهی است و بیش از 20 میلیون اهل حق .اینگونه قضاوت کردن در مورد چیزایی که اصلن راجه بهش چیزیی نمیدانیم صحیح نیست .همسایه ما اهل حق بود تو فاجعه منا کشته شد.چرا رفته بود اونجا .میتونی توجیهش کنی .می تونی بگی اشتبای رفته بود میخواسته بره نجف هواژیما رو اشتباهی سوار شد.آیا تا به حال تو دفن مرده هاشون بودی .کدوم نماز رو برا مرده هاشون میخونن .میتونی جواب بدی .
پاسخ:
شما چرا اینقدر زور میزنید!
با ده  تا اسم میاید و کامنت می گذارید!
همه مطالب این پست کپی از سایتهای دیگر است.
شما جاهای دیگر هم اینطور اعتراض می کنید!
شما مشخصه هدفت تفرقه اندازیه .از همون حدیث جعلی که اون بالا با عنوان 73فرقه زدی مشخصه.همین احادیث جعلیه که پدر ما مسلمونا رو درآورد و در طول تاریخ به جون هم انداخت که مثلا بزرگان و سلاطین سرسپرده یه فرقه یا مذهب اسلام میگفن آره فقط یه فرقه بهشتیه یعنی حقه و چون یقینا این حق ماییم پس بقیه منحرفن بعد میگفتن بقیه مجوسی و رافضی ،مشرک و کافر و ریختن خونشون حلال اونم به حکم چندتا عالم نمای عامل حکومت تا بتونن قدرتشون رو حفظ کنن یا بسط بدن مثل دوران عثمانی و صفوی برید بخونید تا بدونید چقدر آدم بی گناه از شیعه و سنی اون دوران تنها با حکم چند روحانی بیسواد درباری قتل عام شدن  الانم شما دارید همون کارو میکنید فعلان زورتون به گروه ها و اقلیت های مذهبی میرسه ولی فردا که پاش بیافته تمام اهل سنت یا شیعه های دیگه رو مرتد  ومنحرف می دونید .
کی گفته اهل حق علی رو خدا میدانند؟  چرا درمورد چیزی که نمیدانید اظهار نظر میکنید؟ چرا از مراجع تقلید اینچنین سوال میکنید که اهل حق علی را خدا میدانند؟  آنها فقط یه اعتقاد خاص به ایشان دارند...... امیدوارم با تحقیق بیشتر حقیقت را بفهمید بعدش بیای بین مسلمانان تفرقه بیندازی، مگه رهبر معظم نگفت اتحاد خود را حفظ کنید و تفرقه ایجاد نکنید؟  مگه نگفت تفرقه انداختن هدف آمریکاست؟ مگه نگفت هرکی تفرقه بیندازد به آمریکا کمک کرده؟  داری به دشمنان اسلام کمک میکنی داری نظر برادران را نسبت به مراجع تقلید بخصوص رهبر عزیز منفی میکنی واقعا برات متاسفم دوست به ظاهر روشنگر
داری حقیقت رو بیان میکنی؟ پس چرا درمورد اهل تسنن حقیقت رو بیان نمیکنی؟ چون تفرقه میفته؟ خب شیرین عقل تو که نباید عقاید خودتو به رخ دیگر هموطنان و مسلمانان دیگر بکشی چرا، میخوای مسلمانان واقعی رو مشخص کنی؟ پس سخنان رهبر درمورد حفظ وحدت چه میشود؟ میدونی با این مزخرفاتی ک شماها در فضای مجازی منتشر میکنید چقدر نظر اهل حق که جمعیتشونم کم نیست درمورد رهبر عزیز و سایر مراجع تغییر میکند؟ به این کارت افتخار میکنی که داری دشمنان اسلام رو به هدفشون نزدیکتر میکنی؟ این همه رهبر سخنرانی میکنه اونوقت یه ادم نفهم گمراه بی عقل مثل تو میاد میگه دارم حقیقت رو میگم و روشنگری میکنم خب اگه اینطور بود که تو نماز جمعه حقیقت رو راجب اهل تسنن میگن و اونارو گمراه میشمرن ولی نتیجش چی میشه؟ تفرقه و سست شدن پایه های اسلام..... انشالا که خدا هدایتت کنه دیگه به امریکا و داعش و آل سعود در رسیدن به اهداف شومشان کمک نکنی......درضمن اگه منتشر نکنی خیلی بی غیرت هستی
پاسخ:
شما اگر ریگی تو کفشتون نیست چرا اینقدر دست و پا میزنید!
همه مطالبم نقل قوله!
اگر راست میگید دلیل بیارید بر رد این مطالب
من عاشق واقعی رهبرم هستم و واقعا متاسفم که با وجود این همه تاکید ایشان بازهم شما دارید به اتحاد مسلمانان خدشه وارد میکنید. اصلا از کجا معلوم که شما هدفتان تفرقه اندازی نباشد؟  اگر این مسئله مهم بود مراج در رساله های خود انرا بیان میکردند یا در سخنرانی ها و مجالس.....اما این موضوعی است ک نباید مطرح شود. مهم این است که ما اتحاد خود را حفظ کنیم و با دشمن بجنگیم ک امریکاست.اینگونه خود را سرگرم این مسئله های نا مهم کردن موجب میشود ک دشمنان واقعی ما به هدف خود برسند.درست است که مراجع نسبت به برادران اهل حق نظر خیلی خوبی ندارند ولی هم سوال شما از مراجع اشتباه بود و هم کلا مطرح کردن این موضوع در این سایت.بازهم میگویم اگر این مساله قابل گفتن بود در سخنرانی ها و از طریق صدا و سیما انرا مطرح میکرند ولی این فقط باعث بدبین شدن مسلمانان به یکدیگر میشود.....خواهشا به این کار ادامه ندهید به  خون شهدا قسم به مرگ عزیزانم قسم به ذات مولایمان علی قسم به خاتم الانبیا قسم به سیدالشهدا قسم تو و امثال تو دارید به اسلام ضربه میزنید بس است برادر من خواهش میکنم این کار را ادامه نده بازهم میگم این موضوع اگر مهم بود در مجالس و سخنرانی ها و صدا و سیما بیان میشد اما مکررا ما شاهد تاکید بر حفظ وحدت هستیم چون شرایط واقعا حساس هست.همیشه زمزمه میکنیم خدایا ظهور امام زمان را نزدیک بگردان اما با رفتارهایی مانند این کار شما داریم ظهور را به تاخیر میندازیم.وحدت وحدت وحدت.مهم ترین نکته برای پیروزی وحدت،مقدمه ظهور منجی عالم وحدت،مشتی بر دهان دشمنان وحدت است.....جان هرکی دوست داری یه این کار ادامه نده
پاسخ:
شما چرا جاهای دیگه و سایتهای رسمی سر نمیزنید و گیر نمیدید.
فقط کافیه قسمتی  از متن این پست را رنگی کرده و توی گوگل سرچ کنید!
مطالب نقل قول میباشند اما فقط برای خود شما و دیگر کسانی که دوست دارند بدانند.حاضرم قسم بخورم خود مراجع تقلید هم از بیان این مطالب در فضای مجازی و در مجالس سخنرانی خود داری میکنند و دوست ندارند این مطالب منتشر شود چرا که آنان تفرقه افکنی را دوست ندارند اگر اینچنین نیست پس چرا در مجامع عمومی درمورد باطل بودن عقاید اهل تسنن سخنرانی نمیکنند با اینکه با عقاید انها مخالفند؟ چون آنها وحدت را مهمتر از بیان این مسائل میدانند......برای اطمینان به دفتر یکی از مراجع عزیز تماس بگیر و بپرس که ایا اینکار درست است که من مطالب و نظرات و نقل قول های شما را در فضای مجازی منتشر کنم؟؟؟؟  حاضرم شرط بیندم که جواب آنها منفی است.
پاسخ:
اگر کسی ابا داشته باشد از انتشار فتوایش اصلا فتوا نمی دهد.
در ضمن اگر قانون سری باشد و همگانی نباشد اصلا قانون نیست.
اهل حق اول ثابت کنند شیعه هستند بعد دم از اتحاد بزنن.
کسی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خدا می داند مسلمان نیست چه برسد به شیعه .
خوب اگر شما اعتقادتان این نیست چرا بهتون بر میخوره!!؟؟؟ چون منظورمون از اهل حق همان علی اللهی ها هستند.
نگفتم ابا دارند بلکه برای حفظ اتحاد از انتشار آن در ملا عام خود داری مینمایند،تا بحال دیده اید که رهبر معظم در جمع راجب اهل تسنن یا اهل حق نظر منفی بدهند؟ تا کنون دیده اید یکی از مراجع در ملا عام چنین چیزی را بیان کنن؟ نه، چونکه میدانند به اسلام ضربه وارد میشود،تو از دفتر ایشان سوال پرسیدی و آنها موظف اند پاسخ سوال شما را بدهند ولی هیچگاه هیچ عالمی درمورد انحراف مسلمانان در ملا عام سخنی نمی‌گوید، و در مقابل بارها و بارها درمورد اتحاد در جمع های عظیم سخن به میان آورده اند،بد نیست بیشتر درمورد اهل حق تحقیق کنید تا به واقعیت شیعه بودنشان پی ببرید، شما به اشتباه انها را متهم به شرک میکنید،اینکه چند نفر از انها افراطی باشند و علی را خدا بدانند دلیل نمیشود شما کل طایفه ی اهل حق را یه شرک متهم کنید و این گناهی بسیار بزرگ و نابخشودنی است.دکتر الهی قمشه ای را میشناسید؟؟  تورا ب خدایی ک میپرستی قسم میدهم سخنرانی دکتر قمشه ای را درمورد اهل حق گوش بده تا برایت رفع ابهام شود،
و از دفتر مرجع تقلیدت بپرس آیا درست است که به محکوم کردن برادران مسلمان خود در فضای مجازی بپردازم؟ قول میدهم جواب آنها منفی خواهد بود چراکه به خوبی هوشیارند دشمن واقعی ما آمریکا دقیقا بدنبال اختلاف بین اقوام و فرقه های ایرانی و اسلامی برای سست شدن این دین و این کشور است،
اهل حق یک قوم مجاهد اند که در دفاع مقدس نقش پررنگی داشتند،دایی من اهل حق است،خودم اهل حق نیستم و اعتقاد دارم که محبت بیش از حدشان به علی علیه سلام بی مورد است، اما همین محبت موجب شده تا بیشتر مراقب حرکات خود باشند، دایی من بارها و بارها از نظام جمهوری اسلامی حمایت کرده و به قول خودش جز اولین کسانی است که حاضر است علیه دشمنان تفنگ به دست بگیرد و از خاکش دفاع کند، اما شما با این کار خود موجب میشوید که نظر اهل حق نسبت به نظام اسلامی،رهبر معظم،مراجع تقلید منفی شود و خطرات بزرگی آینده دین و کشورمان را تهدید کند،امیدوارم که روزی تمام مسلمانان اتحاد واقعی را بفهمند و در رفتار و کردارشان اعمال کنند تا زمینه ها برای ظهور منجی عالم فراهم شود.......این اخرین نظر من در این وبلاگ بود خیلی سعی کردم نظر شما را عوض کنم، اما بدان اگر حق با من باشد و از این کار خود دست نکشی حق ناس در گردنت خواهد بود. التماس دعا، آرزوی بهترین ها برای شما مدیر محترم وبلاگ
پاسخ:
این مطلب هم همچین علنی نیست.
تقریبا دو ساله از انتشارش میگذره!!!
ما به معرفی فرقه های مختلف در جهان اسلام می پردازیم.
جریان اهل حق هم یکی از این فرقه هاست، یا تعدادی از این فرقه ها
چون گروه های مختلفی دارند و عقاید همه یکسان نیست.
فقط میتونم قاطعانه بگم شما ها در مورد دین الحق هیچ نمیدونید-الحق ها گوشت خوک نمیخورند-شراب نمیخورند-من پدرم اهل حق ولی مردی هستش که از پاکی و درستی تو عالم کسی جاش نیومده-کل مردم رو سرش قسم میخورند-و من افتخار میکنم واقعا فرزنده-همچین آدمی هستم
پاسخ:
 تا بحال فکر میکردم اهل حق یک فرقست اما شما مدعی هستید یک دینه!!!!
حق حیات خیلی ممنون احتمالا خودتو با خد اشتباهی نگرفتی وضمنابا ید از رعفت و مهربونی شما هم تشکر کنم نمی دونم چقدربه قران ونهج البلاغه آگاهی ولی توی نهج البلاغه نامه ی امام علی (ع به مالک اشتر رو بخون که گفته با همه دوست ومهربان باش چرا که مردم دو دسته اند دسته ای برادر دینی تو ودسته ای دیگر در آفرینش همانند تو اند حتی اگذر ما جزو دسته ی اول نباشیم جزو دسته یدوم که هستیم وسوره ی حجرات  آیه ی13 بیان شده به راستی گرامی ترین شما در نزد پرور دگارتان  پرهیز گار ترین شماست (توجه کنید که نه  دیندار ترین شمازمان انقلاب و جنگ تحمیلی وانقلاب مشروطه مرم اهل حق همگام با دیگر مردم بودند ولی حالا در آرامش وامنیت ما آدم های بد و کفر مذهب شدیم و از نظر تاریخی دولت صفویه که خودشان هم اهل حق بودن باعث شدند که در ایران شیعه به روی کار بیاید وهمان ها بودند که مجتهدان  شیعه را از نقاط دور ونزدیک جهان اسلام در ایران گرد هم آوردند تا تو وامثال تو بتوانند به شیعه بودن خود افتخار کنند واهل حق را فرقه ی ظاله قلم داد کنند اگر هم شک داری به کتاب نهضت علویان زاکرس  محمد علی سلطانی مراجعه کن در ضمن خود شیعه هم از فرقه های دین اسلام است  راستی اگر مطالعات کافی ندار در مورد بحث به این مهمی صحبت نکن اگر هم می خواهی امر به معروف ونهی از منکر کنی اول به هم مذهبان خودت بگو که دزدی واختلاص نکنند و بعد مارامثلااااااااااااااااااااااابه راه راست هدایت کن دین دارررررررررررررررررررررمحترممممممممممممممم  
با سلام
آزمون یه درخواست دارم لطفا ابتدا اطلاعاتتان از این دین کامل کنید بعد مقاله بنویسید. میخوام بگم که80درصد اطلاعاتی که راجب عرفان اهل حق در این سایت ذکر شده غلط است و حقیقت ندارن. مردمان عرفان اهل حق هیچ موقع از گوشت های خوک استفاده نمیکنن و با توجه به آنچه که در اسلام راج حرام و حلال ذکر شده را انجام میدهند. و مطابق با رفتار حضرت علی هم هم ذکات و هم خمس میپردازند. اصلا کلمه ی اهل حق یعنی چه؟ یعنی آن چیزی را که حق است و هدف حق و حقیقت است و در نهایت به خداوند یکتا میرسد را بپرستی.
و هیچ دوستی با شیاطین یا ابلیس ندارد. 
سلام
اول برو در مورد سند حدیثت73تحقیق کن بعد ....

دوم هم شما در مقام خدا نیستی که بگی کی کافر کی کافر نیست 
پاسخ:
سلام
ما فقط نقل کردیم

فقط میتونم بگم خداوند حق ماروازجمهوری اسلامی بگیره
من خودم اهل حق هستم اینا همش چرت و پرت میگن کانال تلگرام هست کسی خواست بیاذ در مورد دین بفهمه
 خواستین بگین لینک کانال بدم

سلام خدمت همه بزرگواراناعم از دوستان اهل حق و بقیه دوستان بنده حقیر اهل حق نیستم...سید هم هستم و با سی و سه نسل به مولا حضرت امام سجادمیرسم..بنده داماد اهل حق ها هستم..دوستان گرامی یه شایعاتی راجع به مذهب حقیقت و اهل حق وجود داره که مسلما مردوده....پدر خانوم بنده نماز میخونه..طهارتش به جا دیانت به جاروزه صحیح و امورات دین اسلام رو از من جوان شیعه بهتر انجام میده..قضاوت باید منصفانه باشه نقل و قول هم اگه خدای نکرده باعث تردید بشه..انصافا کم لطفی خواهد بود..شاید عزیزان اهل حق  مقداری تعصب در مذهبشون باشه منتها این بزرگواران مسلمانند،تکفیر این بزرگواران بیعدالتیه..خاهش میکنم از اون عزیزی که لینک کانال تلگرام داره لینکش رو اینجا قرار بدید تا اون دسته از عزیزانی که سوالی دارند از این طریق بتونن تحقیق بکنند در مورد مذهب اهل حق.
سال جدید سال حقیقت یابی باشه ان شااللههمگی موفق و پایدار باشید
سلام
من به عنوان یک اهل حق میگم که نه گوشت خوک خوردن درسته و نه اینکه نا عقد نمیکنیم و نه اینکه ما حضرت علی رو خدا می دونیم.. من یک موقعیت ازدواج غیر اهل حق داشتم که با خواندن این مطالب راجع به اهل حق ها دیدش عوض شد.. اینکه شما بدون اطلاع کامل و بدون ترس این مطالب رو همه جا می نویسید دور از انسانیت هست.. خوبه جریان حضرت موسی و چوپان رو شنیدین.. خدا بین ما و شما قضاوت کنه چون شما واقعا ظالم هستین که این هارو راجع به اهل حق ها میگید.
پاسخ:
سلام علیکم
اگر خوب خوانده باشید ما هم نگفتیم همه اهل حق حضرت علی علیه السلام رو خدا می دانند!
مطالب ما کپی از سایر سایتهای تخصصی فرق و ادیان است.
دوستان بروند و آنجا نظر بدهند.
فقط کافی است قسمتی یا قسمتهایی از مطالب این پست را رنتخاب کرده و در گوگل سرچ کنید
سلام
من به عنوان یک اهل حق میگم که نه گوشت خوک خوردن درسته و نه اینکه نا عقد نمیکنیم و نه اینکه ما حضرت علی رو خدا می دونیم.. من یک موقعیت ازدواج غیر اهل حق داشتم که با خواندن این مطالب راجع به اهل حق ها دیدش عوض شد.. اینکه شما بدون اطلاع کامل و بدون ترس این مطالب رو همه جا می نویسید دور از انسانیت هست.. خوبه جریان حضرت موسی و چوپان رو شنیدین.. خدا بین ما و شما قضاوت کنه چون شما واقعا ظالم هستین که این هارو راجع به اهل حق ها میگید.
پاسخ:
سلام علیکم
همه مطالب ما نقل قول است نه اینکه خومان بنویسیم.

اقایون و خانم های محترم بعد از رحلت حضرت محمد (ص) امار بی دینی و چند فرقه به صورت بزرگی رو به رشد بود اینها همه عقاید رهبرانی بود که خود را بالا تر از حضرت محمد میدانستند
اگر راست میگویید که  مذهب شما کامل است یکبار از رهبر خود بپرسید که چرا نماز نمیخوانید در مذهب شیعه به مسلمان سخت گرفته نشده است در مذهب شما به مدت سه روز در جمخانه ها کار های خطرناکی انجام میشود مانند خلصه که باعث به جنون رسیدن شخص میشود یکبار هم که شده تحقیق کنید و جرعت پرسیدن سوال از رهبرتان را داشته باشید اقایی که گفتی لینک کانال میدی بیا من بهت لینک کانال شیعه رو میدم من با ادمی که هیچی از دین و مذهب وفرقه سرش نمیشه نمیتونم زندگی کنم اتفاقا من دوست ال حقی دارم اونم از فرقه خودش راضی نیست اصلا نباید به ال حق مذهب گفت باید ان را یک فرقه منداروردی نامید و انحرافی میباشد واقاییی که گقتی خدا حق مارا از جمهوری اسلامی بگیره الان اگه جمهوری اسلامی نبود نمیتونستی راحت تو این کشور زندگی کنی وعقاید خودتو بگی در ضمن میتونستید بری زیر سایه ی یه کشور دیگه زندگی  میکردی با تشکر خوش بگذره تو  ایران  بهت
ما شیعه ها هم مثل اهل حق ها کسایی داریم که حرام خورند البته بیشتر.من با مردم اهل حق سر و کار داشته ام و قاطعانه میگویم همه انها اینطور نیستند.خواهشا توهین نکنید تا از نزدیک نبینین.
فقط دریه کلام به تمامی انهایی که به دین وراه حقیقیت اهل حق توهین کردن وهزاران چرندیات روبه ناحق وازروی عمدوبرای خراب کردن اهل حق ویارستان به انهابستن،شمادربرابرتمامی اهل یارستان بایدجوابگوباشیدکه اینگونه افکارمردم روکه اطلاعی ازاهل حق های بزرگوارندارن روخراب ومنحرف میکنیدوبدانیدکه من ازشماگذشتم ولی شک نکنیدکه خداوندمتعال ازشمانخواهدگذشت وشماهای که داریددین بزرگ حقیقت روبا یاوه گویی هایی بی موردوبی أساس خراب میکنیدوافکارعمومی روبهم میریزید،امیدوارم به حق ذات پاک وتجلی سلطان سحاک وداودکوسوار وپیربنیامین،هرچه زودتراصلاح شویدواین همه دشمنی وکینه توزی هاتونوبااین دین مقدس وحقیقت اهل حق تموم کنیدودست ازتخریب بردارید،من سی هفت سال ازخداعمرگرفتم ویک اهل حق واقعی هستم وبه پدرواجدادم افتخارمیکنم که راه حقیقت اهل حق روبه من آموختن وبه خودم میبالم وبرای امثال این اقا که ازروی عمد ودشمنی ودسیسه های پشت پرده که فقط نیتشون تخریب دین اهل حق هست وخداازتون بگذره که این همه تهمت به مااهل حق هازدین ولی مطمعن باشیدکه مردم فهیم ایران ازاین تخریب ویاوه گویی های شماتصمیمی راحب دین اهل حق نمیگیرن وچه بساکه باکمی تحقیق وبررسی به حقیقت امر ونییت پلیدشمادست پیداخواهندکرد،ویه خواهشی ازهم دینانم دارم که صبرپیشه کنیدوجواب یاوه گویی هایی این نادان که راجب اهل حق های عزیزگفتندروجواب ندهیدوفقط اورابه خودخدا وسلطان سحاک واگذارکنید،هواول وآخرم یار،که منظورازیار خداوندمتعال است
بنام خدا
سلام
زمین هیچ وقت از وجود حجت خدا خالی نخواهد شد حتی در زمان غیبت امام عصر (عج) هم باید بزرگی بر مسلمانان حکومت کند و زمام جامعه ی اسلامی را برعهده بگیرد تا خطر انحراف مسلمانان بوجود نیایدکه به آن ولی فقیه میگویند
در جامعه ی امروز که حجت خدا حضور فیزیکی ندارد ولی فقیه کیست؟
آیا پادشاه عربستان ولی امر مسلمین است که داعیه ی حفاظت از بین الحرمین را دارد؟کسی که حتی لیاقت زنده ماندن را ندارد کسی که از کشتن کودکان و انسانهای بی دفاع و مظلوم یمن از هیچ تلاشی فروگذار نکرد کسی که یکی از پدران داعش است و غیره پس چنین فردی و دولتی نمی تواند بر دیگران حکومت کند چون خود اصلا مسلمان نیستند و فقط ادای مسلمانان را در می آورند
آیا ولی امر مسلمین داعش و رهبرش ابوالبکر بغدادی است؟آنقدر وحشی هستند که از جنایات داعش شرم سخن دارم
دیگر کشور های عربی هم همینطور
در کشور های اسلامی شرق آسیا با وجود مسلمانان سنی اصلا نظام اسلامی روی کار نیست تا بخواهد ادعایی داشته باشد
واقعا خنده دار است که اهل حق یا علی اللهی ها خود را کامل میدانند و رهبرشان خود را نایب امام زمان میداند،کسی که حتی اصول یک نماز را نمیداند کسی که قرآن را اشتباه میخواند کسی که در فرقه ی ضاله اش حجاب که حکم خداست جایی ندارد
کسی که دست بوسی شاه پهلوی نوکر بی اختیار آمریکا را افتخار میداند کسی که دم خروسش از شبکه ای ماهواره ای ضد انقلاب اسلامی بیرون زد و ده ها دلیل دیگر
من با  بعضی از اهل حق تا حدودی اشنا هستم راستش نمیخواهم انصاف را لگد مال کنم و بگویم انسان های بدی هستند اما این را میگویم انها ندانسته و بدون تحقیق در این تفکر غلط دست و پا میزنند .آخر همانطور که در حدیث معروف امام باقر  داریم اسلام بر پنج رکن است نماز زکات روزه و حج و ولایت و مهمترین آن ولایت است کسی که چهار تای آن را رعایت کند اما ولایت را قبول نداشته باشد از اهل دوزخ است
ولایتی که امام بزرگوار آنرا در جامعه ی ایران پایه گذاری کردند امامی که با روح خدایی خود قلب هارا تسخیر کردند و حال میبینید خیلی از کشور بخصوص شیعیان در لبنان عراق و نیجریه و افغانستان و غیره تابع ولی امر مسلمین جهان یعنی مولایم رهبر عزیزم حضرت سید علی خامنه ای  هستند نظام مقدس جمهوری اسلامی همه ی شرایط برای دارا بودن حکومت بر مسلمانان دنیا را دارد آنهم با رهبری فرزانه و شجاع چون سید علی
دوستانی که حرف هایم را اشتباه میدانید بروید تحقیق کنید که بزرگ تان این ولایت بر خود را از کجا آورده؟
در توبه همیشه باز نیست


فقط دریه کلام به تمامی انهایی که به دین وراه حقیقیت اهل حق توهین کردن وهزاران چرندیات روبه ناحق وازروی عمدوبرای خراب کردن اهل حق ویارستان به انهابستن،شمادربرابرتمامی اهل یارستان بایدجوابگوباشیدکه اینگونه افکارمردم روکه اطلاعی ازاهل حق های بزرگوارندارن روخراب ومنحرف میکنیدوبدانیدکه من ازشماگذشتم ولی شک نکنیدکه خداوندمتعال ازشمانخواهدگذشت وشماهای که داریددین بزرگ حقیقت روبا یاوه گویی هایی بی موردوبی أساس خراب میکنیدوافکارعمومی روبهم میریزید،امیدوارم به حق ذات پاک وتجلی سلطان سحاک وداودکوسوار وپیربنیامین،هرچه زودتراصلاح شویدواین همه دشمنی وکینه توزی هاتونوبااین دین مقدس وحقیقت اهل حق تموم کنیدودست ازتخریب بردارید،من سی هفت سال ازخداعمرگرفتم ویک اهل حق واقعی هستم وبه پدرواجدادم افتخارمیکنم که راه حقیقت اهل حق روبه من آموختن وبه خودم میبالم وبرای امثال این اقا که ازروی عمد ودشمنی ودسیسه های پشت پرده که فقط نیتشون تخریب دین اهل حق هست وخداازتون بگذره که این همه تهمت به مااهل حق هازدین ولی مطمعن باشیدکه مردم فهیم ایران ازاین تخریب ویاوه گویی های شماتصمیمی راحب دین اهل حق نمیگیرن وچه بساکه باکمی تحقیق وبررسی به حقیقت امر ونییت پلیدشمادست پیداخواهندکرد،ویه خواهشی ازهم دینانم دارم که صبرپیشه کنیدوجواب یاوه گویی هایی این نادان که راجب اهل حق های عزیزگفتندروجواب ندهیدوفقط اورابه خودخدا وسلطان سحاک واگذارکنید،هواول وآخرم یار،که منظورازیار خداوندمتعال است
باسلام وعرض ادب،خواستم بهتون یه هشداربدم که خیلی بابی انصافی وبه اطلاعی راجب دین حقیقت اهل حق نظروحرف میزنیدوترسی هم ازعواقب کارتان نداریدوتمام مطالبتون کاملا ازروکینه توزی نوشته شده وشماراه درستی رودرپیش نگرفتیدودیکته نویس جمهوری اسلامی هستیدوهرچی این ملأها بگن همونومینویسیدوعوام فریبی میکنیدوافکارعمومی رونسبت به دین حقیقت اهل حق مخدوش ولکه دارمیکنید،برویدوتوبه کنیدوازخداوبندهای خوب خدا که دین یارسان دارندحلالیت بطلبید،هواول وآخریار
دوران تکفیر نمودن گذشته حتی کنفرانس تقریب مذاهب میگذارن اما متاسفانه بازهم تکفیر میکنن مصداق بارز عالمان بی عمل به چه ماند زنبور بی عسل مذهب شیعه خودش درمعرض تکفیر بخش عظیمی از جهان اسلام است در مورد ان چی باید گفت لطفا بدانید هرکه با اهل حق درافتاد ورافتاد
اهل حق مشرک هستند ونجس کسی که پدرومادرش وجد وجده کافر باشند کافرهستو نجس
پاسخ:
اینطور نیست
اهل حق فرقه فرقه هستند و فقط فرقه ای که قائل به الوهیت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است مشرک اند.
با سلام ......
1-برادران تشیع شما تا هر حرفی در باره اهل حق میشود چرا با لحنی زشت پاسخ میدهید؟(البته بعضی ها )
2-بنده خودم اهل حق هستم و نه گوشت خوک میخورم نه شراب 
3-اهل حق های استان کرمانشاه هرگز حضرت علی را خدا ندانسته و فقط او را مردی شجاع؛پاک؛و مومن میداند
4-میگویید اگر از او اینگونه یاد میکنید چرا نماز نمیخوانید مگر شما از حضرت محمد (ص)درس میگیرید چرا رفتارتان مثل آن حضرت نیست شما حرام نمیخورید؟دزدی نمیکنید!!و خیلی دیگر از کار های بر خلاف اسلام را انجام میدهید.پس خواهشا در این باره حرف نزنید 
5-ما 12امام را قبول داریم و حتی بعضی از ما بیشتر از سادات خود آن را قبول داریم ...
6-اگر دولت ایران جامعه اهل حق را مانند سایر ادیان بپذیرد خود به خود گرایشی دیگر در ما ایجاد میشود 
7-برخی از دانشجو های جامعه اهل حق در بهترین رشته ها قبول شده و بهترین سواد را در زمینه آن دارند اما متاسفانه فقط به خاطر دین بیکار میمانند 
8-همانطور که جامعه تشیع از کشور دفاع میکنند جامه اهل حق هم همین کار را میکنند اما متاسفانه هیچ توجهی به این مساله نمشود و همین جوانان را سرد می کند 
9-به نظر شما؟دین مهم است یا انسانیت؟(خواهشا از روی تعصب حرف نزنید )
و  ........
با تشکر عضو کوچکی از جامعه یارستان 
توجه!هیچ کدام از حرف های بنده توهین به کسی نیست ...فقط بعضی از برادران دنبال تفرقه افکنی هستند 
وقت بخیر 
خدانگهدار 
پاسخ:
سلام علیکم
منصفانه نظر دادید
یا علی

هو اول و آخر یار

1 - بنده تا حدودی نظر مخالفان و موافقان را مطالعه کردم و اغلب آنها از روی تعصب، ناآگاهی و گاه تهدید بود که زیبنده مومنان و حق پرستان نیست.

2 - از بانی چنین مباحثی نیز تشکر می کنم که زمینه ساز بیان دیدگاه های مختلف نسبت به اعتقادات منتسب به ایین یاری موسوم به اهل حق را فراهم نمودند.

3 - طرح پرسش های انحرافی و مغرضانه از مراجع و علمای مذهبی، آن هم در شرایطی که چند سال است که شیعیان، مسیحیان، ایزدیان، علویان و اهل حق ها در عراق و سوریه مورد هجمه، بمبگذاری و کشتار بیرحمانه داعشیان هستند، جای تآمل دارد.

4 - بدیهیست کسی که اومانسم و انسان خدایی باشد و یا برای خداوند شریک و همتایی قائل باشد، طبق احکام قرآنی کافر و مشرک است و پاسخ مراجع عالیقدر نیز نمی تواند خارج از این فرامین باشد.

اما با مجادله و مشاجره که نمی توان این احکام را سست و یا رد نمود. اما با بحث های عقلانی و منطقی بهتر می توان به شناخت بهتر عقاید مردم اهل حق که مطابق توصیه های بزرگان آنها سعی در صلح و آشتی با همنوعان و عدم تبلیغ و اشاعه عقاید خود هستند و سر سپردن را نوعی بیعت مستحکم می دانند و تعمق بیشتری از آن چه که در بطون قرآنی است نموده و به نکات عمیق عرفانی نایل شده اند که موجب دگراندیشی و برداشت دیگری از فروعات و باور به اصول و عقاید دین مبین اسلام، زیرا چگونه است که حضرت علی را که دارای جمیع صفات الاهی است که مشحصات آنها را تحت عنوان اسما الحسنا و تجلیگاه صفات رحمانی بدانند، آنگاه خداوند یکتا و پیامبران الاهی را قبول نداشته باشند.

5 - اشکال از زمانی آغاز شده است که علویان قرن های تحت سیطره اقوام غاصب بنی عباس و بنی امیه قرار گرفته و برخی از تقیه کنندگان از هراس داعشیان زمان ریاکاری نموده و برای مصلح اندیشی نام مبارک مولا علی را در کف نعلین خود حک می کردند که مباد مورد ظن و اتهام غاصبان ولایت قرار گیرند. در آن ببرهه سیاه و خطرناک بود که حضرت سلطان سحاک از برزنجه سنی مذهب واقع در کشور عراق با عده ای از یاران مخلص خود به منطقه پردیورر اورامات کردستان ایران کوچ نموده و در آن دیار رحل اقامت گزیده و پرچم علی اعلایی را بر افراشتند.

بدون تردید عمریان از این واقعه خشنود نیودند و آن بزرگواران را مورد همه گونه تهمت و آزاری قرار داده و آنها را علی الهی خطاب می کردند. نمونه بارز این اتهامات کذب تعمت یزیدی به ایزدیان یزدان پرست است و در نتیجه تجاوزات و جنایات غیر انسانی است که وحوش داعش بنام ترویج اسلام وهابی در مورد آنان و همسران،دختران و پسران آنها مرتکب می شوند!

  سخن در این وادی بسیار است و خوشحالیم که با مجاهدت ها و جانفشانی های این مردم حق پرست، پیروان حضرت علی بر خود می بالند که شیعه و پیرو آن امام همام می باشند. اگر دوست داشتن و ارادت خالصانه داشتن به مولا علی و آن حضرت را علی اعلا دانستن موجب گمراهی و ضلالت است، بنده که جد اندر جدم پیرو خط سرخ آن حضرت بوده اند، بر خود می بالم و به راه آنان  

افتخار می کنم.

بیش از سی سال قبل با یکی از این دراویش گنابادی آشنا شدم که دکترای ادبیات داشت و چندین کتاب نوشته بود و این فردی که داعیه مطالعه و تحقیق دارد، تصور می کرد که شب های جمعه اهل حق ها در جمخانه مست می شوند و با زنان به عیش و عشرت می پردازند. هنگامی که از ایشان پرسیدم که مستندات شما چیست، پاسخ درستی نداشت و مدعی بودند که در جایی خوانده ام. من از ایشان خواستم تا مرا با مرشد یا پیرشان آشنا نماید. ایشان گفت که روزهای شنبه می توان پیرشان که آنزمان رضاقلی تابنده بود، ملاقات نمود ولی به دلیل ازدحام ملاقات او اغلب دشوار است. با وجود این حس کنجکاوی مرا بر ان داشت تا در آنروز به خدمت جناب آقای تابنده که سالهاست وفات نموده اند، شریاب شوم و به محض این که بنده را معرفی نمودند و اشاره نمودند که در نزد ایشان بنشینم و با تعجب پرسیدند که به چه منظور به آن محفل رفته ام، ناخودآگاه پاسخ دادم که خدمت رسیدم تا از جنابعالی ذکری دریافت نمایم. ایشان با خوشرویی فرمودند که شما خود ذاکر هستید. به یکباره به یاد رهنمودهای حضرت شیخ امیر افتادم که به زبان گردی به یارسان فرموده اند: غافل منیشه حق حق بو کارت / تا مولا ژ سُر و همیارت

حال بگذار که ناآگاهان و متعصبا هر چه دوست دارند در حق این مردم مظلوم بگویند و ندانند که اگر به ظاهر نماز نمی خوانند، به قول بابا طاهر:

خوشا آنان که الله یارشان بی 

که حمد و قل هو الله کارشان بی

خوشا آن که دائم در نمازند

بهشت جاودان مؤایشان بی

هدف از اقامه نماز، ترک محرمات است، اما اگر نماز و یا نیاز و قربانی را بجای آورده ولی همچنان در پی ارضای نفس اماره بوده و تشنه مقام و منصب و کسب ثروت و شهرت باشیم که پیرو حضرت علی نبوده و دین را که مهم ترین راه درست زیستن و سعادمند بودن است، ملعبه خود قرار داده اند. افرادی که رانتخوار، زمینخوار، ویژه خوار بوده و میلیاردها دلار اختلاس می کنند و میلیون ها تومان وام بانکی کم بهره گرفته و کارخانه های مختلف مانند کارخانه تولید شکر ساخته اند و از قدرت فراقانونی خویش سوءاستفاده کرده و وام ها را بر نمی گردانند، بر فرض که نماز خوان هم باشند، این چه نمازیست که رو به خدا و دل به بازار دارند!

در پایان توصیه می کنم به منظور ایجاد وحدت و حفظ امنیت اصلح است سعی کنیم که بیشتر روی مشترکات ادیان تکیه و تأکید نماییم و گرنه اشکال از هر دوسوی جریان، فراوان است و بهتر است که کلیات را قبول داشته باشیم و وارد جزییات و ایرادت نشویم. وگرنه از بدو خلقت آدم و حوا تا خوردن سیب و اخراج از بهشت و قتل هابیل به دست قابیل و ازدواج قابیل با خواهر و نسل بشر از این موجود قاتل، همه قابل نقد هستند! زیرا چگونه ممکن است در جهان غیب و عالم ذر، بتوان با مقداری خاک که از جنس ماده است موجودی ساخت که از نظر تکامل و رشد مغزی بیست درصد بیشتر از نرون ها و یاخته های خاکستری مغز میمون دارد؟ (صرفنظر از فسیل ها و مدارک و دلایل علمی که نسل انسان ای اولیه را به میمون ها قرابت می دهد.) 

در مورد اسلام که ریشه در ادیان ابراهیمی دارد باید یادآوری نمود که پس از بازگشت حضرت ابراهیم با مقداری پول از دربار مصر و بعد از چندی با موافقت و توصیه همسرش ساره که نازا بود و ازدواج با هاجر،  سپس بنا به درخواست همسرش ساره، دو بار قصد کشتن فرزندش اسماییل و سپس چند سال بعد به منظور جبران مافات، ساختن بتخانه ای که آخرین بیت های بزرگ لات، منات و عزا در آن مکان را بنا به دستور حضرت پیامبر نابود کردند.

همچنین قتل حضرت موسی و با قربان کردن گاه و مالیدن به مرده ای که زنده شد و بعد از مدتی شکافتن دریا به منظور عبور قوم بنی اسراییل از آن و یا روایت مرده را زنده کردن عیسی مسیح که ابتدا او را پسر، سپس روح القدس و مدتی است که عده ای از مسیحیان در ماهواره او را خداوند

معرفی می کنند.

ماجرای  روایت ساختن کشتی توسط حضرت نوح که توانست تمام موجودات زوج را با انواع غذاها در خود جای داده و پس از سال ها بارندگی و فروکش کردن دریا همگی به ساحل نجات رسیدند.

بلعیده شدن حضرت یونس توسط ماهی و داستان نماز خواند آن حضرت در شکم ماهی و زنده ماندن و دوباره بیرون آمدن از شکم ماهی.

باور شق القمر کردن حضرت محمد (ص )که با پیشرفت های علمی چند سالی است تکذیب شده است و با براق و یا بدون وسیله نقلیه به معراج رفتن پیغمبر اسلام و ... و زنده شدن مردگانی که برخی از آنها حدود دویست هزار سال قبل مرده و اثری از آنها نمانده و ده ها بار وارد چرخه حیات شده و به صورت شیرابه و غذا جذب گیاهان و خوراک حیوانات و انسان ها و یا کود درختان شده و بارها سوخته و یا به صورت کاغذ و سوخت به مصرف رسیده اند و دود شده و به آسمان رفته اند و جز مقدار کربن و گاز چیز دیگری از آنها باقی نمانده است.  

و یا بیش از یکهزار سال است که امام زمان درچاه است و منتظرند که بنا به روایات تعداد 313 نفر مسلمان واقعی و یار راستین پیدا نمایند تا بتوانند جهان را پر از عدل و داد نمایند.

صدها پرسش دیگر وجود دارند که اگر با ابزار علمی و دلایل عقلی آنها را مورد بررسی قرار دهیم،پاسخ منطقی و قانع کننده به دست نمی اوریم.

و یا آیا پیامبران و به خصوص حضرت علی که مورد بحث است، آیا نماز و ترک محرمات می کردند تا بتوانند بعد از رستاخیز با حوریان عیش و عشرت داده و یا حشر و نشر داشته باشند، بدون تردید با اطلاعات ناقصی که داریم چنین نیست و آنچه که حضرت محمد در قرآن برای ارشاد و ترغیب مردم عادی وعده داده اند، بهشتی است که آدرس دقیقی ندارد و با جسم هایی است که اثری از آثار آنها باقی نمانده است. اگر هم قیامت را روحانی بدانیم نه فقط از با هیچیک از ابزار علمی هنوز وجود آن را ثابت نکرده اند، حتا حضت محمد که می گویند علم لدنی داشت، در مورد روح فرموده اند: روح امر رب است.

با وجود چنین ابهامات و اختلافاتی که مشتی از خروارها اشاره شد، آیا بهتر نیست، روی اخلاقیات و تربیت های دینی تأکید و توصیه شود و ادیان را به کمظور انسان سازی مورد توجه قرار داده و بدانیم که به تعداد هرکس راهی هست بسوی حق تعالی و در زمانی که چندین میلیارد انسان غیر مسلمان وجود دارند و یا صدها میلیون افرادی که انواع و اقسام اشیا و حیوانات را می پرستند و حتا میلیاردها انسان وجود دارند که اصلن خدا را قبول ندارند و سال هاست که تآمین کننده انواع نیازمندی های کشور هستد، آنگاه سخن گفتن از نحس بودن افراد اهل حق که از عاشقان و ملا علی و علی اعلایی هستند، از طنزهای تلخ روزگار است!    


  

فقط این را میدانم کسانی که به دیگران کورکورانه توهین ویا تهمت میزنند جاهلان زمان هستند
خواهشا سرتان به زندگی خودتان باشد بلکه کلاهتونو باد نبرد......
همه مطالب شما  به عنوان یه نوشته شیطانی هست و ربطی به اهل حق نداره درزمن علی اللهی با اهل حق زمین تا اسمون  فرق داره وبلاگت هم به درده خودت میخوره
براساس ماده 14 قانون استخدام کشوری، از استخدام افراد این فرقه و امثال آن در دستگاه های دولتی جلوگیری می شود.
اگر در قانون چنین ماده ای وجود داشته باشد ولی در عمل چنین نیست اهل حق ها مثل ما بقی افراد جامعه در ادارات دولتی و جاهای دیگر مشغول کارند و کسی هم منعرض آنها نیست و قانون اساسی هم به کسی اجازه نمی دهد به کسی متعرض شد . 
من خود در روستای بزرگ شده ام که بیشتر آن روستا اهل حق بودند و چند خانوار شیعه بودیم . 
 به سایت اهل حق انگوران مراجعه کنید در آنجا مطلب بسیاری نوشته ام . اهل حق با همدیگر هچ تفاوتی ندارند همگی آنها در ضلالت بوده و از نظر دین مقدس اسلام کافر و نجسند . 
لطفا با ذکر منبع منتشر کنید! ( منبع : 73 فرقه http://313muslims.blog.ir) 

اهل حق خود را در سایه اسلام پنهان کرده اند و اگر دربن بست قرار گیرند خود را مسلمان شیعه دوازده امامی معرفی می کنند ودرجمع خودشان می گویند ما مطلقا « علی اللهی » هستیم . ما را چه کار با اسلام ، و کسانی که از این فرقه به حج مشرف شود از بین خود ترد می کنند و می گویند حج و عتبات عالیات متعلق به مسلمانان است .

اهل حق خود را یکی از سلاسل عرفانی اسلام قلمداد می کنند  که معنای عرفان را بزعم خود در خانقاه و یا جم خانه خلاصه می کنند . و می گویند : معتقد به خدا ، نبوت ، معاد و ضروریات دینی بوده ( که عنوان دین را دقیقا مشخص نکرده اند ، کدام دین ؟ ) و می گویند حلال شرع محمدی را حلال الی یوم القیامه و حرام شرع محمدی را حرام الی یوم القیامه دانسته و می دانند . ولی به اصول دین که پایه واساس اسلام و مسلمانی است ( توحید ، نبوت و معاد ) ، اعتقادی ندارند که در کردار، گفتارواعمال برخلاف آن دارند . و فروع دین آن که ضروریات دین اسلام و مسلمانان است ، بجای آنها خرافاتی دارند . مثلا بجای نماز نذر و نیاز داده و آن را هم در خفا (جم خانه ) انجام می دهند ومی گویند حضرت علی (ع) به آنان گفت من بجای شما نماز بجا می آورم شما بجای نماز کردار بجا آورید و شارب بگذارید . و یا بجای روزه ماه مبارک رمضان سه روز روزه می گیرند و بعضی تیره ها هم آن را نمی گیرند .  و این همه آیات مستحکم الهی در قرآن کریم و روایات که از رسول اعظم (ص) وامامان معصوم علیهم السلام که درمورد نماز، روزه  وغیره توصیه و وارد شده را نشیده اند ؟!!!. 

این نوشته های اندک چهره ی صحنه گردانان ریاست طلب اهل حق را بر ملا ساخته و به افراد پاکدل جرأت تحقیق و پرسش در باره ی دین را می دهد و این قدرت را در آنها ایجاد نموده که در مقابل بافته های بزرگان خود تسلیم محض نشده و مطالعه ای دقیق در باره ی دین و انتخاب آن بنمایند . وآنهایی که بنام مسلمانی و حتی تشیع سالها از اسلام جدا هستند به آغوش اسلام اصیل برگشته و مطالب خرافی و نامعقول را دور ریخته و متمسک به قرآن و اهل بیت (ع) شوند که پیامبر (ص) فرمود :

« انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ( که این دو ) لن یفترقا حتی یردا علی الحوض » « من از میان شما می روم اما دو امانت گرانبها را جایگزین خود می کنم ، کتاب خدا و عترتم که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر به من برسند » .

عزیزانی که خود را اهل حق می دانند و از  نوشته های دیگران بر آشفته می شوند به مطلبی در زیر از

علامه فقید سید محمد حسین طباطبایی ره پیام معنوی شیعه امامیه را به جهانیان به این گونه معرفی واعلام می دارد جلب می کنم که امیدوارم با مطالعه و مراجعه به کتب معتبر اسلامی به حقایق اسلام پی برده و از باطل بودن فرقه اهل حق آگاهی یافته و به راه اسلام ناب محمدی رهنمون گردند .

« پیام معنوی شیعه به جهانیان ، یک جمله بیش نیست و آن این است که (( خدا را بشناسید )) و تعبیر دیگر : (( راه خدا شناسی را پیش گیرید تا سعادتمند و رستگارشوید )) و این همان جمله ای است که پیغمبراکرم (ص) برای نخستین بار دعوت جهانی خود را به آن افتتاح فرمود : (( ای مردم ! خدا را به یگانگی بشناسید و اعتراف کنید تا رستگار شوید )) در توضیح این پیام به طور اجمال می گوییم :

ما افراد بشر به حسب طبع دلداده ی بسیاری از مقاصد زندگی و لذایذ مادی هستیم ، خوردنی ها و نوشیدنی های گوارا و پوشیدنی های شیک و کاخها و منظرهای فریبنده ، همسر زیبا و سیاست مقام و جاه و بسط سلطه و فرمانروایی و خرد کردن هر چیزی که با خواسته های ما مخالفت می کند را می خواهیم و دوست داریم . ولی با نهاد خداد دادی خود می فهمیم که این همه لذایذ و مطالب برای انسان آفریده شده نه انسان برای آنها و آنها به دنبال انسان باید باشند نه انسان به دنبال آنها .

هد ف نهایی ، بودن شکم و پایین تر از شکم ، منطق گاو و گوسفند است و دریدن و بریدن و بیچاره کردن دیگران ، منطق ببر و گرگ و روباه است ، منطق انسان ، منطق فطری خرد می باشد و بس .

(( منطق خرد )) با واقع بینی خود ، ما را به سوی پیروی حق هدایت می کند نه به سوی دلخواه انواع شهوترانی و خود بینی و خود خواهی . (( منطق خرد )) انسان را جزیی از جمله ی آفرینش می داند که هیچ گونه استقلال و سرخودی ندارد و بر خلاف آنچه انسان خود را فرمانروای آفرینش پنداشته به گمان خود طبیعت سرکش را به خواسته های خود رام می کند و به زانو در می آورد خودش نیزآلت دست طبیعت و یکی از دستیاران و فرمانبرداران آن است .

(( منطق خرد )) انسان را دعوت می کند که در درکی که از هستی این جهان گذران دارد ، دقیق شود تا روشن گردد که هستی جهان و هر چه در آن است از پیش خودشان نیست بلکه جهان و هرچه در آن است از یک منبع نامتناهی سر چشمه می گیرد تا روشن گردد که این همه زشت و زیبا و موجودات زمین و آسمان که در صورت واقعیت های مستقل در دیده انسان جلوه می کند ، در پناه واقعیت دیگری واقعیت دار می نمایند و در زیر پرتو آن پیدا و هویدا شده اند نه از خود و نه از پیش خود و چنانکه واقعیتها و قدرتها و عظمتهای دیروزی ، امروزی افسانه ای بیش نیستند واقعیتهای امروزی نیز همچنانند و بالأخره همه چیز در پیش خود افسانه ای بیش نیست .

تنها خداست که واقعیتی است غیر قابل زوال و همه چیز در پناه هستی او رنگ هستی می یابند و با روشنایی ذات او روشن و پیدا می شوند . هنگامی که انسان با چنین درکی مجهز شود ، آن وقت است که خیمه ی هستی او در چشمش مانند حباب روی آب فرو می خوابد و عیاناً مشاهده می کند که جهان و جهانیان به یک هستی نامحدود و حیات و قدرت و علم و هر گونه کمال نامتناهی تکیه زده اند و انسان و هر پدیده ی دیگر جهانی مانند دریچه های گوناگونی هستند که هر کدام به اندازه ظرفیت خود ماورای خود را که جهان ابدیت است نشان می دهند .

آن وقت است که انسان اصالت و استقلال را از خود و ازهر چیز گرفته به صاحبش رد می کند و دل از هر جا کنده به خدای یگانه می پیوندد و در برابر عظمت و کبریای وی به جز وی سر تعظیم فرود نمی آورد .

آن وقت است که انسان تحت ولایت و سرپرستی پروردگار پاک قرار می گیرد ، هر چه را بشناسد با خدا می شناسد و با هدایت و رهبری خدا با اخلاقی پاک و اعمالی نیک ( آیین اسلام و تسلیم حق که آیین فطرت است ) متلبس می گردد . این است آخرین درجه ی کمال انسانی و مقام انسان کامل یعنی امام که به موهبت خدایی به این مقام رسیده و کسانی که از راه اکتساب به این کمال نائل شوند با اختلاف درجاتی که دارند پیروان امام می باشند .

وازاینجا روشن می شود که خدا شناسی ،[ پیغمبر شناسی ] وامام شناسی هرگز ازهم جدا نمی شوند چنانکه خداشناسی و خود شناسی ازهم جدا نمی شوند ، زیرا کسی که هستی مجازی خود را بشناسد ، هستی حقیقی خدای بی نیاز را شناخته است . ( کتاب شیعه دراسلام 

سئوالات جهت پاسخگویی : ازآگاهان ، تحصیل کردگان ، ( و باصطلاح سادات ، دلیلان و پیران اهل حق ) ، مدعیان و بزرگان و... اهل حق تقاضا دارد پاسخ سوالها را مستدل ، با استناد به مدارک و اسناد آن با دلیل ، برهان ، عقل پسند و با حوصله ، صبر ، بردباری و با سعه صدر اعلام نمایند . و از پاسخهای شما کمال قدردانی را خواهم کرد و موجب امتنان خواهد شد .

۱- چرا مسلک اهل حق کلام سرانجام که یک مجموعه ی تحریفی و تحذیفی را با قرآن که کوچکترین تحریفی و تحذیفی در آن نشده هم سنگ و هم شأن قرار داده و عین قرآن می دانید !؟  لطفا پاسخ خود را مکتوب نمایید .

۲- اهل حق در نوشته های خود تناسخ و حلول را جزء ارکان مسلک  خود می دانند توضیح دهید چرا قائل به حلول و تناسخ هستید ؟

۳- چرا پیروان اهل حق از لعنت و دشنام و بدگویی نسبت به شیطان ( ملک طاووس ) بشدت اجتناب ورزیده و نامش را مقدس و مبارک می دانند ؟

۴- حضرت علی (ع) می فرمایند : پس از امامان هادی و چراغهای روشنگرالهی ، بهترین خلق ، دانشمند صالح و شایسته است . که در حال حاضرعلماء و آیات عظام اسلام را شامل می شود ،  اصول و فروع  دین را برای  مردم عوام توضیح و تفسیر می کنند . و فرقه اهل حق درمسائل دینی ازکدام مرجع حلال و حرام را بدست  آورده و تشخیص می دهند ؟ 

۵-  در مرام اهل حق نجاست مفهوم دارد یا نه ؟ و اصولا چه چیز را نجس می دانید ؟

۶- آیا در این مرام ( اهل حق ) انسانها با دین های مختلف و عقیده های متفاوت پاکند و یا نجسند ؟

۷- چرا مشروبات الکلی نزد اهل حق نجس و حرام نمی باشد ؟

۸- چرا و برای چه روزه قرآنی که بالصراحه یک ماه است به سه روز تقلیل یافته با آیه ۱۸۱ سوره بقره چه می کنید ؟ که می فرماید " شهررمضان ... " و...

۹- دلیل اینکه کتاب های باصطلاح مقدس خودتان را مثل سرانجام ، کلام ها ، دفترها ، خزانه ، برهان الحق و غیره را برابر با قرآن و عین قرآن می دانید چیست ؟ با اینکه قرآن وحی خداوند قادر و متعال است و بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده و در آن هیچ جای شکی نیست ،  قرآن کریم محکمترین ، عمیق ترین ، جامع ترین و ماندگارترین سند دنیای اسلام و بشراست و با قرآن مجید انسان به مبدأ آفرینش متصل می شود . لطفا پاسخ خود را مستدل توضیح دهید ؟  

۱۰- اهل حق می گوید ما شریعت ؛ طریقت ؛ معرفت را طی کرده  و به حقیقت رسیده ایم یعنی چه ؟ لطفا توضیح دهید که در کدام کتب ادیان آسمانی آمده و یا کدام یک از امامان معصوم (ع) گفته ودرکدام کتب !؟ 

۱۱- بنابراحکام عقیدتی قبله اهل حق « پردیور» محلی درشهرستان پاوه که جایگاه سلطان سهاک است ، معرفی شده و در منطقه توتشامی و ... مردگان را رو به پردیور دفن می نمایند و ذبح  ( قربانیها ) را هم رو به پردیور قبله اهل حق ذبح می کنند !!! ؟ . پاسختان به این سئوال چیست ؟ لطف کرده پاسخهای خود را ذکرکنید . و تاریخ بوجود آمدن سلطان سهاک را مکتوب نمایید .

۱۲- مسلک اهل حق خدا را در جامه بشری پذیرا می باشد . و سلطان اسحاق ( سهاک – ضحاک ) را و قبل از او باباخوشین و ناعوث و حضرت علی خدای واقعی بوده اند یعنی چه ؟ آیا این دراذهان تداعی کننده این جمله نیست که فرقه اهل حق ( یازده خاندان )علی اللهی می باشند و معتقد به حلول و تناسخند . توضیح دهید ؟

۱۳- نویسنده کتاب سرسپردگان در مصاحبه ای که در سال ۱۳۴۷ ش ، با یکی از اهل حق انجام می دهد . از جمله می پرسد .

 الف )« شما نماز می خوانید ؟ جواب می دهد:« خیرما نماز نمی خوانیم ولی به جای آن در جم خانه درهرهفته و پانزده روز نیاز می دهیم ».

ب ) سئوال می کند این که می گویند اهل حق علی اللهی هستند ، صحیح است ؟ جواب می دهد : بلی اهل حق علی اللهی هستند و خودم هم علی اللهی می باشم » .

ج ) سئوال می کند « آیا خدا همان علی است ؟ جواب می دهد : « بلی همان علی است » . 

جواب تان به این سئوالها چیست ؟

۱۴- آیا این را از بزرگانتان پرسیده اید که چرا ؟ بزرگان اهل حق دفاتر و کلام  خود را از پیروانشان مخفی نگاه می دارند که علت و دلیل آن چیست ؟!.

۱۵- اگر اهل حق خود را مسلمان شیعه دوازده امامی می دانند باید عقاید خود را با عقاید شیعیان مطابقت دهند. که آیا به نماز پنج نوبت و روزه یک ماه مبارک رمضان وبطور کل به موازین اصول دین که پایه و اساس مسلمانان است و فروعات دین و... پایبند هستند یا نه ؟.  لطفا پاسخ خود را با اسناد قابل قبول ارائه دهید ؟ . 

۱۶- جناب آقای علی محمدی برنجه جناب عالی درمجله پیک آذر شهریور ۱۳۸۰ چاپ زنجان  مرقوم فرموده اید که اهل حق همان اصحاب سری هستند  که یاران امام علی (ع) بودند وبراثرآزار و اذیت خلفای بنی امیه و خوارج از شبه جزیره عربستان به نقاط قلمرواسلامی مهاجرت می کنند .  لطف فرموده نام کتاب های که  اصحاب سری درآن نوشته اید را اعلام  فرماید تا همگان از آن آگاه گردند که همه به مسلک شما بگروند ؟

۱۷- اهل حق پیدایش و بوجود آمدن مسلک خود را بعد از رحلت پیامبراکرم (ص) می دانند و سادات جعلی و ساختگی خود را علوی وازاصحاب سری کذایی خودشان می دانند و درجاهای دیگرهم می گویند بنیانگذاراین مسلک شاه خوشین و سلطان اسحاق و ... درقرون مختلف نوشته اند و در( منطقه جغرافیایی شمال عراق و غرب ایران ) و تاریخ  پیدایش دقیق آن را بدرستی نمی دانند و یا اعلام نمی کنند ؟!!. لطفاً به این سئوال با اسناد مستدل وبا برهان  قانع کننده پاسخ دهید ؟ .

۱۸- آیا کتاب های اهل حق کتاب آسمانیست؟ آیا می توان آنرا با کلام الله مقایسه کرد؟ پس چگونه گفته های آنرا که نذر و نیاز را بالاتر از نماز می داند قبول می کنید؟

۱۹- کتبی که در مورد اهل حق موجود می باشد کم هستند و اگر محتوای این کتب واقعی نیست، چرا اهل حق اعتقادات خود را بیان نمی کنند و خود را از این تهمت ها رها نمی سازند؟

۲۰- با توجه به اعتقاد به دون به دون، از شما می پرسم کدام جسم پاکی لیاقت روح شریف علی (ع) را دارد(استغفرالله) .

۲۱- اگر فرقه اهل حق مسلک حقیقت است پس چرا خودتان را منتسب به  دین اسلام می کنید ؟! ، آیا در مورد دین اسلام و مسلک تان مطالعه کرده اید و آیا خواسته های دین اسلام اینگونه است؟  و چرا از مسلکی پیروی می کنید ولی از دین اسلام واقعی پیروی نمی کنید ؟

۲۲- و اگر اهل حق دین است ، باید کتاب آسمانی و پیامبر(رسول) داشته باشد، آیا دارد؟

۲۳- قرآن کلام خداست و محمد رسول و مبلغ کلام الله است، کتاب اهل حق را چه کسی گفته و چه کسی مبشر آنست؟

۲۴- در کلام الله تناسخ را رد ولی در اهل حق همه ی ائمه دارای دون(تناسخ) می باشند و به این امر معتقد اند که بعد از مرگ روح در کالبد دیگری دمیده میشود؟ آیا این رد کلام الله نیست؟

۲۵- حداقل عبودیت و بندگی خدا نماز است و ائمه اطهار می فرمایند هرکس نماز نخواند شفاعت ما در روز قیامت به آنها نمی رسد ، در صورتی که اهل حق می گویند ما نیازی هستیم نه نمازی؟

۲۶- نیازی که برای خود و برای شکم خود باشد نه برای نیازمند و مستحق چگونه نیازیست؟ آیا این تناقض با کلام الله ندارد؟

۲۷- چه کسی این روایت را گفته است؟ راوی و سند مستند مبنی بر صحت آن چیست؟ آیا این کلام شیطانی نیست (منظورکتاب سرانجام ) ؟

۲۸- آیات مبارکی که معانی آنها در رد تناسخ می باشد: آیه ۲۸ سوره بقره، آیه۴۰  سوره روم ،آیه ۶۶ سوره حج ، آیه ۱۱ سوره غافر،آیه ۵۱ تا ۵۳ یاسین،آیه ۳۸ سوره انعام ،آیه ۲۴ سوره ملک. جوابتان به این آیات الهی چیست که فرقه اهل حق خود را مسلمان شیعه می داند؟

۲۹- فرقه اهل حق خود را مسلمان شیعه می نامند و وقتی با دلیل و مدرک اثبات می شود که مسلمان شیعه بودن آنها صرفا ادعای بیش نیست . وقتی که در بن بست قرار می گیرند می گویند ما از ادیان کهن ایرانی هستیم . با این توصیف فرقه اهل حق مسلمان شیعه نیستند . پاسخ دهید که از کدام ادیان هستید ؟ اسلام و از کدام ادیان کهن ایرانی !؟ .

۳۰- اهل حق می گوید ازسلاسل عرفانی اسلام هستند لطف نمایید آن عرفان اسلامی که مورد نظر اهل حق است را توضیح دهید و سر سلسله آن را ذکر نمایید !؟ .

۳۱- اهل حق خود را مسلمان و شیعه امامیه می نامند و می گویند : معتقد به خدا و نبوت ، معاد و ضروریات  دینی بوده که حلال محمدی را حلال و حرام محمدی را حرام الی یوم القیامه دانسته و می دانند و منظور از حلال و حرام در مسلک شما چیست ؟ لطفا توضیح دهید .

۳۲- منظوراز کلام و کلام خوان در مسلک اهل حق چیست ؟ لطفا توضیح دهید کلام در فرقه اهل چه مفهومی دارد و ارکان آن از چه تشکیل شده است ؟.

۳۳- آمار افرادی که به  فرقه اهل حق گرویده اند را با نام و محل زندگی و تحصیلات اعلام نمایید .؟ ولی خدمتتان عرض نمایم که عکس این صادق است ؟ .

۳۴- آیا احکام اسلامی از قبیل روزه و نماز و حرام و حلال الهی را قبول دارید ویا تظاهر می کنید ؟.

۳۵- در کلام گور آمده است " قرآن گذاف و دروغ است، شیطان حق است " این یعنی رد کلام الله . توضیح دهید ؟ . 

درخاتمه به عرض ، سمع و نظر مخاطبین محترم می رساند اینجانب کتب مختلفی از دین مقدس اسلام را در حد توان و فهم خود مطالعه کرده ام  ولی نام و نشان از فرقه و مسلک اهل حق در آن که اثبات کننده ی از فرقه های اسلامی باشد نیافته ام و کتب مربوط به مسلک اهل حق را مطالعه کرده ام که تناقضاتی فاحشی با دین مبین اسلام دارد . بنده یک فرد کنجکاو ، محقق در زمینه فرقه شناسی و بالاخص مسلک اهل حق هستم و با کمال میل منتظر جواب های منطقی و عقل پسند اهل حق هستم . 

شرح مختصری برتفاوت های دین اسلام ودین یاری در میان مردم یارسان یا (اهل حق )
یارسان میدیا: باسلام ،همانطور که می دانیم کشور ایران دارای بافت جمعیتی یکسانی نبوده و از دیرباز تا کنون تعدد و کثرت ملیتی ، دینی ومذهبی در آن وجود داشته است، لیکن درعرصه های تاریخی متفاوت ، حاکمان سعی بریکسان سازی (آسیمیلاسیون) ورسمی کردن یک زبان ویک دین ویک مذهب داشته اند واین مسئله باعث شده اند که سایر ملیت ها با زبان ودین مختلف همواره دراقلیت بوده ومورد ظلم مضاعف قراربگیرند.اززمان ظهور اولین نشانه های آشکار ومکتوب شدن« دین یاری» در دوره ی پردیور،پیروان این دین همواره مورد قتل ،تهدید واذیت وآزار حاکمان وعلما وروحانیون اسلامی درایران وسایر کشورهای همسایه قرار گرقته اند.
در این میان معمولا ادیانی که در قرآن از آنان به عنوان ادیان الهی وابراهیمی نام برده شده است ،ازحداقل حقوق نیم بندی به عنوان« پیروان اهل کتاب» برخورداربوده اند ،اما پیروان دین یاری از بدو آشکارشدن دین توسط سلطان سهاک درمنطقه برزنجه کردستان عراق ،موردتهاجم وکشتار قرار گرفتند وعلی رغم آمدن سلطان به اورامانات پاوه (پردیور) این عداوت ودشمنی ادامه یافت ودشمنان به تعقیب سلطان ویارانش پرداختند و عداوت ، دشمنی وجنگ آنان با سلطان سهاک ویارانش منجر به واقعه ی < مرنو> [ غارنو] گردید ، ویارسانی ها هرسال پیروزی سلطان سهاک ویارانش را برقوای بیگانگان ، در مناسبت مخصوصی به نام « خاونکار» جشن می گیرند .
دین« یاری» یک دین کاملا مستقل با متون دینی مقدس و رهبر دینی مستقل میباشد. پیروان این دین درایران به « اهل حق » ودر کوردستان عراق به « کاکه ای » شناخته می شوند و دارای اعتقادات خاص ، با متون دینی ورهبران دینی مستقل و فرهنگ، زبان وحتی تقویم مستقل هستند. آنها معتقدند که دین یاری نه تنها قبل از همه ی ادیان بلکه پیش از خلقت به صورت« اسرار باطنی »وجودداشته وبعد از خلقت به شکلها ونام های مختلف ظهورنموده . درقرن دوم هجری قمری توسط بهلول دانا،درقرن چهارم توسط شاه خوشین در لرستان اقدامات وحرکت هایی صورت گرفت لیکن شرایط برای آشکارشدن این دین محیا نبود تا آنکه نهایتا در دوره ی پردیور در منطقه اورامانات کردستان ،« سلطان سهاک» به همراه یارانش گرد هم آمدند ودین یاری راعلنی وآشکار نمودند وشروع به نوشتن متون مقدس این دین به نام « دفترپردیوری» نمودند .پیروان دین « یاری» ، مردمان « یارسان » نام دارند.
دشمنی حاکمان وعلمای اسلامی با این دین در دوره سلطان سهاک یا دوره «پردیور»نسبت به دوره های دیگرمتفاوت تر وخشن تر بود به طوری که با هدف نابودی کامل، به پیروان ورهبران این دین حمله نمودند وشروع به کشتار بی رحمانه آنان نمودند به همین دلیل است که در منطقه اورامانات هنوز هم حتی یک خانواده معتقد وپیرو دین یاری وجود ندارد ودر آن زمان یا به قتل رسیدند یا به کوه های صعب العبور دالاهو در منطقه غرب ایران وکوه های عراق فرار کردند واکثریت اهل حق ها یا یارسانی های کنونی بازماندگان آن مردمان هستند .
پیروان دین یاری همیشه درطول تاریخ مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند وبرای فرار از این ظلم مجبور به پنهان ومخفی کردن دین خود شده اند. به همین دلیل معمولأ مراسم ، مناسک وعبادات خودرا شبها درمکان مخفی وبه دوراز چشم مسلمانان انجام داده اند. ومعمولا حکام ظالم آنان را مجبور کرده اند که خود را با هویت اسلامی معرفی نمایند به طوری که حتی هنوز که کردستان عراق آزاد شده است، اگر از یک « کاکه ای» بپرسید که آیا شما مسلمان هستید، حتمأ به شما خواهد گفت بله .زیرا او در مملکتی زندگی کرده که جرأت عرض اندام وابراز عقیده وآشکار شدن با هویت اصلی دین خود را نداشته اند.
رژیم جمهوری اسلامی نیزهیچگاه دین یاری را به عنوان یک دین مستقل به رسمیت نشناخت وهمواره پیروان این دین رابه بهانه ی درج نام « حضرت علی» در کتب ومتون دینی یارسان ،« شیعه ی علی» نامیده است.در حالیکه در متون دینی یارسان نه تنها از حضرت علی بلکه، به علت فلسفه « دونای دون » وتناسخ از همه پیامبران وبزرگان دین یاری نام برده است،لیکن به دلیل رسمی بودن مذهب شیعه در ایران ،مردم یارسان خود را درزیر نماد اسلامی پنهان کرده است تا از گزند تاخت وتاز محفوظ بماند.البته در«دفترپردیوری » از همه ی ادیان وپیامبرانشان نام برده است .یعنی همانطور که از پیامبران مسیحیت، یهود و… نام برده از پیامبراسلام وامام اول شیعیان نیز یاد کرده است . بنابراین نمی توان به بهانه ی ذکر نام بزرگان دین اسلام در متون دینی یارسان ، آنان را مسلمان نامید.
بررسی ومقایسه اصول دین یاری با سایر ادیان:
همانطور که می دانیم در کلیه ادیان که به اصطلاح اهل کتاب نامیده می شوند خدا غیر قابل دسترس و دیدن با چشم واقعی وظاهراست وپیام خود را به وسیله فرشتگان به پیامبران خود می رساند،این خدا هر روز در چند وعده میبایست مورد عبادت وپرستش قرار گیرد اما دین یاری بر پایه انسان خدایی استوار است ،دریاری مردی کرد ،به نام « سلطان سهاک »به مرحله خدایی می رسد وبه همراه فرشتگانی که آنان نیز در عالم ظاهری به صورت انسان هایی همراه مردم وقابل دسترس هستند،متون دینی را می نویسند.وبامردم گفتگو میکنند.
کتب دینی تورات ،انجیل ،قرآن همه وهمه تنها حاصل دستورات خداوند وگفتگوی یک طرفه خداوند با پیامبران است وپیامبران هیچگونه حق دخل وتصرف در آن ندارند ،اما دفتر پردیوری که متن مقدس یارسان است،حاصل دیالوگ خداوند یعنی سلطان سهاک با یارانش در زمینه مسائل مختلف است ،در واقع متون دینی یارسان حاصل یک خرد وگفتگوی جمعی است،در دین یاری خداوند به طور مستقیم با انسان گفتگوی روبرو ومستقیم داردویکجانبه دستور صادر نمی کند.چنین خدایی محتاج عبادت نیست، وبندگانش را به وسیله ی آتش وشکنجه های جهنم تهدید نمی کند .
دین یاری ازدوبخش مهم تشکیل شده است: «ظاهر وباطن».کلیه ی مراسم دینی یارسان که واجرای مراسم نذر ونیاز وکلام خوانی و….، بخش ظاهردین می باشد. وعمل به دستورات دینی درزمینه زندگی ، یعنی راستی ودرستی وپاک وصادق بودن، مهمترین بخش دین یاری است.این دین دینی عملگرا (پراکتیکال)است.به عنوان مثال در دین اسلام ، به واسطه ترک نماز، انسان ، گناهکار واز دین خارج می شود(اصلاه عمودالدین)،در حالیکه در دین یاری معیار « یارسانی بودن »عمل ورفتار درست در زندگی است. برای اثبات این موضوع به چند نمونه از کلام اشاره می کنم:
یاری چوار چیون باوری وجا راسی وپاکی نیستی وردا
یعنی : یاری چهار پایه اصلی دارد که باید به جا بیاوریم راستی ودرستی وازبین بردن صفات بد و نداشتن کبر وغرور است
ویا در زمینه ی پرشتش خدا وخانه خدا (کعبه) کلام «پردیوری » می فرماید:
ویل نه وانی ویل باچه غلامان ویل نه وانی ویل
ساتی صد مینگه نگیلیان چیو خیل وه میل بنیام ها شیام ئه وذیل
معنی : ول وگمگشته وسرگردان دنبال خدا نباشید به یاران بگویید که ول نباشند
هرلحظه وهر ساعت مانند کوچ نشینان منزل به منزل (دنبال خدا) نگردید من به قلبهای شما وارد شده وجا ومکان گرفته ام
کعبه ی حج ویل یاران مه کردی کعبه ی حج ویل
هنگامیم نیا ها شیام ئه وذیل شه ده رشانم وستن اراگیل
معنی : به کعبه نرویدو گم وسرگردان نشوید یاران به دنبال خدا به کعبه نروید
قدمی نهادم وبه قلبهای شما آمدم ودر دوره های بعدی کسانی را که دور پارچه ی سیاه کعبه می گردند را در دام تفکر « یاری » خواهم انداخت.
دوباره می فرماید:
لوام ئه وکلام کلامم وانا کعبه ی من جمن ای مهربانا
ورتر نه خواجا پیرش نمانا
معنی : رفتم به سوی کلام وکلام یاری را خواندم کعبه ی من جم است ای مهربانها
قبل از یاری ویاران پیر (سلطان سهاک ) بوده وخواهد بود
کلام نوروز در دفتر سی وشش شاعره آسید براکه می فرماید:
دله وجودن دله دور جهان یار نه وجودن
ای دل، یار ( خدا ) در وجود توست در همه دنیا و همه جا یار در وجود خود انسان است
دین یاری همانطور که از نامش پیداست دینی با همت جمعی ست ،وحتی عبادات ومراسم آن نیز جمعی است.مردم یارسان یک بار در هفته در شب های جمعه در مکان خاصی به نام جم خانه جمع میشوند وبه وسیله تنبور سرودهای دینی زیبای خود را به زبان کوردی گورانی بایکدیگر می خوانند.
خلاصه تفاوت دین یاری (اهل حق ) با دین اسلام : در ادیان ابراهیمی وعلی الخصوص اسلام سه اصل به عنوان فونداسیون واصول پایه ای دین مطرح که عبارتند از :
۱.توحید یا یکتا پرستی ( منوتیسم)
۲.معاد (زندگی بعد از مرگ ) یا اعتقاد به بهشت وجهنم
۳.نبوت یا پیامبری
بررسی این موارد در دین یاری وباورهای مردم یارسان
توحید : در رابطه با توحید باتوجه به توضیحات بالا نتیجه می گیریم که دین یاری دین انسان خدایی است که در این دین سلطان سهاک به مقام خدایی رسیده و متفاوت با خدای اسلام می باشد یعنی خدا در دوره های مختلف درقالب انسانی تجلی پیدا میکند ،درواقع دردین یاری با داشتن قلبی پاک ورفتریالار وکردار انسانی ، میتوان به حد اعلاء و ارتقاء به مراتب تعالی و یافتن خدا در قلب ضمیرخویش دست یافت
معاد : دین یاری به دلیل اعتقاد به تناسخ یا حلول روح (دونای دون )اعتقادی به بهشت وجهنم ندارد . دون به معنی جامه ولباس است ودراینجا منظور آنست که مرگ به معنا ی نابودی نیست بلکه در واقع جسم وبدن انسان قالبی است که روح در آن قرار می گیرد که بعد از هزار ویک جامه عوض کردن ودونای دون وآمدن به این دنیا ،روح پاک وخالص می شود ومانند قطره ای باران به اقیانوس معنویت وذات سلطان ومنبع حق می رسد وبخشی از آن می گردد.
نبوت : با توجه به اینکه در دین یاری سلطان سهاک به مرحله خدایی رسیده وخودش مستقیما به یاری یارانش ، متون دینی « دفتر پردیوری » را نوشته است ، یعنی خدای مردم یارسان بدون واسطه فرشتگان اقدام به نوشتن « دفتر پردیوری»نموده است. بنابراین مقام پیامبری در دین یاری وجود ندارد وبه جای آن مقام « پیر » وجود دارد.
درادیان الهی یک رابطه خاص تعریف شده برای « خدا ، کتاب مقدس یا دین، وانسان» وجود داردکه در آن خداوند احکام ودستورات خود را درقالب آیات الهی به صورت یکجانبه به پیغمبر اعلام می کند،در واقع کتاب مقدس حاصل دستورات خداوند است،که انسان بدون چون وچرا ملزم به اجرای آن می باشد در حالیکه کتاب مقدس مردم یارسان (دفتر پردیوری)حاصل خرد جمعی سلطان سهاک ویارانش می باشد ،درادیان الهی هدف از خلقت انسان امتحان الهی است ودر واقع انسان درخدمت دین است در حالیکه در دین یاری دین وکتاب مقدس در خدمت انسان است و صراحتا وبه طور واضح حق انتخاب درهمه ی امور زندگی را به انسان می دهد به عنوان مثال به چند مورد اشاره می کنیم:
دس ودله ی ویت بکر وه شه ره هه ر کاری خاصن آنه بکه ره
معنی : عقل ومنطق ودل خود را شرع وقاضی کن وهر کاری که تشخیص دادی بهتر است آن را انجام بده
درویش نوروز سورانی اهل گوران درکلام خود چنین می گوید:.
راهنمات که رده ن وه رضا ورغبت هه ر که س وه بته ی مه که و عبادت
درسرشت تو ،راهنمایی شدی تا با رضایت ورغبت هه رچه را که میخواهی بپرستی وعبادت کنی
راضی مه نیه ن یاری زورنیه ن راضی مه نیه ن
دین یاری با رضایت است وبازور نیست.
به همین دلیل است که در دین یاری مسئله ارتداد ومرتد کاملا مردود است
کتاب مقدس : کتاب مقدس مسلمانان قرآن است که به زبان عربی نوشته شده است ، ولی کتاب مقدس مردم یارسان ، « دفتر پردیوری » نام دارد که به زبان کوردی گورانی نوشته شده است.
تفاوت عبادت در دین یاری واسلام : در دین اسلام عبادت به صورت فردی به وسیله نماز در پنج وعده در روز به زبان عربی اجراء می گردد در حالیکه در دین یاری، عبادت ونیایش به صورت جمعی یک روز درهفته در مکانی مخصوص به نام « جمخانه » ویا منزل یکی از یارسانی ها ، به وسیله نواختن ساز تنبور وخواندن سرودهای دینی و به زبان کوردی گورانی برگزار می گردد،یعنی عبادت همراه با نواختن موسیقی انجام می پذیرد، وحتی مراسم عزاداری متوفی نیز با تنبور اجراء می گردد وجنازه را تاقبرستان همراه مردم با آواز تنبور وسرود دینی راهی می کنند،در حالیکه در اسلام موسیقی حرام است.
روزه : در دین اسلام روزه در ماه رمضان به مدت یک ماه مقررگردیده که بر اساس ماه قمری عربی بوده ودر فصول مختلف قابل تغییر است در حالیکه در دین یاری ، روزه به عنوان گرامیداشت یاد وخاطره واقعه «مرنو» [ غارنو] می باشد.ومدت آن سه روز وبراساس تقویم کوردی همیشه در فصل زمستان کوردی (بین ۱۵اکتبر و۱۵ نوامبر) یا به اصطلاح در ماه آبان و پاییز[ بهمن ] سال شمسی است وهمراه با جشن وخوشحالی برگزار می گردد.
زیارت کعبه وموضوع قبله : در دین اسلام بر هر فرد مسلمان واجب است که به زیارت خانه خدا در عربستان برود، وخانه خدا نیز قبله مسلمانان می باشد،در حالیکه در دین یاری براساس نمونه هایی که از متون دینی آورده شد،کعبه وقبله یارسانی ها « جم » ا ست وهرجا که « جم یارسان» برگزارگردد آنجا قبله ومقصود «یاران» است.( جم به معنای همان تجمع حداقل هفت نفر از یارسان در یک مکان برای اجرای مراسم نذز ونیاز ونواختن تنبور می باشد. )
درمتون دینی یارسان دفتر پردیوری درباره حج چنین می خوانیم :
لوام اوکلام دفترم وانا // کعبه ی من جمن ای مهربانا
معنی : به کلام ومتون دینی مراجعه کردم وآن را خواندم وبدرستی دریافتم که کعبه من « جم » است.
«(جم » همان مراسم جمعی دینی مردم یارسان به همراه تنبور ونذر ونیاز است)
خمس و زکات : مسئله ای به نام خمس وزکات که همه ی مسلمانان باید بپردازند ویا فطریه (که در ماه رمضان به روحانیون پرداخت می شود) مطلقا در دین یاری وجود ندارد.
شیطان : در دین اسلام معتقدند که شیطان به دلیل نافرمانی از درگاه خداوند رانده شده وبه گمراه کردن مردم می پردازد. دین یاری چنین باوری را کاملا رد می کند.
ازدواج : در دین اسلام تعدد زوجات وچند همسری امری شرعی وقانونی است . زنان نصف مردان ارث می برند وشهادت دوزن برابر با شهادت یک مرد است ، در حالیکه در دین یاری تک همسری وجود دارد،وزن ومرد از هر نظر بایکدیگر برابرند.
ارتداد ومرتد : همانطور که میدانیم بر اساس دین اسلام کسی که والدینش مسلمان هستند نمی تواند دین خود را تغییر دهد ،ودر صورت تغییر دین ،حکم او مرتد است وباید اعدام شود ،مگر اینکه توبه نماید.در حالیکه دردین یاری چنین نیست ،کلام یاری می فرماید:
راضی منی یه ن یاری زور نیه ن راضی منی یه ن
یعنی : یاری با رضایت است وبا زور نیست
راهنمات کردن ورضا ورغبت هر کس و بته ی مکه و عبادت
یعنی : سلطان تو را راهنمایی کرده تا با رضایت ومیل خودت انتخاب کنی آنچنان که هر کس به گونه ای عبادت می کند .
البته تفاوت های « دین یاری » و « دین » اسلام فراتر از این موارد است و ذکر همه موارد در ظرفیت این مقاله نمی باشد. لیکن این به استناد متون دینی مردم یارسان، دین یاری ،دینی کاملا مستقل است که بنیان گذار آن سلطان سهاک است ونه تنها هیچ وابستگی به سایر ادیان ندارد بلکه اعتقاد دارد این ادیان به میل واراده سلطان سهاک در طول تاریخ ، ودرراستای تکامل معنوی بشر به عنوان یک پیش نیاز برای آشکار شدن دین یاری آمده اند.
به دلیل همین تفاوت های بنیادین است که هیچگاه جمهوری اسلامی نمی خواهد « دین یاری » ومردم یارسان را به رسمیت بشناسد وآنان را مجبور می کند که با هویت جعلی وبه عنوان شیعه ی اثنی عشری خودرا معرفی کنند وتظاهر به مسلمان بودن بکنند


رشید شهمردان رئیس انجمن زردشتیان در بمبئی هند ، معتقدند که مسلک اهل حق از دین زردشتی متأثر و اخذ شده است و این نظریه بطورکامل مقرون به صحت نیست ، فرقه اهل حق از زردشتی ، مانوی ، مهرپرستی ، فلسفه یوگی ، یهودیت ، مسیحیت و تصوف اسلامی متأثر گردیده و ازهر یک مطالبی برداشت کرده و از مجموعه آن ، آئین اهل حق پدیدار شده است . !! ( خاکسار و اهل حق – مدرسی چهاردهی )

ادعای اهل حق در مورد جریان تولد رهبرانشان شنیدنی است. شیوه تولد رهبران اهل حق غالباً از راه بکرزایی و از راه دهان همراه با معجزات فراوان صورت گرفته است. سلطان اسحاق هم از این قاعده مستثنا نبوده است. تولد وی بدین شرح است: چند تن از دراویش به طرف کردستان عزم سفر کرده و وارد منزل شیخ عیسی شدند. از وی درخواست ازدواج با دختر حسین بیک جِرد، رئیس قبیله را به نام «دایراک» نمودند. بالاخره بعد از جلب رضایت شیخ - آن هم با اصرار فراوان -  وی  به خواستگاری رفت و بعد از کشمکش های فراوان و نشان دادن معجزات مکرر این ازدواج صورت گرفت و پس از مدتی، شهبازی به زمین آمد و به خانه شیخ عیسی رسید و به دهان دایراک رفت و از راه دهان، سلطان اسحاق به وجود آمد.

یکى از آداب اهل حق که به دستور سلطان رایج گردید، سرسپردگى است . پیروان اهل حق باید یکى از خاندان هاى یازده گانه را انتخاب کرده و در آن سرسپرده شوند. براى سرسپردگى مراسم خاصى با حضور پیر و دلیل خاندان اجرا مى شود. سرسپردگى به اندازه اى واجب شمرده شده که خود سلطان اسحاق براى انجام سرسپردگى پیر بنیامین را به پیرى و داود را به دلیلى انتخاب کرد و مراسم سرسپردگى را در حضور آنان انجام داد.

لازمه عبودیت ، تسلیم خدا بودن و اطاعت از اوست و خدا از بندگانش خواسته است تا در قالب نماز خدا را یاد کنند. چگونه مى توان عبادات شرعى را که خداوند خود خواسته است رها کرده و به اوراد خود ساخته روى آورد و همچنان از عبودیت و بندگى سخن گفت .

به نظر مى رسد که اهل حق مطلب فوق را از برخى از صوفیان که معتقدند هنگام وصول به حقیقت ، شریعت باطل مى گردد، اخذ کرده اند. به طور کلى شباهت هاى زیادى میان اهل حق و صوفیان وجود دارد. از جمله این شباهتها جمخانه است که بى شباهت به خانقاه نیست . همچنین اهل حق همچون صوفیان عموما موهاى انبوه و پریشان و شاربهاى بلند دارند و این چهره خاص از نشانه هاى این جماعت است . نقل شده است که پاره اى از پیروان اهل حق براى اینکه آسیبى به سبیلشان نرسد از کشیدن سیگار خوددارى مى کنند.

علاوه بردستورالعمل های سلطان اسحاق مندرج در دفتر سرانجام ، عموم این فرقه به موارد زیر نیز معتقدند ، ۱- جم و جم خانه ۲-  نذر و نیاز ۳-  روزه های مرنو (غارنو) و قول طاس ۴- اماکن متبرکه متعلق به خود ۵- داشتن شارب بلند ۶- احترام به پیران باطن دار و ۷- کتاب های سرانجام ،  برهان الحق ، خزانه ، کلامها را برابر و عین قرآن می دانند از جمله مقدسات این مسلک بوده است . 
سادات در نزد اهل حق . 
سید به معنای اسلامی کلمه ، یعنی از خاندان پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) نیستند ، بلکه به خاطر پیشوایی که بر مریدان تحت نظر خود دارند سید نامیده می شوند . سید فردی که از احفاد یکی از بنیان گذاران این مسلک باشد را  گویند . و سید کسی است که اولاد یکی از یازده خاندان های حقیقت باشد و وظیفه سید دعا خواندن بر نذورات اهل حق و جوزسر شکستن مریدان است .

روزه قول طاسی ، این روزه بدان مناسبت است که عده ای برای گرفتن سه روز روزه مرنو (غارنوی ) به قله کوه شاهو می روند ودرآن فصل باهم عهد و پیمان می بندند که سه روز روزه خود را در آنجا بگیرند و آنگاه سلطان اسحاق با دیدن خود سرافرازشان کند از قضا در آن ایام برف سنگینی باریدن می گیرد و آنان سه شبانه روز در زیرآن برف می مانند !!!؟ { احتمالا به خواب زمستانی رفته بودند } و بالاخره سلطان آنان را نجات می دهد و پس از آن مقرر میگردد که به یاد یاران قول طاس آن سه روز را روزه بگیرند. درکتاب دست نویس راهنمای حقیقت داستان یاران قول طاس و روزه مخصوص آن ایام بدین صورت شرح داده شده است .

پس از آنکه سلطان مدتی در پردیور اقامت می نماید هفت نفر که بعد بنام قول طاس معروف می گردند از ظهور و طلوع او آگاه می گردند !!؟ و از کردستان قصد زیارت سلطان می نمایند و پس از پیمودن مسافتی راه با خود عهد می کنند که در قله شاهو چند فرسخی پردیور بمانند تا از طرف سلطان از آنان استقبال شود !!!  و اگراستقبالی ازآنان بعمل نیامد تا دم مرگ در آنجا بمانند ؟؟! و پس ازبستن قرارداد درهمان محل به طلب می نشینند، چون سلطان ازقصد و نیت آنان آگاه است !؟ برای تنبیه آنها از کرم سلطان هوا ابری می شود !! و سه شبانه روز در آن محل برف می بارد که تمام آن مدت آن هفت نفر از جای خود تکان نمی خورند و در زیر برف می مانند و هلاک می شوند و از آن طرف بنیامین از واقعه آنها مطلع می شود ؟!!  و استدعا می کند که سلطان از تقصیرات آنان بگذرد !!!! که سلطان هم استدعای پیربنیامین را اجابت کرده و به اتفاق هفتن جهت تشویق یاران قول طاسی به سوی آنان رهسپار می شوند که به محض رسیدن یاران به آن محل از کرم سلطان و به اذن خدا زنده شده !!!! { یعنی از خواب زمستانی بیدار می شوند } و داخل جم یاران گردیدند و به پاس احترام فداکاری آن هفت نفر پیرینیامین از سلطان اسحاق استدعا می کند کردار سه روز روزه اهل حق که در مرنو قرار داده شده به افتخار جانبازی که از خودشان نشان داده اند به یاران قول طاس ببخشد ؟!! که سلطان می پذیرد ، در ضمن چون موقع آمدن برف هفت نفر مزبور از ابتدا تا انتهای باریدن بر دورهم جمع شده و مانند کوره سر به سر یکدیدگر چسبانیده تا برف در داخل آنها نفوذ و ریزش نکند و پشت آنان را چنان برف پوشانده که تشکیل طاس (به معنای قوس ) داده بودند آن هفت نفر معروف به یاران قول طاس شدند .

{ هیچ عقل سلیمی چنین ادعایی را نمی پذیرد که افراد مدت سه شبانه روز درزیربرف سنگین و در سرمای شدید مدفون گردند وپس از آن ، سالم اززیر برف نجات یابند که  غیر ممکن است واین  صرفا تفکرات ، عقاید والقا‌‌ئات باطل و خرافی می باشد . و در توجیه خود می گویند که این از کرامات و اعجاز سلطان اسحاق و دیگربزرگان است . یادآور می نمایم اعجاز مخصوص پیامبران بوده و بعد از رسول اعظم (ص) و حتی امامان معصوم (ع) چنین ادعایی مبنی بر اینکه اعجازی از خود دارند ، نداشته اند . که بعد از ایشان کسانی پیدا می شوند وادعایی اعجازاز خود دارند . و افرادی که چند روز در زیر برف و سرمای شدید مدفون شده و بوسیله کرامات و اعجاز سلطان و... نجات می یابند . 

هو اول و آخر یار

با درود

نظریات و ایرادتی که متأسفانه اغلب دوستان و یاران از روی تعصب نگاشته اند، کم و بیش مطالعه نمودم. ای کاش برادران ارجمند، منصفانه تر به نقد و بررسی دیدگاه های آیین یاری و یا به اعتقاد برخی فرقه اهل حق می پرداختند.

شیعیان عزیزی که بنا به باور بسیاری از علمای تسنن و مردم سنی مذهب که اکثریت مسلمانان جهان را تشکیل می دهند، خود نیز در معرض همین اتهاماتی قرار دارند که انگ آنها را به مردم خداپرست و علی اعلایی می زنند.

آنچه می توان از مفاهیم کلام های منتسب به بزرگان اهل حق درک نمود، این آیین ربانی گزیده و چکیده ای از ادیان ابراهیمی، آموزه های ادیان ایرانی قبل از اسلام و باورها برخی از مکاتب شرقی می باشد. مانند باور به خالق هستی، نبوت پیامبران و روز قیامت، رعایت قوانین و احکام اسلامی مانند عقد و طلاق و ... اعتقاد به تزکیه نفس، تسلیم و رضا، رعایت راستی و پاکی، باور به تجلی صفات، جانشینی خداوند در روی زمین، وحدت وجود و حفظ اسرار.

 اسراری که برخی از دوستان بدون توجه به قانون اساسی که تفتیش عقاید ممنوع است و شاید از یاد برده اند که از دوران انگیزاسیون چند قرن گذشته است، ولی برخی از دوستان مانند دوران قرون وسطایی از روی کنجکاوی سعی در برملا نمودن آنها دارند.

در پاسخ ایرادهایی که می گویند که حضرت سلطان سحاک نیز تولدی غیر معمول داشته است و آن حضرت نیز به نوعی مانند حضرت مسیح از مادری باکره زاده شده باشد و یا ادعای خدا بودن آن حضرت و یا حضرت علی که به جرم تحویل ندادن دو  نفر از افراد تازه مسلمانی که شترهای پیامبر را ربوده و شتربان او را کشته و طایفه آنان حاضر به تحویل دادن آنها نبودند، تعداد 700 نفر از آن طایفه در یکروز سر بریند، ادعاهایی است که نه می توان ثابت نمود و نه می شود با قاطعیت رد کرد.

 به صرف این که نویسنده و یا پژوهشگری در روستا و یا در شهر با فرد و یا افرادی در مورد اهل حق مذاکره کرده و آنها نیز از روی بی اطلاعی چنین مباحثی را که اغلب نظریات شخصی آنها بوده است بیان داشته اند، نمی توان به عموم یارسان عمومیت داد.

هر چند نمی توان کتمان نمود که بعد از رحلت حضرت محمد (ص) تا هفتصد سال قبل اکثر شیعیان در تنگنای حکومت های غاصب بنی امیه و بنی عباس بودند و علاوه بر حضرت علی (ع)، برخی از فرزندان آن امام همام را به شهادت رسانده و یا در زندان های دخمه مانند محبوس نمودند و به همین دلیل اغلب ناچار بودند که تقیه نموده و معدودی سست ایمان حتا نام مبارک آن حضرت را در کف نعلین خود می نوشتند و یا در پای منابری می نشستند که حضرت علی را لعن می کردند.

اما این حضرت سلطان سحاک بودند که با عده اندکی از یاران مخلص خود، پرچم علی اعلایی را در منطقه اورامانات بر افراشتند و همزمان در اردبیل دراویش و مریدان شیخ صفی الدین اردبیلی با کمک فرزند خردسال ولی برومندش شاه اسماییل صفوی بود که این رسالت را سامان بخشیده و مردمی که اکثریت سنی بودند، با قدرت نبرزین و یا هو کنان توانستند که شیعه اثناعشری را مذهب  رسمی ایران نمایند.

حال خوشحالیم که عده کثیری بر خود می بالند که شیعه و پیرو حضرت علی می باشند. حال مهم نیست که آنها ما را اهل حق می دانند و یا علی اللهی خطاب می کنند. اما آن چه که باعث تعجب و حتا تأسف است، این که بیش از هفت قرن است که با وجود زندگی مسالمت آمیز و داد و ستد و ازدواج و دوستی با یکدیگر، عده ای معلول الحال و مغرض با طرح سووالات انحرافی از علمای عظام، سعی دارند ایران را نیز به جرگه کشورهای عراق و سوریه سوق داده و با ایجاد نفاق و تفرقه موجب ناامنی و اغتشاش در کشور امن ایران شوند.

اگر قرار باشد که از خرافات و ایرادات ادیان و مذاهب سخن بگوییم که سنگ روی سنگ باقی نمی ماند. برای مثال در نظر بگیرید خداوندی که بعد از خلقت فرشتگان که کاری بجز حمد و ثنای پروردگار ندارند و هزاران سال شیطان که پیش نماز ملائکه بود، با یک تمرد برای همیشه مغضوب و منفور خدا و مردم باشد و آدم و حوا نیز با خوردن یک سیب از بهشت رانده شده و قابل برای تصاحب خواهر زیباترش هابیل را کشته باد و خلق خدا از حاصل ازدواج این قاتل با خواهرش پدید آمده و در روی زمین گسترده باشند.

ادیان ابراهیمی که مفتخرند بنیانگذار ادیان حضرت ابراهیم خلیل بوده است، چگونه برای رضایت همسرش ساره با هاجر ازدواج کرده و سپس بنا به خواست ساره دو بار به فجیع ترین شکل ممکن قصد کشتن فرزند شیرخواره و یا کودک خردسال خود را داشت.

 با عنایت و تفضل الاهی حضرت اسماییل که جوان برومندی شده بود، حضرت ابراهیم به عنوان جبران مافات با کمک ایشان بتخانه ای بنا نهاد بزرگ ترین بت های آن را با دست مبارک علی تخریب گردید.

و یا باور به این که حضرت محمد شق القمر کرده و با براق به معراج رفته است و یا مدت یکهزار سال است که امام دوازدهم در چاهی واقع در عربستان و چندی بعد او را به جمکران منتقل نموده و یک از مشاوران احمدی نژاد در آمده و در تأیید وزرا به او کمک و مشاوره می داد و الا آخر

همه این ها را مردم اهل حق باور دارند و آنها را نوعی از معجزات الاهی می پندارند، آنگاه کسانی به این مردم  علی اعلایی انگ گمراه و ... می زنند که اغلب آنها حضرت علی را عین الله و یدالله حضرت حسین را ثارالله می نامند. 

نکته پایانی؛ برای شناخت بیشتر  مقام معنوی حضرت علی (ع) توصیه می کنم که به مطالب قرآن در صحنه امام راحل مراجعه نمایند تا بدانند که آن امام همام به قول استاد شهریار :

نه خدا توانمش گفت، نه بشر توانمش خواند / متحیرم چه نامم آن شه لا فتاح را

پاسخ:
با سلام
هیچ شیعه عاقل و عالمی این مزخرفات را قبول ندارد:
«...و یا مدت یکهزار سال است که امام دوازدهم در چاهی واقع در عربستان و چندی بعد او را به جمکران منتقل نموده و یک از مشاوران احمدی نژاد در آمده و در تأیید وزرا به او کمک و مشاوره می داد و الا آخر همه این ها را مردم اهل حق باور دارند»

سلطان اسحاق اهل حق را با هدف اسلام زدایی پدید آورده است وی پسر شیخ عیسی برزنجه ای است و خود را خدای معرفی نمود و به پدرش گفت که حج نرود بلکه او را زیارت کنند این مطلب در دیوان گور آمده است او می گوید که کسی حق عدول از این مسلک را ندارد و از قرآن دروغین بپرهیزد و محمد (ص) برای انحراف مردم آمد . سیادت در اهل حق نسبی نمی باشد بلکه یک امر ظاهری است ، سلطان اسحاق افرادی را سید نامید و از آن پس این افراد به سید مشهور شدند انحرافات اهل حق به صورت سر مگوی درآمده است و رهبران اهل حق آنها را در اختیار هیچ کس قرار نمی دهند.


دین ما اسلام مذهب شیعه اثنی عشری مسلک اهل حق است ولی برای رسیدن به مسلک اهل حق باید از مراحلی گذشت به اسامی شریعت طریقت معرفت و حقیقت که هر کس به حقیقت برسد اهل حق می شود اهل حق آنهایی هستند که همیشه با خدای خویش هستند هیچ کس را غیر از صوفی هایی که به مرحله حقیقت رسیده اند در جم خانه راه نمی دهند ولی به خانقاه می برند در خانقاه به او اول از قرآن می گویند تا جایی که کاملاً آن را یاد بگیرند و روزه را سی روز می گیرند و نماز را باید پنج وقت در روز بخواند تا جاییکه آماده شود که به جم خانه وارد شود.

این یعنی چه می گویند دین ما اسلام مذهب شیعه اثنی عشری مسلک اهل حق است . شباهت این جمله و مطلب به ضرب المثل معروف به شترمرغ می ماند . و در جای دیگر می گویند ما مسلمان نیستیم ما را چکار با اسلام و در جای دیگر می گویند ما هم مسلمانیم در مسلک اهل حق . 

لطف فرمایید پای خود را از گلیم اسلام بیرون برده و آبروی مسلمانان و بالاخص تشییع را با تظاهر به مسلمانی و با سبیل های بلند غیر بهداشتی نبرید . 

مردم اهل حق واقعی به آنچه که در قرآن مجید و سایر کتب آسمانی در مورد شیطان، خلقت آدم با گل و اخراج از بهشت و قتل هابیل به دست قابیل و ... و مهدی موعود به عنوان منجی عالم بشریت را قبول دارند. به فرازی از رهنمودهای یاران وارسته بنام حضرت تیمور اشاره نمایم که در رابطه با عدل و دادی که همه مومنان و عدالتخواهان بشدت منتظر قدوم مبارک فرزند زهرا امام عصر حضرت مهدی (عج) هستند تا جهان و یا لااقل جهان اسلام را از این همه اختناق و استبد، غارتگری و اختلاس، فسق و فساد، ظلم و تجاوز، تبعیض و بی دادگری نجات دهند. آن حضرت به زبان کردی چنین فرموده اند: یاران مر اوسا تیمور دلشاد بو / آزادی مخلوق دادرسی داد بو

بدون تردید همه اهل حق ها از خرافات بیزارند و بر این باورند که این امام زمان است که می تواند چنین آزادی و دادرسی جهان گستر را در جهان اعمال نمایند. به امید آنروزهای فرخنده

یاران مر  

اگه راست میگویی شما برید ریشها تونو کوتاه کنید که دیگرهمه میدانند پشتش چیست؟؟؟؟؟
حداقل که همه میدانند سبیل نشانه مردی است ای زن صفت
پاسخ:
نهایت استدلال و منطق و ادب!!
دوست عزیزی ک این همه به مردمان اهل حق توهین میکنی اولا خدا روشکر میکنم که اهل حقم و همیشه احکام  دینم باعث شده ک من از گناه دوری کنم  دوما ما مردمان اهل حق باید در برابر خداوند یکتا جوابگو باشیم نه در برابر بنده کوته فکری مثل شما، خداوند قاضی اعمال تمام انسانهاست واین ختم تمام مطالب بالاست شمام ک این همه از مردم اهل  حق غیبت کردید مگه در دین اسلام غیبت کردن به مانند خوردن گوشت برادر مرده خود نیست بروید وبه فکر اعمال خود باشید نمیدونم چ سودی از این سایت میبرید 
هواول یار اخر یار               حضرت نوروز سورانی ازیاران حضرت آسید براگه گوران یکی ازاندشمندان روحانی اهل حق میباشد که بسیاری ازباورهای غلط که طی میلیونها سال شکل گرفته براساس کشف شهود واشراقی که برایشان حاصل شده تغییر داده که یکی ازاین باورهای غلط همان خلقت انسان است ازدیدگاه نوروز سورانی انسان خلقت مستقلی ندارد بلکه نتیجه تکامل گونه یا گونه های دیگری ازموجودات است که در این باره میفرمایند (نوه ونتیجه ندیده دو دم        اوسا حوا جفت چنی بابا آدم  توجه داشته باشید دو دم یعنی اینکه موجودی که دارای دو دم باشد یعنی دو زندگی(همان دوزیست) واما معنی بیت یعنی ازیک موجود دوزیست نسل های متوالی اعم از(نوه ونتیجه ندیده) گذشت بعد ازان بود که ادم وحوا با هم یک جفت مستقل شکل دادند ویا دربیت دیگری میفرمایند (سقام گرد صورت نقش مقوا    بابا آدم نرشد ماده برحوا) یعنی اینکه وقتی که شکل وشمایل حیات برکارتن طبیعت به بهرین وجه خود رسید وتکامل یافت بعد ازآن بود که نرینگی برادم تعلق گرفت ومادینگی برحوا تعلق گرفت                                                                                      
پاسخ:
سندی دیگر بر انحراف تضاد و مخالفت با آموزه های قرآن و تمام ادیان آسمانی
هو اول یار آخریار        جناب اقای اسد مطالب بی پایه وبی اساس شما جسته وگریخته مشاهده شد امید انکه اگرزمان فرصت دهد وعمری باقی باشد به تمام شبهات شما پاسخ داده شود واما درمورد ولایت فقیه شما که مرقوم داشته اید اهل حق باورمند به ولایت فقیه نیست باید به عرض شما برسانم ان زمان که بزرگترین مراجع جهان تشیع باورمند به این بودند که حکومت ازدیانت جداست اهل حق را باوربراین بود بعد ازرحلت حضرت آسید براگه گوران تا زمان ظهورحضرت مهدی صاحب الزمان ما یک دوران گذاردرپیش داریم که یکی ازمراحل دوران گذار حکومتی براساس ولایت فقیه است شما را ارجاع میدهم به کلام حضرت نوروز سورانی (من گرد وسری        پادشام بنیامین من گرد وسری) توجه به اینکه دراهل حق پادشاه به کسی گفته میشود که تجربیات عرفانی خود را به غیرعارف منتقل کند واما معنی بیت میفرمایند حضرت پیربنیامین که پادشاه من محسوب میشود من را محرم یک راز قرار داد وان اینکه(عرض کرد وشاه دا پیم خبری     فرا پی ظهور پیچ ومیظری) وحضرت پیربنیامین هم ازطرف شاه خود که حضرت مهدی صاحب الزمان است این خبررا به من ابلاغ نمود وآن اینکه نوید وبشارت حکومتی براساس(پیچ ومیظر)که همان ولایت فقیه منظرنظر است ودرنهایت بعد ازگفتن چند بیت میفرمایند (یه نوروز واتن نگرد وسری      چمرای شاه من پیچ ومیظری) یعنی اینکه این مطلب را نوروز بیان داشت وانرا سرقلمداد نکرد وشاه من چشم به راه حکومتی براساس ولایت فقیه میباشد
جناب آقای رضا در تاریخ 14 مهر 94 نوشته اید که چرا قضاوت میکنید در مورد اهل حق ها شما از آن ها چه میدانید .  خاطر جنابعالی را مکدر ننمام  . جناب آقای رضا شما و هم کیشان تان این را بدانند افراد پژوهشگر و محقق و کسانی که خود را صاحب نظر در زمینه فرقه شناسی می دانند وظیفه دارند در زمینه ادیان آسمانی و من در آوردی مثل فرقه اهل حق تحقیق کرده و حقیقت را به مردم نا آگاه آگاهی دهند و مردم عوام سره را از ناسره  تشخیص دهند که کدام دین و مذهب حقیقت دارد تا آن را انتخاب کنند . افراد اهل حق اگر  خود را حق می دانند پس ، از چه هراسی دارند!!! ؟؟؟ . 

قابل توجه کسانی که خود را اهل حق می دانند مطلب زیرا را مطالعه کنند . 

مصاحبه با یکی از یارستان :

نویسنده کتاب "سرسپردگان" مصاحبه ای با یکی از پیروان مسلک یاری انجام داده است که آن مصاحبه بدین قرار است.

س: ممکن است سوالاتی راجع به اهل حق از جنابعالی بکنم ؟

ج: بلی با کمال میل حاضرم هر چه بپرسند پاسخ بدهم

س: این که می گویند اهل حق علی اللهی هستند صحیح است؟

ج: بلی اهل حق علی اللهی هستند و خودم هم علی اللهی می باشم این دیگر مذهب و اعتقاد من است و نمی توانم و نمی خواهم از کسی مخفی بدارم در کرمانشاه یک مرکز تبلیغاتی داریم که با بلندگو علنا معتقدات خود را می گوییم .

آیا خدا همان علی است؟ بلی خدا همان علی است شما معتقدید که خدا دیده نمی شود و نخواهد شد ما معتقدیم که خدا دیده شده است و شاید در آینده هم دیده شود.

شما نماز هم می خوانید؟ نه خیر ما نماز نمی خوانیم به جای آن در جم خانه در هر هفته و در هر پانزده روز نیاز می دهیم. روزه شما چقدر است؟ روزه ما سه روز است که روز سوم نان و روغنی مخصوص می پزیم و روز چهارم را عید سلطانی می گوییم و هر یک از ما مقداری برنج و روغن و یک خروس یک ساله به جم خانه برده و مشغول نیاز می شویم.

به قرآن واسلام اعتقاد دارید ؟ بلی ما به قرآن و اسلام احترام می گذاریم.(البته احترام غیر از اعتقاد است).

اگر به قرآن اعتقاد دارید و در قرآن روزه یک ماه است پس چرا شما سه روز روزه می گیرید ؟ آقای نورعلی الهی هم در برهان الحق اهل حق را مسلمان دوازده امامی معرفی می کنند.

ما به قرآن طور دیگر اعتقاد داریم و در برهان الحق می نویسد شیعه اثنی عشری حقیقی اهل حق است بنابراین اعتقاد ما در این مورد غیر از شما است.

شما از متصوفه محسوب می شوید ؟ نه ما از متصوفه نیستیم بلکه متصوفه می خواهند خود را به ما برسانند .البته آنها متصوفه نیستند ولی بسیاری از مراسم آنها را دارند به شریعت طریقت و حقیقت معتقدند.


تشابه این مسلک با دیگر ادیان و مسلکها :

آداب و رسوم و باورهای فرقه اهل حق با مذاهب و ادیان دیگر شباهت هایی دارد که اینک به برخی از آن اشاره می شود.

۱- در مسایل مربوط به نذر و قربانی آمده است که آب به جم "جمع" آورده می شود که جم نشینان هر یک جرعه ای از آن را می خورند و اگر کسی تشنه هم نباشد باید حتماً یک قطره بخورد این رسم در آیین زردشتیان و نیز در آیین مسیحیت است.

۲- اهل حق در موقع ذبح قربانی و نیز در جم خانه در هنگام انجام مراسم لباس سفید می پوشند و در حالت شبیه همین رسم لباس سفید در میان زرتشتیان وجود دارد.

۳- در آیین یاری به پیشوایان خود "پیر" خطاب می کنند در آیین مسیحیت نیز چنین است.

۴- در آیین یاری مادامی که مرید از عهده امتحان پیر بر نیاید عقاید مذهبی از او مخفی نگاه داشته می شود عین همین مطلب در آیین مهر پرستی (مسیحیت) وجود دارد.

۵- در آیین یاری آمده است که بنیانگذاران این مسلک "شاه خوشین" و "سلطان صحاک" از مادران باکره به دنیا آمده اند نظیر همین در مسیحیت ست.

۶- روزه گرفتن در آیین یاری شباهت زیادی به رزوه های یهودیان دارد روزه های یهودی روی علت و حوادث معینی که مربوط به پیشوایان آنها بود برقرار گردید در میان اهل حق روزه سه روز دوازدهم تا چهاردهم دیماه(= رزوه مرنو) و نیز پانزدهم تا هفدهم دیماه (= روزه قولطاسی) روی حوادث و عللی که برای پیشوایان آنان به وجود آمده مرسوم شده است.

۷- در مسلک یاری شرط یارستان شدن سرسپردگی است شبیه همین در مسیحیت است که شرط مسیحی شدن غسل تعمید است.

۸- در اجرای سنتهای مراسم در ذکر جلی و خفی که بین مسلک یاری رواج دارد، شبیه این در مسلک متصوفه وجود دارد.


۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۷ علی اعلایی

با درود و بدرود

 

ضمن تشکر از ایجاد چنین وبلاگ ارزشمندی که مخالفان و موافقان آیین یاری با هر نوع بینش و سطح دانشی که دارند، آزادانه نظریات شخصی خود را بیان می دارند، امیدوارم زحمات بیدریغ جنابعالی منتج به تقویت تفاهم و ایجاد بیش از پیش وحدت شود، با درک بیشتر مبانی مشترک، با محوریت ولایت و حقایق راستین این آیین، به منظور رفع شبهات و کنار گذاشتن موهومات و مخدوشاتی که زیبنده هیچ عقل سلیمی نمی باشد.

این مهم هنگامی ممکن و محقق می شود که بدون تعصب و یا توجه به نظریات شخصی افراد، تکیه بر مشترکات فراوانی نموده که پیروان حضرت علی (ع) و یاران حضرت سلطان سحاک، در باب اصول دین دارند. به همین دلیل، بعد از شنیدن اختلاف و درگیری مختصری که در اسلام آباد (شاه آباد غرب) بر سر حمایت از نمایندگان منتخب مردم در آن شهر پدید آمدن، بنده به دلیل احساس مسوولیت و به منظور جلوگیری از ادامه چنین جدال های بی حاصل و بروز ناامنی در منطقه حساس غرب کشور، اقدام به تهیه و ارسال مطالبی در این رابطه به رهبر ج.ا، تقدیم نموده و به رییس محترم جمهور و وزیر محترم امور خارجه گیرنده دادم 

جهت اطلاع، متن آن را بشرح ذیل بعرض جناب آسید نصرالدین حیدری نیز رساندم. 

 

حضور محترم سرور گرامی جناب آسید نصرالدین حیدری مسندنشین خاندان حضرت سید خاموش 

 یا علی مدد

به استحضار حضرتعالی می رسانم:  

بعد از حمله و اهانت عده معدودی از طرفداران کاندیدای برنده در شهرستان اسلام آباد غرب (شاه آباد سابق) به عده ای از مردم یارسان که هوادار نماینده رقیب آنها بودند،گروهی از یارسان در نقاط مختلف کشور اقدام به تشکیل گردهمایی ها، سخنرانی ها و جمع آوری توماری از امضا به منظور اعتراض نسبت به اقدامات کودکانه و ناآگاهانه حمله کنندگان نموده اند. 
بنده نیز که یکی از سادات خاموشی و داماد جناب آقای سید احمد حسینی یکی از نمایندگان حضرتعالی در تهران می باشد، به منظور ادای دین و حمایت از آیین آبا و اجدادی که قرن هاست مورد بی مهری برخی از متعصبان قشری واقع شده است، به همین دلیل در تاریخ 24 اسفندماه اقدام به تهیه و ارسال مطالبی جهت برطرف نمودن سوء تفاهمات، با تأکید بر مشترکاتی که این آیین ربانی با اصول دین اسلام و سایر ادیان ابراهیمی دارد، از مقامات مملکتی درخواست صدور اوامر مقتضی و پیگیری حقوق شهروندی این اقلیت حق پرست و صلح طلب، نمودم. لذا امیدوارم آنچه که از دل بر آمده است، لاجرم بر دل حضرات نشسته و به بهانه مشغله های گوناگون این موضوع خطیر را به بایگانی راکد نسپارند و مقامات ذیصلاح نیز پیگیر اومر مقتضی از جانب رهبر ج.ا، باشند.

 لازم به یادآوری است، آنچه مرقوم داشته ام، با رعایت حفظ اسرار و همراه با ارائه نکات عرفانی که بتواند گوشه ای از ابعاد اعتقادی و باورهای یارسان را به زبانی ساده و قابل پذیرش رهبر ج.ا،  که از جوانی با مباحث عرفان آشنایی کامل داشته اند، جهت شناخت بهتر آیین یاری، از طریق فیسبوک، بعرض معظم و له و برخی از مقامات عالی و ذیصلاح عرضه داشته ام. التماس دعا دارم.

 متن درخواست بنده به شرح ذیل است :

به نام خداوند بخشنده و مهربان
هو یا علی مدد

محضر مبارک رهبر انقلابی و با بصیرت جمهوری اسلامی - حضرت آیت الله علی خامنه ای 
با درود فراوان و تبریکات صمیمانه، به مناسبت فرا رسیدن سال نو ودر آستانه شکوفایی گل ها و نزدیک شدن عید سعید باستانی، از رهنمودهای داهیانه حضرتعالی، درایت و هوشمندی دولت تدبیر و امید و صبر و استقامت ملت بزرگ و شریف این کهن مرز و بوم که توانستند از بزرگترین چالش قرن، معضل جهانی و مطول ترین مذاکرات تاریخی، با سربلندی و غیور عبور نموده و نقشه های دشمنان ج.ا، اسلامی را نقش بر آب نموده و کام اکثر مردم صبور و شریف ایران را شیرین کرده و به پاسداشت همدلی و همزبانی ، موفق شدند ، به برگزاری انتخاباتی آرام، شفاف و کم حاشیه، اقدام نمایند، اینجانب بعنوان ایرانی حق پرست، صلحجو و عدالت طلب، ابراز تشکر و قدردانی می نمایم.
با احترام، به استحضار آن مقام معظم می رساند: 
گروهی از وارستگان و بنیانگذاران آیین اهل حق (یارسان) که از دوستداران ولایت و از عاشقان مولای متقیان بودند، در هفتصد سال قبل که علویان و پیروان آن حضرت، سخت در تنکنای داعشیان زمان بوده و از تهمت و اهانت به ساحت مقدس ائمه هدی، بخصوص سرور آزادگان جهان حضرت علی (ع)، دل آزرده بودند، از بغداد به منطقه اورامانات واقع در پاوه که یکی از شهرستان های کرمانشاهان است، کوچ نموده و با رهبریت حضرت سلطان سحاک، نهضت پردیوری و پرچم یارسان (اهل حق)، را با وحدت و مودت و ابراز محبت و خدمت به خلق و بر علیه افکار و رفتارهای عقب مانده تفاله های کوردل امویان و مزدوران عباسیان غاصب، خشن و نادان، با سرفرازی برافراشتند.
یاران آگاه و علویان مومن و به تنگ آمده در آن دوران تاریک و سیاه، گروه گروه به هسته مرکزی این اقلیت وارسته و حق طلب در آن منطقه کوهستانی پیوستند. به گواه تاریخ، در آن شرایط بحرانی و اسفبار، اوضاع استبداد و ستمگری به گونه ای بود که چنین حرکت انقلابی، ریسکی بزرگ و اقدامی بس خطرناک بود و آن وارستگان از جان گذشته و به حق پیوسته، خطرها را جانانه به جان خریدند. شرایطی که اکثر متعصبان گمراه، خونریز و مدافع آن حکومت غاصب، به منظور نشاندادن دوستی با غاصبان و دشمنی با آل علی و نفرت از مولا علی (ع)، آن دردانه همه دوران ها، ابلهانه نام مبارک آن حضرت را در کف نعلین و کفش های کثیف خود، حکاکی می کردند. 
شوربختانه، از آنزمان حتا در دورانی که شیعیان و پیروان آن امام همام، بر این کهن مرز و بوم حکومت می کنند، اغلب این مردم حق پرست و صلح طلب، مورد بی حرمتی و اهانت های گاه و بی گاه عده معدودی از افراد متعصب و ناآگاه واقع شده اند. این در حالی است که اکثر مردم یارسان، علاوه بر اعتقاد راسخ به اصول دین، معتقد به سر پوشی، محبت به اولیا، ارادت ویژه به ولایت مولا علی (ع) و باور به وحدت وجود و تجلی صفات از طریق کردار و خدمت به خلق می باشند. 
اما مهم ترین وجه افتراق این یاران حق پرست، با مسلمانان، در قرائت خاصی است که از فروعات دین دارند. برای مثال بجای نماز، نیاز و ذکر و نیایش خاص خود را دارند و بر این باورند که هر کس به زبانی حمد و سپاس خداوند دانا و یکتا را بجای می آورد. به قول شیخ بهایی:
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید 
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه 
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید 
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید 
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بدیهی است، هر آنچه که در اسلام و سایر ادیان ابراهیمی، حرام و یا مباح شده است، آیین اهل حق نیز آنها را حرام دانسته و انجام و حتا اندیشیدن به گناهان را خلاف و گناه می دانند. 
هر چند کم نیستند افرادی که خود را به ظاهر یار (اهل حق)، می دانند، اما ممکن است مانند برخی از مسلمان نما ها، دارای ظاهری آراسته و موجه داشته باشند، اما معتاد و یا غیر وارسته بوده و درک درستی از اهداف دین و فلسفه عمیق انجام واجبات دینی نداشته و ندانند که مهم ترین هدف و فلسفه نماز و روزه ترک محرمات و انسان شدن است.
برای روشن شدن اهداف دین و حقایق نماز و ذکر و نیایش، می توان داستان حضرت موسی و شبان در داستان مثنوی معنوی را یادآور شد و درک این نکته ظریف که تمام پیامبران راستین و رهبران واقعی، برای وصل کردن آمده اند. وگرنه این چه نماز و روزه مسلمان نماهایی است که در مکه مکرمه شرایطی را فراهم می آورند که مأموران آنها بتوانند حجاج بیت الله الحرام را ناجوانمردانه لگدکوب نموده و هزاران نفر از مومنان را که در میان آنها تعدادی از وارستگان و حاجیان ایرانی شهید نمایند. به فرموده حضرت مولانا جلال الدین بلخی:
اگر نه روی دل اندر برابرت دارم
من این نماز حساب نماز نشمارم
ز عشق روی تو من رو به قبله آوردم
و گر نه من ز نماز و ز قبله بیزارم
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث ِ درد فراق تو با تو بگذارم
و گرنه این چه نمازی بود که من با تو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم
نمازکن به صفت، چون فرشته ماند و من
هنوز در صفت ِ دیو و دد گرفتارم
از این نماز ریایی چنان خجل شده ام
که در برابر رویت نظر نمی آرم
بر مبنای رهنمودهای حضرت شیخ امیر که یکی از عارفان و وارستگان اهل حق و مفسر کلام ها و دفاتر پردیوری (دیوان گوره) می باشند، در این باره به زبان کردی، یارسان را به طور خلاصه و موجز، چنین ارشاد فرموده اند: 
یاری چوار چیون باورین وجا / راسی و پاکی، نیسی و ردا
پیروان این آیین کهن که اغلب مردمی ساده و وارسته هستند، بر این باورند که دین برای درست اندیشیدن، عاشقانه زیستن و نیکو زندگی کردن است و به قول عراقی، آن شاعر شوریده که بی مهابا فرموده اند:
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیده‌ام ز گل ها همه بوی بی‌وفایی
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی
در مورد مستندات این آیین پر رمز و راز، بایستی صادقانه اذعان داشت، به دلیل گذشت زمان و به خصوص به علت سعی در حفظ اسرار و سینه به سینه منتقل شدن اشعار و آموزه های یارسان مطالب به صورت مکتوب وجود نداشت. به نظر می رسد از حدود یکی دو قرن قبل تا به حال که کلام ها به صورت نوشتجات خطی و سپس در نیم قرن اخیر به صورت چاپی تکثیر شد، به دلایل گوناگون ممکن است برخی از دفاتر و کلام های موجود که به صورت اشعار کردی و ترکی در دسترس همگان قرار گرفته است، توسط عده ای از ناآگاهان و برخی از مغرضان تا حدودی مخدوش شده باشد. شاید یکی از دلایلی که کمتر توجه و عنایت به احکام شریعت، مبانی طریقت و رعایت اصول اهل حق شده باشد، دستکاری دشمنان آگاه و و دوستان ناآگاه باشد، رهنمودهایی که در واقع ریشه در عهد الست و پیمان ازلی دارد. میثاقی که قبل از آفرینش جهان و در عالم ذر، خداوند با روان نخستین انسان منعقد نمود و مقرر شد که بنی آدم، تنها خداوند را بندگی و اطاعت نموده و نرود جز به همان راهی که صراط مستقیم بوده و مورد رضایت و خشنودی خالق هستی باشد. اما متأسفانه تاریخ گواه و مشحون از جنایات و فجایع، کشتارها و تجاوزات، تبعیضات و بی عدالتی ها، خیانت ها و غارت هایی است که انسان های با وجدان و شرافتمند، از شنیدن آنها شرم دارند. به طوری که حتا بسیاری از خداپرستان نیز اطاعت و عبادت خداوند را به دلیل کسب پاداش (عیش و عشرت با حور و قلمان ها) و ترک محرمات را به علت ترس از آتش دوزخ، مرتکب نمی شوند.
این نوع نگرش خاص یک دین و آیین و یا مخصوص یک قوم و ملت خاصی نیست، غصه های پر غصه ایست که دولتمردان بهتر از همه به ابعاد و خطرات آن واقف بوده و یادآوری آنها توضیح واضحات می باشد و یا به اصطلاح زیره به کرمان بردن است.

از مباحث اعتقادی که بگذریم، لازم به یادآوری است که مردم یارسان در شرایط بحرانی، بخصوص در جنگ تحمیلی، شهیدان بسیاری تقدیم انقلاب و به منظور حراست از این کهن مرز و بوم نموده اند. این دلاورمردانی که اکثر آنها در منطقه غرب کشور زندگی بخور و نمیری دارند. ایرانمداران و مرزداران مقتدری که قرن هاست سد پولادینی در برابر تهاجم فرهنگی و هجمه های نظامی اجنبیان می باشند. اکراد غیوری که خود و اجداد خویش را صاحبان اصلی ایران دانسته و هرگز خود را خوش نشین و یا مستأجر این و آن، ندانسته و نمی دانند. 
ناگفته نماند، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گروهی از سادات و بزرگان یارسان در شهر قم، به حضور بنیانگذار ج.ا، امام راحل، شرفیاب شده و مورد تفقد معظم و له واقع شدند. علاوه بر آن، طبق مرقومه دفتر معظم و له که تأکید شده بود، در شرایطی که کشور نیاز به حفظ آرامش، وحدت و امنیت دارد، به منظور جلوگیری از هر گونه اختلاف و تفرقه، هیچکس حق مزاحمت برای مردم اهل حق (یارسان) را ندارند. 
اما شوربختانه، در موارد معدودی مانند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، در همدان اقدام به تراشیدن سبیل یکی از یارسان در آن دیار نموده بودند. و یا چندی قبل بعد از اعلام نتایج انتخابات مجلسین، در شهرستان اسلام آباد غرب، گروهی از طرفداران کاندیای موفق، اقدام به حمله و اهانت به گروهی از یارسان آن شهر نمودند که مدافع و هوادار کاندیدای رقیب آنها بودند. 
این نوع اقدامات معدود و یا تبعیضات غیرقانونی که موجب بیکاری و سرخوردگی کثیری از جوانان یارسان شده است، به دور از عدالت و شئونات اسلام و ارشادات امام راحل و رهنمودهای حضرتعالی می باشد. آن هم در شرایطی که منطقه در آشوب و ناامنی است و اهریمنان داعشی، شیعیان را ناجوانمردانه می کشند و ایزدیان یزدان پرست را وحشیانه قطعه قطعه می کنند و زنان و دختران آنها را مانند دوران بربریت به اسارت می برند و آن گمراهان و کوردلان، بشدت در حال یارگیری و جذب نیروهای سرخورده به منظور تشکیل خلافت اسلامی هستند و دولت و ملت ایران، بیش از هر زمانی، نیاز به وحدت، همدلی و همزبانی دارند.
با عنایت به مراتب فوق و حساسیت منطقه، از آن مقام معظم استدعا می نمایم، به منظور جلوگیری از سرخوردگی مردم اهل حق از رأفت اسلامی و بروز هرگونه اختلاف و تفرقه و همچنین ایجاد امنیت، وحدت و همدلی بیشتر میان ملت، دولت و دوستداران ولایت، اوامر مقتضی در مورد رفع تبعیض و اجرای حقوق شهروندی نسبت به این یزدان پرستان و ایرانمداران، به سران سه قوه امر به ابلاغ فرمایند.

گیرنده گان: 
1 - جهت استحضار ریاست محترم جمهوری اسلامی، جناب آقای دکتر حسن روحانی، به منظور پیگیری اوامر مقام معظم رهبری
2 - جهت استحضار وزیر محترم امورخارجه و قهرمان ملی جناب آقای دکتر محمد جواد ظریف، با توجه به حساسیت منطقه که در شرایط آبستن حوادث است و داعشیان در حال جذب نیروهای بیکار و سرخورده به منظور تشدید فجایع و ایجاد رخدادهای ناگوار و غیرمترقبه می باشند.

 

نگارنده : دکتر سید فرخ آریامنش

 

بدیهی است، به دلیل مشغله هایی که هر یک از آن مقامات محترم و مسوول بر عهده دارند، بعید به نظر می رسد که بتوانند اقداماتی عاجل و اثربخش مبنی بر ایجاد اتحاد و وحدت میان پیروان راستین مولا علی (ع)، بنمایند.

 لذا با توجه به نوع نگرش و نزاکتی که حضرتعالی در پاسخ های خردمندانه ای که بر معیار عدل و انصاف و موجب رضایت خداوند متعال شود، نشان و بیان از آن دارد که جنابعالی شخصیتی والا بوده و اگر همت عالی نمایید می توان منشأ اتحاد و عامل وحدتی گردیده که علاوه بر دعای خیر و خشنودی مولای متقیان، از تفرقه و نفاق و حتا کشتاری مانع شوید که حاصلی جز شاد نمودن دشمنان حضرت علی، نتایج دیگری ندارد. این مشکل و معضل، درد لاینحلی نیست، مشروط بر آن که این مشکل را به صورت مسئله ای قابل حل در آورده و بیش از این موجب تفرقه و خونریزی و تعجب سران و اندیشمندان ملل مغرب نشویم. 

برای مثال؛ شنیدم که خانم آنگلامرکر صدر اعظم محترم آلمان در ارتباط با این نوع عملکردهای نابخردانه، چنین اظهار نظر کرده اند: 

« هند و چین، نزدیک به دو و نیم میلیارد نفر جمعیت، 150 خدا و 800 عقیده متفاوت دارند و در صلح زندگی می کنند!!! 

مسلمان ها، یک خدا، یک پیامبر، یک دین و یک کتاب دارند، ولی خیابان هایشان سرخ شده است به خون یکدیگر!!! 

قاتلش می گوید: الله و اکبر!!! و مقتولش هم می گوید الله و اکبر. و کشته های دو طرف شهید نامیده می شوند. و این درد است که متوجه نشدیم دین چیست؟! »

 

) - پیشنهاد بنده بسیار سهل و در عین حال ممتنع است. زیرا هنگامی که با انواع تبعیضات، توهینات و بکارگیری لطایف الحیل ها، به هم زدن بافت غالب جمعیتی اهل حق صحنه با کوچ دادن تعدادای از برادران شیعه از لرستان که متأسفانه برخی از آنها قاچاق فروش و یا تعدادی از آنان معتاد بودند، حاصلی جز دامن زدن به اختلافات، درگیری ها، بیکاری جوانان اهل حق، گسترش اعتیاد، بالارفتن آمار طلاق، تشدید خلاف ها، پر شدن زندان و ... نداشته است، آیا بهتر نیست در تهیه و تنظیم قوانین جدید احیای حقوق شهروندی، با صراحت قید و مصوب شود که به پاس هفتصد سال پاسداری از کیان ولایت مولای متقیان حضرت علی (ع)، یاران اهل حق با توجه به محدودیت ها و مهجوریت ها، به دلیل باور به اصول ادیان ابراهیمی و اعتقاد به خدا، رسالت پیامبران و روز قیامت، به عنوان یاران علی اعلایی شناخته شده و جان، مال و ناموس آنها محترم است و مانعی در استخدام دوایر دولتی ندارند و از تمام حقوق شهروندی نیز برخوردار می باشند.  

 

و من الله التوفیق       



اهل حق خود را یکی از سلاسل عرفانی اسلام قلمداد می کنند  که معنای عرفان را بزعم خود در خانقاه و یا جم خانه خلاصه می کنند . خلاصه ای از عرفان در مذهب شیعه چنین است . 
عرفان شیعى: عرفان، مصدر است به معناى شناختن و دانستن بعد از نادانى که ریشه ثلاثى مجرد آن از عُرف و عَرَف به معناى شناختن و معانى متعدد دیگرى که در کتب لغت ملاحظه مى‏گردد. مشتقّات عَرَف در ۷۱ آیه از آیات کریمه ذکر شده است.

عرفان، حالتى است که در بخش عملى به روابط انسان با خودش و جهان و خداوند مى‏پردازد تا آنجا که آدمى به توحید کامل نایل آید و به این بخش از حالات انسانى سیر و سلوک گویند. براى عارف جهان جز خداوند، اسما و صفات و تجلیّات او چیز دیگرى نیست که فرمود: «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» «پس به هر جا روى آورید رو به سوى خداوند است» بقره (۲): ۱۱۵، و نیز: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ» «او است اول و آخر و ظاهر و باطن و او به همه چیز دانا است» حدید (۵۷):

 ۳- عرفان، شناسایى حق و راه و روشى است که اهل الله براى شناسایى حق برگزیده‏اند. خاقانى گوید:

هر مؤمن که ز اهل عرفان باشد                             خورشید سپهر فضل و احسان باشد

و حکیم ناصرخسرو گوید:

شفاى درد دل‏ها گشت عرفان‏                                  ز عرفان روشن آمد جاودان جان‏

علاوه بر آنچه در آیات قرآن کریم از نشانه‏هاى عرفانى یاد شده زندگانى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بازتابى از زندگى معنوى و سرشار از اشارات عارفانه آن حضرت بوده است. زندگى زاهدانه امام على علیه السلام پرورش یافته دامان رسول الله صلى الله علیه و آله نیز در قالب سخنان گهربار آن حضرت در نهج‏البلاغه و اشارات و تلمیحات امام على بن الحسین علیهما السلام در صحیفه سجادیه نمونه و سرمشق آشکارى براى عرفا است.

هادیان راه‏  :

انبیا و امامان علیهم السلام سر حلقه عارفانند، کسى همانند آن بزرگواران خدا را نشناخت و به برنامه‏هاى حق عمل نکرد، حالى مانند حال آنان نبود و هم چون آنان کسى به مقام قرب نرسید. مخلصین، صابرین، متوکّلین، صالحین، صدّیقین، مقرّبین تعبیرهاى بلندى است که قرآن از مقامات روحى و عملى آنان نموده، وقتى گفته مى‏شود عباد اللّه، اصفیاء اللّه، اولیاء اللّه، مصداق اتمّ و اکمل آنانند.

آن اهل کرامت و شرافت و اصالت و معرفت و بینش راضى بقضاء اللّه، تسلیماً لامراللّه، داعیاً الى اللّه، متوکلًا على اللّه و هادى و مهدى بودند.

همانان بودند که بر اثر مقام عصمت و پاکى جان و طهارت باطن و حسن اخلاق و عمل و مجاهدت در راه محبوب به نبوّت و امامت رسیدند، تا همه انسان‏ها را به نور حق منوّر کرده و جان و دل آنان را به آیینه تجلّى انوار ملکوت جلا دهند.



جناب اقای ساحل و کسانی که ادعای این را دارند که هیچ کس از اسرار فرقه ایشان مطلع نیستند . بنده یک فرد محقق در زمینه فرقه شناسی بالاخص اهل حق هستم . خواهشمند است هر آنچه از فرقه خود اطلاعات دارید در همین سایت نگارش فرمایید تا بنده تحقیقاتم را کامل نمایم و دیگران نیز از سرمگوی اهل حق و یا الحق و یارسان و.... آگاهی یابند . متشکرم  . 


سوء برداشت ، سوء تعبیر و سوء استفاده از جمله ی (( حق واهل حق )) حضرت امام خمینی (ره) :

درخرداد  ماه  ۱۳۵۸ شمسی عده ای از عشایر استان کرمانشاه ( گوران ، سنجاب و قلمان ) با امام خمینی ( ره ) دیدار کردند . امام در باره مسأله حق و اهل حق سخنرانی کردند و فرمودند : (( امیدوارم که ما همه اهل حق باشیم )) منظور حضرت امام از جمله ی (( حق و اهل حق )) حق وحقیقت است یعنی اعتقاد به وحدانیت الله و پیامبری رسول اعظم محمد مصطفی (ص) ودوازده امام معصوم (ع) است . که این جماعت سوء تعبیر و از آن  به نفع خود سوء استفاده و بهره برداری می کنند . و می گویند امام اهل حق را تأیید کرده است که در نتیجه اهل حق بر حق است و خودش هم اهل حق است . 

برخی ازاهل‌حق معتقدند مرشدان و رهبران آن‌ها ازغیب مطلع بوده و دارای علم لدنی می‌باشند و پیش‌گویی‌های آن‌ها محقق شده و یا به وقوع پیوسته و سروده‌های منسوب به این پیران رموزی دارد که هر کس نمی‌تواند به آن اسرار دست یابد.

بنابراین در نوشته‌های فرقه آنچه آمده است اقوال و افاضات همین مرشدان بوده و اگر اسمی از یکی از ائمه (علیهم السلام) برده شده است به عنوان این‌که فلان پیر در جامه و دون فلان امام (علیه السلام) زندگی کرده است، والا در کتب و دفاتر منسوب به آن‌ها کمتر دیده شده است که افکار و مبانی اعتقادی، فقهی، اخلاقی و معنوی یا مشی سیاسی و اجتماعی ائمه اهل‌بیت (علیهم السلام) سخنی به میان آمده باشد و برای هر یک از آداب و رسوم حقانی خود هیچ دلیل عقلی و نقلی ارائه نمی‌دهند.

ولی در بعضی کتب دیده شده برای توجیه داشتن شارب بلند، احادیث مجهول و مجعول ذکر نموده‌اند که پیروان همین نویسنده فعلاً اصرار بر نداشتن سبیل (شارب) دارند.

از دیدگاه این فرقه آنچه برای افراد اهل‌حق اهمیت داشته در درجه اول گفتار مرشدان و پیشوایان صاحبان دفاتر (دفاتری که به صورت نظم و با زبان محلی هستند) می‌باشد و همین دفاتر کتاب‌های موجود در دسترس این افراد می‌باشد.

جایگاه و اهمیت فوق‌العاده پیر در عقاید فرقه بر کسی پوشیده نیست و لازم است این امر با توجه بیشتری مورد بررسی واقع شود.

پیروان فرقه اهل‌حق برای قداست و اعتبار حجیت گفتار مرشدان و پیران حقیقت هیچ‌گونه دلیل عقلی و نقلی ارائه نمی‌دهند، اما ما به دلایل زیر اطاعت چنین افرادی را جایز نمی‌دانیم.

حکم عقل:

عقل حکم می‌کند از عقلا و سیره آن‌ها پیروی شود، در صورتی که هیچ دلیل یا توجیهی از سیره آن‌ها برای اطاعت از افراد بی‌سواد و غیر متخصص وجود ندارد و همه این پیران و مرشدان بر اساس گفته افراد فرقه، بی‌سواد و غالباً در روستاهای دور افتاده کوهستانی و دور از مدارس و مکاتب علمی و مراکز فرهنگی زندگی کرده‌اند. با این توصیف چگونه عقل می‌پذیرد از چنین افرادی پیروی و اطاعت محض و بی‌چون و چرا شود؟ چگونه عقل عقلای عالم و دانشمندان بزرگ حکم می‌کند از افرادی که صرفاً ادعای محل تجلی ذات و جامه و دون انبیاء و ائمه (علیهم السلام) می‌نمایند پیروی کنند؟ بنابراین ما هیچ دلیل و بنای عقلایی برای این پیروی نیافتیم. بله اگر شهرت و آوازه ایشان با اینکه مکتب نرفته بودند در مناطق دیگر پیچیده بود و کسان دیگری غیر از پیروان خود از ایشان به جهت موقعیت علمی یا معنوی ایشان تقدیر می‌کردند، جای تأمل و تفکر داشت. اما از بزرگان این فرقه در هیچ یک از کتب مرجع و معتبر نامی ذکر نشده است. پس چگونه می‌توان از آنان پیروی کرد؟

و روایات هم اشاره دارند که خداوند برای انسان دو حجت قرار داده است: «إنَّ للهِ علی النّاسِ حُجَّتین: حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً. فَأمّا الظّاهرةُ فَالرّسُلُ وَ الانْبیاءُ وَ الائَمَّةُ وَ امّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ. خداوند دو حجت بر مردم دارد: حجتی آشکار و حجتی پنهان. حجت آشکار پیامبران و امامان هستند و حجت پنهان عقل است ».

اجماع:

اجماع و اتفاق همه علمای عالم و بلکه عقلای عالم این است که تقلید و پیروی عالم از عالم در مسائل اعتقادی و احکام عملی جایز نیست. اگر بپذیریم این مرشدان و پیران و یا پیشوایان مورد اشاره از علما بوده‌اند، اما همه می‌دانیم چنین افرادی نه عالم و نه از علما و نه ادعای عالم بودن را داشته‌اند، بلکه اگر ادعایی بوده ادعای محل تجلی ذات و مدعی دون یا جامه یکی از انبیاء و ائمه (علیهم السلام) و دارای کشف و شهود و کرامات بوده است. بر فرض صدق این ادعای آن‌ها، این به حق رسیدن فقط برای آن‌ها حجیت و اعتبار دارد و دلیلی برای پیروی محض دیگران از ادراکات و کشفیات عرفانی نمی‌شود، بنابراین تنها افرادی که گرفتار ضعف و سستی خرد و اندیشه هستند بدون این‌که خود بیندیشند و عقل و فکر خود را به کار گیرند، به اعتقاد دیگران اعتماد کرده و معتقدات خود را از آن‌ها می‌گیرند مثل تقلید کورکورانه بعضی افراد که در قرآن کریم به آن اشاره شده است. «و قالوا لو کُنّا نَسْمَعُ او نَعْقِلُ ما کُنّا فی أَصحابِ السَّعیرِ [سوره ملک، آیه ۱۰] گویند اگر شنیده بودیم یا تعقل کرده بودیم، در میان دوزخیان نبودیم.»

آیات و روایات :

هیچ آیه و روایتی نداریم که ما را به این مرشدان و رهبران و پیروان حقیقت ارجاع دهند. بلکه از آیات و صریح روایات به دست می‌آید که از گفتاری که باعث ظن و گمان می‌شود پیروی ننماییم و تاکید گردیده است که شرک مشرکان به خاطر اعتماد بر گمان بوده است و در قرآن آمده است: «أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَ مَن فِی الأَرْضِ وَ مَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَکَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ [سوره یونس، آیه ۶۶] آگاه باش که هر که [و هرچه] در آسمان‌ها و هر که [و هرچه] در زمین است از آن خداست و کسانی که غیر از خدا شریکانی را می‌خوانند [از آن‌ها] پیروی نمی‌کنند اینان جز از گمان پیروی نمی‌کنند و جز گمان نمی‌برند.» و در جای دیگر می‌فرماید: «وَ مَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ [سوره یونس، آیه ۳۶] و بیشترشان جز از گمان پیروی نمی‌کنند [ولی] گمان به هیچ وجه [آدمی را] از حقیقت بی‌نیاز نمی‌گرداند آری خدا به آن‌چه می‌کنند داناست.»

بنابراین اگر خیلی ما نسبت به این مدعیان کشف و شهود و دارای تجلی ذات، خوش‌بین باشیم، گفتار آن‌ها برای ما ظن آور خواهد بود اگرچه ممکن است بپذیریم که کشف و شهود آن‌ها برای خودشان حجت هست.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مذمت گفتار بدون علم و آگاهی می‌فرمایند: «من افتی الناس به غیر علم کان ما یفسده من الدین اکثر مما یصلحه  ، کسی که برای مردم بدون علم و آگاهی فتوا دهد، خرابکاری‌اش در دین بیشتر از اصلاحش می‌باشد.»

بنابر حکم عقل و اجماع و نقل، تبعیت از چنین افرادی که صلاحیت رهبری گروهی یا دسته‌ای را ندارند باطل است.

۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۹ در جواب اسد/ حیف از اسمت/
شیخ شهاب الدین سهروردی در کتاب حکمه الاشراق اظهار میدارد حکمت الهی را باید ازمردم نااهل/مثال اسد/ پوشیده داشت زیرا مطالب فلسفی رانمیبایست درمیان افراد عامه انتشار داد بلکه باید در زیر پردهء مثال پوشانیده ورمز گویی کنند چون توان شنیدن و درک آن برای هرکس مشکل است
حضرت مولانا جلاالدین مولوی میفرماید
آمدخیال خوش که من ازگلشن یارآمدم           درچشم مست من نگرکزکوی خمارآمدم
سرمایه هستی منم هم دایه هستی منم       بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم
آنکه ز آغاز آمدم چون روح دمساز  آمدم           برگشتم  و باز آمدم  بر نقطه پرگار آمدم 
پیرموسی میفرماید
شرط شریعت توفیق حقن
طریقت چاوش خلق خالقن
حقیقت برپا شریعت لنگن
جهان سقام دربنده یک رنگن
ماریفت مورت جه پرده سرپوش
بنایی یارن جامه نو ونوش
یعنی
شرط بنای شریعت شاه راهی است برای توفیق یافتن به حق وطریقت نقیب و نادی و راهنمای خلق است به سوی خالق. حقیقت که برپاگردد شریعت طی شده است و آنگاه مهرسکوت معرفت بر اسرار تحولات وحدت به کثرت به ///// وحدت///// ممضی میشود.
آری این است مسلک اهل حق
چکیده  و همان مغز بادام شریعت
خواهشن کورکورانه واز روی تعصب های پوچ قضاوت نفرمایید.....باتشکر
هوالاول والاخر والظاهروالباطن 

فرقه اهل حق  آئین التقاطی و خرافی :

خرافه یعنی سخن موهوم،حدیث یا حرف دروغ، کلام باطل، افسانه بی اصل و اساس، باور بیهوده، عقیده بی اساس و بی پایه که نه بر مبنای عقل و منطق استوار است و به طریق اولی نه با معیارهای شرعی و دینی سازگار است.

خبر دادن از غیب با کمک گرفتم از اجنه و شیاطین کفار، طلسم، چشم بندی و خواب گرائی همه و همه در ردیف و زیر مجموعه خرافه قرار دارند.

شاید نتوان مانند اهل حق فرقه ای راپیدا کرد که معجونی از ادیان و فرقه های مختلف باشد. اهل حق ترکیبی است از آئین میترا و مسیحیت و یهود و زرتشتی و هندو و متصوفه واسلام و...

-  روزه آنها مانند روزه یهود است  .

-  هفتن این فرقه مانند هفت امشاسپندان زرتشت است .

-  حلول و تناسخ این فرقه مانند آئین هندو است .

-  عهد وپیمان این فرقه از آئین میترا اخذ شده است

-  سبیل را از متصوفه اخذ کرده اند

 -  تنبور و نوازندگی را باز هم از متصوفه اخذ کرده اند

جناب آقای فریبرز خود جناب عالی اعتراف و اقرار به منحرف بودن اهل حق دارید . و جای پاسخ دادن به دیگران نمی گذارید . مرحمت شما و امثالهم زیاد باد . که در عصر انفجار اطلاعات دارای چنین تفکری داشته و از عقل خدا دادی استفاده نمی کنید . 

۰۱ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵ این به اون در

"عبدالعزیز بن عبدالله آل‌الشیخ" مفتی کل عربستان که رئیس هیئت علمای ارشد سعودی و رئیس کمیته دائمی مطالعات علمی و فتوا در این کشور است، مسؤولیت حوادث حج طی دهه‌های اخیر را به گردن ایرانی‌ها انداخت و مدعی شد: "نظام ایران از 30 سال گذشته تعامل بدی با حج دارد."

وی در مصاحبه تلفنی با روزنامه سعودی "عکاظ" در اقدامی بی سابقه با توهین آشکار به ایرانیان گفت: "آنان نجس و دشمنان بیت الله الحرام و پیامبر خدا صل الله علیه و سلم هستند."

نزن درب دیگران را با انگشت که دربت را میزنند با مشت

هو اول یاراخر یار         جناب اقای اسد اهل حق چیزی تحت عنوان سرمگو ندارد اولا برای شناخت هرمکتبی یا مذهبی باید به متون مقدس ان مذهب مراجعه کرد نه به افراد داخل پارک وکوچه و بازار حضرت نوروز سورانی ازیاران حضرت آسید براگه گوران دردیوان کبیرش دراولین بیت از کلامش میفرماید(میرزام دادن چم     باظن پی دوستان چنگی دادن چم) یعنی اینکه معلم معنوی من ازطریق ارتباطات باطنی برای دوستان ویاران شرح مختصری داده است ویا درفرازدیگرمیفرمایند (یاری شرمن     دیوان شیرین یاری شرمن) یعنی اینکه دیوان شیرین اشعارمن شرحی ازآیین یاری ویا دربیتی دیگرمیفرمایند (شرح حقیقت چپ راستنیم       صراف سکه نقره ناسنیم) یعنی اینکه ما چه درگروه چپ قرار بگیریم وچه درگروه راست کارمان شرح حقیقت است چرا که سره را ازناسره تشخیص میدهیم این واژه چپ وراست که هم اکنون درعرف سیاسی ودیپلماسی وارد شده همانند صدها واژه دیگربرای اولین بار اززبان حضرت نوروز سورانی بازگو شده است واژگانی همچون وجود گرد وغباردرپهنه کیهان انفجاربزرگ تکامل ژنتیک تکنوتیک وجود ماده تاریک وماده روشن ودها واژه دیگرکه دراین مقال مختصر نمیگنجد ودربیتی دیگرمیفرماید (مکننیم نقاش نقش بنه جو   نه کان مکان مترسو بگو) میفرماید ما همانند نقاش جویباراندیشه مان را به تصویر میکشیم ودراین رابطه ترس ودلهره ای نباید به خرج داد حال شما خود قضاوت منصفانه داشته باش کجای این اشعار ازسرمگو صحبت شده است
باسلام ، ادب و احترام به کلیه کسانی که در این سایت مطلب می نویسند .
خدمت کلیه اهل حق ها (یارسانی ها ) می رساند اینجانب فرد محقق در این زمینه هستم از کسانی که نسبت به این مسلک آشنایی دارند ، درخواست کرده ام به سئوالات با مدرک مستدل و ادله قانع کننده پاسخ دهند و هر آنچه اطلاعات دارند در این سایت بنویسند و خود را از اتهامات و تهمت های دیگران مبرا دارند . متشکرم 


قابل توجه نویسندگان محترم اهل حق در سایت ( جناب دکتر فرخ آریامنش سید خود خوانده  و علی اعلایی و... ) 

جایگزین سازی برخی از رهبران اهل حق برای برخی از اعتقادات تشیع مثل امامت، جایگزین درست کرده اند؛ مثلاً بابایادگار از رهبران اهل حق را که در کرند مدفون است، امام حسین  می دانند و یا برخی دیگر داوود را که در سر پل ذهاب دفن است، امام حسن  معرفی می کنند. حتی برخی از گروه ها برای خود امام زمانی نیز تراشیده اند. 

جالب است بدانید درکتاب پژوهشی دقیق بر اهل حق نوشته آقای محمد محمدی آورده شده است که اهل حق سوگندهای راست خود را به مقدسات خود و سوگندهای دروغ را به مقدسات شیعیان می خورند.

اهل حق امیرمؤمنان علی را خدا می دانند . محمد از آن گشت حاجت قبول  که بسپرد سر به زوج بتول بگفتا علی اوّل و آخر است خداوند در ظاهر و باطن است جز حیدر نباشد به من کس خدا که دیدم همه اوست در دو سرا علی گفت با احمد ای نیک رو  نکن کشف بر کس تو سرّمگو احتمالاً یکی از دلایل اینکه اهل حق به طور شفاهی خدایی حضرت علی را انکارمی کنند ولی در محافل خصوصی به آن اقرار می کنند، همین مسأله سرّمگو است. سرّمگو علاوه بر اینکه مساله ای اعتقادی در میان اهل حق به شمار می رود، دلیلی هم بر پاسخگو نبودن مسلک اهل حق می باشد که هر کجا در مورد مطلبی کم می آورند و جوابی نداشته باشند، از حَربه سِرّمگو استفاده می کنند. 

جناب آقای دکتر فرخ آریامنش براساس متن زیر جناب عالی سید واقعی نیستید سید بودن شما ساختگی و جعلی بوده و به غیر از ریاست و آقایی بر عده ای قلیلی از اهل حق های نا آگاه چیزی دیگری نمی تواند باشد . ؟؟؟ !!! جنابعالی فرد تحصیل کرده ای هستید از شما بعید است که راه مستقیم که همان اسلام اصیل و مذهب تشییع است را رها کرده و از فرقه خرافی و باطل پیروی می کنید و دیگران را نیز به آن دعوت می نمایید . شما و دیگر دوستانتان را دعوت می کنم به کتب معتبر اسلامی (قرآن و نهج البلاغه ) و ... مراجعه کرده و راه درست را انتخاب نمایید . 
سید اهل حق به رهبران خود «سیّد» می گویند ؛ ولی در واقع آن ها از اولاد پیامبر(ص) [ ایمه اطهار (ع) ] نیستند. در آیین اهل حق، سیّد کسی است که از فرزندان رهبران خاندان های یازده گانه اهل حق باشد. در کتاب خاکسار و اهل حق آمده است: سادات اهل حق، سیّد هاشمی نیستند؛ بلکه از اولاد یکی از سران دودمان ها می باشند. در کتاب دوره هفتوانه آمده است: در مسلک اهل حق خاندان های یازده گانه به نام «سادات» خوانده می شوند. بنابراین، در میان آنان سید به کسی گفته می شود که از فرزندان خاندان های مزبور باشد. دائرة المعارف تشیع می نویسد: در هر روستایی یک یا چند نفر سمت پیشوایی دارند که آن ها را «سید» می نامند. این سیدها به معنای اسلامی کلمه، از خاندان ختمی مرتبت نیستند؛ بلکه به جهت پیشوایی که بر مریدان خود دارند، سید نامیده می شوند. نور علی الهی در برهان الحق می گوید: سید کسی است که از اولاد یکی از یازده خاندان باشد. همچنین در کتاب سلوک در تاریکی که نقدی بر تفکرات نور علی الهی است، گفته شده است که سیادت شرط اوّلیه ریاست بر اتباع فرقه است. در سال های اخیر برخی از سران اهل حق (سران طایفه مشعشعی) برای خود شجره نامه نیز ساخته اند که به راحتی جعلی بودن آن قابل تشخیص است. 
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۷ علی اعلایی

 با پوزش از عدم تطابق مطالب قبلی با فرمت این وبلاگ و شاید خواست خداوند بوده است که بر خلاف میل و خواسته بنده پاسخ های اجمالی به برخی از منتقدان بدهم و بار دیگر تکرار و تأکید بر وفاق و یادآوری این که ناخواسته ستون پنجم دشمن نشویم و دست از مباحثی که نه فقط برخی از دوستان  شناخت درستی از واقعیت های خطیر و حساس منطقه نداریم حتا بر خلاف ادعای فضل و نگاه عاقل اندر سفیه که برخی افراد خودشیفته و به خقیقت رسیه و دین خود را کامل ترین دین و مذهب تصور می کنند، اما از ارئه مطالب غیر مستندی که ارائه می نمایند نشان از عدم شاخت کاملی از معارف حقانی و نکات عرفانی دارد و معنای وتبارک الله احسن الخالقین، احسن التقویم، قاب القوسین و یا مرده بودید، خداوند شما را زنده کرد و بعد از مرگ، دوباره زنده می کند و یا انا له الله و انا علیه راجعون. نوشدارویی است که اغلب بعد از مرگ خوانده می شود.

به قول مولانا: ما ز قرآن مغز را برداشتیم و با زبان خاص خود با دل و جان پذیرفته و بر این باوریم که به فرموده قرآن مجید: « سخن ها را بشنوید و بهترین آنها را ب گزینید.»

این نوع اختلافات حاصل تفسیرهایی است که هر کس بقدر فهمش از این مدعا دارند. همه پیروان حضرت علی (ع)، با دو ابزار عقل و عشق، نظر بر منظر این دردانه دوران ها دارند و مانند مثال مولانا در داستان خریدن انگور توسط چند غیر همزبان است که هر کس به زبان قابل فهم خود آن را می خواهد و چون سخنان و مطالبه خود را نمی دانند، به همین دلیل با یکدیگر دعوا دارند. بنا براین باید گفت: مردم اندر حسرت فهم درست!

وگرنه چگونه ممکن است خدایی که در وصف نمی گنجد و بفرموده حضرت علی خداوندی که خالق هستی است، غیر قابل وصف است و حتا موسی کلیم الله با آن همه اصرار در دیدار حضرت حق لن ترانی شنیده و چون سماجت نمود، ذره و جرقه ای از انوار سبحانی او کوه مقالش را به آتش کشیده و چنان صدای مهیبی برخاست که حضرت موسی از رعب و وحشت بیهوش شد. آنگاه چگونه ممکن و یا متصور است که ذات بی مثالش در جسم انسان های پاک و خالص متجلی شود. 

آن چه عرفا و یاران وارسته و آگاه اهل حق می گویند،، جانشینی خداوند در روی زمین با کسب و تجلی صفاتی است که در ویژگی های انسان کامل وجود دارد و در اسماء الحسنی مستتر است. مانند بخشنده و مهربان و سایر صفاتی که در قرآن کریم در وصف خداوندگار و یا به قول اهل حق ها در خاوندکار متجلی شده است.

این مطالب که با زبان الکن بیان شد مشتی از خروارهاست و بایستی مرد راه شد و بجای انتقاد از یکدیگر، وقت و عمر خود را در جهت جذب دل ها نمود و با قدرت جاذبه به تسخیر ذهن ها مبادرت نمود. به عبارت ساده تر: دل به دست آرید ای بی دولتان / تا کند تأثیر حرف و قولتان

و گرنه اگر قرار شود موضع انتقادی بگیریم که هر دین و مذهبی سرشار از خرافات و اشکالاتی است که اغلب آنها با عقل و علم خوانایی و همسویی ندارد.

به عنوان مثال: از خلقت حضرت آدم در عالم ذر که جهان غیرمادی و عوالم مجردات است آن هم بابا گل و یا آفرینش حوا از دنده چپ آدم، گستردن زمین و آفریدن موجودات و سپس آفرینش آسمان در هفت طبقه و در شش روز و روز هفتم چون خداوند خسته شده بود به استراحت پرداخته است.

این نوع برداشت ها که از تورات و برخی آیات هم از انجیل وام گرفته شده است، اگر اهل حق 

ها می گفتند، آنگاه روشنفکران دینی و منتقادان آیین یاری موضع روشنفکری اتخاد نموده و

 مباحث بیگ بنگ یا بزرگ ترین انفجار اولیه در بدو آفرینش را مطرح می کردند که تا به حال 

بیش از 14 میلیارد سال نوری طول کشیده و میلیون ها کهکشان ایجاد شده است که یکی از آنها 

کهکشان راه شیری است که از میلیاردها ستاره و سیاره تشکیل شده است و جهان همچنان در 

حال تکوین و گسترش است. همانطور که می دانید ( هر ثانیه نوری 300000 هزار کیلومتر 

سرعت دارد). با بزرگ ترین تلسکوپ های های فوق پیشرفته موجود توانسته اند عمق جهان 

هستی را که دو در صد جهان قابل مشاهده است، چهارده و نیم میلیارد سال نوری تخمین بزنند. 

با طرح چنین مباحثی جز اثبات نظر محققان و مستشرقانی و روشنفکران دینی که قرآن وحی 

نمی باشد و برداشت های پیامبر اکرم از تورات و انجیل بوده است و بر مبنای شرایط زمانی و

 مکانی و نیازهای شخصی و مشکلات خانوادگی و اجتماعی و سنت های قبیله ای با فصیح ترین

 و بلیغ ترین بیانات مطرح کرده و بیان داشته اند. (اگر از سه روزه ماندن حضرت سلطان و یاران مخلص آن حضرت در غار انتقاد دارید، آیا ما از خوابیدن اصحاب کهف همراه سگی بدون غذا در سیصد سال تعجب و یا تردید می کنیم.) 

و نماز خواندن حضرت یوسف در شکم ماهی و مدت ها زنده ماندن، و یا ساختن کشتی توسط حضرت نوح با امکانات اولیه آنزمان که توانسته بود زنان و مردان مومن منطقه (الا پیر زنی که فراموش کرده بود و فرزندش که با بدان بنشه و خاندان نبوتش گم شد) و یک زوج از تمام حیوانات را همراه با آذوقه چند ماهه، شکافتن دیا با یک اشاره حضرت موسی و سپس مستغرق نمودن لشکریان و دشمنان بنی اسراییل،  و ... آفریدن انسان ها از علق (خون  بسته) و صدها امثله و پرسش هایی که پاسخ انها را اغلب خداوند می داند و بس و در عقل محدود بنده نمی گنجد و با معیارهای علمی خوانایی ندارد. 

امیدوارم که خداوند دانا و یکتا همه ما را به راه راست رهنمون گردد و با نور ایمان ابر کینه ها را از دل ما بزداید و به راه حقیقت هدایت فرماید تا بجز خالق هستی هیچ موجود زنده و مرده دیگری را نپرستیم و مشرک از این دنیا نرویم.

    اول و آخر یار

هو اول یار آخریار      جناب اقای اسد درباره توحید ابلیس وموحدبودنش باید بگویم که نظرعرفا ومکاشفان غیرازنظرفقها ومتشرعان است واین غیریت اعتباری وتنها صرف اعتقاد وگرایش است نه عبادی که مورد ثواب وعقاب قرارگیرد یعنی درروزقیامت ازموحد بودنش ومؤمن بودن او ازما پرسش به عمل نمی آید اما ازآنجا که نظر وکشف عرفا دایره اش وسیعتر وفراگیرترازنظرفقها میباشد ودرثانی با اندیشمندان اهل حق هم عقیده بوده وهستند وهمگان ازیک منبع ویک کانون مکاشفه کرده اند وحکم توارد را نسبت به یکدیگرپیدا کرده اند لذا دراین رابطه همانگونه که ابن سینا میگوید باید قبول کنیم که تا برهان برعدم صحت مطلبی نداریم آنرا دربقعه امکان بگذاریم وبگوییم خدا داناتراست بنابراین دیدگاهای عرفا ومکاشفان را بیان میداریم وبرآن مبنا استدال نه ازجهت ظواهرامرامرورسوم بازمانده ازدوران کهن خدا درقران درآیه ای میفرماید ما بارامانت را برکوها وآسمانها عرضه داشتیم آن را نپذیرفت اما برانسان عرضه داشتیم آنرا پذیرفت فقها ومتشرعان میگویند که این بارامانت بار تکلیف است حکما میگویند بارحکمت است عرفا گویند بارعشق است دراین یک آیه تفاوت قوس سه نظر را بنگرید وخود قضاوت کنید چون اموردیگروآیات دیگرهم اینگونه است قبل ازهرچیزسخنی دارم با فقها وآیات عظام وان اینکه ایه ای درقران میباشد که ابلیس با خدا تکلم کرد وگفت آیا همین است که اورا برمن برتری داده ای به فرزندان وی جزاندکی تسلط وغلبه خواهم یافت(اسرا 62) وخداوند درجواب فرمودند هرکسی ازایشان را توانی به آهنگ خویش بکشان وبا سوارگان وپیادگانت برآنها هجوم کن ودرمالها وفرزندانشان شریک شو وعده شان بده (اسرا 64) حال ای فقهای اسلام وآیات عظام آیا ابلیس جز به فرمان الهی این کار را نکرد؟ ایا ازجانب خداوند یک دستور نبود ودرعین حال متضمت وعید وتهدید هم باشد ودرباره ماهم یک امتحان بزرگ تا خداوند نشان دهد که درمیان فرزندان آدم کسانی هستند که ابلیس را برآنان تسلط واستیلا ودستی نیست چنانکه درپی این آیه میفرماید بربندگان خاص من تسلط نداری (65) محمد ابن یغقوب کلینی درکتاب کافی درباب مشیت حدیثی را ازحضرت صادق علیه السلام روایت میکند که ما آن حدیث را به ترجمه نقل میکنم آن حضرت فرمود
هو اول یار آخریار       حناب آقای اسد ازاینکه وقفه درپیام ایجاد شد عذر میخواهم واما من بعد آن حضرت فرمود گاهی خداوند فرمان به کاری میدهد ولی نمیخواهد آن کاربشود (این بدان جهت است که حجتش برخلایق تمام گردد) وگاه چیز دیگررا که میخواهد بشود ولی دستوربه اجرای آنرا نمیدهد خدا به ابلیس فرمان داد که آدم را سجده کند ولی میخواست این امرواقع نشود ونشد--لذا اگرمیخواست که ابلیس آدم را سجده کند قطعا سجده میکرد وهمچنین آدم را ازخوردن میوه آن درخت بازداشت درحالی که خواست ومشیتش این بود که ازآن درخت بخورد اگرمیخواست که آدم ازآن درخت نخورد هرگز نمیخورد پایان حدیث لذا باید بگوییم اگراراده خدا برامرش تعلق گیرد آن امرتحقق خواهد یافت که چنین امری دراصطلاح عرفانی گویند امرتکوینی واگرامری اراده خدا برآن تعلق نگیرد ومآمر دراجرای آن امرمختاراست چنین امری را امرتشریعی گویند کما اینکه خداوند امربه عدل واحسان کرده اما بعضی ها ازآن سربازمیزنند وما برای روشن ترشدن مطلب همچنانکه قبلا گفتم اقوال عرفا را دراین باب نقل میکنیم تا مطلب هم بهترحلاجی شود وهم برهانی گردد اولا باید گفت اگرتکلم با خدا کمال است پس ابلیس را این کمال هست میبدی صاحب کتاب کشف الاسرار وعده الابرار ازابلیس با جمله مهترمهجوران یاد میکند منصورحلاج میگوید درمیان اهل آسمان موحدی چون ابلیس نیست محمد دارالشکوه درکتاب حسنات العارفین ازقول احمد غزالی آورده که گفت هرکه تعلیم ازابلیس نگرفت زندیق است وابن جوزی ازغزالی نقل کرده ازوقتی که ابلیس رانده شد چیزی ازمحبتش وخدمتش وذکرش کم نکرد به هرحال شیطان قبل ازرانده شدنش مقرب درگاه الهی ومعلم ملایکه بوده است وازلحاظ فلسفس هم این تبیین قابل توجه وتامل است تبیین ازاین لحاظ که برای تحقق تضاد درعالم خلقت وجودش ضروری است بدین معنی که درعالم اضداد هرضدی لازمه وجود دیگری است وهیچ بردیگری برتری ندارد بدین معنا که شب برروزبرتری ندارد سفیدی هرگزبدون سیاهی شایسته نیست وهچنین جوهربدون عرض تصورنخواهد شد پس دوست عزیز سعادت محمدی بی شقاوت ابلیس نشاید بود خلاصه کلام بگویم که خود علما وفقها درباره اصل ابلیس اهتلاف دارند گروهی اورا فرشته میدانند وگروهی اورا جن گروهی ازعلما که برآنند ابلیس ازفرشتگان است براین امراستدلال کرده اند که خدا فرمود (( واذقلنا للملا ئکه اسجدوا والادم فسجدو ا الا ابلیس ابی واستکبر)) خطاب به فرشتگان است که ابلیس هم ازآنان محسوب میگردد اگرابلیس ازآنان نبود سرزنش واجب نمیشد چون هرگاه قراری صادر شود که تمام محله کفش فروشها بسته شوند پس اگررستورانها بازشوند کیفرشان واجب نیست زیرا قرار وحکم شامل آنها نمیشود ابوسعید ابوالخیر دراینکه ابلیس مقهوراراده خداوند بوده وسجده نکرده ناشی ازمشیت حق میداند روزقیامت ابلیس را به دیوان حاضرگردانند گویند این همه خلق را توازراه ببردی ابلیس گوید نه لکن من دغوت کردم ایشان را مرا اجابت نبایستی کرد گویند آن خود شد اکنون آدم را سجده ای بیار تا برهی دیوان به فریاد برآیند که سجده بیار تا ما وتو ازاین محنت برهیم اودرنگرستی وایستد وگوید اگربه خواست من بودی روزاول کردمی(اسرارتوحید ص267) به طور کلی بازجست کیفیت تجلی درشعروادب فارسی ازعطار تا اقبال لاهوری وازاقبال تا امام خمینی مستلزم پرداختن صفحاتی است که سربه چندین مجلد خواهد زد وچون مجالی بدین گسترده دراین تنگنا فراهم نیست ازمیان انبوه شواهد به چند اشارت بسنده میکنم زیرا که مشت نمونه خرواراست سعدی
هو اول یارآخریار جناب آقای اسد باردیگرتاکید دارم چیزی تحت عنوان سرمگو درمیان جامعه اهل حق وجود ندارد واین اشعاری که شما به عنوان دلیل واثبات ادعای خود آورده اید احتمالا ازاشعار جیحون آبادی (شاهنامه حقیقت) است اولا این کتاب اشعارجزء متون مقدس اهل حق محسوب نمیشود دوما اقای جیحون آبادی شاعرخوش ذوقی بودن درردیف شامی کرماشانی ویا سید یعقوب ماهیدشتی لذا شما را ارجاع میدهم به اشعارحضرت نوروز سورانی (هرکس خریدار بارخانه منن      امرای علی العظم گنج هفت تنن) یعنی اینکه هرکسی که مشتری بارخانه من میباشد (اموزه ها واندیشه های اهل حق) این چنین کسی دل به امری عظیم که همان سخنان گنج گونه حضرت هفت تن باشد سپرده است ودرادامه( آنه صرافن بفروش پریشان        تا بو وشهادت پی نام ونیشان ) این چنین شخصی کلام حق را ازکلام باطل تشخیص میدهد وبین حق وباطل تمییز قایل میشود لذا باید به او عرضه بداری تا این عرضه خود گواهی برآن باشد که اندشمندان روحانی اهل حق درمیان اهل فضل وکمال نام ونشانی داشته باشند ویا بیابند دیگه با چه زبانی به شما بگویم که شما اینقدر پا فشاری مینمایی

جناب آقای فریبرز مطالب نوشته های  خود را با قرآن مقایسه کن و خود قضاوت نما که بعد می فهمی جناب عالی و هم فکران و هم کیشانت دارای عقاید باطل نسبت به قرآن کریم که وحی الله می باشد. دارید .   

نظر جنابعالی و هم کیشان شما . [نظر محققان و مستشرقانی و روشنفکران دینی که قرآن وحی نمی باشد و برداشت های پیامبر اکرم از تورات و انجیل بوده است و بر مبنای شرایط زمانی و مکانی و نیازهای شخصی و مشکلات خانوادگی و اجتماعی و سنت های قبیله ای با فصیح ترین و بلیغ ترین بیانات مطرح کرده و بیان داشته اند. ] 

مطلب زیر را با تعقل و تفکر عمیق مطالعه کن و بعد بگو قرآن برداشت های پیامبر اسلام از تورات و انجیل و ... است . انسان عاقل و تحصیل کرده ای مثل شما چنین فکر نمی کند . 

قرآن از زبان قرآن : 

(( قرآن ارزنده ترین موهبت الهی و گوهری با ارزشی است که سرچشمه سعادت انسان میباشد و در پرتو آن،می توان از چنگال عفریت «جهل »رها گردید و به کمال مطلوب دنیا و آخرت رسید.

قرآن فرشته نجاتی است که این چنین خود را معرفی میکند:

)انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم…)؛همانا قرآن (مردم را) به استوارترین آئین هدایت میکند….( سوره اسراء،ایه 9)

قرآن سیر زندگی را از نظر عقیده و عمل،قوانین اجتماعی،اقتصادی و نظام های سیاسی، برنامههای اخلاقی،عبادی و دینی که بر جامعه انسانی حکمفرما است،بیان میکند که به راستی، روش هدایت قرآن مستقیم وثابت است.

)…و انّه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لامن خلفه تنزیل من حکیم حمید)؛…این قرآن قطعاً شک ناپذیر است که نه اکنون و نه اینده،هیچ گونه باطلی در آن راه نمییابد؛چرا که از سوی حکیمی ستوده که کارهایش همه استوار و نیکوست،نازل شده است. (فصلت/ 41-42)

کتابی بینظیر است که هیچ کس نمیتواند مانند آن را بیاورد یا بر آن چیره شود،استدلالش قوی و نیرومند،تعابیرش منسجم و عمیق،تعلیماتش ریشه دار و پرمایه و احکام و دستوراتش هماهنگ با نیازهای واقعی انسان ها درتمام ابعاد زندگی است؛زیرا از سوی خداوند حکیم و حمید نازل شده است؛خداوندی که افعالش حکیمانه و در نهایت کمال و درستی است.)ان هو الّا ذکر للعالمین)؛این قرآن برای همه جهانیان مایه; تذکر و بیداری است.(سوره ص،ایه 87)

آری! مهم آن است که مردم هشیار شوند و به تفکر و اندیشه بپردازند؛زیرا راه،روشن و نشانههای آن آشکار است،در درون جان انسان فطرت پاکی به ودیعه نهاده شده که به او جهت میدهد و او را به خط توحید و تقوا میکشاند،اما مهم بیداری و رسالت اصلی پیامبران و کتب آسمانی نیزهمین (بیدار کردن مردم)بوده است.)ولقد ضربنا للنّاس فی هذا القرآن من کلّ مثل لعلّهم یتذکّرون)؛ما برای مردم،در این قرآن از هر نوع مثلی زده ایم،شاید متذکر شوند!(سوره زمر،ایه 27)

سرگذشت دردناک ستمگران و سرکشان،سرانجام هولناک گناه و نافرمانی،انواع پندها و اندرزها،اسرار خلقت و نظام آفرینش،احکام دین،قوانین و هر چه را برای هدایت انسان ها لازم است،در لباس مثل برای آنها شرح دادهایم.

)قرآنا عربیاً غیر ذی عوج لعلّهم یتّقون)؛قرآنی فصیح و خالی از هرگونه کجی و نادرستی،انحراف،تضاد و تناقض است،شاید آنها پرهیزگاری پیشه کنند! (سوره زمر،ایه 28)

در قرآن هیچ گونه کژی راه ندارد،ایاتش هماهنگ،تعابیرش گویا و عباراتش مفسّر یکدیگرند.

)قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً )(سوره اسراء،ایه 88)

به آنها بگو:اگر تمام انسان ها و پریان گردهم ایند تا همانند این قرآن را بیاورند،نخواهد توانست،هر چند به یکدیگر کمک کنند.

این ایه،تمام جهانیان را،ازکوچک و بزرگ،عرب و عجم و انس و جن،آشکارا به مقابله با قرآن دعوت کرده است و میگوید:اگر فکر میکنید که این قرآن سخن خدا نیست و ساخته ذهن بشر است،شما مانند آن را بیاورید و حتی در این راه از یکدیگر کمک بگیرید.البته نمیتوانید!

)و لقد صرفنا للنّاس فی هذا القرآن من کلّ مثل فأبی اکثر النّاس الّا کفور)؛ما برای مردم،در این قرآن از هر نمونه ای،حقایقی بیان کردیم،با این حال،بیشتر مردم واکنشی جز انکار حق و نادیده انگاشتن دلایل هدایت نشان ندادند.(سوره اسراء،ایه 89) . )) 

جناب آقای فریبرز تعریف قرآن از زبان قرآن را بخوان و بعد قضاوت کن . قرآن خود را این چنین معرفى مى کند:

«إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» 1 ؛ به درستى که قرآن (مردم را) به راه و آئینى که مستقیم ترین و صاف ترین و پابرجاترین آئین هاست هدایت مى کند.

صاف و مستقیم از نظر عقائدى که عرضه مى کند، صاف تر و مستقیم تر از نظر ارائه کردن عقیده و عمل ، صاف تر و مستقیم تر از نظر قوانین اجتماعى و اقتصادى و نظامات سیاسى و برنامه هاى اخلاقى و عبادى و دینى که بر جامعه انسانى حکم فرماست .و بالاخره صاف تر و مستقیم تر از نظر نظام حکومتى که برپا دارنده عدل و درهم کوبنده ستم ستم گران است . آرى، روش هدایت قرآن صاف و مستقیم و ثابت است .

«لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکیمٍ حَمِیدٍم» 2 ؛ و این قرآن کتابى است قطعا شکست ناپذیر. که هیچ گونه باطلى ، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آید؛ چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش ، نازل شده است .

بلى قرآن کتابى است که هیچ کس نمى تواند همانند آن را بیاورد و بر آن غلبه کند، کتابى است بى نظیر، منطقش محکم و گویا، استدلالاتش قوى و نیرومند، تعبیراتش منسجم و عمیق ، تعلیماتش ریشه دار و پرمایه ، احکام و دستوراتش هماهنگ با نیازهاى واقعى انسان ها در تمام ابعاد زندگى است ؛ زیرا از سوى خداوند حکیم و حمید نازل شده است ، خداوندى که افعالش از روى حکمت و در نهایت کمال و درستى است .

«إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکرٌ لِّلْعَالَمِینَ»3 ؛ این قرآن براى همه عالمیان تذکر و بیدارى است .

آرى؛ مهم آن است که مردم از غفلت بیرون آیند و به تفکر و اندیشه بپردازند، چرا که راه ، روشن و نشانه هاى آن آشکار است ، در درون جان انسان فطرت پاکى به ودیعه نهاده شده که به او جهت مى دهد. به خط توحید و تقوى مى کشاند، اما تقوى بیدارى است و رسالت اصلى پیامبران و کتب آسمانى نیز همین بوده است .

براى مردم ، در این قرآن از هر نمونه اى از انواع معارف و حقائق را بیان کردیم با این حال اکثر مردم جاهل و نادان جز انکار حق ، و نادیده گرفتن دلائل هدایت ، عکس العملى نشان ندادند

«وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِن کلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَذَکرُونَ »4 ؛ ما براى مردم ، در این قرآن از هر نوع مثلى زده ایم (و هر نوع مثلى را مطرح کرده ایم ) شاید متذکر شوند (و از راه خطا به صراط مستقیم بازگردند).

آرى ، از سرگذشت دردناک ستمگران و سرکشان ، از عواقب هولناک گناه و نافرمانى ، از انواع پندها و اندرزها، از اسرار خلقت و نظام آفرینش ، از احکام و قوانین و خلاصه هر چه براى هدایت انسان ها لازم بود، در لباس مثل براى آن ها شرح دادیم .

«قُرآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» 5 ؛(این ) قرآن است فصیح و خالى از هرگونه کجى و نادرستى ، انحراف ، تضاد و تناقض شاید آن ها پرهیزکارى را پیشه کنند.

آرى ، در قرآن ، هیچ گونه کژى راه ندارد، آیاتش هماهنگ ، تعبیراتش گویا، و عباراتش مفسر یکدیگر است .

«قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا»6 ؛(اى پیامبر اسلام ) به آن ها بگو اگر تمام انسان ها و پریان اجتماع و اتفاق کنند تا همانند این قرآن را بیاورند قادر نخواهند بود هر چند یکدیگر را کمک کنند.

این آیه با صراحت تمام ، همه جهانیان را از کوچک و بزرگ ، عرب و عجم ، انسان و جن را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن کرده است و مى گوید: اگر فکر مى کنید این قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است ، شما نیز، همانند آن را بیاورید در حالى که هرگز نخواهید توانست. 7

«وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَـذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَکْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ کُفُورًا» 8 ؛ما براى مردم ، در این قرآن از هر نمونه اى از انواع معارف و حقائق را بیان کردیم با این حال اکثر مردم جاهل و نادان جز انکار حق ، و نادیده گرفتن دلائل هدایت ، عکس العملى نشان ندادند.

۰۳ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۱ علی اعلایی

هر چند سید یا سرور و آقا بودن، به نسب و نیاکان و یا ادعا و سخنوری نمی باشد و به فرموده قرآن مجید: مقرب ترین افراد نزد پروردگار، پرهیزگارترین آنهاست. و یا به قول شیخ اجل: دو صد گفته چون نیم کردار نیست و یا به عمل کار بر آید به سخنوانی نیست. به همین دلیل است که به صراحت یاران را به راستی و پاکی، نیستی ( نداشتن کبر و غرور، تسلیم شدن در برابر اوامر .قدران حق تعالی و در نهایت فنای فی الله و بقای بالحق) و ردا به معنای کردار نیک و سُر پوشی عوت نموده اند.

گرچه نمی خواهم در مقام دفاع بر آیم و زر ناب که نیازی به تبلیغ و تفسیر ندارد. اما به ناچار در این فضای مجازی که همه نوع افراد با دین و بی دین و مردم آگاه و ناآگاه وجود دارد، برای رفع برخی شبهات، یادآوری کنم که مه فشاند نور و همه نور آن را می بینند و اثبات این که یاران اهل حق، علاوه بر حق پرستی و عشق به ولای علی، نبوت و ولایت را دو روی یک سکه می دانند، همین کافیست اشاره نمایم که امکان ندارد هیچ ساداتی از خاندان های مکرم یارسانی، بدون سکه محمدی و چاقویی تیز و برنده که نشان از ذوالفقار دارد، با وجود قربانی و تمام شروط لازم، اقدام به سر سپردن یاران که همانا بیعت یاری و اقرار به وحدانیت باریتعالی و بندگی و تسلیم محض اوامر حق تعالی یعنی یادآوری عهد الست و شرط و اقراری که در بیابس پردیوری منعقد شده است، به هیچوجه برگزار نمی نمایند.

حال دوستان ناآگاه و دشمنان مغرض هر نوع پیرایه ای که دوست دارند، بر ما ببندند و حتا این سخنان را باور نکنند. برای ما مهم نیست و تحمل این نوع اتهامات کذب و عدم رعایت محرمات و ضاله و امثالهم موجب نوعی ارتقای معنوی یاران علی اعلایی و  یا یارسان اهل حق می گردد. زیرا قرن ها چنین طعنه های را پدران ما به جان خریده اند و بزرگان به حق واصل شده به یاران طعنه کشیدن و صبر و شکیبایی را توصیه فرموده اند.

نیازی به اثبات ادعا در مورد سکه و چاقو نمی بینم، اما دلیلی واضح تر از این که جوز هندی را با آن سفتی که نمی توان با دندان شکست. به فرموده حضرت مولانا: آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلی بایدت از وی متاب و یا درجایی دیگر فرموده اند: دلایل قوی باید و معنوی / نه رگ های گردن به حجت قوی

نکته پایانی بایستی عرض کنم که اگر مردم هندوستان و مردمان چین توانسته اند که این همه رشد و پیشرفت نمایند، به دلیل تعامل، داشتن سعه صدر و دور شدن از خرافات، اتهامات کذب و تعصبات کورکورانه است.  باز هم به قول مولانا: سختگیری و تعصب خامی است / تا جنینی کار خوناشامی است!

دین ما آیین دل است و با قیل و قال کاری ندارد.

بشنو از دل چون حکایت می کند 

 راضی از حق کی شکایت می کند

او ز تسلیم و رضا دم می زند
نی سخن از بیش و از کم می زند

شاد و خوشحال است در هر لحظه ای

چون که با حق است در هر لمحه ای

  

از خداوند وصف ناپذیر مدد می جویم، مرا و همه کسانی که نیاز به هدایت، بصیرت و احسن الحالات دارند، مورد الطاف و تفضلات بیکران قرار داده تا نرویم جز به همان راهی که ما را توسط انبیا و اولیای حق رهنمون شده و فقط او را پرستیده و همواره با حق بوده و تسلیم و رضایش باشیم.

یا حق

چرا نظرات نمایش داده نمیشود
هوالاول والاخر والظاهروالباطن
چرا قرآن به زبان عربی نازل شده است؟
1- باتوجه به روحیه خاص مردم عربستان و خوی تعصب و جاهلیت و نادانی که با اعتقادات آنان عجین گشته بود و نیز با زبان عربی به خوبی آشنایی داشتندو به آن شعر می سرودند و نثر می نوشتند و باهم رقابت ادبی داشتند، اگر زبان قرآن، زبان دیگری غیر از زبان عربی بود یقینا لجاجت با قرآن و آوردن آن مضاعف می شد و از آنجا که قرآن کریم کلام خدا است و کلام خدا باید با روشن ترین وجه بیان شود و هیچ گونه ابهام و گنگی نداشته باشد لذا قرآن به زبان عربی نازل گردیده تا زمینه برای بهانه جویان فراهم نباشد.
قرآن کریم می فرماید: “ولو جعلناه قرآن عربیا اعجمیا لقالو لولافصلت آیاته.”(فصلت /44)اگر این قرآن را گنگ و مبهم نازل می کردیم آنها می گفتندچرا آیاتش روشن و مشروح بیان نشده است.”
در این آیه اعجمی در مقابل عربی قرار گرفته و به معانی کلام غیر فصیح است.

-2 فرستادن رسولان و پیامبران الهى به سوى اقوام و ملت هاى گوناگون، جز به زبان آن ها صورت نگرفته و این هم زبانى هر پیامبر با قوم خویش، یک اصل کلى و فراگیر بوده است:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ(ابراهیم/4) و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا - حقایق را - براى آنان بیان کند.
این قاعده ى کلى در فرستادن رسولان الهى، در زمینه انزال کتب آسمانى نیز جارى گشته است:
وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها(شوری /7) و بدین گونه «قرآن عربى» به سوى تو وحى کردیم تا - مردم - مکه و کسانى را که پیرامون آنند، هشدار دهى.
بنابراین، عربى بودن قرآن امرى طبیعى مى باشد; چرا که پیامبر از میان قومى برانگیخته شد که زبانشان عربى بود. مخاطبان اولیّه ى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و قرآن کریم، مردم منطقه مکه و اطراف آن بودند، گرچه در مراحل بعدى، رسالت، جهانى و دعوت همگانى شد (هدى للناس) لیکن معقول نیست که قرآن به زبانى که اولین مخاطبان و نزدیکان پیامبر با آن بیگانه هستند، نازل شود، به بیانى دیگر معنا ندارد که پیامبرى در میان جامعه اى به رسالت مبعوث شود، ولى کتاب آسمانى او به زبان جامعه ى دیگرى باشد و مخاطبان نخستین او نتوانند از آن بهره اى ببرند.
خداوند در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏هاى خویش همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است: "و ما أرسلنا مِن رسول إلاّبلسان قومه لیبیّن لهم فیضلّ اللَّه مَن یشاء و یهدى مَن یشاء و هو العزیز الحکیم؛(ابراهیم/4)ما هر فرستاده‏اى را با زبان مردمش فرستادیم تا بتواند حقایق را براى آنان بهروشنى بیان کند. پس خداوند هر کس را بخواهد، گمراه و هر کس را بخواهد، هدایتمى‏کند و او شکست‏ ناپذیر و فرزانه است.

3. زبان شناسان عقیده دارند که زبان عربى داراى امتیازاتى است که در سایر زبان ها نیست; قواعد آن قیاسى تر از سایر زبان هاست. اشتقاق کلمات و واژه هاى آن بیش از سایر زبان هاست.براى مثال افعال در زبان عربى به جاى شش صیغه، چهارده صیغه دارند; تمام اسم ها مؤنث و مذکر دارند و افعال و ضمایر و صفت ها مطابق آن ها مى باشند. دستور زبان و علم فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز مى سازد; از این رو در باره ى زبان عربى قرآن، می فرماید: نزل به رو ح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین .( شعرا آیه 193- 195) نازل نمود جبرئیل امین بر قلب تو به زبان عربی آشکار .
در روایتى آمده است:
«یبیّن الألسن و لا تبیّنه الألسن(اصول کافى، ج2، ص637، کتاب فضل القرآن) عربى فصیح، از واژه ها و ساختارى برخوردار است که گویایى دیگر زبان ها را دارد، در حالى که زبان هاى دیگر گویایى زبان عربى را ندارند».
در تفسیر نورالثقلین در تفسیر “بلسان عربی مبین” شخصی به نام حجال از امام صادق(ع) سوال نمود. ایشان فرمودند: یعنی آن زبان ها را روشن می کند و آن را زبان ها روشن نمی کنند.( نورالثقلین: ج 4، ص 65، فصلت، آیه 44)
در تفسیر نمونه تفسیر آیه “ نزل به الروح الامین ... بلسان عربی مبین(تفسیرنمونه: ج 15، ص 347) می نویسد برای اینکه جای هیچ گونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند “آن را به زبان عربی آشکار نازل کرد.
در تفسیر علی بن ابراهیم در فضیلت و برتری عجم بر عرب در پذیرش قرآنآمده است: از امام صادق(ع) به نقل است: که درباره آیه “ولو نزلنا علی بعض الاعجمین” ... فرمودند: اگر قرآن بر عجم نازل شده عرب به آن ایمان نمی آورد و این برای عجم فضیلتی است .

4-اهمیت و سوق الجیشى بودن سرزمین حجاز و مناسب بودن این منطقه براى نشر اسلام نسبت به دیگر مناطق جهان و حکمت هاى دیگرى باعث شد این سرزمین خاستگاه بعثت پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) باشد. سخنورى و به رخ کشیدن سخنان ادبى و اشعار زیبا، سرزمین مکه و اطراف آن را به میدان هماوردى ساکنانش ـ در این زمینه ـ تبدیل کرده بود، و از سویى حکمت الهى اقتضا داشت که معجزه ى پیامبر متناسب فن و علم رایج در آن زمان و مکان باشد; همان گونه که در معجزه هاى پیامبران دیگر، این مصلحت رعایت شده است.
در چنین شرایطى بهترین معجزه، آوردن کتابى است که با سخنان شیوا و دلنشین، برترى خود را بر قوى ترین و زیباترین سخنان آن دوران آشکار کند.
از آن جا که دین اسلام آخرین و کامل ترین دین آسمانى است، لازم است قرآن که معجزه ى جاویدان و ماندگار چنین دینى است، براى بهره مند شدن انسانها در همه ى زمان ها، به زبانى نازل شود که بر اساس اعجاز در فصاحت و بلاغت در مقام تحدى بر آمده و نه تنها مردم صدر اسلام را، بلکه همه ى انسان ها را در همه دوران و همه مکان ها به هماوردى و آوردن نمونه ى کوچک مانند قرآن فرا بخواند، و بر اساس آنچه که در نکته ى دوم گذشت، بهترین زبانى که بتواند این هدف را دنبال کند، زبان عربى است.
5- با توجه به حکیم بودن خداوند و این که او خالق و معلم زبان انسان هاست و مرتبه هاى استوارى و کیفیت زبان ها را مى داند، نازل شدن قرآن به زبان عربى چیزى جز مقتضاى مصلحت و حکمت الهى نیست.
کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیم خَبِیر;( هودآیه 1) این کتابى است که آیاتش استحکام یافته، سپس تشریح شده، از نزد خداوند حکیم و آگاه - نازل گردیده است .

احیا:

از بدیهیات است که هر رسولی با ید به زبان قوم خود سخن گوید و مگر غیر ازاین هم راه دیگری سراغ دارید که فردی از میا ن قومی بخواهد ابلاغ وحیکند و به زبان قوم دیگری سخن گویدو انتظار داشته باشد که حرف هایش را بفهمند و گوش دهند و ایمان آورند .همین نکته در اشکال کفار که مطالب قرآن را گفته فردی رومی یا ایرانی می دانستند دیده می شود . حال فرض کنیم که زبان قرآن هم به رومی یا ایرانی بود چگو نه کسی قبول می کرد که این تهمتاست و اصل و ریشه ندارد ....تمام این سوالات از طرف کسانی است که زبان آنها عربی نیست .
از طرف دیگر چنانچه قرآن به هر زبان دیگری میبود همین سوالات باقی بود واکنون در جهان علم ترجمه متون رایج است ومشکلی هم ندارد - این هم به خاطر عدم ظرفیت انسان و زبانهای بشری است . ..


آشنایی با قرآن از زبان قرآن

آنچه قرآن درباره خود گفته است در پرتو آن می توان به ویژگی ها و ابعاد گوناگون آن پی برد و به گو شه هایی از عظمت و اعجاز آن مطلع شد که عموماً مخفی به نظر می رسد. 
آری، وقتی آیات متعددی از قرآن را که در معرفی خود قرآن است، بررسی کنیم می بینیم که دروازه جدیدی از معرفت به روی ما می گشاید. در این خصوص آیاتی از قرآن مجید باتوضیحات لازم ذکر می گردد. 
۱) قرآن مجید علمی قطعی و غیر مشتبه است 
بزرگترین خصوصیت معجزانه و فوق البشری قرآن مجید، یقینی و قطعی بودن آن است. 
ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ (بقره / ۲) 
«این کتاب هیچ تردیدی در آن راه ندارد». 
وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ (یونس / ۳۷) 
«تفصیل احکام را در بردارد هیچ شکی در آن نیست از جانب پروردگار جهانیان است». 
وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ (۴۱) لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (فصلت / ۴۱ ۴۲) 
«کتابی گران سنگ است باطل و بیهودگی نه در جلوی آن می آید و نه در پشت سر آن؛ از جانب پروردگار با حکمت و ستوده نازل شده است». 
در این ویژگی هیچ سخنی از سخنان انسانی و هیچ کتابی از نوشته بشری شریک نیست و نمی تواند شریک شود. زیرا منبع و سرچشمه قرآن «علم الهی» و وسیله نزول آن «وحی الهی» است. این سرچشمه از هر گونه عیب و نقص، شک و اشتباه، ظن و تخمین، تعارض و اختلاف پاک و مبرا است هر چه در آن است همه اش قطعی و یقینی، شاهد و مریی، یکسان و نهایی است؛ علم الهی تدریجی و رشد پذیر نیست همانا علم او مانند دیگر صفاتش، ابدی و جاودانی است. 
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (حدید / ۳) 
«اوست قبل از همه و اوست آخر از همه و اوست پنهان و او به هر چیز داناست». 
● علم او احاطه کننده همه چیز است 
إنَّمَا إِلَهُکُمُ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْمً (طه / ۹۸) 
«همانا معبود شما الله است، کسی که جز او دیگر معبودی نیست، همه چیز را با علم خود در بر گرفته است». 
وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا (جن / ۲۸) 
«خداوند متعال همه احوال آنها را احاطه کرده است و شمار هر چیز را کاملاً می داند». 
▪ اشتباه و فراموشی را بر او راهی نیست: 
قالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتَابٍ لَا یَضِلُّ رَبِّی وَلَا یَنْسَی (طه:۵۲) 
«(حضرت موسی) گفت: علم آنها (مردمان قبلی) نزد پروردگارم است؛ پروردگارم اشتباه نمی کند و فراموش نمی نماید. اوست که حتی امور غیر محسوس و اشیای غیر مادی را نیز کاملاً می داند و ذره ای از کائنات از علم او خارج نیست». 
عَالِمِ الْغَیْبِ لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرُ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ (سبأ / ۳) 
«اوست داننده ی غیب، ذره ای از علم او پوشیده نیست نه در آسمان ها و نه در زمین، نه کوچک و نه بزرگ مگر همه در کتاب مبین است».
▪ کتاب الهی از علم الهی گرفته شده است: 
فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (هود / ۱۴) 
«پس اگر به ندای شما پاسخ مثبت ندهند آن گاه بدانند که قرآن مجید به علم او نازل شده است، و جز الله معبودی دیگر نیست پس آیا شما تسلیم می شوید». 
وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِکِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَی عِلْمٍ هُدًی وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (اعراف / ۵۲) 
«و ما برایشان کتابی را نازل کردیم که در آن تمام مطالب را به وسیله ی علم توضیح داده ایم و آن کتاب برای صاحبان ایمان و هدایت و رحمت می باشد». 
کتاب الهی به این دلیل از هر گونه تعارض و اختلاف به دور است، زیرا تعارض و اختلاف نتیجه جهل و عدم آگاهی، یا نتیجه کمی و زیادی علم باطن و قیاس یا نسیان و غفلت و کذب و افترا می باشد، و مسلماً علم الهی از تمام نقص ها پاک است پس کلام وی نیز از هرگونه تعارض و اختلاف مصون می باشد. 
أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا (نساء / ۸۲) 
«آیا در قرآن نمی اندیشند؟ اگر قرآن از طرف هر کسی غیر از خدا بود اختلاف زیادی را در آن می دیدند». 
گاهی این صورت پیش می آید که منبع اصلی یک علم و معلومات خیلی روشن و محفوظ است اما رسانه ای که آن را به مرد ابلاغ می نماید موثق و مورد اعتماد نیست، گویی علم هنگامی که از مبدا به سوی مقصد در حال حرکت بود در وسط راه آسیب دید و محفوظ نماند، اما مسئله قرآن چنین نیست، بلکه طوری که خود قرآن تصریح می کند وسیله علم آن حضرت r، وحی می باشد، و آن هم بی کم و کاست محفوظ و مصون بوده و در آن امکان هیچ گونه دخالت نبوده است. 
وَإِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ (۱۹۲) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ (۱۹۳) عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ (۱۹۴) بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (شعراء / ۱۹۲ ۱۹۵) 
«و این قرآن فروفرستاده ی پروردگار جهانیان است، فرشته ی امانتدار یعنی جبرئیلu آن را بر دل تو به زبان عربی روشن آورده تا تو از بیم دهندگان گردی». 
وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی (۳) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی (نجم / ۳ ۴) 
«آنچه او می گوید ساخته و پرداخته خواهش نفس او نیست بلکه گفته هایش وحی است که به او فرستاده می شود». 
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًی وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ (نحل / ۱۰۲) 
«تو بگو: روح القدس آن را از جانب پروردگارت به حق آورده است تا دل مؤمنان را ثبات بخشد و برای بندگان فرمانبردار، هدایت و بشارت گردد». 
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (۱۹) ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ (۲۰) مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ (تکویر / ۱۹ ۲۱) 
«این قرآن، کتاب خدا، آورده فرشته ای گرانقدر، توانمند، ارزشمند نزد مالک عرش، دستوراتش قابل اجرا و امانتدار می باشد». 
۲) علوم انسانی و موقعیت آن 
اکنون اگر در مقابل علم الهی به علوم انسانی نظر بیندازید می بینید که منبع و سرچشمه آن بدون عیب نیست، زیرا اساس و بنای آن اغلب بر ظن و قیاس است، ابزار آن با وجود محدودیت دارای قویت نیستند. 
توضیح اینکه بهترین واسطه های علم انسانی حواس خمسه می باشند زیرا علومی که انسان از طریق حواس پنجگانه بدست می آورد بدیهی بشمار می آیند. 
اساس علوم عقلی نیز بر محسوسات استوار است بدین طریق که انسان به کمک اطلاعات حاصل شده از حواس خمسه به نتایج عقلی دست می یابد اما مشکل آنجا پیش می آید که خود حواس خمسه گاهی دچار مشکل می گردند[۱]. 
بعد از حواس خمسه نوبت عقل است، مشکل عقل اینجاست که تفاوت در درجات آن بی نهایت است[۲]. مشکل دیگری که در علوم انسانی وجود دارد این است، که انسان نمی تواند در یک وقت معلومات و محسوسات خود را احاطه نماید. 
گذشته از آن، در جهان مادیات مسایل بیشماری وجود دارند که هنوز حل نشده اند؛ و اختلاف آرا که حد و مرزی ندارد، به تدریج پیشرفت لازمه علم انسانی می باشد و حد و مرز ترقی مشخص نیست. در صورتی مرز علم مشخص باشد، دلیل نقص آن به شمار می رود و اگر حد و مرز آن معین نباشد دلیل عدم کمال آن است، و در هر صورت از نقص و شبهه خالی نیست. این که وضع جهان مادیات است که بهر حال انسان مقداری از وسایل علم مربوط به آن را در اختیار دارد. اما جهان مابعدالطبیعه (متافیزیک) که وراء جهان مادیات است و به مراتب از آن گسترده تر است کلاً از محدوده ی علم انسانی خارج است انسان درباره ی حقیقت خود، علم قطعی ندارد و نسبت به ابتدا و انتهای خود بی خبر می باشد. آغاز این جهان و پایان آن برای او رازی سربسته است، اما عقل از تعقل حقیقت خود، ناتوان است. 
باز هم اینجاست که یک انسان نمی تواند به وسیله ی ظن محض یا قیاس و فطرت خود بدون کمک پروردگار درباره اموری که موجب خوشی یا ناخوشی حق می گردند مفصلاً آگاهی بیابد ناتوانی انسان ها به قدری است که نمی توانند به کمک قیاس و فراست از درون یکدیگر کاملاً آگاهی بیابند. 
انسان ها در قانون گذاری و تشکیل نظام های سیاسی و اخلاقی اشتباهات بیشماری را مرتکب می گردند و به دلیل متفاوت بودن منابع، قوانین ساخته شده شان با یکدیگر ضد و نقیص می شوند. 
ملت ها بر اساس این قوانین با یکدیگر، به نبرد خواهند پرداخت، خواسته ها و مصلحت های متعددی با هم در تعارض به سر خواهند برد. 
و به دلیل اینکه علم بشری کامل و قطعی نیست قوانین بشری قهراً از مراحل متعدد تجربه و آزمایش خواهد گذشت و سلسله اخذ و رد و مقایسه و ترجیح پیوسته ادامه خواهد داشت، نهضت های بیشماری برپا شده و بشریت هرگز به آرامش نخواهد رسید. 
آری! سرچشمه این نابسامانی ها علم انسانی است که دارای نقص بوده و مبنی بر ظن است ولی مع الوصف انسان به آن اعتماد دارد و این خود نوعی ظلم و طغیان است. خداوند متعال در همین خصوص می فرماید: 
وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا (بنی اسرائیل / ۸۵) 
«و علمی که به شما داده شده است بسیار اندک است». 
وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ (یونس / ۳۶)

«و بیشتر مردمان از وهم و گمان پیروی می کنند، گمان در شناخت حق هیچ کارآیی ندارد. به درستی الله به آنچه که آنها انجام می دهند بسیار داناست». 
وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا (نجم / ۲۸) 
«آنان دنباله رو وهم و گمان هستند و هم در رسیدن به حق هیچ فایده ای ندارد». 
۳) قرآن محکم و مفصل است 
قرآن مجید درباره اصول و کلیات دین و آنچه برای نجات اخروی و فلاح دنیوی انسان لازم است کاملاً واضح و مشخص و قطعی و مفصل می باشد. 
چنانکه می فرماید: 
أَفَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَمًا وَهُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتَابَ مُفَصَّلًا (انعام / ۱۱۴) 
«آیا داوری غیر از خدا بجویم حال آنکه هموست که کتاب به تفصیل توضیح دهنده را به سوی شما آورده است». 
وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِکِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَی عِلْمٍ هُدًی وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (اعراف / ۵۲) 
«و به تحقیق ما برای ایشان کتابی آوردیم که با علم و دانش آن را واضح بیان کردیم. آن کتاب برای مؤمنان موجب هدایت و رحمت می باشد». 
الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (هود / ۱) 
«الف لام را. این کتابی است که آیاتش مستحکم هستند و از سوی خدای با حکمت و باخبر با تفصیل بیان شده است». وَمَا کَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرَی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ (یونس / ۳۷) 
«و این قرآن این طور نیست که کسی غیر از خدا آن را به دلخواه خود درآورده باشد بلکه تأییدی است بر تمام وحی هایی که پیش از آن نازل شده اند و تفسیر کتاب است. هیچ تردیدی در آن راه ندارد. از جانب پروردگار جهانیان است». 
اما باید دانست از دیدگاه اسلام، دین دارای مفهوم تنگ و منحصری نیست چنانکه در مذاهب دیگر از آن برداشت می شود. در جهان بینی اسلامی انسان عبد و بنده خدا می باشد و در هیچ گوشه ای از زندگی اش از بندگی و اطاعت خدا آزاد نیست. هر کار وی حتی حکومت و سلطنتش (که در ظاهر با غلامی مغایرت دارد) مظهر عبدیت او بشمار می رود. همانا این جهان بینی جدایی میان دین و سیاست معنایی ندارد و همانا از طرف خداوند متعال که مولا و صاحب این عبد و بنده است به وی دستورالعمل و آیین کاملی به شکل قرآن عنایت شده است که می تواند در پرتو آن زندگی موفقیت آمیزی داشته باشد. به راستی که این آیین زندگی به هیچ تبصره سیاسی نیازی ندارد. 
۴) قرآن، فرقان و ممیز است 
فرقان بودن یکی از صفات ممتاز قرآن است که قائم مقام نامش شده است. 
تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا (فرقان / ۱) 
«مبارک است آن ذاتی که کتاب حل و فصل کننده را بر بنده ی خویش فرود آورده است تا او بیم دهنده ای برای جهانیان باشد». 
به راستی که قرآن مجید تا قیامت میان هدایت و گمراهی، ایمان و کفر، اسلام و جاهلیت، خشنودی خداوند و عدم آن، یقین و گمان، و حلال و حرام چنان فرق گذاشته است که در هیچ یک از کتب آسمانی نظیر آن دیده نمی شود. به طور مثال، فرق توحید و شرک را چنان به وضوح بیان کرده است که امکان هیچ گونه احتمال و اشتباهی در آن باقی نگذاشته است و همانا بر اعجاز آن دلالت می نماید. 
قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ (بقره / ۲۵۶) 
«راه هدایت از گمراهی مشخص شده است». 
لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ (انفال / ۳۷) 
«و این بدان جهت است که خداوند می خواهد ناپاک را از پاک جدا سازد». 
لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ (انفال / ۴۲) 
«نیز به این خاطر که کسی پس از اتمام حجت هلاک شدنی است هلاک شود و کسی که پس از اتمام حجت زنده ماندنی است زنده بماند». 
۵) قرآن مجید تصدیق کننده کتاب های پیشین و نگهبان آنها است 
در این خصوص سه نکته باید مدنظر قرار بگیرد: 
۱) اصول و کلیات دین در تمام کتب آسمانی و تعالیم انبیا مشترک و متفق علیه می باشند. و این مطلب در قرآن تأیید شده است.

۲) کتاب های آسمانی قبل از قرآن مجید برای مدت محدودی آمده بود و تا آن مدت محفوظ بودند و هیچ کدام از آنها دائمی نبود. 
۳) قرآن آخرین کتاب است و برای ابد می باشد. و در برگیرنده تمام اصول دین است و تا قیامت محفوظ خواهد بود. 
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر / ۹) 
«به درستی که ما قرآن را نازل کردیم و ما از آن حفاظت و نگهداری خواهیم کرد». 
آری، قرآن مجید تصدیق کننده کتاب های پیشین و محک تعلیمات اصلی آنها است. از این جهت هر مطلبی از کتاب های گذشته مطابق و موافق قرآن باشد صحیح و محفوظ است، و هر چه مخالف و معارض باشد محرف و غیر مصون محسوس می گردد. 
آیات متعددی در قرآن مجید بر این امر دلالت دارند که قرآن مجید مصدق (تصدیق کننده) کتاب های گذشته است. در آیه زیر دو صفت قرآن(مصدق و مهیمن) ذکر شده است. 
وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ (مائده / ۴۸) 
«و ما کتاب را به حق به سوی تو فروفرستادیم در حالی که کتاب های پیش از خود را تصدیق می کند و بر آنها نگهبان است». 
۶) قرآن مجید دل ها را به سلامتی راهنمایی می کند و از تاریکی ها به نور فرامی خواند: 
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ (۱۵) یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (مائده / ۱۵ ۱۶) 
«نور و کتابی روشن از جانب خدا به سوی شما آمده است. الله به وسیله آن، کسی را که به دنبال رضای اوست به راه های نجات و سلامتی راهنمایی می کند و به اراده ی خود آنان را از تاریکی ها به سوی نور می آورد و راه راست را به آنان می نماید». 
الر کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (۱) اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَوَیْلٌ لِلْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ (ابراهیم / ۱ ۲) 
« الف لام را. این کتابی است که ما آن را به سوی تو فرستادیم تا بدان وسیله مردم را به حکم پروردگارشان از تاریکی ها درآوری و به سوی نور و راه خدای غالب و ستوده ای که هر آنچه در آسمان و زمین وجود دارد از آن اوست، بکشانی». 
هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَی عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ (حدید / ۹) 
«اوست که آیات واضح را بر بنده اش فرومی فرستد تا شما را از تاریکی ها درآورده و به سور نور بیاورد. به راستی که خدا بر شما مهربان است».  اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره / ۲۵۷) 
«الله دوست مؤمنان است که آنان را از تاریکی ها درآورده و به سوی نور می آورد و دوست کافران شیطان است که آنان را از نور درآورده به سوی تاریکی می آورد. آنان اهل آتش هستند و همیشه در آن خواهند ماند». 
قرآن مجید برای بهترین روش زندگی راه های مستقیم و همواری که از هر نوع خطر و افراط به دور هستند بر روی بشریت می گشاید و این راه ها را به «سبل السلام» (راه های سلامتی) تعبیر می نماید که به راستی تعبیری بهتر از آن وجود ندارد. و برای شرح و توضیح کلمه «سبل اسلام» کلمه ای بهتر از خود آن وجود ندارد. 
راه های سلامتی و سعادت، در واقع کوچه های همان شاهراه بزرگ (صراط) می باشند که حضرت رسول اکرم r مأمور معرفی آنها به بندگان است. 
وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام / ۱۵۳) 
«(و او خبر داده است که) همین راه، راه راست من است بر همین راه بروید و از راه های دیگر نروید چرا که شما را از راه او پراکنده و دور خواهند کرد». در این خصوص یک نکته مهم قابل توجه است و آن اینکه قرآن مجید همیشه در مقابل نور، ظلمت را جمع بکار برده است، این بدان خاطر است که اگر روشنی و نور وحی موجود نباشد، ظلمت ها و تاریکی ها به قدری خواهند بود که حد ندارد. و انسان در هر مرحله ای از زندگی اش با تاریکی روبرو خواهد شد. 
چنانچه نور دین واقعی را دور کنیم در این دنیا به جز تاریکی چیزی باقی نخواهد ماند. البته نه یک تاریکی بلکه تاریکی های بیشمار.

جهان را بررسی کنید، تمام راه های به خدا رسیدن، مفقود؛ مذاهب و ادیان، رسم های خشم و بی جان؛ اعتقادات مردم مبنی بر جهالت و اوهام؛ دانش و معرفت ها، قیاس و ظن؛ معاشره و معاملات مبنی بر بی عدالتی و ناهماهنگی، قانون در سیاست همه اش تجربه و آزمایش، دولت ها و حکومت ها، زورگویی و تجاوز. آری در بحبوحه ی این نابسامانی ها مثال یک انسان گم کرده راه چنین است که قرآنمی فرماید: 
ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا (نور / ۴۰) 
«تاریکی روی تاریکی است طوری که رو هم انباشته شده اند تاریکی آنچنان است که شخص دست خود را هم نمی تواند ببیند». 
به راستی که در این بحر ظلمات و دریای مهیب تاریکی ها، مناره روشنی و نور فقط خداست که زمین و آسمان از پرتو آن روشن اند. 
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (نور / ۳۵) 
«الله نور آسمان ها و زمین است». 
به همین دلیل در مقابل «ظلمات » (تاریکی های بیشمار) کلمه نور مفرد به کار رفته است[۳]. اگر از سرچشمه یگانه، افاضه ی نور نشود هیچ چیز روشن نخواهد شد. 
وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ (نور / ۴۰) 
«و کسی که الله به او نوری نداده باشد هیچ نوری نخواهد داشت». 
همانا کسانی که به وسیله قرآن مجید و نور نبوی از جهان تاریکی ها و غفلت و گمراهی بیرون شده و پا در جهان نور و روشنی می گذارند، مسلماً به زندگی تازه ای دست می یابند؛ آنها احساس می کنند که صاحب چشم و بصیرت گشته اند، آنگاه تمام راه های زندگی برایشان روشن می گردد و «سبل السلام» و صراط مستقیم در نظرشان واضح می شود، هر قدمشان در سفر زندگی در پرتو نور خدا بلند می شود. و تا زمانی که در راهنمایی حق به سر می برند دچار اشتباه نمی گردند. 
مسلماً این دو حالت (حالت اولیه یا تاریکی و حالت بعدی یا روشنی) بی نهایت با یکدیگر تفاوت دارند قرآن مجید همین تفاوت را این چنین به تصویر کشیده است: 
أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (انعام / ۱۲۳) 
«آیا این دو نفر با هم برابر هستند که یکی از آنها مرده بود سپس به او حیات بخشیدیم و آنگاه برای او نوری را که با آن بتواند در بین مردم راه برود قرار دهیم و دیگری در انبوهی از تاریکی ها قرار گرفته است و هیچ راه خروجی از آن ندارد». 
خداوند متعال وعده کرده است که به پیروان قرآن مجید چنین نوری عطا فرماید چنانکه می فرماید: 
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (حدید / ۲۸) 
«ای صاحبان ایمان! از خدا بترسید و به رسالت پیغمبرش یقین داشته باشید تا خدا به شما دو سهم از رحمتش بدهد و برایتان نوری عطا کند که با آن بتوانید راه بروید و گناهانتان را بیامرزد». 
کلمات &#۶۴۸۳۱; وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ&#۶۴۸۳۰; اشارت به این دارند که این نور فقط مختص به روز آخرت نیست، صاحبان این نور در همه شئون زندگی دارای نور بصیرت و نیروی تشخیص می باشند. آنها تمام کارها را در پرتو وحی الهی و راهنمایی پیامبر اکرم r انجام می دهند. خداوند متعال آنها را در هر زمینه ای با «فرقان» (قوه تشخیص خوبی از بدی) یاری می فرماید. روش زندگی آنان به زندگی افراد نامؤمن کاملاً تفاوت دارد. ویژگی خاص آنها این است که اساس زندگیشان بر قیاس و تجربه قرار ندارد بلکه بر وحی و رسالت استوار است. در آیه ذیل به همین ویژگی و امتیاز خاص اشاره شده است. 
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا (انفال / ۲۹) 
«ای ایمانداران! اگر شما از خدا بترسید خدا به شما نیروی تشخیص بین حق و باطل را عطا خواهد کرد». 
به همین دلیل، خداوند متعال قرآن مجید را با القاب نور، بصائر، هدی، بینه، موعظه، شفاء و ذکر مبارک موسوم نموده است. 
۶) قرآن مجید آیینه تمام نمایی است که افراد گوناگون و صاحبان افکار و اعمال می توانند چهره هایشان را کاملاً در آن مشاهده نمایند البته گاهی به صراحت و گاهی به اشاره، و گاهی در ضمن ذکر اشخاص و گاه به طور مستقیم چنانکه می فرماید: 
لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (انبیاء / ۱۰) 
«به تحقیق ما به سوی شما کتابی را که احوالتان در آن مذکور است فروفرستادیم. آیا از عقل کار نمی گیرند».

 

● بیان یک واقعه 
محدث معروف شیخ الاسلام ابوعبدالله محمدبن نصر مروزی بغدادی (۲۰۲ ۲۹۴ ه ( که شاگرد امام احمد حنبل رحمه الله است در کتابش «قیام اللیل» این واقعه را نقل کرده است که انسان را در فهم آیه بالا کمک می کند و بر روش سلف درباره فهم قرآن و تدبر در آن دلالت می نماید: 
«تابعی جلیل القدر و سردار معروف عرب «احنف بن قیس» روزی در حالی که نشسته بود این آیه به گوش او رسید: 
لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (انبیاء / ۱۰) 
«به تحقیق ما به سوی شما کتابی را که احوالتان در آن مذکور است فروفرستادیم. آیا از عقل کار نمی گیرید». 
او از جا تکان خورد و گفت یک نسخه قرآن مجید برایم بیاورید تا ببینم من در کدام گروه هستم و با چه کسانی مشابهت دارم. قرآن مجید را باز کرد از کنار مردانی گذر کرد که وصف شان چنین است: 
کَانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ (۱۷) وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ(۱۸) وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (ذاریات / ۱۷ ۱۹) 
«اندکی از شب را می خوابند و در سحرگاهان آمرزش می طلبند و هر کس در اموال ایشان سهمیه ای دارد (خواه بطلبند خواه نطلبند)». 
چشمش به گروهی دیگر افتاد که دارای این حال بودند: 
تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ (سجده / ۱۶) 
«پهلوهایشان از رختخواب به دور است در حالی پروردگارشان را با ترس و امید می خوانند و از آنچه بدان ها رزق دادیم صرف دیگران می کنند». 
باز نگاهش به گروهی دیگر افتاد که اینگونه مورد ستایش واقع شده اند: 
وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا (فرقان / ۶۴) 
«آنان که شب را سجده کنان و بر پا ایستاده در حضور پرورگارشان سپری می کند (می گذارند)». 
او به سیر خود ادامه داد گروهی را دید که چنین معرفی شده اند: 
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آل عمران / ۱۳۴) 
«آنان که مال خود را در آسایش و تنگی در راه خدا صرف می کنند و خشم خود را فرومی خورند و از تقصیرات مردم درمی گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد». 
گروه دیگری را دید که دارای این حالت بودند: 
وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (حشر / ۹) 
«و دیگران را بر خویش ترجیح می دهند گرچه خود بدان چیز محتاج باشند و کسانی که از حرص نفس محفوظ می باشند رستگار هستند».
او خسته نشد و همچنان مشغول دیدار و مشاهده بود به گروهی رسید که دارای این اخلاق و صفات بودند: 
وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ (شوری / ۳۷) 
«و کسانی که از گناهان بزرگ و کارهای خلاف عفت پرهیز می کنند و هنگامی که خشمیگین می شوند کوتاه می آیند و درمی گذرند». 
وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ (شوری / ۳۸) 
«و کسانی که از پروردگارشان فرمان می برند و نماز را به نحو مطلوب می خوانند و کارهایشان شورایی انجام می گیرد و مقداری از آنچه را که ما بدان ها دادیم اتفاق می کنند». 
احنف بن قیس وقتی که به اینجا رسید، در حیرت فرورفت و گفت: بار الها! من از حال خود آگاهم به راستی که من در میان این گروه ها دیده نمی شوم، سپس راه دیگری انتخاب کرد و به سیر خود ادامه داد. گروهی را دید که حالتشان چنین بود: 
إنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ (۳۵) وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ (صافات / ۳۵ ۳۶) 
«وقتی به آنها گفته می شد غیر از الله معبودی دیگر وجود ندارد روی بر می گرداندند و می گفتند: آیا ما به گفته شاعری دیوانه معبودان خود را رها سازیم؟». 
باز در همین راه نگاهش به افرادی افتاد که چنین معرفی شده اند: 
وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (زمر / ۴۵) 
«و هنگامی که تنها از خدا سخن به میان می آید قلب کسانی که به آخرت ایمان ندارند می گیرد و زمانی که از کسانی به جز او سخن به میان می آید یکباره شادمان می شوند».

باز از کنار گروهی دیگر گذر کرد که مورد سئوال واقع شده بودند: 
مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ (۴۲) قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ (۴۳) وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ (۴۴) وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ (۴۵) وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ (۴۶) حَتَّی أَتَانَا الْیَقِینُ (مدثر / ۴۲ ۴۷) 
«چه چیزی شما را به دوزخ انداخت؟ در جواب خواهند گفت: ما نماز نمی خواندیم و به بیچارگان غذا نمی دادیم و با کسانی مثل خود راست و دروغ را به هم می بافتیم و شایعه پراکنی می کردیم و قیامت را دروغ برمی شمردیم تا اینکه مرگ فرار رسید.». 
او به تلاش خود ادامه داد قرآن مجید را ورق می زد. تا جایگاه خود را پیدا کند، تا اینکه بالاخره بر روی این آیه توقف کرد: 
وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (توبه / ۱۰۲) 
«و هستند کسانی دیگر که به گناهان خود اعتراف دارند. آنان عمل نیک را با عمل بد درآمیخته اند. به زودی خدا با رحمت خویش به آنها توجه خواهد کرد. به درستی که خدا آمرزنده مهربان است». 
در این هنگام بی اختیار این جمله بر زبانش جاری گشت: آری! آری! بدون تردید همین است حال من. 
۷) راهنمای جاویدان برای نسل بشر 
یکی از ابعاد اعجازی قرآن مجید این است که ذکر ملت ها و افرادی را به میان آورده است که بنابر اخلاق ویژه شان فناپذیر نیستند. در زمینه جنایات و جرم ها نیز آن دسته از جنایات نادرالوقوع را ذکر نکرده که فقط گاهی از اوقات توسط بعضی افراد مخصوص انجام می گیرند. بلکه جنایات وگناهان کثیرالوقوع را بیان نموده است. در پرتو این حقایق می توان گفت که قرآن مجید کتاب زنده و جاویدی است برایش ماضی و حال و جدید و قدیم فرق ندارد، خطاب قرآن برای هر تمدن و هر زمان یکسان است دعوتش هر زمان تازه و مطابق با مقتضای حال است؛ آیینه ی تمام نمای فطرت انسانی و راهنمای جاویدان برای نسل بشر است. نازل کننده آن چه جالب فرموده است: 
وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ آیَاتٍ مُبَیِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (نور / ۳۴) 
«ما آیه های روشن و احوال کسانی راکه پیش از شما گذاشته اند به سوی شما و پند و اندرزی برای پرهیزگاران فرود آورده ایم». 
وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (زمر / ۲۷) 
«و ما از هر نوع مثال و داستانی در این قرآن برای مردم بیان کردیم تا برای ایشان یادآوری باشد». 
لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَی وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (یوسف / ۱۱۱) 
«و برای صاحبان خرد در قصه های پیامبران عبرت وجود دارد. قرآن سخنی که به دروغ بافته شده است نیست و لیکن قرآن آنچه را که پیش از خودش است تأیید می کند و هر چیز را به تفصیل بیان می کند و موجب هدایت و رحمت برای مؤمنان است».
 ارجاعات و حواشی:
[۱] درباره صلاحیت و نیروی حواس خمسه و آرا فیلسوفان غربی در این خصوص مراجعه شود به کتاب «مذهب و تمدن» از نویسنده. 
[۲] جهت دانستن محدوده کار عقل مراجعه شود به مذهب و تمدن و تاریخ دعوت و اصلاح فصل پنجم از جلد چهارم.
[۳] ناگفته نماند که در زبان عربی نور به هر دو صورت جمع و مفرد به کار می رود این هم درست نیست که جمع آن غیر فصیح است زیرا اگر در قرآن به کار می رفت، در فصیح بودنش شبهه ای باقی نمی ماند؛ با این حال قرآن همیشه نور را مفرد و ظلمات را جمع آورده راست و در واقع می خواهد بشر را به سوی حقیقتی بزرگ متوجه می سازد.


۰۴ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۶ علی اعلایی

با عنایت به این که قصد ادامه بحث ندارم و نیک می دانم که معیارهای ما با هم خوانایی ندارد و بر فرض برخی با متر و عده ای با کیلو می خواهند کالای معنوی خود را سنجیده و توزین نمایند. قال تا جایی کاربرد دارد که گوش شنوایی باشد و حال از جایی آغاز می شود که سالک بتواند حود را از هر نوع قیل و قال و رنگ تعلقات آزاد و رها کرده باشد. در ضمن با توجه به این که نمی خواهم کار ناقص ارائه داده باشم، لذا سعی کرده ام حتی الامکان مطالب قبلی که بخشی از آنها خارج از این فرمت و ناخوانا بود، تا حدودی تنظیم کرده و به ساحت عزیزان تقدیم دارم. به فرموده شیخ اجل سعدی: غرض نقشی است کز ما باز ماند / که هستی را نمی بینم بقایی!

همه ما روزی روزگاری از این جهان فانی، به دیار باقی خواهیم شتافت، مراقب باشیم که به بهانه امر بمعروف، عامل منکر نشویم و فراموش نکنیم که در عهد الست با خداوند چه عهد و میثاقی بستیم و تکرار یومیه ایاک نعبدو و ایاک نستعین یادآور همان منشور ابدی می باشد. بندگی خداوند نیز در رضایت حق تعالی نهفته است و این موهبت نیز میسر و ممکن نمی شود، مگر با رضایت و خشنودی خلق خدا و به فرموده حضرت حافظ: می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن! منظور حضرت حافظ حلال بودن مشروب نیست، اشتباه نشود برخی از دوستان او را نیز متهم به میگساری نکنند. منظورشان این است که دل شکستن و تهمت های ناروا دادن و دل آزردن از می خوردن که حرام است، معصیت بیشتری دار.

 در ضمن از یاد نبرید که حتا اقرار لسانی شهادتین، به معنای قبول داشتن توحید و نبوت است و  حکم باطل، خود به خود ابطال می شود. پس چرا عده ای ندیده و نشناخته حکم صادر می کنند و به اهل حق ها توهین و اتهام های ناروا می زنند. پژوهشگری که هنوز نمی داند مرقد مطهر حضرت بابایادگار در کرند است و یا در کوهستان های دالاهو؟ این چه گفتمان و کوششی است برای نوشتن کتاب و یا مقاله ای که بر مغلطه های دیگر به عنوان محقق و پژوهشگری میدانی مخدوشات نوینی افزوده و بر شبهات بیفزاید. جز این است که بعد از ان همه توهینات و اتهانات مذب و ناروا، عرض خود می برد و زحمت ما می دارد! 

به قول حافظ : من اگر خوبم و اگر بد تو برو خود را باش / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

بدون تردید،خداوند منان دربرابر این همه اهانت به دوستان مولای متقیان حضرت علی (ع) را بی پاسخ نمی گذارد. زیرا چگونه ممکن است عاشقانه حضرت علی را دوست داشته باشند و آنگاه سوگندهای دروغ را از اعمه اطهار عاریه بگیرند!

اگر برخی نیز برخلاف میل باطنی و باورهای قلبی وارد خط قرمزها می شوند، به دلیل این است که طبق قانون سوم نیوتن هر عملی عکس العملی دارد برابر با فشار و انرژی که بر او وارد می شود. و گرنه چگونه ممکن است یارسانی پیدا شود که حضرت علی را عاشقانه دوست بدارد ولی حضرت محمد (ص) و رسالت آن حضرت را خدای ناکرده انکار کنند.

این نوع اتهامات آن هم در این برهه زمان با هیچ عقل و منطقی خوانایی ندارد و بدور از عدل و انصاف است. با این روش ها جز تفرقه ونفاق نتیجه دیگری قابل تصور نمی باشد و امید واثق دارم آنهایی که قابل اصلاح هستند، به راه راست و مودت و محبت رهنمون شود.

و اما دردنامه ای که از طریق فیسبوک ارسال نمودم، بار دیگر تقدیم می گردد، باشد که همه جملات آن قابل خواندن و مقبول طبع ژرف اندیش دوستان عزیز و یاران ارجمند واقع شود.

با درود و بدرود 

ضمن تشکر از ایجاد چنین وبلاگ ارزشمندی که مخالفان و موافقان آیین یاری با هر نوع بینش و سطح دانشی که دارند، آزادانه

 نظریات شخصی خود را بیان می دارند، امیدوارم زحمات بیدریغ جنابعالی منتج به تقویت تفاهم و ایجاد بیش از پیش وحدت شود،

 با درک بیشتر مبانی مشترک، با محوریت ولایت و حقایق راستین این آیین، به منظور رفع شبهات و کنار گذاشتن موهومات و 

مخدوشاتی که زیبنده هیچ عقل سلیمی نمی باشد

این مهم هنگامی ممکن و محقق می شود که بدون تعصب و یا توجه به نظریات شخصی افراد، تکیه بر مشترکات فراوانی نموده

 که پیروان حضرت علی (ع) و یاران حضرت سلطان سحاک، در باب اصول دین دارند. به همین دلیل، بعد از شنیدن اختلاف و

 درگیری مختصری که در اسلام آباد (شاه آباد غرب) بر سر حمایت از نمایندگان منتخب مردم در آن شهر پدید آمدن، بنده به دلیل

 احساس مسوولیت و به منظور جلوگیری از ادامه چنین جدال های بی حاصل و بروز ناامنی در منطقه حساس غرب کشور، اقدام

 به تهیه و ارسال مطالبی در این رابطه به رهبر ج.ا، تقدیم نموده و به رییس محترم جمهور و وزیر محترم امور خارجه گیرنده دادم 

جهت اطلاع، متن آن را بشرح ذیل بعرض جناب آسید نصرالدین حیدری نیز رساندم:

 

حضور محترم سرور گرامی جناب آسید نصرالدین حیدری مسندنشین خاندان حضرت سید خاموش

 

یا علی مدد

 

به استحضار حضرتعالی می رسانم: 

بعد از حمله و اهانت عده معدودی از طرفداران کاندیدای برنده در شهرستان اسلام آباد غرب (شاه آباد سابق) به عده ای از مردم

 یارسان که هوادار نماینده رقیب آنها بودند،گروهی از یارسان در نقاط مختلف کشور اقدام به تشکیل گردهمایی ها، سخنرانی ها و

 جمع آوری توماری از امضا به منظور اعتراض نسبت به اقدامات کودکانه و ناآگاهانه حمله کنندگان نموده اند. 
بنده نیز که یکی از سادات خاموشی و داماد جناب آقای سید احمد حسینی یکی از نمایندگان حضرتعالی در تهران می باشد، به منظور

 ادای دین و حمایت از آیین آبا و اجدادی که قرن هاست مورد بی مهری برخی از متعصبان قشری واقع شده است، به همین دلیل

 در تاریخ 24 اسفندماه اقدام به تهیه و ارسال مطالبی جهت برطرف نمودن سوء تفاهمات، با تأکید بر مشترکاتی که این آیین ربانی 

با اصول دین اسلام و سایر ادیان ابراهیمی دارد، از مقامات مملکتی درخواست صدور اوامر مقتضی و پیگیری حقوق شهروندی

 این اقلیت حق پرست و صلح طلب، نمودم. لذا امیدوارم آنچه که از دل بر آمده است، لاجرم بر دل حضرات نشسته و به بهانه

 مشغله های گوناگون این موضوع خطیر را به بایگانی راکد نسپارند و مقامات ذیصلاح نیز پیگیر اومر مقتضی از جانب 

رهبر ج.ا، باشند. 

لازم به یادآوری است، آنچه مرقوم داشته ام، با رعایت حفظ اسرار و همراه با ارائه نکات عرفانی که بتواند گوشه ای از ابعاد 

اعتقادی و باورهای یارسان را به زبانی ساده و قابل پذیرش رهبر ج.ا، که از جوانی با مباحث عرفان آشنایی کامل داشته اند، 

جهت شناخت بهتر آیین یاری، از طریق فیسبوک، بعرض معظم و له و برخی از مقامات عالی و ذیصلاح عرضه داشته ام. 

التماس دعا دارم. متن درخواست بنده به شرح ذیل است 

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

هو یا علی مدد 

محضر مبارک رهبر انقلابی و با بصیرت جمهوری اسلامی - حضرت آیت الله علی خامنه ای 
با درود فراوان و تبریکات صمیمانه، به مناسبت فرا رسیدن سال نو ودر آستانه شکوفایی گل ها و نزدیک شدن عید سعید باستانی،

 از رهنمودهای داهیانه حضرتعالی، درایت و هوشمندی دولت تدبیر و امید و صبر و استقامت ملت بزرگ و شریف این کهن مرز 

و بوم که توانستند از بزرگترین چالش قرن، معضل جهانی و مطول ترین مذاکرات تاریخی، با سربلندی و غیور عبور نموده و

 نقشه های دشمنان ج.ا، اسلامی را نقش بر آب نموده و کام اکثر مردم صبور و شریف ایران را شیرین کرده و به پاسداشت همدلی

 و همزبانی ، موفق شدند ، به برگزاری انتخاباتی آرام، شفاف و کم حاشیه، اقدام نمایند، اینجانب بعنوان ایرانی حق پرست، صلحجو و 

عدالت طلب، ابراز تشکر و قدردانی می نمایم.


با احترام، به استحضار آن مقام معظم می رساند: 
گروهی از وارستگان و بنیانگذاران آیین اهل حق (یارسان) که از دوستداران ولایت و از عاشقان مولای متقیان بودند، در هفتصد سال

 قبل که علویان و پیروان آن حضرت، سخت در تنکنای داعشیان زمان بوده و از تهمت و اهانت به ساحت مقدس ائمه هدی، بخصوص

 سرور آزادگان جهان حضرت علی (ع)، دل آزرده بودند، از بغداد به منطقه اورامانات واقع در پاوه که یکی از شهرستان های

 کرمانشاهان است، کوچ نموده و با رهبریت حضرت سلطان سحاک، نهضت پردیوری و پرچم یارسان (اهل حق)، را با وحدت و مودت

 و ابراز محبت و خدمت به خلق و بر علیه افکار و رفتارهای عقب مانده تفاله های کوردل امویان و مزدوران عباسیان غاصب، خشن و

 نادان، با سرفرازی برافراشتند.
یاران آگاه و علویان مومن و به تنگ آمده در آن دوران تاریک و سیاه، گروه گروه به هسته مرکزی این اقلیت وارسته و حق طلب در

 آن منطقه کوهستانی پیوستند. به گواه تاریخ، در آن شرایط بحرانی و اسفبار، اوضاع استبداد و ستمگری به گونه ای بود که چنین

 حرکت انقلابی، ریسکی بزرگ و اقدامی بس خطرناک بود و آن وارستگان از جان گذشته و به حق پیوسته، خطرها را جانانه به جان 

خریدند. شرایطی که اکثر متعصبان گمراه، خونریز و مدافع آن حکومت غاصب، به منظور نشاندادن دوستی با غاصبان و دشمنی با 

آل علی و نفرت از مولا علی (ع)، آن دردانه همه دوران ها، ابلهانه نام مبارک آن حضرت را در کف نعلین و کفش های کثیف خود،

 حکاکی می کردند. 
شوربختانه، از آنزمان حتا در دورانی که شیعیان و پیروان آن امام همام، بر این کهن مرز و بوم حکومت می کنند، اغلب این مردم

 حق پرست و صلح طلب، مورد بی حرمتی و اهانت های گاه و بی گاه عده معدودی از افراد متعصب و ناآگاه واقع شده اند. این در

 حالی است که اکثر مردم یارسان، علاوه بر اعتقاد راسخ به اصول دین، معتقد به سر پوشی، محبت به اولیا، ارادت ویژه به

 ولایت مولا علی (ع) و باور به وحدت وجود و تجلی صفات از طریق کردار و خدمت به خلق می باشند. 
اما مهم ترین وجه افتراق این یاران حق پرست، با مسلمانان، در قرائت خاصی است که از فروعات دین دارند. برای مثال بجای نماز، 

نیاز و ذکر و نیایش خاص خود را دارند و بر این باورند که هر کس به زبانی حمد و سپاس خداوند دانا و یکتا را بجای می آورد.

 به قول شیخ بهایی:
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید 
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه 
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید 
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید 
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بدیهی است، هر آنچه که در اسلام و سایر ادیان ابراهیمی، حرام و یا مباح شده است، آیین اهل حق نیز آنها را حرام دانسته و انجام و

 حتا اندیشیدن به گناهان را خلاف و گناه می دانند. 
هر چند کم نیستند افرادی که خود را به ظاهر یار (اهل حق)، می دانند، اما ممکن است مانند برخی از مسلمان نما ها، دارای ظاهری

 آراسته و موجه داشته باشند، اما معتاد و یا غیر وارسته بوده و درک درستی از اهداف دین و فلسفه عمیق انجام واجبات دینی نداشته و

 ندانند که مهم ترین هدف و فلسفه نماز و روزه ترک محرمات و انسان شدن است.
برای روشن شدن اهداف دین و حقایق نماز و ذکر و نیایش، می توان داستان حضرت موسی و شبان در داستان مثنوی معنوی را یادآور

 شد و درک این نکته ظریف که تمام پیامبران راستین و رهبران واقعی، برای وصل کردن آمده اند. وگرنه این چه نماز و روزه مسلمان

 نماهایی است که در مکه مکرمه شرایطی را فراهم می آورند که مأموران آنها بتوانند حجاج بیت الله الحرام را ناجوانمردانه لگدکوب نموده

 و هزاران نفر از مومنان را که در میان آنها تعدادی از وارستگان و حاجیان ایرانی شهید نمایند. به فرموده حضرت مولانا جلال الدین بلخی:
اگر نه روی دل اندر برابرت دارم
من این نماز حساب نماز نشمارم
ز عشق روی تو من رو به قبله آوردم
و گر نه من ز نماز و ز قبله بیزارم
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث ِ درد فراق تو با تو بگذارم
و گرنه این چه نمازی بود که من با تو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم
نمازکن به صفت، چون فرشته ماند و من
هنوز در صفت ِ دیو و دد گرفتارم
از این نماز ریایی چنان خجل شده ام
که در برابر رویت نظر نمی آرم
بر مبنای رهنمودهای حضرت شیخ امیر که یکی از عارفان و وارستگان اهل حق و مفسر کلام ها و دفاتر پردیوری (دیوان گوره) می باشند،

 در این باره به زبان کردی، یارسان را به طور خلاصه و موجز، چنین ارشاد فرموده اند: 
یاری چوار چیون باورین وجا / راسی و پاکی، نیسی و ردا
پیروان این آیین کهن که اغلب مردمی ساده و وارسته هستند، بر این باورند که دین برای درست اندیشیدن، عاشقانه زیستن و نیکو زندگی کردن

 است و به قول عراقی، آن شاعر شوریده که بی مهابا فرموده اند:
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیده‌ام ز گل ها همه بوی بی‌وفایی
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی
در مورد مستندات این آیین پر رمز و راز، بایستی صادقانه اذعان داشت، به دلیل گذشت زمان و به خصوص به علت سعی در حفظ اسرار و 

سینه به سینه منتقل شدن اشعار و آموزه های یارسان مطالب به صورت مکتوب وجود نداشت. به نظر می رسد از حدود یکی دو قرن قبل تا به

 حال که کلام ها به صورت نوشتجات خطی و سپس در نیم قرن اخیر به صورت چاپی تکثیر شد به دلایل گوناگون ممکن است برخی از دفاتر

 و کلام های موجود که به صورت اشعار کردی و ترکی در دسترس همگان قرار گرفته است، توسط عده ای از ناآگاهان و برخی از مغرضان

 تا حدودی مخدوش شده باشد. شاید یکی از دلایلی که کمتر توجه و عنایت به احکام شریعت، مبانی طریقت و رعایت اصول اهل حق شده باشد، 

دستکاری دشمنان آگاه و و دوستان ناآگاه باشد رهنمودهایی که در واقع ریشه در عهد الست و پیمان ازلی دارد. میثاقی که قبل از آفرینش جهان و

 در عالم ذر، خداوند با روان نخستین انسان منعقد نمود و مقرر شد که بنی آدم، تنها خداوند را بندگی و اطاعت نموده و نرود جز به همان راهی که

 صراط مستقیم بوده و مورد رضایت و خشنودی خالق هستی باشد. اما متأسفانه تاریخ گواه و مشحون از جنایات و فجایع کشتارها و تجاوزات، 

تبعیضات و بی عدالتی ها، خیانت ها و غارت هایی است که انسان های با وجدان و شرافتمند، از شنیدن آنها شرم دارند. به طوری که حتا بسیاری

 از خداپرستان نیز اطاعت و عبادت خداوند را به دلیل کسب پاداش(عیش و عشرت با حور و قلمان ها) و ترک محرمات را به علت ترس از آتش

 دوزخ، مرتکب نمی شونداین نوع نگرش خاص یک دین و آیین و یا مخصوص یک قوم و ملت خاصی نیست، غصه های پر غصه ایست که

 دولتمردان بهتر از همه به ابعاد و خطرات آن واقف بوده و یادآوری آنها توضیح واضحات می باشد و یا به اصطلاح زیره به کرمان بردن است. 

از مباحث اعتقادی که بگذریم، لازم به یادآوری است که مردم یارسان در شرایط بحرانی، بخصوص در جنگ تحمیلی شهیدان بسیاری تقدیم

 انقلاب و به منظور حراست از این کهن مرز و بوم نموده اند. این دلاورمردانی که اکثر آنها در منطقه غرب کشور زندگی بخور و نمیری دارند.

 ایرانمداران و مرزداران مقتدری که قرن هاست سد پولادینی در برابر تهاجم فرهنگی و هجمه های نظامی اجنبیان می باشند. اکراد غیوری که

 خود و اجداد خویش را صاحبان اصلی ایران دانسته و هرگز خود را خوش نشین و یا مستأجر این و آن، ندانسته و نمی دانند.

 ناگفته نماند، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گروهی از سادات و بزرگان یارسان در شهر قم، به حضور بنیانگذار ج.ا امام راحل، شرفیاب شده و مورد تفقد معظم و له واقع شدند. علاوه بر آن، طبق مرقومه دفتر معظم و له که تأکید شده بود در شرایطی که کشور نیاز به حفظ آرامش، وحدت و امنیت دارد، به منظور جلوگیری از هر گونه اختلاف و تفرقه هیچکس حق مزاحمت برای مردم اهل حق (یارسان) را ندارند. 
اما شوربختانه، در موارد معدودی مانند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، در همدان اقدام به تراشیدن سبیل یکی از یارسان

 در آن دیار نموده بودند. و یا چندی قبل بعد از اعلام نتایج انتخابات مجلسین، در شهرستان اسلام آباد غرب، گروهی از طرفداران

 کاندیای موفق، اقدام به حمله و اهانت به گروهی از یارسان آن شهر نمودند که مدافع و هوادار کاندیدای رقیب آنها بودند. 
این نوع اقدامات معدود و یا تبعیضات غیرقانونی که موجب بیکاری و سرخوردگی کثیری از جوانان یارسان شده است، به دور 

از عدالت و شئونات اسلام و ارشادات امام راحل و رهنمودهای حضرتعالی می باشد. آن هم در شرایطی که منطقه در آشوب و

 ناامنی است و اهریمنان داعشی، شیعیان را ناجوانمردانه می کشند و ایزدیان یزدان پرست را وحشیانه قطعه قطعه می کنند و

 زنان و دختران آنها را مانند دوران بربریت به اسارت می برند و آن گمراهان و کوردلان، بشدت در حال یارگیری و جذب

 نیروهای سرخورده به منظور تشکیل خلافت اسلامی هستند و دولت و ملت ایران، بیش از هر زمانی، نیاز به وحدت، همدلی و

 همزبانی دارند.
با عنایت به مراتب فوق و حساسیت منطقه، از آن مقام معظم استدعا می نمایم، به منظور جلوگیری از سرخوردگی مردم اهل حق

 از رأفت اسلامی و بروز هرگونه اختلاف و تفرقه و همچنین ایجاد امنیت، وحدت و همدلی بیشتر میان ملت، دولت و دوستداران

 ولایت، اوامر مقتضی در مورد رفع تبعیض و اجرای حقوق شهروندی نسبت به این یزدان پرستان و ایرانمداران، به سرا سه قوه

 امر به ابلاغ فرمایند. 

گیرنده گان: 
جهت استحضار ریاست محترم جمهوری اسلامی، جناب آقای دکتر حسن روحانی، به منظور پیگیری اوامر مقام معظم رهبری

جهت استحضار وزیر محترم امورخارجه و قهرمان ملی جناب آقای دکتر محمد جواد ظریف، با توجه به حساسیت منطقه که در

 شرایط آبستن حوادث است و داعشیان در حال جذب نیروهای بیکار و سرخورده به منظور تشدید فجایع و ایجاد رخدادهای ناگوار

 و غیرمترقبه می باشند. 

                                                                                                                     نگارنده : دکتر سید فرخ آریامنش

 

 

بدیهی است، به دلیل مشغله هایی که هر یک از آن مقامات محترم و مسوول بر عهده دارند، بعید به نظر می رسد که بتوانند 

اقداماتی عاجل و اثربخش مبنی بر ایجاد اتحاد و وحدت میان پیروان راستین مولا علی (ع)، بنمایند. 

لذا با توجه به نوع نگرش و نزاکتی که حضرتعالی در پاسخ های خردمندانه ای که بر معیار عدل و انصاف و موجب رضایت

 خداوند متعال شود، نشان و بیان از آن دارد که جنابعالی شخصیتی والا بوده و اگر همت عالی نمایید می توان منشأ اتحاد و 

عامل وحدتی گردیده که علاوه بر دعای خیر و خشنودی مولای متقیان، از تفرقه و نفاق و حتا کشتاری مانع شوید که حاصلی

 جز شاد نمودن دشمنان حضرت علی، نتایج دیگری ندارد. این مشکل و معضل، درد لاینحلی نیست، مشروط بر آن که این

 مشکل را به صورت مسئله ای قابل حل در آورده و بیش از این موجب تفرقه و خونریزی و تعجب سران و اندیشمندان

 ملل مغرب نشویم. 

برای مثال؛ شنیدم که خانم آنگلامرکر صدر اعظم محترم آلمان در ارتباط با این نوع عملکردهای نابخردانه، چنین اظهار

 نظر کرده اند: 

« هند و چین، نزدیک به دو و نیم میلیارد نفر جمعیت، 150 خدا و 800 عقیده متفاوت دارند و در صلح زندگی می کنند!!! 

مسلمان ها، یک خدا، یک پیامبر، یک دین و یک کتاب دارند، ولی خیابان هایشان سرخ شده است به خون یکدیگر!!! 

قاتلش می گوید: الله و اکبر!!! و مقتولش هم می گوید الله و اکبر. و کشته های دو طرف شهید نامیده می شوند. و این درد است

 که متوجه نشدیم دین چیست؟! » 

 پیشنهاد بنده بسیار سهل و در عین حال ممتنع است. زیرا هنگامی که با انواع تبعیضات، توهینات و بکارگیری لطایف الحیل ها،

 به هم زدن بافت غالب جمعیتی اهل حق صحنه با کوچ دادن تعدادای از برادران شیعه از لرستان که متأسفانه برخی از آنها

 قاچاق فروش و یا تعدادی از آنان معتاد بودند، حاصلی جز دامن زدن به اختلافات، درگیری ها، بیکاری جوانان اهل حق، گسترش

 اعتیاد، بالارفتن آمار طلاق، تشدید خلاف ها، پر شدن زندان و ... نداشته است، آیا بهتر نیست در تهیه و تنظیم قوانین جدید احیای حقوق شهروندی،

 با صراحت قید و مصوب شود که به پاس هفتصد سال پاسداری از کیان ولایت مولای متقیان حضرت علی (ع)، یاران اهل حق

 با توجه به محدودیت ها و مهجوریت ها، به دلیل باور به اصول ادیان ابراهیمی و اعتقاد به خدا، رسالت پیامبران و روز قیامت،

 به عنوان یاران علی اعلایی شناخته شده و جان، مال و ناموس آنها محترم است و مانعی در استخدام دوایر دولتی ندارند و از تمام

 حقوق شهروندی نیز برخوردار می باشند. 

                                                                                                                         و من الله التوفیق 

 

 

 


 

حناب اقای اسد شما ازبحث خارج شدین وبه معرفی قران برای ما پرداختین شما فکرمیکنید ما قران را نمیخوانیم ویا اینکه اصلا چنین اسمی به گوش ما نخورده صحبت ازاصول واندیشه های اهل حق است نه معرفی قران وشما مثل دیگرادعاهایتان میخواهید چنین وانمود کنید که اهل حق باورمند به قران نیست درباب ابلیس من مثال ازقران آوردم وبا ذکرآیه این را بدون ادعا نمودن خیلی ساده است ولی اثبات ادعا مهم است که شما توانایی آنرا ندارید درضمن بنده دو هفته دیگر میام وباز هم درمورد باورهای اهل حق طبق کلام ودفاتراهل حق میپردازم
باسلام و ادب و احترام به کلیه کسانی که این نگارش ها را با حوصله مطالعه کرده و با کمال ادب و با دلیل و برهان عقل پسند و با استناد به اسناد متیقن پاسخ کافی و وافی می دهند . 

جناب آقای علی اعلایی و ... از شما تقاضا دارم  تعصب کور را کنار گذاشته و با حوصله و با سعه صدر به تعدادی 35 عدد سئوالی که در تاریخ 95/2/27 انجام گرفته را پاسخ دهید . ممنون می شوم .      
جهت اطلاع جناب آقای علی اعلایی و ... که اصرار دارند چیزی بنام سرمگوی در فرقه ایشان نیست مطالب زیر را با دقت مطالعه فرمایند تا بدانند که فرقه خود ساخنه سلطان صهاک و قوانین وضع شده توسط ایشان چگونه فرقه ی است .  

نماز در فرقه اهل حق :

طبق نوشته قاسم افضلی در دایره المعارف تشیع ، چون اهل حق نماز نمی خوانند به جای آن مقرراتی در پردیوراز قبیل عبادات ، ذکر، نذرونیاز به وجود آمده آن را اجرا می نمایند . می گوید :

" نمازم ذاتن ، نمازم پی یاران تجلی ذاتن ، وا دعا و نیازنمازم واتن ،آنه پی یاران و یاری خلاتن " نماز، نیازوعبادات کلا به خاطر نزدیک شدن به حق و خداشناسی واجرای دستورات دین و خواندن دعاها در نذورات هم شامل استغاثه و استعانت به درگاه حق و مقام مطلق می باشد . اهل حق طبق دستور سلطان اسحاق نذرونیازرا توأم با عبادات در جم خانه ها و اماکن متبرکه به طریق مخصوص به خود انجام می دهند تا با این حال و با تسلط بر نفس به فیض برسند . چون مردان اهل حق را در مساجد مورد سخریه قرار دادند علی (ع ) به آنان گفت من بجای شما نماز بجا می آورم شما بجای نماز کردار بجا آورید و شارب بگذارید تا همدیگر را بشناسید . نشانه ی اهل حق به سبیل هایش است . 

اذان در مسلک اهل حق :

اولم یارن آخرن یارن ، یارن علین شام خاونکارن ، مقتدام یاران هشتن و چوارن ، حقیقت آئین باقی مدارن ، پیرم بنیامین و سرقطارن ، صاحب سکه و جوزو اقران ، دلیلم داود رهنمای یارن ، محاسب موسی سفید طومارن ، شفیع محشر خاتون رمزبارن ، مصطفی قابض باش کماندارن ، دستگیرشاه ابراهیم تمام طیارن ، خلیفه دوران بابا یادگرن ، هفتوان ناظر شریک و بارن چلتنان محرم و گشت اسرارن ، هفتاد دو پیر خدمت گزارن ، جار غلامان هجره هزارن ، قبله حقانی جم کردارن ، حجتم کلام یاری گفتارن ، ملتم اسلام شریعت بارن مذهبم آئین حق و اقرارن ، بشنوان ای بانگ هرکس پشوارن ، ظهوررحمت شاه کرمدارن ، زمانه نوساز فصل بهارن ، بلبلان دلشاد و توی گلزارن ، نورحق وینه حق آشکارن ، پروانان سر خوش شوق انوارن ، دوران باقی دور آخر کارن ، حقیقت روا دین پایدارن ، میزان حساب یوم شمارن ، خوبان رستگار بد گرفتارن اولم یارن آخرم یارن ، یارم سلطانن شام خاوندکارن .

مراسم  تغسیل ، کفن ، نماز ، تدفین و تلقین میت د ر مسلک اهل حق :

و حکم عزیز شاه خاونکار – و شرط بنیام  پیر سر قطار – وردای داود و طاس رمزبار- و قلم زرین موسی دفتردار- و جام ابراهیم و آب طشار – طاهربو میت اول آخر یار .

البته طبق دستور فوق وقتی تمام اعضای بدن میت شستشو داده شد و پاک و پاکیزه گردید آن وقت باید طاس یا ظرفی را پر از آب کرده و روی آن ایه غسل فوق خوانده  و آن آب از سر تا پایین پای میت ریخته و این عمل را سه بار تکرار نمایند البته آب باید از سر وصورت و سینه و شکم الی آخر بدن و پای میت بگذرد و بعد میت را به طرف  چپ خوابانده و سه مرتبه هم آیه غسل را روی آب خوانده و آن آب را از طرف راست تا پایین پای میت بریزند و پس از آن میت را به طرف راست خوابانده و سه بار هم به طرف چپ او بریزند و در تمام موارد فوق باید روی میت به طرف قبله باشد ( منظور به طرف پردیورباشد که قبله اهل حق است ) .  پس از آنکه میت غسل دادند و ستر و کافور کردند و بدن او را خشک نمودند او را در میان کفن پیچیده و بوسیله تابوت یا چیز دیگری که حمل میت در آن جایز باشد آن را از غسالخانه حرکت داده و جهت دفن در قبرستان به محل مخصوص می برند و در چند قدمی قبر میت را با تابوت رو به قبله (پردیور) به زمین می گذارند و نماز( مخصوص خود) آن را می خوانند . البته بعضی در منزل خود و یا در جای محفوظی عمل تغسیل میت را بجای می آورند .

سوره تلقین میت در مسلک اهل حق :

فلان کس مردن ، یا شاه امانن فلان کس مردن ، اگرگناه کارارکردار کردن ، و رای حقیقت زحمتش بردن ، پناه و درگای سلطان آوردن ، شرط بنیام سرش سپردن ، لقمه ی حلالی حقیقت وردن ، خیانت ورای ایمان نکردن ، و جوز سکه نشان موان ، هر ویت مزانی و چه دستوان ، یا شاه قبول کر لاله رجا مان ، بگذر و تقصیر جرم و گنامان ، روح فلانی و فنی و میرد ، وبارگناه رو به عقب کرد ، نکیرین نکن یا حق عذابش ، (حق : ذات خداوندگار را گویند و اهل حق خدا را به این نام خوانند. ) ، هر چه سئوال کن ایدن جوابش، اولش یارن آخرین یارن ، پیرش بنیامین شاه خاونکارن ، دلیل داودن رهنمای روشن ، کردارش چراغ و پیش پاشن ، محاسب موسی صاحب دفترن ، قبله حقانیش و پردیورن ، شفیعش و حشر خاتون رمزبارن ، دستگیرشاه ابراهیم یار یادگارن ، حساب کتاب و دونا دون ، صراط میزان و شر شونن ، پناگاش همت جم راسانه ، (جم : اجتماع اهل حق را گویند که با مراسم خاص انجام می پذیرد .) ، جم مکان حق قبله خاصانه ، اصول دینش شرط اقرارن ، و روژحسا و هفتنش یارن ، هفتن هفتوان شریک یارن ، چنی چلتنان و هم قطارن ، آب کوثرش چشمه طشارن ، جامش آئینه جمال یارن ، چشمه انطهور عین سلطانه ، عینش شعله شوق جم جهانه ، چلتن پیروان او شعله نورن ، دایم الاوقات سمت و حضورن ، طهور شیوه ذات کوثر صفاته ، حیات بخش جان موت مماته ، امیدن نصیب کل یارسان بو ، راگه آخرت لیشان آمان بو ، پنامان حقن حق یارمان بو ، همت یاران پشت بارمان بو ، یا گر چک داود یا پیر بنیامین ، سلطان کرم کی جم باچن آمین مجرم یه قانون تلقینمانه ، یه شرط اصول رای دینمانه .

توضیح اینکه در موقع خواندن نماز و تلقین به جای فلان کس اسم شخص فوت شده را می خوانند و پس از خاتمه تلقین ، طبق معمول روی قبر میت را پوشانده و تمام مردم که در آنجا حاضر هستند بحالت ایستاده به سوره فاتحه که توسط یک نفر خوانده می شود گوش داده و بقیه آمین می گویند .

سوره نماز میت درفرقه اهل حق :

روح فلان کس و صدق یقین ، و اشاره شرط شاه بنیامین ، وردای داود رهنمای رهبر، نبوسرگردان و قهر سقر، و قلم زرین موسی دفتردار ، ردبو و صراط و شرط و اقرار ، و خدمت کرده پاک پیر رمزبار ، و ناز ایوت دایم الهشیار، و نازملک خلاصه  طیار ، و ناز مصطفی میر حشمت بار ، و ناز هفتوان سیدان نازار، و جاودانی شادبو رستگار ، و چشمه حیات جرعه بنوشو ، خلات باقی و تن بپوشو ، و دیدار حق مست سر خوش بو، مرغش سر فراز هم صاحب بش بو ، وجودش خالص تمام طیاربو ، داخل و حلقه سلسله یاربو، و ثبت موسی حساوش پاک بو ، آزاد و کرم سلطان سهاک بو ، مجرم ویطوره نمازش وانا ، جاری بی و امر سلطان دانا .

(ایوت : درلغت کردی معنی پرورش و نهگداری و پرستاری است که در نامه سرانجام لقب شاه ابراهیم فرزند محمد گوره سوار یاد شده است . )

سوره فاتحه در مسلک اهل حق :

رحمن الرحیم ، یا اسم اعظم رحمن الرحیم ، یا ذات سلطان پادشای کریم ، یاری کر ایمان و رای مستقیم ، خلاق بی مثل نزاد و نمرد ، رب العالمین تاک تنیا فرد ، مالک الملوک یوم قیامت ، جلیل جبار صاحب کرامت ، صاحب عرش و فرش حی توانا ، قادر قدرت قیوم دانا ، ستار سر پوش غفار رازق ، نجات دهنده یاران صادق ، بخشنده گناه مخلوق عاصی ، یاران آزاد کر و راگه راسی آفریننده تمام کل شئ احیا کننده مماتان و حی ، ارواح یاران گذشته فانی ، امرزیده کر و جاودانی ، بگذر و تقصیر اسیران خاک ، کرم کر و حال هم پاک و ناپاک ، خالص وجود بون و کوه یاری ،

بلون و بهشت پی رستگاری ، گر بیون و دون و قول گردان ، و قبله یاری نبود رو گردان ، و زجر عذاب کل وارسته بون ، گاوشان و بنگه یاری بسته بون ، و هر مظهری منمانون رخسار ، خارج نون یا حق و قطار یار، نبن و داخل مرداران خام ، پرورده نبون و لقمه حرام ، و اشاره شاه و شرط بنیام ، وردای داود رهنما و امام ، و قلم زرین موسی دفتردار ، و خدمت کرده پاک پیر رمز بار ، و ناز ایوت دایم الحشار، و ناز ملک خلاصه طیار ، و ناز هفتاد دو پیرکامل ، گروه حق و شان و حق بون و اصل ، بسته بون و شرط رشته بنیامین ، سلطان قبول کی جم با چون آمین .

پس از خواندن فاتحه تمام مردم که در سر قبر حاضر بوده اند برای گفتن تسلیت و فاتحه مجدد تا درب منزل صاحب عزا می روند و پس از گفتن فاتحه و تسلیت متفرق می شوند .

آداب ازدواج در مسلک اهل حق :

طبق نوشته های خطی اهل حق آنچه درشرع مقدس اسلام راجع به حرام و حلال ازدواج زنان با مردان در فقه شرعی گفته شده برای اهل حق محترم ولازم الاجراء می باشد ، اما یک سری محدودیت هایی نیز برای خود قایل شده اند که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :

۱- اشخاص سر سپرده در مسلک اهل حق نمی توانند با دختران و خواهران و مادران سادات و دلیلان و پیران مربوط به خود ازدواج نمایند .

۲- ازدواج بین خواهران و برادران اقراری ، یعنی پیمان ازلی ،رشته بیعت یا الحاق به قرار داد ازلی ( کسانی که شرط می کنند که باهم خواهر و برادر باشند و یا در خواب ببینند که با هم خواهروبرادرهستند که قبلا چنین امری در بین اهل حق مرسوم بوده که متأسفانه منشأ فسادهای اخلاقی بی شماری در بین آنها گردیده بود که خوشبختانه هم اکنون این رسم منسوخ گردیده است ) حرام است .

۳- ازدواج سید با غیر سید اشکال دارد ، نعمت اله جیحون آبادی در دفتر اصولات خود در مورد سید با عام به نظم کردی چنین گفته است :

سید چنی عام نمبو پیوند ، اگر پیوند بو نین سودمند ، آخر وینه مار پیجونه گردن ، نیری فایده ای افسوس خوردن ، عام چنی سید نمبووصلت ، وشرط یاری نارو صحت .

عقد و نکاح در مسلک اهل حق :

شرح مفصل شیوه ی ازدواج در اهل حق در یک نظم کردی توسط نعمت اله جیحون آبادی به شرح زیرآورده شده است :

دوستان گیانی ، بشنوان عرضم دوستان گیانی بواچوم قانون عقد حقانی ، و اصول شرط رسم ارکانی ، جاری بی و امر ذات سلطان ثابتن و دین پری نشانی ، هرکس و یاران زوجه بسانی ، باید ویطوره صیغه اش بوانی ، هفت روز تا یکماه نامزادن وهم ، و پاکی و راسی و هم بون محرم ، نکن امتحان کردار ویشان ، عیوبات هم معلوم بو پیشان ، اگر رضا بین و مهربانی ، ژ بعد بسته کن عقد و حقانی ، صیغه حقیقت شرط اقرارن ، و شرط اقرار دین پایدارن ، قباله یاری سفید دفترن ، بنیامین پیرن داود رهبرن ، هر یاری سرش و شرط سپردن ، باید وی فرمان اطاعت کردن ، پا بست شرط بوهرکس و راسی ، باید محکم بو و حق شناسی ، هفت نفر جم بو ، پی عقد نکاح هفت نفر جمع بو ، هشتمین سید نهم خادم بو ، صادق امین پاک محرم بو ، هر چه زیاد بو و جم بهترن ، عمده مطالب نفرن ، زن و مرد هر دو بیون و محضر ، صرافیشان کن وپا تا و سر، اهل جم اقرار بسانون لیشان ، اصول راسی بواچون پیشان ، عقد حقیقت ندارو مطلق ، مگر و وارو ور گیلو و حق ، باید ور گیلو چه پیمان یار ، خارج بو و شرط و نکته اقرار ، و شرط اصول ، ژیره زن و مرد و شرط اصول ، و حضور جم کردشان قبول ، و فرمان حق ناوران نکول ، یک نیاز و عشق سلطان سرجم ، دومین و عشق پیر نرگس چم ، سومین و عشق داود رهبر ، چهارم و عشق موسی قلم زر ، پنجمین نیاز و عشق رمز بار ، دعا دن و جم و شرط اقرار ، بعد از آن سید و رسم ارکان ، صیغه اش بوانون و امر سلطان .

صیغه عقد و نکاح در مسلک اهل حق :

ناکح و منکوح و رضا رغبت ، عقدشان بستم و رای حقیقت ، اول سر بستم و اقرار حق ، اقرار بافین ندارو مطلق ، پا بستم و شرط بنیامین پیر ، محرم بون و هم و صلح و تکبیر ، قد بستم و جم و آیه اصول ، عیوبات هم کردشان قبول ، و ردای داود رهنمای رهبر ، پیوست بی و هم حلال و همسر ، و قلم زرین پیر موسی نازار ، عقد ختمشان ثبت و طومار ، و خدمت کرده پاک پیر رمز بار، و اصل و هم بین بی ریا و انکار ، طرفین و هم دس خیرش دان ، تسلیم و هم بین و حکم سلطان ، وکیل موکل و هم بین راضی ، سپردن حجت و دس قاضی ، مهر جهازی زوجه ملازم ، و زمه زوجش ثابتن لازم ، جم و شرط  اقرار ، صیغه جاری بی اول آخریار.

طریقه طلاق در مسلک اهل حق :

یارسان ارکان ، طلاق یاری ایدن و ارکان و شرط اصول و آیه برهان واتم پریتان امر سلطان ، طلاق زوجه بودن جهت ، و دین یاری ندارو صحت ، چونکه رشتع شرط و اقرار بنن ، اقرارو حقن شرط و هفتنن ، هر عقدی و شرط اقرار بو بسته ، و سهل آسان نمو گسسته ، مگر سه خطا و لیس صادربو ، مستوجب قهر پادشای عادل بو ، اول مایل بو و زناکاری ، بگیرو ودس رشته بی عاری ، و شرط و ثبوت عیان بو ولیش ، او وقته طلاق واجبن ولیش ، دوم گمراهی فعل بد حالی ، سوم ناخوشی سودا مثالی ، گر نبو علاج و چاره کردن ، دیگر حرامن او لقمه وردن ، تا وعده شش ماه بدرون مهلت ، گر نوی اصلاح و رای حقیقت ، اوصا بوانون صیغه اش و وارو ، مطلق بو پاون شرطش و وارو، و جم بسته ، هفت نفر جم بو و جم بسته ، بکرون همت و دل پیوسته ، رشته عقد و هم بکن گسسته ، هشت نیاز بش کن و جم مطلق (طلاق داده شده ) ، یکی مال شاه سلطان بر حق ، هفت نیاز دیگر و مال هفتن ، یک یک و جدا و دعا دن ، و اشاره شاه و شرط بنیام ، و ردای داود رهنمای امام ، و قلم زرین موسی دفتردار ، و خدمت کرده پاک پیر رمزبار ، و ناز ایوت دایم الهشیار ، و نازملک خلاصه طیار، و حکم سلطان اول آخریار ، طلاق دا شوهر زوجه خطاکار ، گشاد بی رشته عقد بسته باطل ، صیغه صلح شان عاطل بی باطل ، ناکح و منکوح مطلق بین و وصل، قطع دعاوی ایشان بی و فصل، صیغه مطلقی طرقین جاری ، و حکم عزیز شاه خاونکاری .

توضیح اینکه به نظر میرسد در حال حاضر این گونه اعمال توسط اهل حق انجام نپذیرد مگر در خاندان هایی ( خانواده هایی) که پایبندی بیش ازحدی به مرام و مسلک اهل حق داشته باشند .

طریقه رجوع در فرقه اهل حق :   

رجوع طلاق ، دوبارجایزن رجوع طلاق ، و رضا و رغبت و میل مشتاق ، نه و مجبوری و حکم یا ساق ، اولین طلاق تا وعد شش ماه ، اجوع زوجه و حن رضا ، دومین سه ماه وعده وقتشن ، رجوع وجانب اول بختشن ، سیمین طلاق ندارو وعده، بعد از سه طلاق و شرط اقرار، زوجه حرامن چون گوشت مردار، نمبو رجوع و دین یاری ، خیلی بد ترن و زنا کاری ، مگر بکرو شوهر و دیگر ، بعداز او میو رجوع وی شوهر ، هر کس خیانت بکی ورای دین ، خارجن و بند شرط بنیامین 


معنای دونا دون از نظر یارسان ( اهل حق ) :

دون : در اصطلاحات اهل حق روحی است که اگر در نتیجه گمراهی از جاده تکامل منحرف شده باشد به معنی غیرآید اگر در نتیجه عوارض شهوانی استعداد روحی اش خلل یافته باشد به معنی کمتر و اگر در نتیجه غفلت در وظایف سیر تکامل متوقف شده یاشد به معنی تر و اگر در نتیجه جهد و جد مافوق طبیعت سیرتکامل کرده باشد به معنی جلوتر می آید که به عبارت آخری که مد نظر اهل حق می باشد انتقالات از عالم مادون به عالم مافوق است . پس طبق نظر اهل حق دون سلطان اسحاق از حضرت علی بن ابی طالب (ع) کامل تر ودون نورعلی الهی از سلطان اسحاق کاملتر است .  

دونا دون از نظر یارسان ، روح شخص که پس از مرگ در بدن نوزاد دیگری ظاهر گردد را گویند که یک نوع تناسخ است . به نظر می رسد که دون یک دوره ی زندگی است ، یعنی قالب و جامه ای که روح در طی یک دوره ی زندگی جسمانی دارد و ممکن است در بدن نوزاد (آدمی ) یا جزء آن فرود آید . و اما دونا دون ، اهل حق دونا دون را به معنای جامه به جامه و گردش روان در تن استعمال می کنند ، به عبارت دیگر دونا دون به معنای جامه به جامه و مظهریت ، داخل شدن روح از بدنی به بدن دیگر پس از مرگ است .

در حاشیه ی یکی از سرانجام های خطی آمده است که انسان دارای دونیروی اندیشه و خرد است که یکی خرد سالم و دیگری خرد ناقص است ( یاد آوری می نماید که اهل حق خودشان  به بی خردی و خرد ناقص خود معترف است ؟ ) و انسان دارای ذره ای از ذرات خدایی است که این ذرات در جسم آدمی وجود دارد و همیشه در نزد پاکان در گردش است و به این گردش دونا دون گویند .

لازم به ذکر است که تعریف فوق از دونا دون تعریف جامع ومانع و به عبارت دیگر تعریف کاملی نیست و در کل تعریف فوق راجع به دونا دون زائد است و خواننده اصولا منظور از ذکر عبارت " انسان دارای دو نیروی اندیشه و خرد است که یکی سالم و دیگری خرد ناقص است " را در نمی یابد ، پس این عبارت کاملا زائد است . هم چنین تعریف فوق به چند دلیل نارساست زیرا :

 ۱-  بر عکس آنچه که در تعریف فوق آمده است دونا دون مختص پاکان نیست و همگانی بوده و اعم از پاکان و ناپاکان است .

۲- عبارت " ذره ای از ذرات خدایی " مبهم است بلکه باید گفت که روح در گردش است و اگر منظور از ذره ای خدایی همان روح است بهتر است که روح بکار برده شود زیرا مأنوس تر و آشناتر است .

۳-  دونا دون منحصر و مختص به آدمی نیست بلکه شامل حیوانات و جزآن هم می شود . 

حکمت و نتایج دونا دون از نظرفرقه اهل حق :  

به نظر مسلک اهل حق دونا دون راه تکامل است ، راهی که حضرت حق برای کمال یافتن روح مقرر کرده است و هم چنین دونا دون برای دریافت مجازات یا پاداش اعمال می باشد و نهایتا دونا دون تجربه ی زندگی های مختلف برای روح است . بنا بر مندرجات کلام خزانه هیچ در زندگی به طور کلی از میان نمی رود و برای بازگشت لازم است که هرکس سرنوشت خود را به دست گیرد و با تولد های جدید به این منظور نایل آید ، سلطان این دنیا را محل عبور می داند که بایستی بار را سبک کرد در این رابطه چنین می گوید :

" مبو بار ویت سوک جه دنیا             چونکه ای دنیا جاگه ی بوران "

یعنی باید بارخودت را در دنیا سبک کنی چونکه این دنیا محل عبور است .

البته برای تکامل انسان نیاز به راهنمایی دارد و به همین خاطر عده ای از پیران ورهبران فرقه اهل حق از جمله هفتن و هفتوانه و چلتن در ادوار گذشته در قالب و جامه پیامبران و پادشاهان و امرا به دنیا آمده اند و به هدایت مردم پرداخته اند . بنابراین دونا دون برای رسیدن به کمال است و آنهایی که استعداد و عشق و علاقه ای داشته باشند در طی این زندگیها خود را ازهرگونه آلایشی پاک می کنند و دون یا جامه بعدی آنها کاملتر از دون قبلی آنها خواهد شد و مراحل کمال را طی کرده و به معشوق حقیقی می رسند .

شاه خوشین همان سلطان اسحاق است . شاه خوشین اسم مولا است یعنی در جم بنام حضرت علی (ع) گردهم جمع می شوند . و ریشه اغلب آداب اهل حق ریشه آریایی و ایرانی دارد. پیرموسی نام امام هفتم است ، زربار نام حضرت زهرا است و وقتی حضرت زهرا گهواره امام حسین (ع) را می چرخانید اسرار فاش می کرد مولا فرمود رازدار باش لذا لقبش را رزبار که بمعنی راز نگهدار باشد نامیده شد . بنیامین از نور پیشانی مولا و داود از دست راست مولا و پیر موسی از نور تنفس مولا ایجاد گردیدند قلم زرین دست همان پیر موسی است که دفتردار مولا است . داود کهسوار حضرت رضا (ع) است که سوار بر اسب سفید در ظهور کلی آشکار می گردد .

پاداش و مجازات در دونا دون :

یارسان معتقدند که انسان هزارو یک جامه عوض می کند و با گردش در جامه های مختلف جزای اعمال گذشته خود را می بیند و به این ترتیب جامه های بعدی او مناسب با اعمالی خواهد بود که انجام داده است ، درصورتی که کار نیک و پسندیده از او سر زند به جامه ی ثروتمندان واشخاص مرفه خواهد رفت و اگر مرتکب اعمال زشت و ناپسند شود به جامه ی فقرا دربدن آمده و دچار مصائب و ناملایمات خواهد شد تا از این راه جزای کردار خود را ببیند .

در نامه ی سرانجام یاد آورشده اگر عمل آدمی نیک باشد روحش به بدن پاکان و نیکان می رود و اگربد کار و بد اندیش باشد روح او به بدن حیوانات و جانوران و گزندگان می رود و یا به بدن اشخاص بینوا و بدبخت خواهد رفت و جزای کردار خود را می بیند .

مصطفی داودان از هفتن در این مورد چنین می گوید :

و روح پاک نمدی آزار                   و یک قطره می مکریش رستگار

هرکه گمراه بونه جامه انسان            نه هر پا ترمی بو و ویش بد و سان

موریش نه دلی دگای هندستان           دون و دون گیلا گناش منویسان

قالبشان منان و دون سکمار              تا که بوینو دستک و آزار

ترجمه : روح پاکان را آزار نمی دهی و با یک قطره می رستگارش می کنی و هر کس در جامه انسانی گمراه باشد از هر ملتی باشد او را به کشور هندوستان می بری و تا جامه به جامه بگردد و گناهش را می نویسی و روحش را در قالب سکمار می نهی تا اذیت و آزار ببیند .

نتایج دونا دون در نظر مسلک اهل حق :

اندیشه ی دونا دون دارای نتایج بسیارجالبی است که برخی از آنها سبب آرامش فکری و نتایج سودمند برای خود شخص و برخی نیز نتایج و آثار سود بخشی برای جامعه و دیگران و در یک سخن بشریت دارد که تعدادی از این نتایج در نظر جامعه ی اهل حق عبارتند از : زوال خود بزرگ بینی و خود خواهی ، پیدایش روحیه ی امید ، تشویق به عشق ورزیدن و سازگاری ، خودداری از ستمگری و ستم پذیری ، خودداری از اهانت و جسارت به دیگران ، زوال ترس ازمرگ ، عشق به شهادت ، منع مرده پرستی و شیون و زاری ، حق گویی و سردادن درراه یار و ...

تیمور شاه کماندار شاه خوشین است مهدی موعود از خاندان ظهور خواهد کرد و پهلوانان باستان ایران که اکنون در قید طلسمند زمان ظهور آشکار خواهند شد .

تمامی خاندانهای یازده گانه  اهل حق منتظر ظهور ایوت هوشیارهستند که ذات حق در جامه حضرت علی و سلطان اسحاق ظهورکرده و یک مرتبه دیگر ظهورخواهد کرد ، ظهوردرمکان ( کوه ) دالاهو انجام می گیرد .    

تفاوت دونا دون پیران اهل حق با سایرین : 

دونا دون پیران مسلک اهل حق از هر حیث با دونا دون سایرین متفاوت است و هیچ یک از سه موضوع تکامل یاقتن ، تجربه ی زندگی های متعدد و مجازات و پاداش راجع به پیران وجود ندارد ، چون آنها دارای ذات خدایی بوده و کامل می باشند . هم چنین از لحاظ تعداد دونها ، دونهای پیران با سایرین متفاوت است زیرا آنها برای راهنمایی ظهور می گویند بنا بر این هیچ گونه محدودیتی راجع به تعداد دونهای آنها وجود ندارد .

رستاخیز ، بهشت و دوزخ در دونا دون :

دردین یارسان عقیده بر این است که دونا دون است هر چند که روح در طی دونهای خود مجازات و پاداش کردار خود را می بیند لیکن اگر روح نتواند در طی هزار و یک دون خود را کاملا تصفیه نماید مجازات او باقی است و پس از هزارو یک دون یا دوره و فرصت دیگری در کار نخواهد بود . بنا بر این مردم یارسان معتقد به محشر بوده و علاوه بر مکافات بعد از مرگ به یک محشر کلی نیز معتقد بوده و آن را زمانی می داند که این جهان فانی طبق مشیت الهی دگرگون گشته و به حسابها رسیدگی می گردد و آنهایی که در اثر گردش های متعدد جسمی هزار دوره قادر مبوده اند روح خود را از آلایش های زشتی برهانند و به سوی نیکی گرایش یابند به تناسب زشتی کیفر سخت خواهند شد و مردمانی که به طرف پاکی و درستی رفته به نسبت زیادی که در دفاتر یاری صد برابر ذکر شده پاداش می بینند .

اما در کتاب آئین یاری نوشته آقای القاضی معتقد است که مردم یارسان بهشت و دوزخ را همین جهان می دانند زیرا معتقد به حلول روح و تعویض جسم هستند ، کسانی که دارای اعمال پسندیده و نیکو باشند در جسم دیگری از لحاظ مادی و معنوی وضع بهتری را دارا شده و یک قدم به خداوند نزدیک می شوند و اشخاصی که عمررا به تباهی تلف کرده به ناراحتی بدتری دچار شده و به درجه پست تری تنزل می نمایند . راجع به بهشت و دوزخ که رابطه ی نزدیکی با مجازات و پاداش دارند یعنی بهشت جای پاداش و دوزخ محل مجازات است باید گفت که هر چند یارسان معتقدند که روح در طی دونهای متعدد ، مجازات و پاداش خود را می بیند لیکن این امر به معنای انکار بهشت و دوزخ نیست زیرا : انسان بدو آفرینش تا روز پسین هزار و یک جامه عوض می کند و با عوض کردن هزار و یک جامه روان او به جاودانی ها می پیوندد . آدمیانی که از نیکان به شمار می روند به بهشت رهنمون و بدان و بد اندیشان نیز به دوزخ سوزان سرنگون  می گردند و به کین و خشم گرفتار می گردند . 


مرگ از نظر اسلام :

علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره ) در کتاب شیعه در اسلام ، در بحث معاد شناسی مرگ از نظر اسلام چنین می نویسند : « در عین اینکه نظر سطحى ، مرگ انسان را نابودى وى فرض مى‏کند و زندگى انسان را تنها همین زندگى چند روزه که در میان زایش‏ و درگذشت ، محدود مى‏باشد ، مى‏پندارد، اسلام مرگ را انتقال انسان از یک مرحله زندگى به مرحله دیگرى تفسیر مى‏نماید. به نظر اسلام، انسان زندگانى جاویدانى دارد که پایانى براى آن نیست و مرگ که جدایى روح از بدن مى‏باشد، وى را وارد مرحله دیگرى از حیات مى‏کند که کامروایى و ناکامى در آن بر پایه نیکوکارى و بد کارى در مرحله زندگى پیش از مرگ استوار مى‏باشد.

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى‏فرماید:«گمان مبرید که با مردن نابود مى‏شوید بلکه از خانه‏اى به خانه دیگرى منتقل مى‏شوید»

برزخ :

طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده مى‏شود انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومى،یک زندگانى محدود و موقتى دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است .

انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتى که داشته و اعمال نیک و بدى که در این دنیا انجام داده مورد باز پرسى خصوصى قرار مى‏گیرد و پس از محاسبه اجمالى، طبق نتیجه‏اى که گرفته شد به یک زندگى شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگى در انتظار روز رستاخیز عمومى به سر مى‏برد .

حال انسان در زندگى برزخى بسیار شبیه است به حال کسى که براى رسیدگى اعمالى که از وى سر زده به یک سازمان قضایى احضارشود و مورد بازجویى و باز پرسى قرار گرفته به تنظیم و تکمیل پرونده‏اش بپردازند، آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت بسر برد.

روح انسان در برزخ، به صورتى که در دنیا زندگى مى‏کرد، بسر مى‏برد اگر از نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا بر خوردار مى‏شود واگر از بدان است در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان ضلال مى‏گذراند.خداى متعال در وصف حال گروهى از اهل سعادت مى‏فرماید:

و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم ان لا خوف علیهم و لا یحزنون یستبشرون بنعمة من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجر المؤمنین .

یعنى:«البته گمان مبر (اى پیغمبر) کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند،مرده‏اند بلکه زنده‏اند و پیش خداى خودشان (در مقام قرب) روزى داده مى‏شوند از آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده شاد هستند و به کسانى از مؤمنین که به دنبالشان مى‏باشند و هنوز به ایشان نرسیده‏اند مژده مى‏دهند که هیچگونه ترس و اندوهى بر ایشان نیست.مژده مى‏دهند با نعمت و فضل (وصف نشدنى) خدا و اینکه خدا مزد و پاداش مؤمنان را ضایع و تباه نمى‏کند».

و در وصف حال گروهى دیگر که در زندگى دنیا از مال و ثروت خود استفاده مشروع نمى‏کنند،مى‏فرماید : حتى اذا جاء احدهم‏الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون .

یعنى:«تا آن دم که به یکى از آنان مرگ مى‏رسد مى‏گوید خدایا!مرا (به دنیا) برگردانید شاید در ترکه خود کار نیکى انجام دهم،نه هرگز این سخنى است که او مى‏گوید (به سخنش گوش داده نمى‏شود) و در پیش‏شان برزخى است که تا روز رستاخیز ادامه دارد».

و [ قرآن کریم ] بارها تذکر داده که ایمان به روز جزا (روز رستاخیز) همتراز ایمان به خدا و یکى از اصول سه گانه اسلام است که فاقد آن (منکر معاد) از آیین اسلام خارج و سرنوشتى جز هلاکت ابدى ندارد.

و حقیقت امر نیز همین است،زیرا اگر از جانب خدا حسابى در کار و جزاء و پاداشى در پیش نباشد،دعوت دینى که مجموعه‏اى از فرمانها خدا و اوامر و نواهى اوست،کمترین اثرى در بر نخواهد داشت و وجود و عدم دستگاه نبوت و تبلیغ در اثر،مساوى خواهدبود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت،زیرا پذیرفتن دین و پیروى از مقررات شرع و آیین،خالى از کلفت و سلب آزادى نیست و در صورتى که متابعت آن اثرى در بر نداشته باشد هرگز مردم زیر بار آن نخواهند رفت و از آزادى طبیعى دست بر نخواهند داشت.

و از اینجا روشن مى‏شود که اهمیت تذکر و یاد آورى روز رستاخیز،معادل با اهمیت اصل دعوت دینى است.

و هم از اینجا روشن مى‏شود که ایمان به روز جزاء مهمترین عاملى است که انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب اخلاق ناپسندیده و گناهان بزرگ وادار مى‏کند چنانکه فراموش ساختن یا ایمان نداشتن به آن،ریشه اصلى هر بزه و گناهى است.خداى متعال در کتاب خود مى‏فرماید: ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب .

یعنى:«کسانى که از راه خدا بیرون رفته و گمراه مى‏شوند،براى ایشان عذابى است سخت در مقابل اینکه روز حساب را فراموش کردند».

چنانکه پیداست در آیه کریمه، فراموشى روز حساب منشأ هر گمراهى گرفته شده است.تأمل در آفرینش انسان و جهان و همچنین در غرض و هدف شرایع آسمانى در پیش بودن چنین روزى (روز رستاخیز) را روشن مى‏سازد.

ما وقتى در کارهایى که در آفرینش تحقق مى‏پذیرد،دقیق مى‏شویم مى‏بینیم که هیچ کارى (که به طور ضرورت به نوعى ازحرکت نیز مشتمل است) بدون غایت و هدف ثابت انجام نمى‏یابد و هرگز خود کار به طور اصالت و استقلال مقصود و مطلوب نیست بلکه پیوسته مقدمه هدف و غایتى است و بپاس آن مطلوب مى‏باشد حتى در کارهایى که به نظر سطحى بى غرض شمرده مى‏شوند مانند افعال طبیعى و بازیهاى بچگانه و نظایر آنها اگر به دقت نگاه کنیم غایتها و غرضهایى مناسب نوع کار مى‏یابیم چنانکه در کارهاى طبیعى که عموما از قبیل حرکت مى‏باشد غایتى که حرکت به سوى آن است غایت و غرض آن است و در بازیهاى بچگانه مناسب نوع بازى غایتى است خیالى و وهمى که مطلوب از بازى همانا رسیدن بدان است.

البته آفرینش انسان و جهان،کار خداست و خدا منزه است از اینکه کار بیهوده و بى‏هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزى دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزى دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند بى‏اینکه از این آفرینش غایت ثابتى را بخواهد و غرض پا برجایى را تعقیب کند.

پس ناچار براى آفرینش جهان و انسان،هدف و غرض ثابتى در کار است و البته سود و فائده آن به خداى بى‏نیاز نخواهد برگشت و هر چه باشد به سوى آفریده‏ها عاید خواهد شد،پس باید گفت که جهان و انسان به سوى یک آفرینش ثابت و وجود کاملترى متوجهند که فنا و زوال نپذیرد .

و نیز وقتى که از نظر تربیت دینى در حال مردم دقیق مى‏شویم مى‏بینیم که در اثر راهنمائى خدایى و تربیت دینى،مردم به دون گروه نیکوکاران و بدکاران منقسم مى‏شوند،با این حال در این نشأه زندگى تمیز و امتیازى در کار نیست بلکه بالعکس و على الاغلب پیشرفت وموفقیت از آن بدکاران و ستمکاران مى‏باشد و نیکوکارى توأم با گرفتارى و بدگذرانى و هر گونه محرومیت و ستمکشى مى‏باشد.

در این صورت،مقتضاى عدل الهى آن است که نشأه دیگرى وجود داشته باشد که در آن نشأه هر یک از دو دسته نامبرده جزاى عمل خود را بیابند و هر کدام مناسب حال خود زندگى کنند.خداى متعال در کتاب خود به این دو حجت اشاره نموده مى‏فرماید: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون .

یعنى:«ما آسمان و زمین و آنچه را که در میان آنهاست بیهوده نیافریدیم‏[آنها را جز به حق و از روى حکمت و مصلحت خلق نکردیم و لکن اکثر این مردم آگاه نیستند] (این احتمال دور از خرد، گمان کسانى است که به خدا کافر شدند، واى به حال این کافران از آتش که به کفار وعده داده شده! آیا ما کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى نیک کردند مانند کسانى قرار خواهیم داد که در زمین افساد مى‏کنند؟ یا پرهیزکاران را مانند اهل فجور قرار خواهیم داد؟ ».

و در جاى دیگر که هر دو حجت را در یک آیه جمع نموده، مى‏فرماید: ام حسب الذین اجترحوا السیئآت ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزى کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون .

یعنى:«آیا کسانى که به جرم و جنایتها پرداخته‏اند، گمان‏مى‏برند که ما آنان را مانند کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام داده‏اند قرار خواهیم داد؟ به طورى که زندگى و مرگشان برابر باشد، بد حکمى است که مى‏کنند!خدا آسمانها و زمین را آفرید به حق (نه بیهوده) و براى اینکه هر نفس به آنچه با عمل خود کسب کرده جزا داده شود بى‏اینکه به مردم ستم شود».

دونا دون سلطان اسحاق :

سلطان اسحاق دارای ذات خدایی بوده و ذات حق در او جلوه گر گردیده است ، وی کامل ترین تجلی حق در موجودات است و به عبارت دیگر کامل ترین جلوه حق در موجودات در وجود ایشان نمودار گشته و دونهای پیشین او هم تجلی حق بوده اند از جمله دونهای پیشین ایشان می توان به شاه خوشین و حضرت علی (ع) اشاره نمود .

اهل حق معتقد است که درکوه سهند چند نفر از رجال الغیب اهل حق پنهان هستند . موسی ، عیسی و حتی عصای موسی و حضرت یونس همگی مولا بودند و علی با تمامی انبیاء همراه بود و روح علی ذرائیه اظهار حلول کرده بود تا کسی بیکی از خاندان های یازده گانه اهل حق نه پیوندد وبه کمال انسانی نخواهد رسید . اصل وریشه مرتبه پیری بنیامین است که بالاتر از آن مقام نیست که دون حضرت سلمان است ( دون جامه را گویند یعنی در دور پیش بصورت سلمان ظاهر گشته است ) .  

اهل حق معتقد به رجعت روح هستند  ( حلولیه ) یعنی معتقد به امکان آن می باشند لیکن می گویند برای اکمال طبیعت است و روح باید سیرتکاملی پیدا بکند تا به مقامی شایسته ی اوست و شروع آن از بدو پیدایش از جمادات ، نباتات و حیوانات  است تا آنجا که به مقام انسانیت کامل و ملکوتیت و الوهیت برسد و می گویند اشخاصی که افعال آنها پسندیده و مقبول افتد ، اگر از مبدأ صدق تقاضا کنند به صورت کامل تری روح آنها به این دنیا بر می گردد . 

اطفالی که جدیدا به دنیا می آیند اگر از روز تولد تا روز چهلم تولدش فوت نماید آن چند روزی که در دنیا بوده به حساب دونش محسوب نمی شود زیرا در دستورات فرقه اهل حق تصریح شده است اطفالی که قبل از چهار روز فوت کنند گناه کار و مقصرند که جرم دون های گذشته آنان است و اینکه می گویند اطفال معصوم هستند در مرام مسلک اهل حق وجود ندارد . 


دونا دون ( دون به دون ) و تعاریف آن در مسلک اهل حق :  

در این مبحث ابتدا معنای لغوی دونا دون را بررسی قرار می دهیم :

دونا دون کلمه ای است مرکب از سه جزء که عبارتند از : دون بعلاوه الف ، بعلاوه دون که در میان این سه جزء الف یکی از حروف الفبای فارسی وکردی است که دو جزء دیگر را به هم پیوند می دهد و می توان آن را به معنای " به " نیز  دانست مانند کلمه ترکیبی سراسر که الف معنای به می دهد و معنای سراسر مساوی معنای سربه سر (همگی ) است . دون کلمه ای سه حرفی است که " دال " مضموم و دارای حرکت ضمه است ، واو ونون ساکن هستند . دون در زبان فارسی به معنای پائین ، فرود ، نقیض فوق ، پست ، خسیس ، سفله ، فرومایه و هم چنین غیر ، جزء سواء است .

در کلام مسلک اهل حق ، دون به معنای فوق بکار نرفته  و از زبان فارسی نیز گرفته نشده  بلکه دون مأخوذ از زبان ترکی و دارای معانی دیگری است به شرح زیر :

در کتب مختلفه آقای صدیق صفی زاده دون کلمه ای است ترکی به معنای جامه و در جایی دیگر به معنای جامه جسمانی و مظهر است ، بنابراین کلمه دون که درمتون دین یارسان بکار می رود نزدیک به معنای لغوی ترکی آن است . با توجه به مطلب فوق ، دونا دون نیز به معنای دون به دون یا جامه به جامه ، مظهرو امثال آن می باشد .

اعتقادشان نسبت به سلطان اسحاق :

اهل حق اولین تجلی کامل ذات خدا را در علی (علیه السلام) و دومین تجلی تام و تمام را در سلطان اسحاق می دانند، و گاهی اسحاق را دون یا مظهر علی (علیه السلام) خوانده و آن دو را برابر دانسته اند؛

امّا گاهی اسحاق را از آن جا که جامه اش بعد از علی (علیه السلام) بوده، کامل تر از علی (علیه السلام) می دانند. 

۱۱ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۴۵ علی اعلایی

یا حق یا علی مدد

با وجودی بعد از دومین بار سعی در عدم ادامه بحث بی حاصلی که خدای ناکرده نفس اماره بتواند بنده و امثال بنده را از دایره اعتدال و محور حق خارج نموده و به بهانه دفاع از عقایدی که طی قرون و اعصار نسل به نسل بر دلهای ما سیطره یافته است، بر خلاف باورها و میل باطنی مطالبی در این فضای مجازی مطرح شود که دل مولایمان امیر مومنان را به درد آورد، اما ناچار شدم بعد از ساعت ها کلنجار و کشتی های جانانه ای که با نفس اماره گرفتم بالاخره در ساعت حدود سه صبحدم که از خواب بیدار شدم، قبل از این اجازه بدهم غرورم بیدار شود، از دوستانی که در یکی از مطلب قبلی بنده مدت بیگ بنگ یا مهبانگ (انفجار بزرگ) را به دلیل گم دقتی عمر آفرینش گیتی را به جای چهارده میلیارد سال، چون ادامه بحث، مبحث عمق زمین بود و دانشمندان آن را چهارده و نیم میلیارد سال نوری تخمین  زده بودند، کلمه سال نوری برای اولین انفجار بزرگ اضافه شده بود که امیدوارم این بی توجهی را بر بنده ببخشید.

البته حضرت شیخ امیر یکی از بزرگان و عارفان اهل حق در ارتباط با پدید آمدن گوهر وجودی حضرت مولای متقیان معنقد است که وجود مبارک این درددانه دوران ها، قبل از آفرینش جهان هستی و آفرینش موجودات عالم وجود داشته اند. آن حضرت در این باره در آغاز سر دفتر شعری تحت عنوان کلام شیخ امیر، پس از توضیحاتی اشاره وار و رمز آلود،به زبان کردی چنین فرموداند: مولا دُر بی دُر نه دریا بی!

معنای آن ساده و روشن است که آقای من گوهری در دریا بودند. احتمالن منظور از دریا اشاره به یکی از آیات شریف قرآن باشد که همانا کنض مخفی باشد. این موضوع بخوبی نشان می دهد که قبل از مهبانگ یا بیگ بنگ نیز حیات معنوی وجود داشته است و خداوند اولین مخلوق خود را در کنض محض نهان داشته اند. شاید توجیهی برای سال های نوری باشد.

هر چند تالس نیز بر این باور بود که عنصر مادی همه چیز از آب است. او اولین فیلسوفی بود که جاودانگی روح را تأیید کردند. قرآن کریم نیز آب را مایه حیات می دانند.

هو اول و آخر یار






۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۱ علی اعلایی

هو اول و آخر یار

در آستانه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و قبولی طاعات و عبادت مسلمانان واقعی، بعرض دوستان و علاقمندان ارجمند به رمز و رموزات یاری و ایین اهل حق می رسانم: 

اینجانب، با وجودی که سعی دارم وارد مباحثی نشوم که مخاطب راه گریزی بجز فرار بجلو نداشته باشد، اما معلوم می شود که این مبحث قرار نیست به این زودی ها ختم بخیر شود و جناب محقق ارجمند و پژوهشگر محترم جناب آقای اسد، شاید نمی دانند که هنوز پاسخ های روشن و قانع کننده ای مبنی بر این که خداوند چگونه بعد از گستردن زمین و آفریدن موجودات و سپس بر افراشتن آسمان هفت طبقه ای در شش روز و در روز هفتم به استراحت پرداخته باشد، ارائه نداده است؟ مطلبی که مورد وثوق ادیان ابراهیمی و صاحب کتاب های تورات، انجیل و قرآن کریم می باشد. به همین دلیل یهودیان روز هفتم را شنبه، مسیحیان یکشنبه و مسلمانان روز جمعه را تعطیل رسمی اعلام نموده اند. 

حال اگر می پرسیدم که چرا در قرآن مجید، خلقت جهان را در روزهای مختلفی مانند شش روز، دو روز، هشت روز در مواردی در چهار روز اعلام فرموده اند، چه پاسخی داشتند؟

 در آن صورت متوجه می شدند که این نوع پرسش ها جز شبهات نیستند که بتوان با محکمات قرآنی سعی در روشنگری انها داشته باشند. به نظر می رسد، مفاهیمی است که خارج از درک و اطلاعات ناچیز بنده و امثالهم باشند. و لذا وارد شدن به چنین حوزه های فوق العاده غامض و عمیق، نیاز به تحقیقات بسیار دارد و جناب ایشان بهتر است بجای کنجکاوی در رموزات یاری، در کسب چنین مفاهیم عمیق قرآنی، تحقیقات گسترده و تفحصات وافی مبذول دارند. با تشکر فراوان   

جنابان آقایان فریبرز و علی اعلایی عزیز و... انسان نباید در این دهکده جهانی که معروف است عصر انفجار اطلاعات ، کورکورانه حرف بزند و هر چیزی را بدون تفکر و تعقل قبول نماید که می بایست چشم و گوش خود را باز کرده و دنیای اطراف خود را بنگرد و صراط مستقیم که همان اسلام ناب محمدی و مذهب حقه تشییع است که هیچ شک و شبه ای در آن وجود ندارد را انتخاب نماید . و حالا به مطالب زیر توجه کرده و قبله اسلام ناب محمدی را با قبله جعلی سلطان سحاک قیاس کرده که کدام بر حق است . 

فلسفه وجود قبله در دین اسلام چیست؟

استاد خلیفه مازندرانی در کتاب سلوک در تاریکی ( ص ۱۳۹ الی ۱۴۳ )  سخنی بحق گفته حجت را تمام کرده است ، می نویسد : نورعلی الهی قبله را قلب می داند و هرجایی ذات حق باشد حکم کعبه را دارد حالت احرام را دارد و باید تمام دستورات احرام را اجرا نمایند ... در جای دیگر کعبه و جم خانه را یکی می پندارد . می گوید کعبه ما هم همان جم خانه است پس وقتی در جم حاضر می شوبم باید احرام ببندیم . در معنا ذات حق همان کسی است که در جمیع جم خانه سر حلقه است ...

رسول خدا (ص) می فرمایند : « ان الله عزوجل اختار من کل شیی شیئا اخترا من الارض مکه و اخترا من مکه المسجد و اختار من المسجد الموضع الذی فیه الکعبه » یعنی « همانا خدای عزوجل از هرچیزی ، چیزی برگزیده از زمین مکه مشرفه را برگزید و از مکه مسجد الحرام را و از مسجدالحرام جایی را که کعبه در آنست اختیار فرمود » بهمین اعتبار کعبه از نظر امت های مختلف مورد احترام قرار گرفت » .... با این که کعبه فقط همین بنا بوده است برای جلوگیری از فتنه کعبه سازی که نظیرش [ پردیور ] ، بوحود آمده است .  رسول خدا (ص) فرموده اند: « الحجریمین الله فی الارض » یعنی « حجرالاسود ( در کعبه ) دست راست خدا در زمین است » یعنی هرآنجا که حجرالاسود دارد کعبه است و لاغیر . حق تعالی نیز در کریمه « جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما » تنها کعبه را بیت الله الحرام می شناساند نه جایی دیگر را ... بدون تردید منظور از این بدعت آوری هم تخریب دین بوده زیرا حضرت امام صادق ( ع ) فرموده اند : « لایزال الدین قئما ما قامت الکعبه » پس هر کجا که کعبه را تخریب کردند دینی برپا نیست . و این نه تنها به تخریب خانه می باشد بل هر کجا که دلها را از کعبه منحرف بسوی « جم خانه » خود یا هر جای دیگر نمایند . همان کار تخریب صورت گرفته و بدون تردید دینی بر پا نمی ماند ...

قرآن کریم در باره قبله می فرماید : « قدنری تقلب وجهک فی السماء فلنولینک قبله ترضیها فول وجهک شطرالمسجد الحرام » پس قبله آئین محمدی و کسانی که خود را مسلمان و شیعه می دانند مسجدالحرام است نه جای دیگر . اسامه بن زید گفت رسول خدا (ص ) وارد خانه خدا شد و خوشحال گردید ، درب خانه ایستاد دو رکعت نماز به جای آورد و با دست اشاره به خانه خدا داشت و فرمود : « هذاه القبله » و هم چنین یشربن جعفرحنفی گفت از امام صادق (ع) شنیدم می فرمود : « البیت قبله لاهل المسجد والمسجد قبله لاهل الحرم والحرم قبله للناس جمیعا » یعنی « خانه کعبه معظمه قبله اهل مسجدالحرام و مسجدالحرام قبله اهل حرم ، و حرم قبله همه مردم است » .

اهل حق بر خلاف حکم خدا و پیامبراکرم (ص) عمل کرده و خود را مسلمان شیعه می نامند که اینطور نیست . زیرا امام صادق (ع) می فرمایند : همانا خدای عزوجل را سه چیز محترم است که چیزی نظیر آنها نباشد : « کتابه و هو حکمه و نور بیته الذی جعله قبله للناس لایقبل من احد توجها الی غیره و عترت بینکم » یعنی « کتاب او ( قرآن ) که حکمت و نوراست و خانه اش که آن را قبله همه مردم قرار داده است و ازهیچ کس توجه و روی آوردن به غیرقبله پذیرفته نیست ، وعترت و فرزندان پیغمبر علیهم السلام »

بحث نقش ولایت و محبت محمد و آل طاهرین علیهم السلام در مجامع شیعه آنقدر زیاد است که عالمان شیعی در آغاز کتب فقهی خویش بابی تحت عنوان « ابطال العباده بدون ولایه الائمه و اعتقاد امامتهم » گشوده اند یعنی هر عبادتی که بدون ولایت ائمه و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد باطل است ...

در زیارت جامعه این گونه می خوانیم : « من اراد الله بدء بکم ومن وحده قبل عنکم ومن قصده توجه بکم» یعنی «هرکس که خدا را بخواهد از شما اهل بیت آغاز میکند و آن کس که به یگانگی خدا ایمان آورد آن را از شما اهل ابیت می پذیرد و هرکس بخواهد بسوی خدا رو کند به شما اهل بیت توجه می نماید » .

امام صادق (ع) فرموده اند « و لکل شی العبد مومنا حتی یعرف الله و رسوله والائمه کلهم و امام زمانه و یرد الیه و یسم له » یعنی « هیچ کس مومن نخواهد بود مگر این که خدا و پیامبر و همه امامان را بشناسد به معرفت امام زمانش نائل آید و سائل را به او ارجاع دهد و تسلیم فرمان امام زمانش باشد » .  و خلاصه این که حضرت امام صادق (ع) فرموده اند : « ما استاهل خلق من الله النظر الیه الا بالعبودیه لنا » یعنی « کسی شایسته توجه خدا نمی گردد مگر با کوچکی در برابر ما » .  

فلسفه وجود قبله در دین اسلام چیست؟ چرا باید مسلمانان در هر کجای این عالم هستند رو به قبله بایستند؟ شباهتی بین کعبه و بت که جلوی آن سجده می کردند وجود دارد . ؟

۱-  ساخت کعبه‏ :

براساس آیات قرآن و اسناد تاریخى در باب ساختن کعبه، مکه نمادى از برکات الهى، هدایت بشرآل عمران (۳)، آیه ۹۶.  و محل اجتماع ‏بقره (۲)، آیه ۱۲۵. براى عبودیت حضرت حق تلقى شده است. خداوند متعال با افاضه خیر فراوان بر این مکان، «رزّاقیت» خود را به نمایش درآوردابراهیم (۱۴)، آیه ۳۷. و با ارائه این حقیقت که آنجا محلى براى وصول به مقام قرب الهى است، چگونگى سلوک بندگى را براى هدایت جهانیان به تصویر کشید. چنان که با تعیین یک سلسله اعمال تشریعى در ایام خاص، کیفیت سیر عبودى را به انسان‏ها خاطرنشان ساخت و آموخت که آدمى باید از نفس خود، هجرت کرده، با پاک‏سازى درون از هرگونه آلودگى، تعلّق، رنگ و هیئت غیرخدایى و با اخلاص، اقبال و توبه خاص، به مقام قرب ربوبى باریابد.طباطبایى، سیدمحمد حسین، المیزان، ج ۱، ص ۲۹۸. علاوه بر آن، خانه خود را نشانگر مقام ابراهیم، حرم امن و حج توانمندان تلقى فرمود که هر یک نشان دهنده عظمت مقام حضرت حق است در واقع چه نشانى گویاتر و رساتر از اینکه هر سال میلیون‏ها انسان در این مکان گرد آمده و با انجام دادن مناسک و اعمالى، عبودیت در پیشگاه خداوند را به نمایش گذارند. این خود براى دیگر مردمان نیز بیدارگر و تحوّل‏آفرین است.همان، ج ۳، ص ۳۵۴.

خداوند، دستور ساخت این خانه را صادر فرمود تا به عنوان قبله در نماز، درکشتن گوسفندان [ ذبح شرعی ] و در مواجهه اموات، یادآور خویش به مردم باشد. علاوه بر آنکه همه دل‏هاىِ به ظاهر متفرق را به یک سو جمع کرده است تا روح توحید و یکى بودن را در آنها بپروراند و به واسطه آن، دین خود را زنده و پایدار سازد.همان، ج ۶، ص ۱۴۲. پس هدف از برپایى چنین مکان شریفى، چیزى جز قرار دادن نماد و نشانى از حقایق معنوى و فرامادى نیست.

۲- چرایى استقبال‏

استقبال یا رو به قبله کردن در نماز، اسرار و حکمت‏هایى دارد. برخى از حکمت‏هاى عرفانى، سیاسى و اجتماعى آن عبارت است از:

۱-۲کعبه زمینى و جسمانى، نمادى از توجّه به کعبه حقیقى است که مرتبه‏اى فراتر از عوالم جسمانى دارد. آیة اللَّه حسن زاده آملى در این باره مى‏نویسد: « توجه به کعبه حقیقى مى‏نمایى که عبارت از دل است که در عالم بدن انسان به منزله «کعبه» است، و به منزله «بیت المعمور» است در آسمان چهارم و به منزله عرش است».هزار و یک نکته، ص ۱۰۰ ، نکته ۱۰۳؛ دیلمى، حسین، هزار و یک نکته درباره نماز، (قم: پارسایان، چاپ پنجم، ۱۳۷۸)، ص ۶۲.

۲-۲کعبه از آن جهت که به خداى متعال انتساب یافته و به «بیت الله» مشهور است؛ شرافت خاصى دارد و رعایت و احترام آن، لازم است. به همین جهت سفارش شده که در حالت‏هاى خوب معنوى، رو به قبله باشیم؛ لکن در حالت‏هاى نامناسب (مانند تخلى و...) به جهتى باشیم که در راستاى قبله قرار نگیریم. در شرح حال امام خمینى‏رحمه الله آمده است: ایشان هر وقت وضو مى‏گرفت، تمام جزئیات وضو را رو به قبله انجام مى‏داد. حتى اگر دستشویى رو به قبله نبود در هر مورد، پس از آنکه یک کف دست آب بر مى‏داشت، شیر آب را مى‏بست و رو به قبله آب را روى صورت یا دست مى‏ریخت.سرگذشت‏هاى ویژه از زندگى حضرت امام خمینى، ج ۳، ص ۳۱ .

در واقع رو به قبله کردن - به دلیل انتساب کعبه به خدا - موجب توجه دل به او است. امام باقرعلیه السلام فرمود: «هر گاه نماز گزار رو به قبله مى‏ایستد، به جانب خداى مهربان رو کرده است».نهاوندى، محمد فرید، رموز نماز یا اسرار الصلاة، ص ۶۵. این نه بدان دلیل است که خداوند در جهت خاصى مى‏باشد؛ بلکه به سبب محدودیت توجّه و اقبال دل است. به عبارت دیگر چون اشتغالات و خواطر نفسانى، توجه دل به خدا را کم مى‏کند؛ قرار دادن یک پایگاه خاص عبادى و رو کردن به آن، زمینه توجه بیشتر دل به سوى صاحب خانه را فراهم مى‏آورد.

«سیسلاس» - مورخ مشهور رومانى به نقل از «کارلایل» انگلیسى در وصف کعبه - مى‏نویسد: «این کعبه مقارن میلاد مسیح، اشرف معبدها بوده است. این معبد امروز مانند آهن‏ربا از اقصاى شرق تا انتهاى غرب و یا از دهلى تا مراکش، از چهار سمت، روزى چند بار (براى اقامه نماز)، دل‏هاى مسلمانان را به طرف خود جذب کرده و هر یک از آنان را به ساحت قدس صاحب خانه، متوجه مى‏سازد».پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله از نظر دانشمندان شرق و غرب، ص ۲۱۲.

کعبه رمز حضور قلب است. امام خمینى‏رحمه الله در این زمینه مى‏نویسد: «نکته باریکى در واژه قبله هست که باید از آن غافل نبود. «قبله» در اصل لغت، اسم عمل ما است، نه اسم خانه (کعبه)؛ ولى چون این عمل رو به روى با آن خانه انجام مى‏گیرد، کم کم اسم خود خانه شده است. قبله بر وزن «جِلسه» و «وِجهه» طرز ایستادن و رو به رو شدن با چیزى است که با حضور ذهن انجام گیرد. مواجهه‏اى است که انسان به حال خبردار مى‏ایستد که گویى رژه مى‏رود و سان مى‏دهد. نهایت باید این رژه و سان در مورد خانه خدا با همه اعضا و تمام اندام بدن بوده باشد؛ آن هم به حال خبردار و با نظم و احترام و با حضور ذهن کلى.

پس قبله به معناى اقبال کردن، به چیزى است؛ اما طورى که اقبال و روى آوردن به آن، همراه با گسستن از غیر باشد که رنگ پیوستن به آن و گسستن از غیر آن، در عمل آشکار باشدحسین انصاریان، عرفان اسلامى؛ ج ۵ ص ۱۷۲ و ۱۷۳، به نقل از: آداب الصلاة.»! براى مطالعه بیشتر نگا: خمینى، روح اللَّه، آداب الصلاة، (مشهد: آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۶۶)، ص ۱۲۸ و ۱۲۹.

۲-۳ دیگر از اسرار توجه به کعبه بعد سیاسى - اجتماعى آن است. جابربن‏ حیان از امام صادق‏علیه السلام پرسید: آیا مرکز بودن کعبه براى نماز اهمیتش بیشتر است، یا براى حج؟ آن حضرت فرمود: مرکزیت آن براى نماز؛ زیرا بسیارى از مسلمانان نمى‏توانند در تمام عمر حتى یک بار به مکه بروند؛ ولى هر مسلمان در هر نقطه از جهان، روزى پنج بار به سوى کعبه نماز مى‏خواند. مى‏توان گفت در هر شبانه روز پنج بار، نگاه تمام مسلمین جهان در کعبه به هم مى‏رسد و گویا تمام مسلمانان جهان، شبانه روزى پنج مرتبه در چشمان یکدیگر مى‏نگرند و سخن آنان در آنجا به هم مى‏رسد و تکبیر مسلمان در شرق و غرب دنیا، در کعبه شنیده مى‏شود. این مرکزیت در هیچ یک از ادیان گذشته وجود نداشته و در آینده هم به وجود نخواهد آمد.رى‏شهرى، محمد، مناظره در رابطه با مسائل ایدئولوژیک، ص ۸۴ و ۸۵.

به عبارت دیگر کعبه مغناطیس دل‏هاى اهل ایمان و رمز وحدت و استقلال مسلمانان است و ارتباط نماز و کعبه، ارتباطى دائمى است. «اگر کسى از فراز آسمان‏ها به صفوف نماز گزاران کره زمین بنگرد، دایره‏هاى متعددى را مى‏بیند که مرکزیت همه آنها کعبه است و توحید، نقطه تمرکز فکر و دل و جان و صفوف مسلمین است».قرائتى، محسن، پرتوى از اسرار نماز، ص ۱۰۹، (تهران: ستاد اقامه نماز، چاپ هفدهم ۱۳۷۸) .

«گلادستون» (نخست وزیر اسبق انگلستان) در پارلمان این کشور گفت: تا هنگامى که نام «محمد صلى الله علیه وآله وسلم» در مأذنه‏ها بلند است و «کعبه» پابرجا و «قرآن» راهنما و پیشواى مسلمانان است؛ امکان ندارد پایه‏هاى سیاسى ما، در سرزمین‏هاى اسلامى استوار و برقرار گردد.مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۳۸.

پروفسور «روژه گارودى» (دانشمند مسلمان و فیلسوف مشهور فرانسوى) مى‏نویسد: «در نماز، انسان به خود باز مى‏گردد و همه هستى را در وجود خویش احساس مى‏کند و چنین است که انسان با ایمان، به ستایش وادار مى‏شود. در نماز، همه مسلمانان جهان در برابر محراب‏هاى تمام مساجد - که زاویه آنها به سوى کعبه ساخته شده است - در صف‏هاى فشرده، با همدلى و حضور خود به طور گسترده و عمیقى مجذوب مرکز خویش و بنیاد خود مى‏شوند».به نقل از محسن کازرونى، خلوتگه راز، ص ۱۹۸.

۲-۴ ایستادن رو به قبله، یادآور خاطره‏ها و ارزش‏هاى بسیارى است: مکه شکنجه گاه بلال، قربانگاه اسماعیل، زادگاه على بن ابى طالب‏علیه السلام، پایگاه قیام حضرت مهدى(عج)، محل آزمایش ابراهیم‏علیه السلام و عبادت گاه تمامى پیامبران و اولیا است و چه زیبا است که نماز گزار آن گاه که رو به قبله مى‏ایستد، پیش از شروع نماز، مرورى بر این ارزش‏ها داشته باشد.محسن قرائتى، تفسیر نماز، ص ۵۰.

۲-۵ یکى از برکات دستور قرآن به استقبال قبله، این است که موجب رشد علمى مسلمین گردید. قرآن کریم مى‏فرماید: «فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ...بقره (۲)، آیه ۱۴۴ .

» ؛ «پس روى کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روى بدان جانب کنید» و نیز: «وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ...» ؛ «اى رسول! از هر جا و به هر دیار بیرون شدى، روى به جانب کعبه کن و شما مسلمین هم به هر کجا بودید، روى بدان جانب کنید».همان، آیه ۱۵۰ .

«شطر» در آیه شریفه، به معناى سمت و جانب است. ایستادن دقیق در محاذات خانه کعبه و حتى مسجدالحرام، براى کسانى که از دور نماز مى‏خوانند، بسیار مشکل است؛ اما ایستادن به سمت آن براى همه آسان است. همین دستور قرآنى به نوبه خود، موجب پیشرفت علوم جغرافیا، هیئت، هندسه و ریاضى و اختراع قبله نما در بین مسلمین گردید؛ زیرا براى قبله‏یابى و تشخیص جهت آن، نیازمند این علوم بودند.

۲-۶  همان طور که در امور دنیایى و مادى، انسان نیاز به نظم و برنامه خاص و معینى دارد، عبادات نیز از این مسئله مستثنا نیست. نماز و احکام آن - از جمله استقبال - قبله نمونه‏اى عالى از نظم و انضباط در امور عبادى و معنوی است.

اما در فرق کعبه و بت سخن فراوان است . تنها نکته ای که به اختصار اشاره می شود این است که کعبه معبد است و بت معبود. بت پرستان بت را معبود خویش قرار می دادند , اما هیچ مسلمانی کعبه را معبود قرار نمی دهد بلکه آن را معبد می داند و در استقبال قبله نیز دل به سوی خدا دارد و او را عبادت می کند نه کعبه را .

فلسفه قبله چیست؟

امروز، خورشید رو به قبله می شود عده ای با توجه به آیه شریفه" وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیم‏"(بقره،آیه۱۱۵)این سۆال را مطرح می کنند که اگر به هر سو رو کنیم آنجا محل حضور خداست،پس چه لزومی دارد که نماز را رو به قبله بخوانیم؟آیا مفهوم این کار محدود کردن ذات خداوند در جهت معینی نیست؟

فلسفه توجه به قبله(مرکز توحید )

انسان به حکم اینکه جسم است هنگام نماز ناچار است به یک طرف متوجه باشد،ولی اسلام خواسته از این موضوع حداکثر استفاده را برای تکمیل عبادت نماز بنماید،زیرا همه می دانیم که خانه کعبه قدیمی ترین مرکز نیایش خداست،خانه ای است که به دست قهرمان توحید ابراهیم خلیل علیه السلام بنیانگذاری شده ومورد توجه تمام راهنمایان توحید و پیغمبران خدا بوده است.

توجه به این مرکز توحید ،هرگز به معنای محدود نمودن ذات پاک الهی در سمت معینی نیست؛ بلکه هدف از این حکم، نظام مند کردن عبادت بندگان است . مسئله نظم در امور مادی ومعنوی در میان تمام ملل جهان نیز یک امر پسندیده و مطلوب می باشد.

توجه به قبله موجب توجه به خداست،درست است که خدا مکانی ندارد اما کسی که مقابل چنین مرکز توحیدی بایستد از تمام حالات به خدا متوجه تر است و گویا خود را در پیشگاه او حاضر می بیند.

از طرفی توجه عموم مسلمانان جهان در هر شبانه روز پنج مرتبه به این مرکز مقدس روح وحدت ویگانگی را در دل وجان آنها می پروراند وبه وحدت اسلامی وهماهنگی مسلمین جهان کمک می کند واجتماعات مختلف اسلامی را از شرق وغرب عالم به هم مربوط می سازد وشوکت وعظمت آنها را ظاهر می سازد و بالاخره جوهر تعلیمات جهانی اسلام را به صورت "وحدت هدف و عقیده"به دنیا نشان می دهد.چنانچه اگر ناظری بیرون از کره زمین به وضع صفوف مسلمانان به هنگام نماز بنگرد می بیند مجموع صفوف آنها دوایر متحدالمرکزی را تشکیل می دهد که قلب آن دوایر همان خانه کعبه است و این رمز واشاره ای به وحدت مسلمین است.

بزرگترین هدف خداوند از قرار دادن قبله ای واحد برای مسلمانان آزمایش بندگان حقیقی است. خداوند خانه کعبه را مظهر تواضع بندگان در مقابل عظمت خویش ونشانه ای گویا برای اسلام قرار داده است.بنابراین نماز خواندن به سوی کعبه یعنی کرنش و تواضع و بندگی در برابر عظمت خداوند وحفظ شعائر الهی ونشانه های دین مبین اسلام

نمازی که رو به سوی کعبه صورت می گیرد،باعث تجدید خاطره ایثارگری وشرک ستیزی حضرت ابراهیم خلیل(ع) است،تا بدین وسیله تنفر از شرک  وکفر پیوسته در دلها زنده بماند ومسلمانان لحظه ای از ابراز نفرت وبرائت از کافران ومشرکان غافل نباشند.

مهمترین هدف توجه به کعبه آزمایش پایداری بندگان است و خداوند از این طریق انسانهای فرمانبردار را از انسانهای سرکش وعصیانگر جدا می سازد؛در قرآن کریم می خوانیم:" وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی‏ کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ ") بقره،آیه۱۴۳)

و قبله‏اى را که [چندى‏] بر آن بودى، مقرر نکردیم جز براى آنکه کسى را که از پیامبر پیروى مى‏کند، از آن کس که از عقیده خود برمى‏گردد بازشناسیم‏.

گرچه در آیه مذکور فلسفه تغییر قبله مطرح شده است؛اما در نگاه دیگر با بیان بسیار ظریفی حکمت توجه به قبله را نیز روشن می سازد وآن این است که اساس جعل قبله وهدف از آن آزمایش بندگان است.

امام علی(ع) در این باره می فرمایند:"  أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِینَ‏ مِنْ لَدُنْ آدَمَ ص إِلَى الْآخِرِینَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ‏ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَیْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِی جَعَلَهُ [اللَّهُ‏] لِلنَّاسِ قِیَاما"( نهج البلاغة (للصبحی صالح) ، ص۲۹۲) همانا خداوند سبحان،انسانهای پیشین از آدم تا دیگران از این جهان را با سنگ هایی آزمایش کرد که نه زیان می رسانند ونه نفعی دارند.ونه می بینند ونه می شنوند.این سنگ ها را خانه محترم خود قرار داد؛همان خانه ای که آن را عامل پایداری مردم گردانید.

توجه به این مرکز توحید ،هرگز به معنای محدود نمودن ذات پاک الهی در سمت معینی نیست؛بلکه هدف از این حکم،نظام مند کردن عبادت بندگان است

امام علی (علیه السلام) فرمود:"وَ فَرَضَ‏ عَلَیْکُمْ‏ حَجَ‏ بَیْتِهِ‏ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ یَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ [یَوْلَهُونَ‏] یَأْلَهُونَ إِلَیْهِ [وَلَهَ‏] وُلُوهَ الْحَمَامِ وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ....... جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلَامِ عَلَما"( همان ؛ ص۴۵) خداوند حج خانه محترم خود را بر شما واجب کرد؛همان خانه ای که آن را قبله گاه انسانها قرار داد، که چونان حیوانات (تشنه) بر آن وارد می شوند، و مانند کبوتران به آن پناه می برند . خدای سبحان کعبه را نشانه تواضع بندگان در برابر شکوه وعظمت خود واعتراف آنان به بزرگی وقدرت الهی... و نشانه ای گویا برای اسلام قرار داد.

کلام آخر:

بزرگترین هدف خداوند از قرار دادن قبله ای واحد برای مسلمانان آزمایش بندگان حقیقی است. خداوند خانه کعبه را مظهر تواضع بندگان در مقابل عظمت خویش ونشانه ای گویا برای اسلام قرار داده است.بنابراین نماز خواندن به سوی کعبه یعنی کرنش و تواضع و بندگی در برابر عظمت خداوند وحفظ شعائر الهی ونشانه های دین مبین اسلام.

اهمیّت قبله از نظر قرآن :

یکی از مقدمات نماز قبله است، قبله به معنای جهت است. قرآن کریم می‌فرماید:

وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۴۸﴾ . وبراى هر کسى قبله‏اى است که وى روى خود را به آن [سوى] مى‏گرداند پس در کارهاى نیک بر یکدیگر پیشى گیرید هر کجا که باشید خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى‏آورد در حقیقت‏خدا بر همه چیز تواناست (البقرة/آیه۱۴۸)  خداوند تعیین کنندۀ ‌آن قبله است،‌ قبله به این معنا نیست که خداوند به این سمت است چون خدا همه جا است.

وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۱۱۵﴾ و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو کنید آنجا روى [به] خداست آرى خدا گشایشگر داناست (البقرة/آیه۱۱۵) .

فلسفه قبله : پس قبله برای چیست؟ برای اینکه در برنامه هایمان نظم و جهت داشته باشید. در عبادت های دسته جمعی نظم داشته باشیم، وقتی تصویربرداری می کنند یک عده‌ای از نمازگزار، اگر بنا بود هرکسی به هر سمت دلخواه نماز بخواند غیرمسلمان‌ها مسخره می‌کردند، اما الان وقتی نگاه می کنند هر مسلمانی در هر کجای کرۀ زمین بخواهد نماز بخواند به سمتِ‌کعبه، دایره های فوق العاده زیبایی تشکیل می شود همه به یک نقطه، آن نقطه کجاست،‌ سرزمین بندگی منادی توحید ‌ابراهیم،‌ منادی تسلیم اسماعیل،‌ مادر نمونه هاجر، هروقت به نماز می ایستد یاد می کند از این شخصیت های بزرگ، ابراهیمی که خداوند فرمود او اسوه و الگوی خداپرستان است.

مأموریت حضرت ابراهیم(ع) :

ابراهیمی که به خاطر خدا از آسایش خودش گذشت، از منطقۀ خوش آب و هوای حاشیۀ دریای مدیترانه آمد به سرزمین بی آب و علف مکه، به خاطر اینکه فرمان خدا را اطاعت کند.

خداوند به او فرمود: همسر و کودک ات را همین جا بگذار و برو، ما وقتی نماز می‌خوانیم به اینها باید دقت کنیم، قبله کجاست؟ چرا به این سمت می ایستیم؟ هاجر و کودک مانده اند و ابراهیم به دنبال مأموریت الهی است. مادر دید کودک تشنه است پرپر می زند، دوید تا این بلندی، برگشت تا بلندی دیگر، هفت بار این مسافت‌ سیصد و چند متری صفا و مروه را رفت و برگشت، این دفعه پریشانی این مادر به اوج رسیده بود که یک وقت نگاه کرد زیرِ پاهای طفل آب می‌جوشد و بعدها که این مادر از دنیا رفت کنارِ کعبه به خاک سپرده شد و خدا پرستان و حاجیان مأمور شدند همان طور که دورِ کعبه طواف می کنند، دور ِ‌قبر این مادر هم طواف کنند.

قبله اول مسلمانان :

چه معانی در قبله است،‌ قبله مسلمان ها در مکه بیت المقدس بود، بیت المقدس هم جای مقدسی است، همیشه بوده و همیشه خواهد بود.

چرا از اوّل به سوی کعبه نماز نخوانده اند؟ چرا همیشه از روز اوّل به سمت کعبه نماز نخواندهاند؟ به خاطر اینکه کعبه پر بود از بت ها، ‌هم داخل کعبه، هم بام کعبه هم دورتادور کعبه، به تعداد روزهای سال بت بود، اگر مسلمان ها به سمت کعبه می ایستادند متهم می شدند به بت پرستی، تا ۱۳ سالی که مسلمان ها در مکه بودند به سمت بیت المقدس نماز می خواندند،‌ در مدینه هم تا چند سالی به سمت بیت المقدس نماز می خواندند.

علت تغییر قبله :

یهودیان طعنه می زدند و می گفتند اسلام یک شاخه ای از یهود است دین مستقلی نیست دلیش این است که قبلۀ مستقلی ندارند. پیامبر عظیم اسلام(ص) هم غصه می خورد و شبها می آمد به آسمان نگاه می کرد و سخنی نمی گفت. آیه نازل شد:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ ﴿۱۴۴﴾

ما [به هر سو] گردانیدن رویت در آسمان را نیک مى‏بینیم پس [باش تا] تو را به قبله‏اى که بدان خشنود شوى برگردانیم پس روى خود را به سوى مسجدالحرام کن و هر جا بودید روى خود را به سوى آن بگردانید در حقیقت اهل کتاب نیک مى‏دانند که این [تغییر قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه مى‏کنند غافل نیست (البقرة/آیه ۱۴۴)

در یک نمازظهری که پیامبر(ص) دو رکعت از نمازظهر را خوانده بود،‌ جبرئیل را خداوند فرستاد و کتف های از سمت بیت المقدس به سمت کعبه چرخاند زائران بیت الله حرام وقتی به مدینه می روند از جاهایی که بازدید می کنند یکی مسجد قبلتین است. و آیه نازل شد ای پیامبر از این به بعد به سمت کعبه نماز بخوان و ای مسلمان‌ها در هر کجایی که هستید به سمت مسجد‌الحرام نماز بخوانید.

غذا خوردن و خوابیدن به جهت قبله باشد :

علاوه بر نماز خواندن هم مستحب است که مسلمانان وقتی می‌خواهند غذا بخورند یا بخوابند یا قرآن بخوانند به سمت قبله باشد. این جهت داشتن در زندگی را از آن غافل نباشند. معنای قبله این است که من رنگ دارم، جهت دارم ،‌ خنثی نیستند بعضی از اوقات انتخابات که می شود یا در مسائل سیاسی می گوید من بیرنگ هستم برای من فرقی نمی کند حسین یا یزید. فکر می کند جهت ندارند او هم جهت دارد، کسی نیست در این دنیا مگر اینکه جهت دارد.

قرآن و معرفی جهت بندگی :

قرآن می خواهد از ما یک جهتِ‌ شفاف روشنی را اعلام بکنیم همین که می ایستیم به سمت قبله یعنی سمت و سوی ما ابراهیمی است. سمت و سوی ما اسماعیلی است. سمت و سوی ما هاجری است. ما مخالف مشرکان هستیم. در احکام فقهی آمده بعضی از کارها مثل دستشویی رفتن رو به قبله و پشت به قبله گناه است و حرام است. کعبه و قبله یک حرمتی دارد.

راه های شناسایی قبله :

 دربارۀ آموزش قبله هم بد نیست چیزهایی را بدانید، بخصوص کسانی که به مسافرت می روند برای پیدا کردن قبله، می توانند قبله نما همراه داشته باشند.

‌شش، هفت نوع راه برای پیدا کردن قبله وجود دارد. در شب،‌ در روز،‌ در رساله های عملیه آمده مثلاً از راه محراب مساجد، از راه قبرهایی که در قبرستان های مسلمانها است چون آنها را به سمت قبله می خواباند و یا از راه شیری که در ستاره ها ،‌ کهکشان راه شیری بالای سر ما هست به سمت قبله است یا ستارۀ قطبی، یا در روز از طلوع و غروب خورشید اگر بتوانیم مشرق و مغرب را تشخیص دهیم قاعدتاً شمال و جنوب را هم می توانیم تشخیص دهیم و قبله ایرانی ها به سمت جنوب غرب است.

وقتی هم که به صورت قبله نما باشد لازم نیست حدوداً به سمت قبله بایستیم نماز ما درست است. باید پرسش بکنیم قبله را و مطمئن بشویم به چه سمتی است به همان سمت نماز بخوانیم. و اگر کسی پرس و جو کرد قبله را و بعد از نماز متوجه شد نمازهایی که خوانده  به سمت قبلۀ درست نبوده از نظر فقهی حکمش این است که حالا که پرس و جو کرده (در صورتی که انحراف کمتر از ۹۰ درجه بوده باشد نمازهای گذشته صحیح است والا باید تدریجا قضا کنید)، اما اگر بیش از این اندازه با قبله ای که باید به سمتش  نماز می خواند اختلاف دارد مجدداً‌ آن نمازها را باید قضا بکند.

شخصیت حضرت هاجر(س)

 در هر نمازی از همسر حضرت ابراهیم(ع)، هاجر(س) یاد می کنیم جهت ما جهت ابراهیم است. همان شخصیتی که با بت ها مبارزه کرد، شخصیتی که تنهای تنها بود و قرآن اسم او را گذاشته یک ملت و ابراهیم(ع) یک امت بود، یک ملت بود.

حتی خانواده خودش،‌ بستگانش، فامیل اش با او مخالفت می کردند، با آنها بحث می کرد، احتجاج می‌کرد، مناظره می کرد و وقتی تنهای تنها شد مبارزه را رها نکرد،‌ روز تعطیل به بتخانه آمد، بتها را شکست و تبر را به گردن بت بزرگ انداخت. و وقتی آمدند گفتند که چه کسی ممکن است این کار را کرده باشد. گفتند یک جوانی که نامش ابراهیم(ع) است. ما در هر نمازی اینها را باید یادآوری کنیم.

به این سمت نماز بخوان یعنی این شخص را، این شخصیت او را، زندگی او را،‌ آرمان‌های او را فراموش نکن، مسلمانان باید در عبادت رو به کعبه بایستند، حتّی کارهای خودشان را، خورد و خوراک خودشان را ، حتی غذایی که مسلمان‌ها می خورند گوسفندی ذبح می کنند، گاوی ذبح می کنند به سمت قبله باید باشد تا گوشتش حلال باشد و قابلِ‌خوردن باشد.

آری کعبه یادگار مبارزات، ابراهیم(ع)، ‌اسماعیل(ع)،‌ هاجر(س)،‌ محمد(ص) و حضرت مهدی(عج) امام زمان ازاین نقطه ظهور خواهد کرد، امام زمان(ع) در ظهری بعد از اینکه نماز را می خواند آن پیام جهانی خودش را در حالی که هم تصویرش در همۀ ‌دنیا دیده می شود و هم سخنش شنیده می شود از این نقطه امام زمان(ع) حرکتش را آغاز خواهد کرد یکی دیگر از مقدمات نماز اذان است که بعد به آن می پردازیم.

قبله و حج در فرقه اهل حق :

 بنابراحکام عقیدتی قبله اهل حق « پردیور» محلی در غرب شهرستان پاوه که جایگاه سلطان سهاک است . معرفی شده و در منطقه توتشامی و قلخانی ... مردگان را رو به (پردیور) خاک و دفن می نمایند وقربانیها را هم رو به پردیور قبله اهل حق ذبح می کنند . ( کتاب سرسپردگان نیزقبله اهل حق را پردیور معرفی می نماید ) و ( شاهنامه حقیقت نیز موید این مطلب است ) . کتاب اهل حق تألیف مالامیری نیز قبله اهل حق را « پردیور » معرفی می نماید ؟ .

موحد بشیری می نویسد : اهل حق واقعی هیچ سمتی ( سمت و سو، روبه رو ) را به نام قبله نمی شناسد ، بلکه به هر طرف که قرار گرفت ، به خدا سجده می کند .

اهل حق نیز مکانی را به عنوان قبله قبول دارند و معتقدند قربانی و دفن اموات باید رو به سوی همان قبله باشد. در مورد قبله اهل حق چهار نظریه   گرد آوری شده است که عبارتند از:

پردیور: بیشتر اهل حق کعبه را قبله خود نمی دانند ؛ بلکه قبله خود را پردیور اعلام می کنند. پردیور، نام منطقه ای است که مؤسس این فرقه ( سلطان اسحاق ) در آنجا مدفون است. هم اکنون این مکان در شهرستان پاوه بخش نوسود در روستای شیخان قرار دارد.

شواهد بر این مدعا از قرار ذیل است:

الف- قادر طهماسبی یکی از مؤلفین این فرقه می گوید: قبله اهل حق پردیور است. پس تمام قربانی ها را باید رو به پردیور ذبح نماییم.

ب- مالامیری کجوری، یکی از منتقدین فرقه اهل حق هم قبله اهل حق را پردیورمی داند.

ج- ماشاء الله میرسوری در کتاب خود د ر قسمت «تلقین میت» این طور می نویسد:

قبله حقانیش پردیورن، یعنی قبله حقیقی اش پردیور است.

د- نویسنده کتاب سرسپردگان ماشاءالله میرسوری که از وابستگان به این فرقه می باشد ، قبله اهل حق را پردیور معرفی می نماید.

هـ- در کتاب دیوان گوره هم آمده که پردیور جایگاه اقامت سلطان بوده و نیز قبله اهل حق و جایگاه حشر و حق و حساب می باشد.

جم خانه نزد اهل حق از مکان های مقدس محسوب می شود و برای ورود به آن ، آداب و شرایطی در آیین اهل حق وجود دارد. در یکی از متون مقدس آنان چنین آمده است:

جم کعبه شریف قبله یارانن، ترجمه: جم، کعبه شریف و قبله اهل حق است.

جم یعنی مسجد یاری یارانن، ترجمه: جم، مسجد یاران اهل حق است.

جم حل مشکل مطلب دارانن، ترجمه: جم، حل کننده مشکل نیازمندان است.

کعبه ما همان جم است. 

۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۶ علی اعلایی

با نام و یاد حضرت حق

و قبولی طاعات و عبادات مسلمانان جهان، بعرض محقق ارجمند و پژوهشگر گرامی می رساند که قبلن پاسخ کنجکاوی های دوستان عزیز در ارتباط با رمز و رموزات و اسرار آیین یاری و عدم تفتیش عقاید که وجاهت قانونی ندارد، معروض داشته ام. لذا بجای کند و کاوهای بی حاصل، اصلح است که پاسخ تناقضات علمی مبنی بر تحقیقات نجومی که با پیشرفته ترین فنآوری ها و دست آوردهای بشری از زمان مهبانگ تا کنون را حدود 14 میلیارد سال تعیین نموده اند با روزهای آفرینش زمین و آسمان که توسط تورات، انجیل و قرآن مجید، در شش روز را با استدلالات منطقی و قانع کننده ارائه فرمایید.

پرسش های مطرح شده بسیار روشن و مبرهن است و جزء شبهاتی نیست که بتوان با محکمات قرآنی آنها را پاسخ داد. حال که جنابعالی مشتاق تحقیق و تفحص می باشید، آیا بهتر نیست که به دنبال پاسخ هایی باشید که بنده نتوانسته ام دلیل این که چرا در قران کریم اختلافاتی در روزهای پدید امدن آفرینش زمین، مواد خوراکی و آسمان ها را در شش روز، هشت روز، چهار روز و در دو روز، مطابق آیات ذیل وجود دارد. امیدوارم اگر به پاسخ های معقول و منطقی نایل شدید، بنده را نیز از این رموزات شگفت انگیز آگاه سازید. با تشگر فراوان

 «بر طبق قرآن, آفرینش این جهان در شش روز یا شش هنگام صورت گرفته است. این موضوع در ۱۰ آیه شرح داده شده است

۱- سوره: ۷ , آیه: ۵۴

در حقیقت پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش [جهاندارى] استیلا یافت روز را به شب که شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‏اند [پدید آورد] آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدایى است پروردگار جهانیان

۲- سوره: ۲۵ , آیه: ۵۹

همان کسى که آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش روز آفرید آنگاه بر عرش استیلا یافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [که مى‏داند]

۳- سوره: ۵۷ , آیه: ۴

اوست آن کس که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید آنگاه بر عرش استیلا یافت آنچه در زمین درآید و آنچه از آن برآید و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر کجا باشید او با شماست و خدا به هر چه مى‏کنید بیناست

۴- سوره: ۱۱ , آیه: ۷

و اوست کسى که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدام‏یک نیکوکارترید و اگر بگویى شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد قطعا کسانى که کافر شده‏اند خواهند گفت این [ادعا] جز سحرى آشکار نیست

۵- سوره: ۳۲ , آیه: ۴

خدا کسى است که آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفرید آنگاه بر عرش [قدرت] استیلا یافت براى شما غیر از او سرپرست و شفاعتگرى نیست آیا باز هم پند نمى‏گیرید

۶- سوره: ۱۰ , آیه: ۳

پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید سپس بر عرش استیلا یافت کار [آفرینش] را تدبیر مى‏کند شفاعتگرى جز پس از اذن او نیست این است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستید آیا پند نمى‏گیرید

۷- سوره: ۵۰ , آیه: ۳۸

و در حقیقت آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفریدیم و احساس ماندگى نکردیم

این شش روز, در آیات زیر شرح داده شده اند

۸- سوره: ۴۱ , آیه: ۹

بگو آیا این شمایید که واقعا به آن کسى که زمین را در دو هنگام آفرید کفر مى‏ورزید و براى او همتایانى قرار مى‏دهید این است پروردگار جهانیان

۹- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۰

و در [زمین] از فراز آن [لنگرآسا] کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد و مواد خوراکى آن را در چهار روز اندازه‏ گیرى کرد [که] براى خواهندگان‏ درست [و متناسب با نیازهایشان] است

۱۰- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۲

پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى کار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [این] دنیا را به چراغها آذین کردیم و [آن را نیک] نگاه داشتیم این است اندازه‏ گیرى آن نیرومند دانا

بعضیها با توجه به سه آیه بالا, ادعا می کنند که جمع آفرینش در هشت روز بوده است و نه در شش روز و در نتیجه قرآن را دارای تناقض می دانند
این در حالی است که مشخصا چهار روز اشاره شده در بالا , شامل دو روز اول نیز می باشد و در نتیجه مجموع آنها باز هم شش می ماند
بنابراین به طور خلاصه می توان اشاره کرد که آفرینش در شش مرحله یا روز صورت پذیرفته است. در دو روز اول زمین و دنیای مادی آفریده شده است و بعد مواد مورد نیاز حیات در دو روز بعدی خلق شده است. در نهایت در دو روز نهایی آفرینش آسمانها و حیات معنوی صورت پذیرفته است.»   

۱۲ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۱ علی اعلایی

با سلامی مجدد و قولی طاعات و عبادات در ماه میهمانی خدا

نظر به این که یکی از آموزه های آیین یاری، که محور دیانت و نشانه های انسانیت می باشد، بر پایه راستی و درستی استوار است، لذا بدون هیپگونه عذر و بهانه و این که چون نیمه شب بود، کنز را در اثر خواب آلودگی کنض نوشته و یا حدیث قدسی: گنج پنهانی بودم (ذات احدیت) و خواستم خود را بشناسم، بیافریدم موجودی جسمانی و روحانی.

را یکی از آیات قرآنی پنداشتم، به هر دلیلی بوده است، در یک کلمه پوزش می خواهم.

«کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق» (موجودی که آیینه جمال حق تعالی باشد یا به عبارت دیگر: کسی که خود را شناخت خدای خود را می شناسد «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»

آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه فال بنام من دیوانه زدند.

اگر هر یک از ما ایرانی ها با هر نوع کیش، آیین، مذهب و دیانتی که داریم، بدانیم که چه مسوولیتی بر عهده داریم، آنگاه بجای جدال های لفظی و مشاجرات بیهوده اگر مسلمان باشیم در هنگام نماز همچون حضرت علی چمان مدهوش می شویم که بجز خدا نبینیم و اگر اهل حق باشیم، همچون حضرت ابراهیم آتش برایمان گلستان می شود.

اما افسوس که عمر گران را صرف ترد و تحقیر یکدیگر می کنیم و به همین دلیل است که کشورهای اسلامی با وجودی که در روی اقیانوسی از نفت و گاز راه می رویم، اما متآسفانه در اثر وجود غارتگران، جز عقب مانده ترین ممالک جهان شده اند.

امیدوارم این آخرین عرایض بنده باشد و گرنه ناچارم وارد مباحثی شوم که رانتخواران، ویژه خواران و ... و مافیاها و بسیاری از ما بهتران را شرمنده نمایم. و لذا با این کلام به سحنان خود خاتمه می دهم که بفرموده حضرت حافظ: فردا که چهره حقیقت شود پیدا / شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد!

جناب آقای فریبرز عزیز و... مطالعه فرمایند . 

تحریف قرآن از دیدگاه اهل حق  :                                                  

در این مورد می توان به دو دیدگاه اشاره نمود:

در بیشتر کتب اهل حق نامی از قرآن نیامده و آنها اساساً خود را دینی جدا می دانند. آنان به جای قرآن دفاتری دارند که بیشتر آنها شعر است. از معروف ترین دفاتر آنها می توان به : کلام سرانجام ، دفتر بابانوروز و دفتر پردیور اشاره نمود.

   برخی از رهبران اهل حق و از جمله آنها نعمت الله جیحون آبادی، معتقدند که کتاب های مقدسشان       جوهرکشی از قرآن شده است. در واقع بین قرآن و دفاترشان جمع کرده اند. به عبارت واضحتر این که دفاتر ما همان قرآن است ؛ اما  به زبان کردی است .

نعمت الله جیحون آبادی می گوید: قرآن۳۲ جزء بوده که ۳۰  جزء آن مربوط به شریعت و فروع دین است و ۲ جزء آن اصل و حقیقت دین است که در سینه پیامبر ضبط بوده و فقط اهل حق از آن اطلاع دارند.

بیشتر مردم اهل حق در جواب سؤال از قرآن و عمل به دستورات آن می گویند:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                              پوست را  بهر خران انداختیم

قرآن زرده؟

فرقه «آتش بیگی»شایعه ای درست کرده اند که قرآنی نزد آن ها است که ۱۷ کیلو وزن دارد و یک صفحه آن نیز به همان وزن است و اعتقادات اهل حق در آن آمده است. گفته شده است آقا بخش ( از بزرگان خاندان مشعشعی) به وسیله آن اختلافات بین مردم را حل می کرده است.

نور علی الهی در برهان الحق می گوید قرآن زرده در کلام عمومی منعکس نیست و اختصاص به خانواده آتش بیگی دارد.

نظریه تحریف قرآن از دیدگاه نور علی الهی :

از جمله وظایف مهمی که در دستورالعمل جاسوسان اعزامی به کشورهای اسلامی آمده این است که باید با این دستاویز که قرآن کم و زیاد شده است در آن تردید افکنند.

نورعلی الهی نیز عیناً با طرحی که بتواند موضوع را به شیعیان بقبولاند و حساسیت برانگیز هم نباشد، می نویسد: گر چه از قرآن تحذیف شده است، ولی آنچه مانده درست است.

نور علی الهی نظریه تحریف را با این دلیل مطرح می کند، علی وقتی قرآن خود را در مسجد ارائه داد، فرمود: قرآن کامل این است که در دست من است.

نقد نظریه نور علی الهی :

حضرت علی به املای پیامبر وخط خودشان قرآنی نوشته بودند که قرآن پژوهان شیعه و سنی آن را قبول دارند. اما این قرآن فقط امتیازاتی نسبت به قرآن های دیگر داشت که در ذیل ضمن نظریات علما بدان اشاره می شود:

شیخ مفید: در آن، تأویل معانی آیات قرآن وجود داشته است.

آیت الله خوئی: واقعیت آن است که آن زیادات تفسیری بوده است.

آیت الله میلانی : آن هایی که مسأله مصحف علی بن ابی طالب را بهانه تحریف قرار   داده اند، موضوع را نفهمیده اند ؛ نه این است که با قرآن حاضر تفاوت در آیات داشته ؛ بلکه این زیادتی تفسیر رسول خدا و حضرتش برآیات به شمار می رفته است. اگر چنین چیزی که دستاویز عده ای گردید، درست می بود، به طور حق و یقین از ناحیه ائمه طاهرین  مطرح می شد .

علامه حسن زاده آملی : اخباری که از تحریف قرآن سخن رانده اند اخبار واحد هستند و بزرگترین دلیل بر عدم تحریف قرآن را این آیه شمرده اند: «اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذَّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ».

حکم غسل و نماز و دفن میت در شرع مقدس اسلام :

حکم غسل و نماز و دفن میت که در آئین مقدس اسلام با دستورات خاص و آدابی غیر قابل تغییرجایگاهی حساسی دارد ، آن را در اینجا جهت روشن شدن اذهان فرقه اهل حق و کسانی ادعا دارند که مسلمان شیعه مذهب هستند ولی آداب وسنن ، مقررات و قوانینی که برای مسلک خویش وضع نموده همه و همه مخالف با اسلام می باشد ، به آن پرداخته می شود . 

این فرقه برای این که بتوانند برای تظاهر به اسلامیت خود دلیلی داشته باشند ناگزیر...  به اعمال شریعت و حقیقت قائل هستند . اعمال شریعت تقریبا همان است که در اسلام مرسوم می باشد و بعد به لحاظ تکمیل آنچه در شریعت واجب گردیده آداب و سنتی را به عنوان مثلا نماز و روزه حقیقت مطرح کرده اند . این اسائه ادب به ساحت خدا و رسول خدا و امامان دلالت می کند رؤسای این فرقه ( سیدها ، دلیل ها ، پیرها وباصطلاح بزرگان و... ) بر این عقیده اند آنچه در شرع انور وارد شده است کفایت نمی کند که اینان جهت تکمیل آن وظایفی را مقرر کرده اند یا اینکه خواسته اند خویش را در پس این تظاهر به اسلامیت پنهان کنند و مدعی اسلام شوند . اینجا هم می گویند بعد از شستشو و انجام آداب شریعت از استعمال سدر و کافور و غیره آنگاه غسل حقیقت در باره او انجام می شود دعای غسل که مخصوص بخود را می خوانند و به این شرح است .

طریقه غسل دادن میت در مسلک اهل حق :

و حکم عزیز شاه خاونکار – و شرط بنیام  پیر سر قطار – وردای داود و طاس رمزبار- و قلم زرین موسی دفتردار- و جام ابراهیم و آب طشار – طاهربو میت اول آخر یار .

البته طبق دستور فوق وقتی تمام اعضای بدن میت شستشو داده شد و پاک و پاکیزه گردید آن وقت باید طاس یا ظرفی را پر از آب کرده و روی آن ایه غسل فوق خوانده  و آن آب از سر تا پایین پای میت ریخته و این عمل را سه بار تکرار نمایند البته آب باید از سر وصورت و سینه و شکم الی آخر بدن و پای میت بگذرد و بعد میت را به طرف  چپ خوابانده و سه مرتبه هم آیه غسل را روی آب خوانده و آن آب را از طرف راست تا پایین پای میت بریزند و پس از آن میت را به طرف راست خوابانده و سه بار هم به طرف چپ او بریزند و در تمام موارد فوق باید روی میت به طرف قبله باشد ( منظور به طرف پردیورباشد که قبله اهل حق است ) .  پس از آنکه میت غسل دادند و ستر و کافور کردند و بدن او را خشک نمودند او را در میان کفن پیچیده و بوسیله تابوت یا چیز دیگری که حمل میت در آن جایز باشد آن را از غسالخانه حرکت داده و جهت دفن در قبرستان به محل مخصوص می برند و در چند قدمی قبر میت را با تابوت رو به قبله (پردیور) به زمین می گذارند و نماز( مخصوص خود) آن را می خوانند . البته بعضی در منزل خود و یا در جای محفوظی عمل تغسیل میت را بجای می آورند .

طریقه غسل دادن میت از نظرشرع مقدس اسلام :

حضرت امام صادق (ع) فرموده اند هر مومنی که مؤمن را غسل دهد و به هنگامی که او را از پهلویی به پهلوی دیگر می غلطاند بگوید « اللهم هذا بدن عبدک المؤمن و قدراخرجت رو حرمنه و فرقت بینهما فعفوک عفوک عفوک » یعنی (( بار خدایا این بنده مؤمن تست و تو روح را از او بیرون کردی و میان روح و بدن او جدایی افکندی ، خدایا عفو و بخشایشت را بر او برسان )) ( اصول کافی ج ۳ ص ۱۶۴ ) اگر آقایان و فرقه اهل حق ادعای تشیع دارند چرا سنت بی اساسی را بر آنچه امام صادق (ع) فرموده اند ترجیح می دهند ؟!! .

خوشبختانه درمورد نمازمیت مطلبی تحت عنوان نمازمیت شریعتی و حقیقتی ندارند فقط به دستوریکه سنت سلطان اسحاق وبا آداب نماز میت اسلامی فرق می کند عمل می نمایند و به این گونه است .

طریقه نمازخواندن بر میت در فرقه اهل حق :

روح فلان کس و صدق یقین ، و اشاره شرط شاه بنیامین ، وردای داود رهنمای رهبر، نبوسرگردان و قهر سقر، و قلم زرین موسی دفتردار ، ردبو و صراط و شرط و اقرار ، و خدمت کرده پاک پیر رمزبار ، و ناز ایوت دایم الهشیار، و نازملک خلاصه  طیار ، و ناز مصطفی میر حشمت بار ، و ناز هفتوان سیدان نازار، و جاودانی شادبو رستگار ، و چشمه حیات جرعه بنوشو ، خلات باقی و تن بپوشو ، و دیدار حق مست سر خوش بو، مرغش سر فراز هم صاحب بش بو ، وجودش خالص تمام طیاربو ، داخل و حلقه سلسله یاربو، و ثبت موسی حساوش پاک بو ، آزاد و کرم سلطان سهاک بو ، مجرم ویطوره نمازش وانا ، جاری بی و امر سلطان دانا . (ایوت : درلغت کردی معنی پرورش و نهگداری و پرستاری است که در نامه سرانجام لقب شاه ابراهیم فرزند محمد گوره سوار یاد شده است . )

طریقه نمازخواندن بر میت دردین مقدس اسلام :

 دراسلام می باید همان طورکه امام صادق سلام الله علیه نیز فرموده اند بر (( اهل قبله هرکه باشد نماز گذارد )) ( امالی صدوق ص ۲۱۷ )  وقتی میت را شستشو نمودند با آب خالص و کافور و سدر غسل دادند و کفن کردند ، جنازه را بصورتی که پایش رو به حضرت امام رضا (ع) باشد بهمان هیبت که در قبر می گذارند برای اقامه نماز میت گذاشته او که می خواهد نماز میت بخواند همان طور که رسول خدا (ص) (( اگرمرد بود مقابل ناف او می ایستادند و اگر زن می بود برابر پائین تر از سینه قرار می گرفتند )) (استبصارج ۱ ص ۴۷۱ )  و نماز میت را این گونه می خواندند :

تکبیراول می گوید : (( اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله ))

تکبیر دوم را می گوید و می خواند :  (( اللهم صل علی محمد و آل محمد ))

سپس تکبیر سوم را اداء کرده می گوید : (( اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات ))

و بعد تکبیر چهارم اگرمیت مرد باشد می گوید : (( اللهم اغفرلهذا المیت )) و اگر زن بود می گوید: (( اللهم اغفر لهذاه المیت )) و بعد تکبیر پنجم را بگوید .

حال جای دارد بگوییم نمازی میتی که در فرقه اهل حق مرسوم است و بدعت گذاشته اند  چه شباهتی به نماز میتی دارد که نزد مسلمان شیعه مرسوم است ؟!! در صورتی که اهل حق خود را مسلمان شیعه می دانند باید به آنچه در تشیع فرض می باشد عمل کنند ، و نه درظاهر به آن تظاهر نمایند بلکه در خفا هم مطابق ظاهر عمل نمایند .

تلقین میت در مسلک اهل حق :

در کتاب برهان الحق نورعلی الهی می نویسد برای میت اینگونه تلقین بخوانید « یا حق امان است ، فلان مرده است ( اسم ببرد ) بدرگاه تو پناه آورده است ، چون بشرط حقیقت سرسپرده است ، از تقصیرات و گناهانش در گذر ... اول و آخر یار امین » ( برهان الحق چاپ سوم ص ۵۷۵ )  فلان کس مردن ، یا شاه امانن فلان کس مردن ، اگرگناه کارارکردار کردن ، و رای حقیقت زحمتش بردن ، پناه و درگای سلطان آوردن ، شرط بنیام سرش سپردن ، لقمه ی حلالی حقیقت وردن ، خیانت ورای ایمان نکردن ، و جوز سکه نشان موان ، هر ویت مزانی و چه دستوان ، یا شاه قبول کر لاله رجا مان ، بگذر و تقصیر جرم و گنامان ، روح فلانی و فنی و میرد ، وبارگناه رو به عقب کرد ، نکیرین نکن یا حق عذابش ، (حق : ذات خداوندگار را گویند و اهل حق خدا را به این نام خوانند. ) ، هر چه سئوال کن ایدن جوابش، اولش یارن آخرین یارن ، پیرش بنیامین شاه خاونکارن ، دلیل داودن رهنمای روشن ، کردارش چراغ و پیش پاشن ، محاسب موسی صاحب دفترن ، قبله حقانیش و پردیورن ، شفیعش و حشر خاتون رمزبارن ، دستگیرشاه ابراهیم یار یادگارن ، حساب کتاب و دونا دون ، صراط میزان و شر شونن ، پناگاش همت جم راسانه ، (جم : اجتماع اهل حق را گویند که با مراسم خاص انجام می پذیرد .) ، جم مکان حق قبله خاصانه ، اصول دینش شرط اقرارن ، و روژحسا و هفتنش یارن ، هفتن هفتوان شریک یارن ، چنی چلتنان و هم قطارن ، آب کوثرش چشمه طشارن ، جامش آئینه جمال یارن ، چشمه انطهور عین سلطانه ، عینش شعله شوق جم جهانه ، چلتن پیروان او شعله نورن ، دایم الاوقات سمت و حضورن ، طهور شیوه ذات کوثر صفاته ، حیات بخش جان موت مماته ، امیدن نصیب کل یارسان بو ، راگه آخرت لیشان آمان بو ، پنامان حقن حق یارمان بو ، همت یاران پشت بارمان بو ، یا گر چک داود یا پیر بنیامین ، سلطان کرم کی جم باچن آمین مجرم یه قانون تلقینمانه ، یه شرط اصول رای دینمانه .

توضیح اینکه در موقع خواندن نماز و تلقین به جای فلان کس اسم شخص فوت شده را می خوانند و پس از خاتمه تلقین ، طبق معمول روی قبر میت را پوشانده و تمام مردم که در آنجا حاضر هستند بحالت ایستاده به سوره فاتحه که توسط یک نفر خوانده می شود گوش داده و بقیه آمین می گویند .

تلقین میت در دین مقدس اسلام :

حضرت امام باقر (ع) می فرمایند : (( چون میت را درون قبرش گذاردی بگو : « بسم الله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله » و سپس آیه الکرسی بخوان و دست خود را به شانه راستش بزن و بگو «  ای فلان رضیت بالله رباً و بالاسلام دیناً و لمحمد رسولاً و لعلی اماماً » و نام امام زمان او را نیز یاد کن )) ( وسایل الشیعه ج ۱ ص ۸۴۴ ) که در عصر ما می باید اسامی مبارک امامان معنعن برده شود تا وجود اقدس و نازنین حضرت حجه بن الحسن العسکری و ملاحظه می فرمائید که هیچ کدام از آداب غسل و نماز و دفن و تلقین میت که نزد فرقه اهل حق مرسوم است با آنچه در اسلام وارد می باشد شباهت ندارد . 

حکم غسل و نماز و دفن میت در شرع مقدس اسلام :

حکم غسل و نماز و دفن میت که در آئین مقدس اسلام با دستورات خاص و آدابی غیر قابل تغییرجایگاهی حساسی دارد ، آن را در اینجا جهت روشن شدن اذهان فرقه اهل حق و کسانی ادعا دارند که مسلمان شیعه مذهب هستند ولی آداب وسنن ، مقررات و قوانینی که برای مسلک خویش وضع نموده همه و همه مخالف با اسلام می باشد ، به آن پرداخته می شود . 

این فرقه برای این که بتوانند برای تظاهر به اسلامیت خود دلیلی داشته باشند ناگزیر...  به اعمال شریعت و حقیقت قائل هستند . اعمال شریعت تقریبا همان است که در اسلام مرسوم می باشد و بعد به لحاظ تکمیل آنچه در شریعت واجب گردیده آداب و سنتی را به عنوان مثلا نماز و روزه حقیقت مطرح کرده اند . این اسائه ادب به ساحت خدا و رسول خدا و امامان دلالت می کند رؤسای این فرقه ( سیدها ، دلیل ها ، پیرها وباصطلاح بزرگان و... ) بر این عقیده اند آنچه در شرع انور وارد شده است کفایت نمی کند که اینان جهت تکمیل آن وظایفی را مقرر کرده اند یا اینکه خواسته اند خویش را در پس این تظاهر به اسلامیت پنهان کنند و مدعی اسلام شوند . اینجا هم می گویند بعد از شستشو و انجام آداب شریعت از استعمال سدر و کافور و غیره آنگاه غسل حقیقت در باره او انجام می شود دعای غسل که مخصوص بخود را می خوانند و به این شرح است .

طریقه غسل دادن میت در مسلک اهل حق :

و حکم عزیز شاه خاونکار – و شرط بنیام  پیر سر قطار – وردای داود و طاس رمزبار- و قلم زرین موسی دفتردار- و جام ابراهیم و آب طشار – طاهربو میت اول آخر یار .

البته طبق دستور فوق وقتی تمام اعضای بدن میت شستشو داده شد و پاک و پاکیزه گردید آن وقت باید طاس یا ظرفی را پر از آب کرده و روی آن ایه غسل فوق خوانده  و آن آب از سر تا پایین پای میت ریخته و این عمل را سه بار تکرار نمایند البته آب باید از سر وصورت و سینه و شکم الی آخر بدن و پای میت بگذرد و بعد میت را به طرف  چپ خوابانده و سه مرتبه هم آیه غسل را روی آب خوانده و آن آب را از طرف راست تا پایین پای میت بریزند و پس از آن میت را به طرف راست خوابانده و سه بار هم به طرف چپ او بریزند و در تمام موارد فوق باید روی میت به طرف قبله باشد ( منظور به طرف پردیورباشد که قبله اهل حق است ) .  پس از آنکه میت غسل دادند و ستر و کافور کردند و بدن او را خشک نمودند او را در میان کفن پیچیده و بوسیله تابوت یا چیز دیگری که حمل میت در آن جایز باشد آن را از غسالخانه حرکت داده و جهت دفن در قبرستان به محل مخصوص می برند و در چند قدمی قبر میت را با تابوت رو به قبله (پردیور) به زمین می گذارند و نماز( مخصوص خود) آن را می خوانند . البته بعضی در منزل خود و یا در جای محفوظی عمل تغسیل میت را بجای می آورند .

طریقه غسل دادن میت از نظرشرع مقدس اسلام :

حضرت امام صادق (ع) فرموده اند هر مومنی که مؤمن را غسل دهد و به هنگامی که او را از پهلویی به پهلوی دیگر می غلطاند بگوید « اللهم هذا بدن عبدک المؤمن و قدراخرجت رو حرمنه و فرقت بینهما فعفوک عفوک عفوک » یعنی (( بار خدایا این بنده مؤمن تست و تو روح را از او بیرون کردی و میان روح و بدن او جدایی افکندی ، خدایا عفو و بخشایشت را بر او برسان )) ( اصول کافی ج ۳ ص ۱۶۴ ) اگر آقایان و فرقه اهل حق ادعای تشیع دارند چرا سنت بی اساسی را بر آنچه امام صادق (ع) فرموده اند ترجیح می دهند ؟!! .

خوشبختانه درمورد نمازمیت مطلبی تحت عنوان نمازمیت شریعتی و حقیقتی ندارند فقط به دستوریکه سنت سلطان اسحاق وبا آداب نماز میت اسلامی فرق می کند عمل می نمایند و به این گونه است .

طریقه نمازخواندن بر میت در فرقه اهل حق :

روح فلان کس و صدق یقین ، و اشاره شرط شاه بنیامین ، وردای داود رهنمای رهبر، نبوسرگردان و قهر سقر، و قلم زرین موسی دفتردار ، ردبو و صراط و شرط و اقرار ، و خدمت کرده پاک پیر رمزبار ، و ناز ایوت دایم الهشیار، و نازملک خلاصه  طیار ، و ناز مصطفی میر حشمت بار ، و ناز هفتوان سیدان نازار، و جاودانی شادبو رستگار ، و چشمه حیات جرعه بنوشو ، خلات باقی و تن بپوشو ، و دیدار حق مست سر خوش بو، مرغش سر فراز هم صاحب بش بو ، وجودش خالص تمام طیاربو ، داخل و حلقه سلسله یاربو، و ثبت موسی حساوش پاک بو ، آزاد و کرم سلطان سهاک بو ، مجرم ویطوره نمازش وانا ، جاری بی و امر سلطان دانا . (ایوت : درلغت کردی معنی پرورش و نهگداری و پرستاری است که در نامه سرانجام لقب شاه ابراهیم فرزند محمد گوره سوار یاد شده است . )

طریقه نمازخواندن بر میت دردین مقدس اسلام :

 دراسلام می باید همان طورکه امام صادق سلام الله علیه نیز فرموده اند بر (( اهل قبله هرکه باشد نماز گذارد )) ( امالی صدوق ص ۲۱۷ )  وقتی میت را شستشو نمودند با آب خالص و کافور و سدر غسل دادند و کفن کردند ، جنازه را بصورتی که پایش رو به حضرت امام رضا (ع) باشد بهمان هیبت که در قبر می گذارند برای اقامه نماز میت گذاشته او که می خواهد نماز میت بخواند همان طور که رسول خدا (ص) (( اگرمرد بود مقابل ناف او می ایستادند و اگر زن می بود برابر پائین تر از سینه قرار می گرفتند )) (استبصارج ۱ ص ۴۷۱ )  و نماز میت را این گونه می خواندند :

تکبیراول می گوید : (( اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله ))

تکبیر دوم را می گوید و می خواند :  (( اللهم صل علی محمد و آل محمد ))

سپس تکبیر سوم را اداء کرده می گوید : (( اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات ))

و بعد تکبیر چهارم اگرمیت مرد باشد می گوید : (( اللهم اغفرلهذا المیت )) و اگر زن بود می گوید: (( اللهم اغفر لهذاه المیت )) و بعد تکبیر پنجم را بگوید .

حال جای دارد بگوییم نمازی میتی که در فرقه اهل حق مرسوم است و بدعت گذاشته اند  چه شباهتی به نماز میتی دارد که نزد مسلمان شیعه مرسوم است ؟!! در صورتی که اهل حق خود را مسلمان شیعه می دانند باید به آنچه در تشیع فرض می باشد عمل کنند ، و نه درظاهر به آن تظاهر نمایند بلکه در خفا هم مطابق ظاهر عمل نمایند .

تلقین میت در مسلک اهل حق :

در کتاب برهان الحق نورعلی الهی می نویسد برای میت اینگونه تلقین بخوانید « یا حق امان است ، فلان مرده است ( اسم ببرد ) بدرگاه تو پناه آورده است ، چون بشرط حقیقت سرسپرده است ، از تقصیرات و گناهانش در گذر ... اول و آخر یار امین » ( برهان الحق چاپ سوم ص ۵۷۵ )  فلان کس مردن ، یا شاه امانن فلان کس مردن ، اگرگناه کارارکردار کردن ، و رای حقیقت زحمتش بردن ، پناه و درگای سلطان آوردن ، شرط بنیام سرش سپردن ، لقمه ی حلالی حقیقت وردن ، خیانت ورای ایمان نکردن ، و جوز سکه نشان موان ، هر ویت مزانی و چه دستوان ، یا شاه قبول کر لاله رجا مان ، بگذر و تقصیر جرم و گنامان ، روح فلانی و فنی و میرد ، وبارگناه رو به عقب کرد ، نکیرین نکن یا حق عذابش ، (حق : ذات خداوندگار را گویند و اهل حق خدا را به این نام خوانند. ) ، هر چه سئوال کن ایدن جوابش، اولش یارن آخرین یارن ، پیرش بنیامین شاه خاونکارن ، دلیل داودن رهنمای روشن ، کردارش چراغ و پیش پاشن ، محاسب موسی صاحب دفترن ، قبله حقانیش و پردیورن ، شفیعش و حشر خاتون رمزبارن ، دستگیرشاه ابراهیم یار یادگارن ، حساب کتاب و دونا دون ، صراط میزان و شر شونن ، پناگاش همت جم راسانه ، (جم : اجتماع اهل حق را گویند که با مراسم خاص انجام می پذیرد .) ، جم مکان حق قبله خاصانه ، اصول دینش شرط اقرارن ، و روژحسا و هفتنش یارن ، هفتن هفتوان شریک یارن ، چنی چلتنان و هم قطارن ، آب کوثرش چشمه طشارن ، جامش آئینه جمال یارن ، چشمه انطهور عین سلطانه ، عینش شعله شوق جم جهانه ، چلتن پیروان او شعله نورن ، دایم الاوقات سمت و حضورن ، طهور شیوه ذات کوثر صفاته ، حیات بخش جان موت مماته ، امیدن نصیب کل یارسان بو ، راگه آخرت لیشان آمان بو ، پنامان حقن حق یارمان بو ، همت یاران پشت بارمان بو ، یا گر چک داود یا پیر بنیامین ، سلطان کرم کی جم باچن آمین مجرم یه قانون تلقینمانه ، یه شرط اصول رای دینمانه .

توضیح اینکه در موقع خواندن نماز و تلقین به جای فلان کس اسم شخص فوت شده را می خوانند و پس از خاتمه تلقین ، طبق معمول روی قبر میت را پوشانده و تمام مردم که در آنجا حاضر هستند بحالت ایستاده به سوره فاتحه که توسط یک نفر خوانده می شود گوش داده و بقیه آمین می گویند .

تلقین میت در دین مقدس اسلام :

حضرت امام باقر (ع) می فرمایند : (( چون میت را درون قبرش گذاردی بگو : « بسم الله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله » و سپس آیه الکرسی بخوان و دست خود را به شانه راستش بزن و بگو «  ای فلان رضیت بالله رباً و بالاسلام دیناً و لمحمد رسولاً و لعلی اماماً » و نام امام زمان او را نیز یاد کن )) ( وسایل الشیعه ج ۱ ص ۸۴۴ ) که در عصر ما می باید اسامی مبارک امامان معنعن برده شود تا وجود اقدس و نازنین حضرت حجه بن الحسن العسکری و ملاحظه می فرمائید که هیچ کدام از آداب غسل و نماز و دفن و تلقین میت که نزد فرقه اهل حق مرسوم است با آنچه در اسلام وارد می باشد شباهت ندارد . 
با سلام و خسته نباشی خدمت هموطنانم 
بنده با نام (مرد آزاده)پیامی دیگر نیز داده بودم ...
مسیر زندگی من عوض شده
من اهل حق وراثتی هستم اما در ذهن و عقل خود شیعه هستم
من قبلا نماز نمیخواندم و حتی بعضی ها را مسخره میکردن که کار اشتباهی بود 
اما حالا نماز میخوانم و حس خوبی دارم 
وقتی نماز میخوانم نمیتوانم کار زشتی انجام دهد 
شتید بگویید حرف هایت بچه گانه است یا اصلا تو اهل حق نیستی اما نه اینطور نیست 
برادران دینی من از شما خواهش میکنم گوشت خوک نخورید شراب نخورید و نماز نیز بخوانید من این سه ضعف را در دین خود دیدم..
فکر حرف های مردم نباشید تعصب نیز بی فایده است خواهش میکنم ساعاتی در باره خلقت خود فکر کنید.
از مدیر وبلاگ هم خواهشمندم پیام های ما را به دست مسعولان برساند تا کمی به اهل حق اهمیت دهند و آن ها نیز خود به خود تغییر کنند 
خدانگهدار 
تشکر از همه 
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۵ علی اعلایی

با نام و یاد خالق هستی، پروردگار دانا و بی همتا

و با عرض ارادت و آرزوی قبولی طاعلت و عبادات روزه داران عزیز در این ماه میهمانی خدا

در عذر خواهی قبلی متأسفانه بار دیگر شاید به دلیل آغاز دمانس و یا به علل کم خوابی و از همه مهمتر به علت تابوهای درونی که برخلاف میل شخصی گاهی ناچار می شوم، در برابر اهانت به بنیانگذار آیین پردیوری و آن حضرت را بنیاکذار آیینی ضاله خطاب نمودن، بنده نیز وادار به پرسش هایی نماید که بدون تردید پاسخ های معقول و منطقی خواهند داشت که گاهی در حوزه عقل و ادراک ناچیز بنده و امثالل بنده نمی گنجد. به همین دلیل بجای عمق جهان هستی که با بزرگ ترین تلسکوپ های فوق پیشرفته حدود چهارده و نیم میلیارد سال نوری تخمین زده شده است، بنده در آن صبحگاهان که قصد پوزش خواهی از اشتباهات نوشتاری قبلی داشتم، باز هم گاف بزرگتری ارائه دادم و بجای عمق جهان هستی نوشتم که عمق زمین را دانشمندان چهارده و نیم میلیارد سال نوری تخمین  زده اند. این بار با کمی تأخیر این مطلب را یادآری نمودم تا درس عبرتی شود که منبعد با دقت بیشتری مطالب خود را تهیه و تقدیم دارم. به همین دلیل در اولین روز از ماه مبارک رمضان ناچار شدم بار دیگر از خوانندگان ارجمند و نکته سنج بابت این بی دقتی خود معذرت بخواهم.  هر چند در این مدت گهگاه خود را توجیه می کردم که نیازی به معذرت خواهی نیست. زیرا کسی که اغلب در حال پوزش خواهی باشد، در اکثر موارد خطاهایش بیشتر می شود و با یک جمله ببخشید خود را از زیر بار مسوولیت تعلل و بی توجهی می رهاند. ولی واقعیت این است که باید با خود صادق و رو راست بود و اگر به هر دلیلی در هر مورد و یا در هر حوزه ای اشتباه کردیم، شهامت معذرت خواهی داشته باشیم و بت های غرور و خودخواهی و توجیه گری را در خود بشکنیم، حتا اگر در هر سن و یا شرایطی که باشیم. 

جمله پایانی خود را با فرمایش ارزشمند حضرت مولانا حلال الدین بلخی امیدوارم به پایان برسانم که فرموده اند: ما برای وصل کردن آمدیم / نی برای فصل کردیم آمدیم

یا حق 

۲۰ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۷ علی اعلایی

قصد ادامه بحث های بیهوده و پاسخ به پرسش های بی پایه و اتهامات کذب مانند: خوردن گوشت خوک که توسط برخی از برادران عزیز به مردم  مومن و حق پرست یارسان مطرح می شود که گویا آنها توانسته اند صنعت پرورش و کشتارگاه این حیوان نجاست خوار را در کشور مسلمان ایران کشف نمایند را نداشتم. اما امشب در فیسبوک با مطلب تکاندهنده ای که توسط یکی از دوستان فیسبوکی مطرح شده بود، ناچار شدم بار دیگر این مطلب حزن انگیز را با برادرانی در میان بگذارم و یادآوری کنم که اگر فردای قیامتی بود که بنظر بنده بدون تردید وجود دارد، ما در برابر این همه بی تفاوتی ها نسبت به افراد مستمند و اقشار آسیب پذیر چه پاسخ های قانع کننده ای خواهیم داشت ؟! من که از هم اکنون پاسخی جز شرمندگی ندارم، از پاسخ مسوولان و مقامات و بخصوص دزدان و غارتگران بیت المال و مافیاهای ریز و درشت بی خبرم!

 آن دوست عزیز فیسبوکی، ماجرا را چنین توضیح داده بودند:

«رفته بودم میوه فروشى آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود. فروشنده گفت: 27500 تومن ، پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟
فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو بیشتر ، پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود پرسید مگه کیلو چنده؟ و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!! 
بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست! نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت . فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش! و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت ، بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشوند ، جواب دادم : به گمانم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده و نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره . شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره....
چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم . دلم به درد آمده بود . افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم. 
به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار دارد.
ازهرکس میپرسی چرا روزه میگیری همان جواب نخ نمای همیشگی را می دهد ، برای همدردی با ضعفا
و گرسنگان !
کدام مستمند، کدام کودک خیابانی، کدام زن بی پناه صبح بیدار می شود ، پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند و تا خرخره میخورد و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟؟
گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند؟
دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق، کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟؟؟
کاش امسال ماه رمضان مردم کشورم بجاى مومن تر شدن " مهربان تر" شوند ، و بیشتر به نیازمندان کمک کنند ، کاش مردم کشورم بدانند ، دستانی که کمک می کنند، پاک ترند از لب هایی که دعا میکنند.»

بنده با روزه گرفتن و نماز خواندن موافق هستم، اما بر این باورم که انجام واجبات، بدون  ترک محرمات و ایمان بدون عمل مانند درخت بی ثمر است.

خداوند یار و نگهدار مومنان واقعی باشد.

جناب آقایان و خانم های محترم اهل حق ، ضمن عرض ادب و احترام ؛ خواهشمند است بدون تعصب و عصبانیت مطالب زیر را مطالعه فرمایید . 
اگر مسلک ، فرقه و یا دین اهل حق حقیقت دارد و حق است پس چرا پنهان کاری می کنید که ادعا می نمایید چیزی بنام سرمگوی نداریم متمنی است هر آنچه در دین (مسلک ، فرقه ) اهل حق هست را بیان کنید تا دیگران (همگان ) از اسرار و رموز آن آشنا شده و آگاهی یابند که شاید راه حق ( صراط مستقیم ) در آن نهفته باشد . و مردم و کسانی که علاقه داشته باشند به مسلک شما بگروند  و حقیقت گمشده خود را در آن یابند . بنده خیلی علاقه مندم که از اسرار فرقه شما آگاهی یافته که بتوانم تبلیغ کرده و علاقمندان به دین اهل حق را راهنمایی نماییم . 

آقایان و خانم های تحصیل کرده ، بزرگان ، ریش سفیدان صاحب نظران محترم اهل حق (یارسان ) 
ما مسلمین ( خاصه شیعیان ) می گوییم به توحید اعتقاد راسخ داشته و به آن ایمان داریم و کسی و یا شی را شریک آن قرار نمی دهیم . و عدل خدا را قبول داریم . و به نبوت پیامبران (رسولان ) ایمان داشته و قبول داریم و به آخرین آن حضرت محمد (ص) ایمان آورده و کسی را جایگزین وی نمی دانیم . و امامت حضرت علی (ع) و اولاد وی تا امام زمان (عج) را قبول داشته و داریم . ( نعوذ بالله ) حضرت علی (ع) را شریک خدا نمی دانیم و نمی گوییم که خدا نیست ولی از خدا هم کمتر نیست و سلطان صحاک را بالاتر از حضرت علی (ع) نمی دانیم و و سلطان صهاک را خدا نمی دانیم . و به معاد یعنی روز جزا ایمان داشته و داریم و نمی گوییم که انسان هزار قالب عوض می کند و در قالب حیوان و یا انسان خوب و یا بد بر می گردد . 

قرآن کریم که وحی الهی است بر رسول اکرم (ص) ، نمی گوییم گفتار حضرت محمد (ص) است . و پیامبری حضرت محمد مصطفی (ص) را قبول داشته و اعتقاد داریم . 
کعبه معظمه در مسجدالحرام را قبول داریم و به سوی آن اعمال خود را انجام می دهیم و نه جای دیگر مثل اهل حق پردیور و جمخانه را کعبه خود قرار دهیم . 
حلال و حرام محمدی (ص) را تا روز قیامت اعتقاد داشته و آن را با جان و دل پذیرا هستیم و هر آنچه از سوی خداوند قادر و متعال بر رسول اعظم (ص) وحی شده آن را پذیرفته و به آن ایمان داریم . و بطور کلی عرض کنم که به اصول دین و فروعات آن معتقد بوده و هیچ شک و شبهه ای در آن نداشته و نداریم . 
و در پایان از خداوند می خواهم  همه ما را عاقبت به خیر نماید و لحضه ای ما را به خود وا مگذارد . 


۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۲ سلام بر رسول خدا
دین عزیز اسلام فقط دو مذهب صحیح دارد شیعه اثنی عشری واهل سنت هرچه بجز این دو مذهب باشد جزو دین مبین ما نیست اهل حق یا یارسان که کلا با عقاید منحرفشون نجس وکافرند وحتی بودنشان در یک کشور اسلامی به مصلحت نیست این دیگه چه آیین مزخرفیه آخه کدوم عاقلی یک انسان رو خدا میدونه یا کدوم مسلمونی نماز وپیامبر عزیز رو قبول نداره پس اول باید سبیلاشونو بزنیم بعد هم اخراج از سرزمینهای اسلامی
آقای علی اعلایی و فریبرز و... بخوانند : 
وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۸۵﴾ و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت، از زیانکاران است. (آل عمران ۸۵) 
آیه مباهله : 
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ﴿۶۱﴾ هر گاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. ( آل عمران ۶۱)
دعوت اهل کتاب به یگانگی خداوند تبارک و تعالی . 
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿۶۴﴾ بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم، و بعضی از ما، بعض دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد. هر گاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم!» (آل عمران۶۴)
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ﴿ آل عمران۷۰﴾
ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کافر می شوید، در حالی که (به درستی آن) گواهی می دهید؟! (۷۰)
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۷۱﴾ ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل (می آمیزید و) مشتبه می کنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقیقت را پوشیده می دارید در حالی که می دانید؟! ( آل عمران۷۱)


روزه و یا صیام در دین مقدس اسلام :
عملی است که انسان از اذان صبح تا اذان مغرب از چیزهایی که روزه را باطل می‌کند خودداری نماید. روزه از آداب مذهبی است که برای معتقدین به عنوان وسیله‌ای برای تقرب به خداوند، آمادگی برای مراسم مذهبی، پالایش بدن در راستای درک امور معنوی، کفّاره تخطی از مقررات مذهبی، و عزاداری برای انسان‌های درگذشته کاربرد دارد. زیربنای همه این کاربردهای روزه، تمایل انسان به پدید آوردن شرایط جسمی- و روانی (اغلب از نوع زاهدانه) است که وسیله‌ای برای ارتباط میان بنده با خدای خود ایجاد می‌کنند و در نتیجه جایگاه نیازهای معنوی را اعتلا بخشیده و خواسته‌های مادی را کوتاه می‌نمایند. افزایش اراده و کف نفس و نیز ایجاد حسّ شفقت نسبت به نیازمندان از ارزش‌های روزه به شمار می‌آیند. روزه ماه رمضان از ستون‌های دین اسلام شمرده می‌شود و بر همه مسلمانان بالغ، عاقل و سالم واجب است در این ماه روزه بگیرند.این باور گسترده که روزه گرفتن مخصوصاً در ماه رمضان مناسب‌ترین راه برای پاک کردن گناهان است، باعث شده قوانین روزه هنوز به شکل محکمی رعایت شود.
در آیات قرآن کریم فلسفه روزه چنین بیان شده است .
یاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ .
اى کسانى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما مقرر شده است همان گونه که بر کسانى که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد که پرهیزگارى کنید . ( بقره - ۱۸۳)
أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ .
[روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد [به همان شماره] تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد] و بر کسانى که [روزه] طاقت‏فرساست کفاره‏اى است که خوراک دادن به بینوایى است و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند پس آن براى او بهتر است و اگر بدانید روزه گرفتن براى شما بهتر است . ( بقره - ۱۸۴)
أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَعَفَا عَنکُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَى الَّلیْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ . ﴿ بقره - ۱۸۷﴾
در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گردیده است آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید خدا مى‏دانست که شما با خودتان ناراستى مى‏کردید پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت پس اکنون [در شبهاى ماه رمضان مى‏توانید] با آنان همخوابگى کنید و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب کنید و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه [شب] بر شما نمودار شود سپس روزه را تا [فرا رسیدن] شب به اتمام رسانید و در حالى که در مساجد معتکف هستید [با زنان] درنیامیزید این است‏حدود احکام الهى پس [زنهار به قصد گناه] بدان نزدیک نشوید این گونه خداوند آیات خود را براى مردم بیان مى‏کند باشد که پروا پیشه کنند .
التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّ‌اکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُ‌ونَ بِالْمَعْرُ‌وفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ‌ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّـهِ ۗ وَبَشِّرِ‌ الْمُؤْمِنِینَ . ﴿ توبه - ١١٢﴾
[آن مؤمنان] همان توبه‏ کنندگان پرستندگان سپاسگزاران روزه‏ داران رکوع‏ کنندگان سجده‏ کنندگان وادارندگان به کارهاى پسندیده بازدارندگان از کارهاى ناپسند و پاسداران مقررات خدایند و مؤمنان را بشارت ده .
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِینًا ذَلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿ مجادله - ٤﴾
و آن کس که [بر آزادکردن بنده] دسترسى ندارد باید پیش از تماس [با زن خود] دو ماه پیاپى روزه بدارد و هر که نتواند باید شصت بینوا را خوراک بدهد این [حکم] براى آن است که به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید و این است‏حدود خدا و کافران را عذابى پردرد خواهد بود .
لاَ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاَثَةِ أَیَّامٍ ذَلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَیْمَانَکُمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿ مائده - ۸۹﴾
خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‏تان مؤاخذه نمى‏کند ولى به سوگندهایى که [از روى اراده] مى‏خورید [و مى‏شکنید] شما را مؤاخذه مى‏کند و کفاره‏اش خوراک دادن به ده بینواست از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى‏خورانید یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بنده‏اى و کسى که [هیچ یک از اینها را] نیابد [باید] سه روز روزه بدارد این است کفاره سوگندهاى شما وقتى که سوگند خوردید و سوگندهاى خود را پاس دارید این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‏کند باشد که سپاسگزارى کنید .
وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِیَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن یَصَّدَّقُواْ فَإِن کَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّکُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن کَانَ مِن قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِّیثَاقٌ فَدِیَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَکَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿ نساء - ۹۲﴾
و هیچ مؤمنى را نسزد که مؤمنى را جز به اشتباه بکشد و هر کس مؤمنى را به اشتباه کشت باید بنده مؤمنى را آزاد و به خانواده او خونبها پرداخت کند مگر اینکه آنان گذشت کنند و اگر [مقتول] از گروهى است که دشمنان شمایند و [خود] وى مؤمن است [قاتل] باید بنده مؤمنى را آزاد کند [و پرداخت‏خونبها لازم نیست] و اگر [مقتول] از گروهى است که میان شما و میان آنان پیمانى است باید به خانواده وى خونبها پرداخت نماید و بنده مؤمنى را آزاد کند و هر کس [بنده] نیافت باید دو ماه پیاپى به عنوان توبه‏اى از جانب خدا روزه بدارد و خدا همواره داناى سنجیده‏کار است .
همان طور که می دانید،[ مجله یاس ، آبان ۱۳۸۲، شماره ۸ ، فرهنگ قرآنی ] انسان علاوه بر جنبه مادی و جسمی، دارای جنبه معنوی و روحی هم هست و هر یک از آن ها در رسیدن به کمال مطلوب خود، برنامه های خاصی احتیاج دارند . یکی از برنامه هایی که جنبه معنوی دارد، تقوا و پرهیزگاری است . به این معنا که اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوی ارتقاء دهد و به عالم طهارت و رفعت متصل کند، اولین چیزی که باید بدان ملتزم بشود، جلوگیری از افسار گسیختگی خود است . او نباید خود را سرگرم لذت های جسمی و شهوات بدنی کند، باید خود را بزرگتر از آن بداند که زندگی مادی را هدف بپندارد . بهترین، نزدیک ترین، مؤثرترین و عمومی ترین راهی که افراد را در این امر (تقوا) می تواند کمک کند، روزه است که با پرهیز از خوردن، آشامیدن و شهوت جنسی، علاوه بر این که نیروی خویشتن داری از گناهان در آنان قوت می گیرد، به تدریج بر اراده خود مسلط می شوند و در برابر هر گناهی عنان اختیار را از کف نمی دهند .
«یا ایها الذین ءامنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون » ; [بقره، ۱۸۳] ای افرادی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد; همان گونه که پیشینیان از شما نوشته شده تا پرهیزگار شوید .[ علامه طباطبایی (ره)، تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۸ ]
روزه، علاوه بر فایده معنوی (تقوا)، فایده های دیگری هم دارد:
الف - اثر اجتماعی روزه: روزه، درس مساوات و برابری در میان افراد اجتماع است . با انجام این دستور مذهبی، افراد متمکن، وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمی یابند، و این باعث می شود که به کمک محرومان بشتابند . امام صادق ( علیه السلام) می فرماید: «روزه به این دلیل واجب شد که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این بدان جهت است که غنی، طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند; چرا که اغنیا معمولا هر چه را بخواهند، برای آن ها فراهم است . خدا می خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند» .
ب) اثر بهداشتی و درمانی: عامل بسیاری از بیماری ها، زیاده روی در خوردن غذاهای مختلف است; چون مواد اضافی جذب نشده به صورت چربی های مزاحم در نقاط مختلف بدن، یا به صورت چربی و قند اضافی در خون باقی می ماند . این مواد لجنزارهای متعفنی برای پرورش انواع میکروب های عفونی است، و در این حال، بهترین راه برای مبارزه با این بیماری ها، نابود کردن این لجنزارها از طریق روزه است . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «معده خانه تمام دردها و امساک (روزه) بالاترین داروهاست .» [ آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۶۳۱ ]
علت این که ماه رمضان برای روزه گرفتن انتخاب شده، این است که این ماه بر سایر ماه ها برتری دارد . در این ماه، «قرآن » کتاب هدایت و راهنمای بشر که «فرقان » است و با دستورها و قوانین خود روش های صحیح را از ناصحیح جدا کرده و سعادت انسان ها را تضمین نموده، نازل گردیده است و در این ماه، شب قدر قرار دارد که بهترین شب سال است و مقدرات انسان در آن مشخص می شود; «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان ...» [بقره، ۱۸۵ ] در روایات اسلامی نیز چنین آمده است که همه کتاب های بزرگ آسمانی در این ماه نازل شده اند; به این ترتیب، ماه رمضان که همواره ماه نزول کتاب های بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و تربیت بوده، بر ماه های دیگر برتری محسوسی دارد .[ تفسیر نمونه، ص ۶۳۴]
روزه در قرآن :
احکام روزه ماه رمضان خلال آیاتی در سوره بقره به اجمال تعیین شده و در چند آیه از سوره های دیگر ، به اقسام روزه اشاره ای رفته است.
آیات دال بر روزه ماه رمضان همه در سوره بقره نزدیک به یکدیگر تربیت یافته است که عبارتند از:
آیه اول) «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون» (سوره بقره، ۱۸۳)
«ای افرادی که ایمان آورده اید روزه بر شما واجب شده است همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شده بود تا پرهیزگار شوید.»
به نظر مفسران و دانشمندان علوم قرآنی ، آیاتی که با خطاب «یا ایها الذین آمنوا» هستند در مدینه نازل شده اند و جز آیات و سوره های مدنی می باشند. فرمان روزه نیز همچون دستور جهاد و پرداخت زکات، در سال دوم هجری صادر شد. (تفسیر نور،ج۱، ص۳۶۴) .
در آیه مورد بحث، به بیان یکی دیگر از احکام الهی که از مهمترین عبادات محسوب می شود می شود می پردازد و آن روزه است. برای اینکه احساسات مومنان را به نفع این حکم تحریک کند و انها را آماده پذیرش آن قرار دهد در آغاز مومنان را با این خطاب مفتخر می سازد.«ای کسانی که ایمان آورده اید»
و به تعبیر امام صادق علیه السلام لذت این خطاب، سختی روزه گرفتن را از بین می برد سپس تشریح حکم روزه را اعلام می دارد انگاه جهت کاستن از سختی ان، اظهار می دارد که روزه گرفتن بر امت های پیشین هم واجب بود.
طبق تحقیق، روزه در میان تمام امت های گذشته به نحوی وجود داشته و حتی بت پرستان نیز برای تقرب به بت های خود گاهی روزه می گرفتند و هم اکنون در میان بت پرستان هندوستانی روزه گرفتن در مواقع خاصی موسوم است.
یهود و نصاری و صائبین نیز برای خود نوعی روزه داشته اند در تورات و انجیل کنونی در مواردی روزه داری تحسین شده و از روزه گرفتن موسی و عیسی سخن به میان امده است و در قرآن داستان نذر حضرت مریم آمده که نذر کرده روزه بگیرد:
«فقولی انّی نذرت للرحمن صوماً فلن اکلم صوما الیوم انسیاً»
پس بگو من برای خدا روزه نذر کرده ام پس امروز با هیچ کس حرف نمی زنم.»
البته روزه مریم روزه «صمت» یعنی روزه سکوت بود که از حرف زدن با مردم امساک کرده بود ولی به هر حال، ان هم نوعی روزه داری است ولی آنچه در تورات و انجیل آمده روزه داری به معنای امساک از خوردن و آشامیدن است.
در پایان آیه با یک عبارت کوتاه فلسفه مهم روزه داری را بیان می کند و آن اینکه روزه باعث ایجاد تقوا در انسان می شود انسان روزه دار با امساک از لذت های جسمی که به خاطر خدا خود را از آن ها محروم می کند نوعی تمرین برای تسلط بر نفس و خواهشهای آن انجام می دهد و چون یک ماه این تمرین ها را تکرار کرد و در وجودش ملکه تقوا و خویشتن داری ایجاد می شود و او دیگر به آسانی می تواند از ارتکاب گناه و خوردن مال دیگران و تجاوز به حقوق مردم هر چند که به نفع او باشد پرهیز کند و بر نفس خود تسلط یابد و در جهت حفظ خود از معصیت اراده ی نیرومند داشته باشد.
آیه دوم) «ایاما معدودات فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعده من ایام اخر و علی الذین یطیقونه فدیه طعام مسکین فمن تطوع خیرا فهو خیر له و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون.» (سوره بقره، ۱۸۴ )
چند روز معدودی را (باید روزه بدارید) و کسانی که از شما بیمار یا در سفر باشد پس (به همان تعدا) از روزه های دیگر (ی را بجای آن روزه بگیرد) و بر کسانی که قدرت انجام آن را ندارند (همچون بیماران مزمن ، کودکان و پیران) لازم است کفاره بدهندع مسکینی را اطعام کنند، و کسی که کار خیر کند، (بیش از مقدار، طعام مسکین بدهد) برای او بهتر است روزه گرفتن برایتان بهتر است اگر بدانید.
توضیح:
پس از بیان حکم و فلسفه روزه در آیه قبل، برای کاستن از سنگینی روزه چند دستور دیگر را در این زمینه بیان می فرماید:
۱- چنان نیست که مجبور باشید تمام سال یا قسمت مهمی از آن را روزه بگیرید بلکه چند روز معدودی را باید روزه بدارید.
۲- هر کس از شا مریض یا مسافر بود از این حکم معاف است و روزه بر او نیست و باید بعد از ماه رمضان به تعداد ایامی که روزه نبوده قضا کند.
۳- کسانی که توانایی و طاقت روزه گرفتن را ندارند مانند بیماران و سالمندان و زنان باردار و شیردهع چنین افرادی روزه خود را بخورند ولی در مقابل آن فدیه و کفاره بدهند میزان فدیه ای که باید بدهند سیر کردن یک فقیر به جای یک روز است اما اگر کسی بخواهد در عوض یک روز، عده ای بیش از یک نفر گرسنه را سیر کند بهتر است.
۴- در پایان آیه باز یادآوری می شود که روزه گرفتن بای شما بهتر است و اگر میزان و اندازه این خیر و خوبی دانسته شود هیچ کس آرزو نمی کند که ای کاش من هم سالمند بودم و به جای روزه گرسنه ای را سیر می کردم.
آیه سوم) «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان مریضا او علی سفر فعده من ایام اخر یدید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر و لتکلموا العده و لتکبرو الله علی ما هدکم و لعلکم تشکرون.»(بقره، ۱۸۵(
(آن چند روز معدود) ماه رمضان است ، ماهی است که قرآن برای راهنمایی مردم، همراه با دلائل روشن از هدایت و جدا کننده حق از باطل در آن نازل شده است پس هر کس این ماه را دریابد باید روزه بگیرد و ان کس که مریض و یا مسافر باشد روزهای دیگری را به جای ان روزه بگیردع خداوند راحتی برای شما می خواهد نه زحمت و سختی راع هدف این است که شما، تعداد این روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده بزرگ بدارید شاید شکر گذاری کنید.
توضیح:
پس از بیان حکم و فلسفه روزه و اینکه روزه گرفتن در چند روز معین استع اینک آن روزها را تعیین می کند و می فرماید: ان روزهای معدود عبارتند از ایام ماه رمضان که دارای امتیاز ویژه ای است. ماه رمضان ماه خداست و دارای فضیلتی است که ماههای دیگر،آن فضیلت را ندارند.
زمان وو مکان به خودی خود، دارای هیچ فضیلتی نیست بلکه این حوادث مهم است که به زمان و مکان امتیاز می دهد در این آیه خداوند علت فضیلت ماه رمضان را بیان می کند و ان اینکه قران کریم در این ماه نازل شده است و ضمنا چند صفت از اوصاف برجسته قرآن را بیان می کند.
یکی اینکه قران هدایتگر است و انسانها را، به راه راست و درست رهنمون می شود و دیگر اینکه نشانه های روشنی از هدایت و فرمان در ان است یعنی قرآن ضمن اینکه بشر را هدایت می کند به او قدرت تشخیص هم می دهد و انسان بوسیله قرآن می تواند حق را از باطل و راه را از چاه تشخیص بدهد و به حقیقت دست یابد.
در پایان آیه شریفه به سه مطلب اشاره می کند و اشعار می دارد که خداوند احکام روزه را برای شما بیان نمود تا شما چند کار را انجام دهید:
۱- اینکه تعداد روزهای روزه داری را تکمیل کنید و اگر به علت بیماری و سفر، روزه خود را خورده اید به تعداد آن روزها در ایام دیگر، روزه بگیرید.
۲- خدا را به خاطر هدایتی که کرد تکبیر بگویید و بزرگ بدارید و شاید این اشاره به تکبیرهای نماز عید فطر باشد که پس از پایان ماه رمضان خوانده می شود و نیز تکبیرهایی که مستحب است بعد از نمازهای واجب در روز عید فطر گفته شود.
۳- اینکه خدا را سپاسگزار باشید که این حکم مهم را به شما بیان کرد و شما از این نعمت استفاده خواهید نمود.
آثار روزه :
در حدیثی از امام جعفر صادق (ع)علت تشریع روزه برابری میان فقرا و اغنیاست. [ دانشنامه جهان اسلام، «برابری»]
علامه سید محمد حسین طباطبایی در تفسیر المیزان درباره روزه می‌گوید: « در خصوص روزه برگشتن آثار اطاعت در انسان را در جمله «شاید با تقوا شوید» بیان کرده است و می‌گوید فایده روزه تقوا است؛ و آن خود سودی است که عاید خود شما می‌شود. و هر که بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزی که لازم است بدان ملتزم شود این است که از افسارگسیختگی خود جلوگیری کند و بدون هیچ قید و شرطی سرگرم لذت‌های جسمی و شهوات بدنی نباشد. و خود را بزرگ‌تر از آن بداند که زندگی مادی را هدف بپندارد. و سخن کوتاه اینکه از هر چیزی که او را از خداوند مشغول می‌دارد بپرهیزد. و این تقوایی که قرآن به اشاره می‌کند تنها از راه روزه و خودداری از شهوات به دست می‌آید. و این خودداری از شهوات عبارت است از خودداری از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن و شهوت جنسی. و اگر مدتی از این سه چیز پرهیز کنند به تدریج نیروی خویشتن داری از گناهان در آنان قوت می‌یابد و نیز به تدریج بر اراده خود مسلط می‌شوند و آن‌وقت در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمی‌دهند و در تقرب به خداوند متعال دچار سستی نمی‌گردند.»[ طباطبایی، محمد حسین. تفسیر المیزان. جلد دوم] روزه در اسلام یکی از فروع عبادی بشمار می‌آید .
در حدیثی قدسی چنین می خوانیم: "روزه برای من است و من خود اجر آن را می دهم" برخی از مفسران بزرگ در توضیح این حدیث گفته اند که روزه تنها عبادتی است که تا انسان آن را اظهار نکند بر دیگران پوشیده است. بر خلاف دیگر عبادات که دیگران آن را می بینند و این ممکن است موجب ریا در آن عبادت شود به همین جهت خداوند فرموده روزه برای خود من است.
نیت روزه ماه مبارک رمضان :
لازم نیست انسان نیت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلا بگوید فردا را روزه می گیرم بلکه همین قدر که برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل می کند انجام ندهد، کافی است و برای آن که یقین کند تمام این مدت را روزه بوده، باید مقداری پیش از اذان صبح و مقداری هم بعد از مغرب از انجام کاری که روزه را باطل می کند خودداری نماید.
انسان می تواند در هر شب از ماه رمضان برای روزه فردای آن نیت کند بهتر است که شب اول ما هم نیت روزه همه ماه را بنماید.
روزه آن است که انسان از اذان صبح تا مغرب از چیزهایی که بعد بیان می شود به قصد قربت - چنانکه در وضو گذشت- و با اخلاص خودداری نماید و مغرب در این مسأله و مسائل بعد – بنابراحتیاط واجب- وقتی است که سرخی طرف مشرق که بعد از غروب آفتاب پیدا می شود از بالای سر انسان بگذرد.
و دردعای ماه مبارک رمضان می خوانیم : یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم انت الرب العظیم الذی لیس کمثله شئی و هوالسمیع البصیر وهذا شهرعظمتهُ و کرمتهُ وشرفتهُ وفضلتهُ علی الشهور و هوالشهرالذی فرضت صیامهُ علی و هو شهرُرمضان الذی انزلت فیه القران هدیً للناس و بینات من الهدی و الفرقان وجعلت فیه لیله القدر و جعلتها خیراً من الف شهر . ترجمه : ای والا ، ای بزرگ ، ای آمرزنده ، ای مهربان، تویی پروردگار بزرگ ، که نیست مانند او چیزی ، واوست شنوا و بینا ، واین ماهی است که بزرگش کردی ، و گرامیش داشتی ، و شرفش بخشیدی ، و برترش ساختی برهمه ماهها ، و آن ماهی است که واجب کردی روزه گرفتن آنرا بر من ، و آن ماه رمضان است که نازل کردی در آن قرآن را ، برای راهنمایی مردم ، و گواه درست برای هدایت ، و فرقان بین حق و باطل ، و قرار دادی تو در آن شب قدر را ، و قرار دادی آنرا بهتر از هزار ماه . (مفاتح الجنان )
روزه در فرقه اهل حق :
روزه قولطاسی و مرنوی ( روزه غارنو)
سه روز روزه مرنوی ( مردرزبان کردی به معنای غار است ) بدان سبب بر اهل حق واجب گردیده که چون هنگامی که سلطان اسحاق از زادگاه خود برزنجه به شیخان مهاجرت می کند ، برادرانش با سپاهی موسوم به چیچک او را تعقیب کردند و در شندر کوه سلطان و یارانش به غاری که تا آن روزگار کسی از آن مطلع نبود !!!؟ پناه بردند و سه شبانه روز بدون آب و غذا در آن غار ماندند و روز چهارم ناگاه هوا طوفانی شد و بر اثر آن اکثر افراد قبیله چیچک تارومار شدند !!!؟ و بدین مناسبت مقرر شد که هر سال سه روز روزه مخصوص که از دوازدهم چله بزرگ زمستان لغایت چهاردهم آن است به پاس گرسنگی یاران غار روزه بگیرند . سلطان اسحاق در کلام سرانجام در این باره می گوید " پولی هام ملی ، بیدی بنیشم پولی هام ملی ، یری روی آمان آما او دلی ، دوازده و مانه دلی چلی " ترجمه فارسی : ای گروه هم عهد وپیمان بیاییی بنشینیم ، ای گروه هم عهد و پیمان سه روز روزه یاران غار به میان آمد از دوازده ماه سال در میان چله بزرگ زمستان .
اهل حق به جای یکماه رمضان سه روز روزه می گیرند.اهل حق دو نوع روزه دارند۱۰- روزه قولطاسی۲- روزه مرنوی ، زمان روزه ها هم به ماه شمسی در چله زمستان کردی قرار دارد.
قصد نیت روزه مرنوی:
اهل حق در موقع روزه گرفتن بنام روزه مرنوی پس از خوردن غذای سحر و در موقع مهر شدن دهن (بسته شدن ) یعنی آن موقعی که نباید چیزی بخورند دعایی بنام قصد و نیت روزه مرنوی می خواند که شرح آن چنین است :
شب اول : مگیروم روژه سه روژ و یقین – و عشق یاران مرنوی نشین
ترجمه : سه روز روزه می گیرم به یقین و به عشق یاران غار نشین
شب دوم و سوم : فردا و روژه و یقین – و عشق یاران مرنوی نشین
لازم به ذکر است : اهل حق اعتقادی به افق ( وقت اذان ) ندارند که روزه خود را در وقت اذان صبح نیت کرده و تا اذان مغرب چیزی نخورند .

دوست عزیزی که با نام سلام بر رسول خدا مطلبی نوشته اند در نگارش خود جانب افراط را پیموده اند که این راه به نا کجا آباد می رود و ره به جای نمی برد . هیچ عقل سلیمی ، نوشته و دیدگاه شما را تایید نمی کند و این راه تبلیغ دین اسلام و تشییع نیست . 
این دستور خداوند سبحان است: ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ، با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشی که نیکوتر است،‌استدلال و مناظره کن(نحل/125).
پاسخ:
شاید منظور ایشان فرقه های خارج شده از اسلامند مثل بهائیت و...
هواول یار اخریار    جنابی که خود را به نام (سلام بر رسول خدا) مفرفی نموده اید وکامنت گذاشته اید وادعا نموده اید که اسلام دو مذهب صحیح دارد طبق حدیثی ازپیامبر یهود بعد ازموسی به 71 فرقه ومسیحیان بعد ازعیسی به 72 فرقه وفرمودند امت من بعد ازمن به 73 فرقه منشعب میشوند  که این حدیث مورد اتفاق جمیع اهل اسلام است لذا چونکه شما ازاسلام خارج هستید لطفا بیشترازاین اظهار فضل نفرمایید
پاسخ:
و رسول خدا در ادامه فرمودند که از این 73 فرقه فقط یک فرقه اهل نجاتند.
هو اول یار آخریار    واما ادامه کامنت پیشین در مورد شیطان سعدی میگوید   ندانم کجا دیدم درکتاب
 که ابلیس را دید شخصی به خواب ) به بالا صنوبر  به دیدار حور        چو خورشیدش ازچهره میتافت نور)    (فرا رفت وگفت ای عجب این تویی     فرشته نباشد بدین نیکویی)  تو کین روی داری به حسن قمر         چرا درجهانی به زشتی سمر ودرنهایت شیطان پاسخ میدهد  (که ای نیکبخت این نه شکل من است      ولیکن قلم درکف دشمن است ) اقبال لاهوری هم درکتاب جاوید نامه ثبات قدم واستواری او را میستاید ((صدپیمبردیده وکافرهنوز)) همین ثبات قدم او را درچیزی که بدان اعتقاد داشته است او را درچشم بسیاری عزیز کرده است (( نوری نادان نیم سجده برآدم برم    او به نهاد است خاک من به نژاد آذرم وهمچنین شیخ عطار درکتاب منظوم الهی نامه اززبان ابلیس میگوید           چون بی علتی شدستم رانده او     شوم بی علتی خوانده او
چو درکارخدا چون وچرا نیست           امید ازحق بریدن روا نیست
چو قهرش کرد حکم وراندم آغاز         عجب نبود که فضلش خواندم باز
ودرجایی دیگر میگوید
درآن ساعت که ملعون گشت ابلیس         زبان بگشاد در تسبیح وتقدیس
که لعنت خوشترآید ازتو صد بار              که سرپیچیدن ازتو سوی اغیار
 وسنائی دردیوان خود از زبان ابلیس جوهرعقاید خویش را درقالب غزلی شیوا که درنوع خود یکی اززیباترین غزلهای تاریخ ادب فارسی است بیان میکند که چگونه دام مکر الهی درراه او گسترده شد
وسجده آدم خاکی بهانه ای برای این مکر مشیت حق گردید که وی را گرفتار لعنت ابدی کرد
وی چنین میگوید
با او دلم به مهر و مؤدت یگانه بود       سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود
بردرگهم زخیل فرشته سپاه بود         عرش مجید جاه مرا آستانه بود
درراه من نهاد نهان دام مکر خویش       آدم میان حلقه آن دام دانه بود
میخواست تا نشانه لعنت کند مرا        کرد آنچه کرد آدم خاکی بهانه بود
بودم معلم ملکوت اندر آسمان           امید من به خلد برین جاودانه بود
درلوح خوانده ام که یکی لعنتی شود      بودم گمان به هرکس وبرخود گما نه بود
آدم ز خاک بود من ازنور پاک او           گفنم ((یگانه من بوم)) واو یگانه بود
گفتند سالکان که نکردی تو سجده ای    چون کردمی که با منش این در میانه بود
جانا بیا وتکیه برطاعات خود مکن       که این بیت بهربینش اهل زمانه بود
سناءی همچون دیگرعارفان منجمله حلاج برآن است که ابلیس ازقبل میدانست باید امرالهی را مخالفت کند بدین معنی با آنکه خود را معلم ملکوت درآسمان میخواند وجاودانی بودن خود را در خلد برین امید داشته است خبرمیدهد که طوق لعنت برگردن یکی افکنده خواهد شد بر هرکدام از ملایکه گمان میبرد ولی برخود این گمان را نمیبرد ووقتی که ازوی میپرسند چرا سجده نکردی پاسخ میدهد که حق با من چنین قرار گذاشته است  حضرت مولانا هم با این بزرگان هم عقیده بوده است ودراشعار خود بیشتربه مسئله قضا وقدر واراده ومشیت حق اشاره میکند وبرآن است که قدرت لایزال خداوند متعال محیط همه کاینات است به طوری که دراین فضای لایتناهی هستی ابلیس ازخود اختیاری نداشته ودر راهی که مقدر شده است بای به راه اظلال آدم بپردازد ومورد لعن وملامت حق قرار گیرد دفتردوم مثنوی
گفت ما اول فرشته بوده ایم            راه طاعت را به جان پیموده ایم
سالکان راه را محرم بدیم          ساکنان عرش را همدم بدیم
 والخ    درضمن من هم به نوبه خود ازمدیریت این سایت تشکرمیکنم که درفضای مجازی مخالفان وموافقان اظهارعقیده میکنند البته گروه قلیلی اظهار عقده با سپاس فریبرز
هو اول یار آخر یار
جناب آقای اسد با نهایت احترام وعرض ادب معروض میدارد که ازدیدگاه جامعه یارسان (اهل حق) قران کتاب تکوین الهی است وعموم مسلمانان را نظربراین است که ام الکتاب است وام الکتاب بدین معنی است که تمام شعب اسلامی وحتی غیراسلامی سعی براین دارند دیدگاه وباورهایشان را با قران هماهنگ وهمسو میکنند البته ازطربق تآویل ویا تفسیر لذا کسی یا گروهی حق ندارد  برگروه ویا کس دیگراشکال وارد  همچنانکه شیعه وسنی درکنارقران کتاب نقل حدیث دارند جامعه یارسان هم درجوار قران دست نوشته هایی دارند که تحت نام دفتر ازآن نام میبرند این دفاتر نوعی نقل حدیث است اما نه به روش معمول وعرف معهود بدین معنی ومفهوم که اینطور نیست که بگوییم این حدیث متواتر است ویا ضعیف ویا صحیح وغیزه لذا نقل حدیثی است که برپایه کشف وشهود واشراق استوار است ودراین دفاتر خوشبختانه ویا متآسفانه صحبتی ازتحریف وتحذیف قران موجود دردست مسلمانان نشده است واگرهم اقای نورعلی الهی نظراتی بیان داشته اند نظرشخصی ایشان است وسند دفتری ندارد چونکه دردفاتراهل حق اشاره ای به تحریف وتحذیف قران نشده بنده هم به عنوان عضو کوچکی ازجامعه یارسان نظری درمورد تحریف وتحذیف قران موجود ندارم اما برای روشن شدن مطلب لازم است گفته شود بحث تحریف وتحذیف قران درمیان شیعیان (امثالهم) واهل تسنن داغ داغ داغ است دراین رابطه کافی است گاه گاهی پای شبکه های ماهواره ای که ازاهل تسنن ویا شبکه های ماهواره ای که ازباورهای شیعه حمایت میکنند بشینید که چگونه همدیگررا متهم به تحریف وتحذیف قران میکنند انچه که مشخص ومعلوم است قران درطول بیست وسه سال اززبان پیامبرجاری شده ودرطول این بیست وسه سال حافظان وکاتبانی داشته که تعداد کاتبان دراواخر گویند که به هفتاد دو نفر میرسیده است از همان اوایل صدراسلام مردم متوجه شدند که اختالافاتی دربعض نسخ با بعض نسخ قران پیش آمده
لذا مسلمانان صاحب نظر به جناب خلیفه وقت عثمان مراجعه میکنند درجهت رفع اشکال ایشان ابتدا ازامرسربازمیزنند ومیگویند که کاری که ابوبکروعمر وحتی خود پیامبر انجام نداده من چگونه انجام دهم اما درنهایت صلاح دراین میینند که قران باید جمع آوری شود ایشان یک نسخه ازقران که دردست خانمی به نام (حفصه) بوده انتخاب میکنند ودستور جمع آوری تمام دیگرنسخ را صادر مینمایند وبعد ازجمع آوری دیگرتمام نسخ فرمان آتش زدن تمام آنان را میدهند وهمه نسخ غیر از نسخه موجود دردست حفصه معدوم میگردد وازهمین نسخه کپی برداری میشود وبه دیگربلاد اسلامی ارسال میگردد واما اینکه گفتم دفاتر ما نوعی نقل حدیث است حضرت نوروز سورانی از یاران حضرت آسید براگه گوران میفرمایند
انبار نه امیر گفتار نه بنده             علم عالمان هیچکس نونده
یعنی اینکه انبار ومنبع سخنان واشعاری که از زبان بنده (اشاره به خود نوروز) جاری میشود ازحضرت امیراست من ازطریق کشف وشهود واشراق به علومی دست یافته ام که تا کنون هیچ کدام از علمای اهل فقه وکلام بدان دست نیافته اند حضرت امام خمینی درکتاب شرح دعای سحرصفحه 105 ترجمه احمد فهری آورده اند که درکافی ازامام باقر روایت شده است که فرمود کسی را نرسد که ادعا کند همه قران ظاهرش وباطنش نزد اوست به جز اوصیا را ونیز ازکافی ازجابر نقل شده که گفت ازامام باقرشنیدم که فرمود هیچکس ازمردم ادعا نکند که همه قران را بدانگونه که نازل شده است جمع کرده مگردروغگو وقران را کسی آنچنان که خدای تعالی نازل کرده جمع ومحافظت نکرده مگرعلی ابن ابی طالب وامامان پس ازاو ....... به هرحال آقای اسد بگذریم حال اقای اسد آیا امثال من وجنا بعالی آیا حق داریم که ازآقای شیخ مفید ومیلانی و خوی 
این پرسش را به عمل آوریم که آیا عالیجنان مصحف حضرت علی را که ازآن نام میبرید ملاحظه کرده اید ؟که درمورد آن اظهار فضل مینمایید   
خاکسار مرید سادات حیدری گوران فریبرز
هو اول یار آخر یار
جناب اقای اسد با نهایت احترام وعرض ادب
امید آنکه مطالب ذیل را بی احترامی به خودتان تلقی نکنید واما دریکی ازکامنت هایتان به توجیه بیاناتی ازحضرت امام پرداخته اید  درجمع سران عشایر گوران وقلخانی اولا با حضور نوه ونوادگان امام درجمع ما ایرانیان شما درآن جایگاهی نیستید که بیانات امام را توجیه کنید دومآ همچنانکه همه میدانیم اقشار واصناف مختلفی به حضورحضرت امام شرفیاب مشدند وحضرت امام درمورد آن اقشار واصناف مطالبی ایراد میفرمودند ازآنجایی که مطالب گفته شده درجمع نمایندگانی از جامعه یارسان(اهل حق) اززان امام جاری شده لذا مطالب در شآن جامعه اهل حق بوده ولا غیر وثالثا به گمان بنده این ازتنگ نظری شما ناشی شده است با توجه به آن همه آثار نشرشده ونشرنشده ازحضرت امام وآن همه سخرانیها که در آرشیو صدا وسیما موجود است باید متأسف شد که امثال شما چند جمله کوتاه ومختصر ازحضرت امام را درمورد جامعه یارسان برنمیتابید والسلام
هو اول یار آخریار
اقای اسد شما یک فرد تحصیل کرده هستید یک سری حرفها نوشته ای که هیچگونه ارزشی ندار د به عنوان مثال شایعه قران هفده کیلویی آخر این هم موضوعی  مهمی که بدان پرداخته خدا وکیلی خودت قضاوت کن این چیه تو نوشته ای حرفهایی که به درد بچه های هفت هشت ساله هم نمیخورد البته این هم جواب دارد شما هم درمورد شایعه پیدا شدن قرانی درزیر خاک درقم که سال پیش  تمام شبکه های مجازی بدان پرداخته بودند لطفا توضیح دهید
هو اول یار اخریار
اقای آریا ما اهل حق وراثتی نداریم ونداشته ایم یکی ازشعاعر اهل حق این است ( راگه حقیقت نین ومیراث         حق وکسیون ارکانش بو راس) راه حقیقت بصورت ارثی به کسی نمیرسد اهل واقعی کسی است که اصول اخلاقی وانسانی ووجدانی را رعایت کند لذا شما ازاول هم اهل حق نبوده اید و

جنابان آقایان محترم فریبرز و علی اعلایی و... شما از موضوع اصلی خارج شده اید موضوع مناظره و یا مجادله مسلک و یا فرقه اهل حق است در حواشی فرقه اهل حق مطلب بنویسید شعراء چه گفته اند کاری با آنها نداریم اگر سند و مدرک دارید که فرقه اهل حق را دین مستقل و یا یک مسلک و فرقی از فرقه های اسلامی اثبات کند ارایه فرمایید . 

قبله اسلام را با قبله جعلی سلطان صحاک (اهل حق ) مقایسه کنید ، در دین اسلام کسی عقده گشایی نمی کند ما می خواهیم حقیقت را روشن کنیم نه عقده گشایی !!! 
حضرت امام صادق (ع) در فرمایشی می فرمایند . 

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَحَبُّ الْأَرْضِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مَکَّةُ وَمَا تُرْبَةٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ تُرْبَتِهَا وَلَا حَجَرٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ حَجَرِهَا وَلَا شَجَرٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ شَجَرِهَا وَلَا جِبَالٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ جِبَالِهَا وَلَا مَاءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ مَائِهَا.

امام صادق علیه السلام فرمود: خوشایندترین زمین نزد خداى تعالى مکّه است. و هیچ خاکى نزد خداى عزّ و جلّ از خاک مکّه، و هیچ سنگى نزد خداوند عزّ و جلّ از سنگ مکّه، و هیچ درختى نزد خداى عزّ و جلّ از درخت آن، و هیچ کوهستانى نزد خداى عزّ و جلّ از کوهستان آن، و هیچ آبى نزد خداى عزّ و جلّ از آب آن خوشایندتر نیست.

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مَیْسَرَةَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام وَعِنْدَهُ فِی الْفُسْطَاطِ نَحْوٌ مِنْ خَمْسِینَ رَجُلًا فَجَلَسَ بَعْدَ سُکُوتٍ مِنَّا طَوِیلًا فَقَالَ مَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَرَوْنَ أَنِّی نَبِیُّ اللَّهِ وَاللَّهِ مَا أَنَا کَذَلِکَ وَلَکِنْ لِی قَرَابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صوَ وِلَادَةٌ فَمَنْ وَصَلَنَا وَصَلَهُ اللَّهُ وَمَنْ أَحَبَّنَا أَحَبَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَمَنْ حَرَمَنَا حَرَمَهُ اللَّهُ أَتَدْرُونَ أَیُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَةً فَلَمْ یَتَکَلَّمْ أَحَدٌ مِنَّا وَکَانَ هُوَ الرَّادُّ عَلَى نَفْسِهِ قَالَ ذَلِکَ مَکَّةُ الْحَرَامُ الَّتِی رَضِیَهَا اللَّهُ لِنَفْسِهِ حَرَماً وَجَعَلَ بَیْتَهُ فِیهَا ثُمَّ قَالَ أَتَدْرُونَ أَیُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ فِیهَا عِنْدَ اللَّهِ حُرْمَةً فَلَمْ یَتَکَلَّمْ أَحَدٌ مِنَّا فَکَانَ هُوَ الرَّادُّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ ذَلِکَ الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ ثُمَّ قَالَ أَتَدْرُونَ أَیُّ بُقْعَةٍ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ حُرْمَةً فَلَمْ یَتَکَلَّمْ أَحَدٌ مِنَّا فَکَانَ هُوَ الرَّادُّ عَلَى نَفْسِهِ قَالَ ذَلِکَ مَا بَیْنَ الرُّکْنِ الْأَسْوَدِ وَالْمَقَامِ وَبَابِ الْکَعْبَةِ وَذَلِکَ حَطِیمُ إِسْمَاعِیلَ علیه السلام ذَلِکَ الَّذِی کَانَ یَذُودُ غُنَیْمَاتِهِ وَیُصَلِّی فِیهِ وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً صَفَّ قَدَمَیْهِ فِی ذَلِکَ الْمَکَانِ قَامَ لَیْلًا مُصَلِّیاً حَتَّى یَجِیئَهُ النَّهَارُ وَصَامَ حَتَّى یَجِیئَهُ اللَّیْلُ وَلَمْ یَعْرِفْ حَقَّنَا وَحُرْمَتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ شَیْئاً أَبَدا.

میسره می‌گوید: من در خیمه نزد امام صادق علیه السّلام بودم و حدود پنجاه تن از یاران آن حضرت در محضرش بودند، امام علیه السّلام نشست و پس از سکوتى طولانى فرمود: شما را چه شده است؟ شاید مى‏پندارید که من پیامبر خدایم! به خدا سوگند این‌گونه نیست ولى من از خویشان و فرزندان پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله هستم؛ پس هر که به ما بپیوندد خداوند او را همراهى کند و هر که ما را دوست بدارد خداى گرامى و بزرگ او را دوست بدارد و هر که ما را [از حقّمان‏] محروم نماید خداوند او را محروم کند. آیا مى‏دانید که کدام زمین نزد خدا فضیلت ‌مند تر است؟ هیچ یک از ما سخن‏ نگفت و خود پاسخ داد: آن، سرزمین مکّه است که خداوند آن را حرم خویش ساخت و خانه خود را در آن نهاد، سپس فرمود: آیا مى‏دانید که کدام قسمت از سرزمین مکّه نزد خدا محترم‏ تر است؟ دیگر بار هیچ کس از ما سخن نگفت و خود پاسخ داد: آن قسمت، مسجد الحرام است، سپس فرمود: آیا مى‏دانید که کدام قسمت از مسجد الحرام نزد خدا بلند مرتبه ‏تر است؟ باز هم هیچ کس از ما سخن نگفت و خود پاسخ داد: آن قسمت، میان رکن و مقام و در کعبه است و آن «حطیم» حضرت اسماعیل علیه السّلام است که در آن زمین به گوسفندانش علوفه مى‏داده و نماز مى‏گزارده است. به خدا سوگند که اگر بنده‏اى در این مکان گام نهد و شب‏ها به نماز ایستد تا روز فرا آید و روزها روزه بدارد تا شب فرا آید ولى به حقّ و حرمت ما اهل بیت آگاه نباشد خداوند هرگز از او چیزى نپذیرد.


و اما قبله و حج در فرقه اهل حق !!! ؟؟؟

 بنابراحکام عقیدتی قبله اهل حق « پردیور» محلی در غرب شهرستان پاوه که جایگاه سلطان سهاک است . معرفی شده و در منطقه توتشامی و قلخانی ... مردگان را رو به (پردیور) خاک و دفن می نمایند وقربانیها را هم رو به پردیور قبله اهل حق ذبح می کنند . ( کتاب سرسپردگان نیزقبله اهل حق را پردیور معرفی می نماید ) و ( شاهنامه حقیقت نیز موید این مطلب است ) . کتاب اهل حق تألیف مالامیری نیز قبله اهل حق را « پردیور » معرفی می نماید ؟ .

موحد بشیری می نویسد : اهل حق واقعی هیچ سمتی ( سمت و سو، روبه رو ) را به نام قبله نمی شناسد ، بلکه به هر طرف که قرار گرفت ، به خدا سجده می کند .

اهل حق نیز مکانی را به عنوان قبله قبول دارند و معتقدند قربانی و دفن اموات باید رو به سوی همان قبله باشد. در مورد قبله اهل حق چهار نظریه   گرد آوری شده است که عبارتند از:

پردیور: بیشتر اهل حق کعبه را قبله خود نمی دانند ؛ بلکه قبله خود را پردیور اعلام می کنند. پردیور، نام منطقه ای است که مؤسس این فرقه ( سلطان اسحاق ) در آنجا مدفون است. هم اکنون این مکان در شهرستان پاوه بخش نوسود در روستای شیخان قرار دارد.

شواهد بر این مدعا از قرار ذیل است:

الف- قادر طهماسبی یکی از مؤلفین این فرقه می گوید: قبله اهل حق پردیور است. پس تمام قربانی ها را باید رو به پردیور ذبح نماییم.

ب- مالامیری کجوری، یکی از منتقدین فرقه اهل حق هم قبله اهل حق را پردیورمی داند.

ج- ماشاء الله میرسوری در کتاب خود د ر قسمت «تلقین میت» این طور می نویسد:

قبله حقانیش پردیورن، یعنی قبله حقیقی اش پردیور است.

د- نویسنده کتاب سرسپردگان ماشاءالله میرسوری که از وابستگان به این فرقه می باشد ، قبله اهل حق را پردیور معرفی می نماید.

هـ- در کتاب دیوان گوره هم آمده که پردیور جایگاه اقامت سلطان بوده و نیز قبله اهل حق و جایگاه حشر و حق و حساب می باشد.

جم خانه نزد اهل حق از مکان های مقدس محسوب می شود و برای ورود به آن ، آداب و شرایطی در آیین اهل حق وجود دارد. در یکی از متون مقدس آنان چنین آمده است:

جم کعبه شریف قبله یارانن، ترجمه: جم، کعبه شریف و قبله اهل حق است.

جم یعنی مسجد یاری یارانن، ترجمه: جم، مسجد یاران اهل حق است.

جم حل مشکل مطلب دارانن، ترجمه: جم، حل کننده مشکل نیازمندان است.

کعبه ما همان جم است.

حج در مکتب نورعلی الهی :

 یکی از وسائلی که جاسوسان می‌بایست به وسیله آن پیکره اسلام را درهم ریزند و بنا بر گفته خودشان «اسلام را در هم کوبند» موضوع دلسرد کردن مسلمانان نسبت به عبادات می‌باشد که می‌نویسند: « باید مسلمانان را از عبادات باز داشت و در سودمند بودن آن تردید افکند با این دستاویز که خدا از اطاعت انسانها بی‌نیاز است. »

معماران دین ابداعی و تباهی در تعلیماتی که به استخدام شده های خود جهت درهم کوبیدن اسلام داده‌اند خواسته‌اند که «باید به سختی از حج جلوگیری کرد» نورعلی که جم خانه را کعبه و به روزگار بهرام الهی، گور پدرش «نورعلی» را هر که طواف کند حاجی می‌شود در حقیقت موجب شده که اتباع طایفه جیحون آبادی به جای انجام فریضه حج به دیدار گوری می روند که با انجام اعمالی «گوسفند یا گاوی ذبح کند و سه روز در آن مکان اقامت گزیند»حاجی می شوند. و این تأکید آقای بهرام الهی که گور «نورعلی» در هشتگرد مورد طواف قرار گیرد، همواره مورد توجه دشمنان دیانت حقه بوده است.

معماران دین ابداعی و تباهی در تعلیماتی که به استخدام شده های خود جهت درهم کوبیدن اسلام داده‌اند خواسته‌اند که «باید به سختی از حج جلوگیری کرد» نورعلی که جم خانه را کعبه و به روزگار بهرام الهی، گور پدرش «نورعلی» را هر که طواف کند حاجی می‌شود در حقیقت موجب شده که اتباع طایفه جیحون آبادی به جای انجام فریضه حج به دیدار گوری می روند که با انجام اعمالی «گوسفند یا گاوی ذبح کند و سه روز در آن مکان اقامت گزیند»حاجی می شوند. و این تأکید آقای بهرام الهی که گور «نورعلی» در هشتگرد مورد طواف قرار گیرد، همواره مورد توجه دشمنان دیانت حقه بوده است.


خدایا تو خود شاهدی که بنده قصد توهین و یا اهانت به کسی و یا فرقه ای را ندارم و فقط از بابت اینکه حقایق به عده ای نا آگاه روشن گردد وارد این مبحث شده ام ،  خدای متعال می فرمایند در پذیرش دین اکراهی نیست .     عزت زیاد 

جنابی ک ادعای میکنی ک اسلام دوتا مذهب داره شیعه وسنی، اهل حق ها باید سیبیلاشونو بزنیم واز کشور اخراجشان کنیم اگه شما یا هرکسی دیگه جراتشو داره این کارو بکنه ببینید چ جوری زندگی برشما وزن وبچت تلخ میشه شما فک کنم از اعراب جیر جیرک خور زمان پیامبر باشید ک به جنگهای مذهبی دامن میزدن، خودم خوب میدون اهل حق همه جای ایران وجود داره چ از تبریز وهمدان وتهران وشمال وجنوب وجمعیتشون ب اندازه ای هست ک باعث نابودی انسانهای کوته فکری مثل شمابشوند
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۷ سلام بر رسول خدا
شیطان پرستان ( یارسانها) اصولا جزو دین مبارک اسلام نیستند حالا چه اسلام دومذهب صحییح باشد یا به قولی 73تا


موضع آیات عظام ، مراجع تقلید ودیگر علما درخصوص طوایف غلات و فرقه اهل حق (علی اللهیان ) :

آقای .... درمجله پیک آذر به تاریخ شهریور ۱۳۸۰ ضمن سفسطه و مغلطه چنین می نویسد : اهل حق یا عاشقان مولای متقیان حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام که به نام های مختلف دیگر از جمله علوی ، علویون ، نصیریه ، سیدطالبی [ سرطالبی – گوران – خروسی – ابدال خانان – ملک طاووسی که نام شیطان است – علی اللهی – طایفه ، یارسان] و در جمع ،اهل حق خوانده می شوند ، بنا به اقوالی که از سلف به خلف رسیده ، بازماندگان همان اصحاب سر هستند که  در بین جانشینان حضرت رسول (ص) را بر خویشتن مراد دانسته و به فرمان و عشق او قدم بر داشته اند . گفتنی است از نخستین روز ظهور پیدایش این فرقه ، بعضی اجداد آنان مسیحی ، ارمنی ، آشوری دانند . اما اهل حق می گویند که فرقه ای از ریشه اثناعشریه و یکی از سلسله عرفا به شمار می آیند و در عین حال میان خود و متصوفه اهل تفاوتی قایلند ؛ چه متصوفه بیشتر معتقد به وصول اند ، لیکن اهل حق معتقد به سلوک هستند ، و چون سر سلسله ی اهل حق حضرت علی ابن ابی طالب [ع] است ، لذا به اهل حق مشهور شده اند . 

جناب آقای .... اصحاب سررا مشخص نکرده ، نام و نشانی  کتاب های که درآن نام و ذکری از اصحاب سر کذایی ایشان آمده را نداده اند و خاطر ایشان را مکدر ننمایم که چنین اصحاب کذایی سری وجود نداشته و درهیچ کتابی ذکری از آن نیامده است و این ساخته و پرداخته ذهنی عده ای از این فرقه و افراد آن است .

در این زمینه خلاصه تاریخچه شیعه دوازده امامی که علامه فقید سید محمد حسین طباطبایی (ره ) در کتاب شیعه در اسلام نوشته اند را جهت روشن شدن اذهان فرقه اهل حق می آورم :

اکثریت شیعه که اقلیتهای نامبرده از آن منشعب و جدا شده اند (( شیعه امامیه و دوازده امامی )) نامیده می شوند و چنانکه ... درآغازپیدایش به عنوان انتقاد و اعتراض در دومسئله اساسی از مسائل اسلامی پیدا شده اند بی آنکه در آیینی که طبق تعلیم پیغمبر اکرم (ص) در میان مسلمین معاصر آن حضرت بود ، سخنی داشته باشند . و آن دو مسئله (( حکومت اسلامی و مرجعیت علمی )) بود که شیعه آن را حق اختصاصی اهل بیت می دانستند .

(( شیعه )) می گفتند : خلافت اسلامی که البته ولایت باطنی و پیشوایی معنوی لازم لاینفک آن است ، از آن علی و اولاد علی (ع ) است که به موجب تصریح خود پیغمبر اکرم (ص ) و سایر ائمه اهل بیت ، دوازده تن می باشند و می گفتند : تعلیمات ظاهری قرآن که احکام و قوانین شریعت می باشند و درعین حال که به حیات معنوی کامل نیز مشتملند ، دارای اصالت و اعتبارند و تا قیامت ، فسخ بردار نیستند و این احکام و قوانین را از راه اهل بیت باید به دست آورد و بس ... 

... اکثریت شیعه دوازده امامی بودند و همان عده از دوستان و هواداران علی (ع) بودند که پس از رحلت پیغمبر اکرم (ص) برای احیای حقوق اهل بیت در خصوص خلافت و مرجعیت علمی به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اکثریت مردم جدا شدند . (( شیعه )) در زمان خلفای راشدین ( ۱۱ – ۳۵ هجری قمری ) پیوسته زیر فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنی امیه ( ۴۰ – ۱۳۲ ) هرگونه امن و مصونیت از جان و مالشان برداشته شده بود ، ولی هرچه فشار ستم و بیدادگری برایشان بیشتر می شد ، در عقیده خود استوارتر می گشتند و مخصوصاً از مظلومیت خود در پیشرفت عقیده بیشتر بهره می بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم که خلفای عباسی زمام حکومت اسلامی را به دست گرفتند ، شیعه از فتوری که در این میان پیدا شد ، نفسی تازه کرد ولی با مهلت کمی باز عرصه برایشان تنگ شد تا اواخر قرن سوم هجری ، روز به روز تنگتر می شد ... 

بارها دراثرکثرت فشارسادات علوی برضد بیدادگری های حکومت قیام کردند ولی شکست خوردند و بالأخره جان خود را دراین راه گذاشتند و حکومت بی پروای وقت در پایمال کردن شان فروگذاری نکرد .     

جناب آقای .... در کجا این اصحاب سری است که جناب عالی استناد کرده اید ؟ .

 دراین سری نبوده و به شکل آشکارازحکام و خلفای وقت انتقاد و اعتراض خود را اعلام می کردند . اولاً جناب عالی وهم مسلک هایتان  تاریخ دقیق پیدایش فرقه اهل حق را روشن کنید ؟ و ثانیاً بعد خود را به شیعه دوازده امامی منتسب نمایید !! ؟ و ثالثاً بر اساس فتاوای مراجع تقلید و آیات عظام  و نظر قاطبه علمای اسلامی فرقه اهل حق از طوایف غلات بوده و از دامنه اسلام و شیعه خارج است که به تعدادی از آنها اشاره می گردد .

مرحوم علامه طباطبایی اینگونه می نویسند : وهمچنین فرقه ((علی اللهی )) ازشیعه دوازده امامی که غلاه نیز نامیده می شوند ومانند باطنیه، شیعه اسماعیلی ، تنها به باطن قائلند از این روی که هیچگونه منطق منظمی ندارند به حساب نیاوردیم . (شیعه در اسلام  ص ۷۴ )  .

استفتائاتی از مرحوم آیت الله عظمی گلپایگانی از مراجع تقلید وقت در مجمع المسائل خود در ضمن سئوال و جواب به سئوالات زیر چنین پاسخ داده اند :

س  – عده ای هستند معروف به علی اللهی و لکن معلوم نیست چه چیز را می پرستند و چه کسی را قبول دارند ، البته از نظر ظاهر در ماه محرم هئیت سینه زنی دارند ، معاشرت با این افراد و راه دادن ایشان به منزل و مسجد و معامله با اینها چه صورت دارد ؟

ج – اگر حضرت علی علیه الصلوه والسلام را خدا بدانند یا آنکه یکی از ضروریات اسلام را منکر باشند نجس هستند و با رطوبت با ایشان ملاقات نکنند و اما سایر معاشرت ها اگر موجب ترویج مرام آنها نباشد اشکالی ندارد .

س - گروهی از مردم که آنان را اهل حق یا علی اللهی می گویند طریقی برای خود قرار داده اند مثلاً اظهارمی دارند که روزه ماه مبارک رمضان سه روز است بدون نماز و بجای نماز نیاز دارند و طریق آنها چنین است که نذری می کنند و هر سال گوسفندی ذبح و برنج زیادی طبخ و گوشت داخل نان گذاشته بین مردم قسمت می کنند و شیطان را از جمله خوبان می دانند و شارب گذاشتن را بر خود لازم و گرفتن آن را حرام می دانند و منکر قیامت هستند و کیفر اخروی را در دنیا معتقدند مثلاً اعتقادشان این است ، که اگر کسی عملش خوب باشد بقالب حیوان خوب و اگر بد باشد به قالب حیوان بد انتقال می یابد حضرت علی علیه السلام را نعوذ بالله خدا می دانند آیا اینگونه افراد مسلمان هستند یا نه و شرعاً از نیاز آنها خوردن چه صورت دارد و زن دادن و زن گرفتن از آنان اشکال شرعی دارد یا نه ؟ .

ج – اگر نعوذ بالله علی علیه السلام را خدا بدانند و همچنین اگر منکر معاد و یا یکی از ضروریات دین مثل نماز و یا روزه بوده باشند کافر و نجس می باشند ، و زن دادن و یا زن گرفتن از ایشان جائز نیست .

استفتاء ازمرحوم آیت الله عظمی اراکی از مراجع تقلید وقت انجام گرفته که به این شرح است .

س – زنی با مردی ازدواج کرده بعداً معلوم شده که علی اللهی اس واز او صاحب دو فرزند پسر و دختر شده پس از مراجعه به دادگاه پسر را به پدر و دختر را تا هفت سال تحت حضانت مادر قرار داده اند . آیا مادر می تواند دختر را پس از هفت سال نگاه دارد تا عقیده او منحرف نشود ؟ .

ج – ازدواج با علی اللهی باطل است چه مرتد فطری باشد و چه ملی و اولاد ملحق به پدر نمی شود چون غالی است و زانی ولی به مادر ملحق می شود چون شبهه است .

حضرت امام خمینی ( ره ) در تحریرالوسیله (ج ۱، ص ۱۱۹، اپ ۱۳۹۰ هجری) می گوید:

اگر فرقه های اقلیت شیعه که به دوازده امام قائل نیستند، نسبت به امامانی که به امامت آنها اعتقاد دارند، اظهار دشمنی و عداوت نکنند، پاک هستند و اگر دشمنی کنند و به امامان ناسزا بگویند در این صورت نجس هستند و مانند خوارج و نواصب می شوند. و در صفحه ۱۱۸ می گوید: و اما غلات اگر غلوشان مستلزم انکار نبوت، یا توحید و یا الوهیت باشد، در این صورت کافر هستند وگرنه کافر نیستند.

استفتائاتی از مقام معظم رهبری مدالظله عالی در اجوبه الاستفتاءآت جلد اول چنین آمده است .

س - فرقه ای است که خود را علی اللهی می نامند و اعتقاد دارند که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) خداست و به دعا و طلب حاجت بجای نماز و روزه ایمان دارند آیا این گروه نجس می باشند ؟ .

ج – اگر اعتقاد داشته باشند که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) نعوذبالله خداست پس حکم غیر مسلمان وغیر اهل کتاب خواهد بود .

س- فرقه وجود دارد که خود را علی اللهی می نامند ، یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به جای نماز و روزه اعتقاد دارند . آیا اینها نجس هستند ؟

ج – اگراعتقاد داشته باشند که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام خدا است ((تعالی الله علواً کبیراً )) حکم آنها مانند غیر مسلمانهایی است که اهل کتاب نباشند .

س- فرقه ای وجود دارد که خود را علی اللهی می نامند و معتقدند که حضرت علی علیه السلام خدا نیست ولی کمتر از خدا هم نیست ، این گروه چه حکمی دارند ؟ .

ج- اگر قائل به شریکی برای خداوند واحد منان متعال نباشند ، حکم مشرک را نخواهند داشت .

س- آنچه را که از طرف شیعیان دوازده امامی برای امام حسین علیه السلام یا اصحاب کساء (ص) نذرمی شود ، آیا جائز است به مراکزی که محل اجتماع پیروان فرقه علی اللهی است داده شود بنحوی که باعث احیاء این مراکز گردد ؟.

ج – اعتقاد به خدا بودن مولی الموحدین علیه الصلوه والسلام عقیده باطلی است و موجب می شود کسی که به آن اعتقاد دارد ازاسلام خارج گردد . کمک به ترویج این عقیده فاسد حرام است ، بعلاوه مصرف مال نذری در غیر مورد نذر جائز نیست .

 س- در منطقه ای که خدمت سربازی را انجام می دهم ، عده ای از عشایر زندگی می کنند که پیرو فرقه ای موسوم به اهل حق هستند آیا استفاده از شیر و پنیر و کره ای که در اختیار آنها قرار دارد جائز است ؟

ج- اگر به اصول اسلام اعتقاد داشته باشند ، در مسئله طهارت و نجاست ، حکم سایر مسلمانان را دارند .

س- اهل روستایی که من درآن تدریس می کنم نماز نمی خوانند زیرا از فرقه اهل حق هستند و ما مجبور به خوردن غذا و نان آنها هستیم . وچون شب و روز درآن روستا اقامت داریم ، آیا نمازهای ما اشکال دارد؟ .

ج – اگر توحید و نبوت و هیچ یک از ضروریات دین اسلام را انکار نکنند و معتقد به نقصی در رسالت رسول اکرم (ص) نباشند ، حکم به کفر و نجاست آنها نمی شود . در غیر این صورت باید هنگام تماس با آنها یا خوردن غذای آنان ، مسئله طهارت و نجاست مراعات شود .

س- آیا اگرکسی بعضی از ضروریات دین مانند روزه و غیرآن را انکار کند ، حکم کافر را دارد یا خیر ؟

ج- اگر انکار هر یک از ضروریات دین به انکار رسالت یا تکذیب پیامبراکرم اسلام (ص) یا وارد کردن نقصی به شریعت منجر شود ، باعث کفر و ارتداد است .  
آیا قرآن در زمان عثمان جمع آوری و مرتب شده است؟

در زمان عثمان فقط توحید مصاحف (وحدت و یگانگی) صورت گرفت، یعنی آنچه از قرآن در بلاد مختلف منتشر شده بود، جمع آوری شد و بر طبق قرآن اصلی که توسط کاتبان وحی از جمله حضرت علی علیه السلام و زید بن ثابت و ... در زمان رسول اکرم (ص) نوشته شده بود ، نسخه برداری شد و به بلاد اسلامی و مناطق مختلف فرستاده شد.

پس در زمان عثمان به هیچ وجه کتابت قرآن صورت نگرفته و اگر لفظ جمع آوری قرآن در منابع تاریخی آمده، به این معنا ست که عرض کردیم نه اینکه در زمان عثمان آیات تک تک از افراد مختلف جمع آوری شده و یک جا به نام مصحف شریف نوشته شده باشد.

بنابراین بر طبق روایات صحیحه، کتابت قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص) توسط حضرت علی علیه السلام و دیگر کاتبان وحی همچون زید بن ثابت صورت گرفته. بله، آنچه در مورد قرآن حضرت علی علیه السلام با قرآن دیگر کاتبان وحی نقل شده (به نقل صحیح) اختلاف در ترتیب آیات، بیان شأن نزول و تفسیر و تأویل هایی است که در جنب هر آیه نوشته شده بوده ولی آنچه مهم است این است که:

متن قرآن حضرت علی علیه السلام با متن قرآن دیگر کاتبان وحی به هیچ وجه با هم اختلافی نداشته و بزرگترین دلیل محکم این است که قرآن موجود در دست مردم مورد رضایت حضرت علی (ع) بود و کوچکترین مخالفتی با آن نفرموده و سایر ائمه علیهم السلام نیز به همان قرآن تمسک کرده اند. بنابراین متن قرآن کاملاً از دست تحریف دور نگه داشته شده و قرآن فعلی همان قرآن اصلی بدون تحریف و دخل و تصرف می باشد.

۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۴۴ علی اعبلایی

هو یا علی مدد

با عرض ارادت و قبولی طاعات

به استحضار دوستان عزیز می رسانم که علیرغم میل باطنی، ناچارم سخن خود را با فرمایش محقق ارجمند جناب آقای اسد، شروع نمایم که در تاریخ 23 خرداد ماه مرقومه خود را با خطاب به آقای فریبرز و بنده شروع نموده و با عبارت ذیل به پایان رسانده بودند، بار دیگر عرایض خود را به زبان ساده تری بنگارم باشد که مقبول طبع ژرف ایشان و سایر آگاهان گردد.

« خدایا تو خود شاهدی که بنده قصد توهین و یا اهانت به کسی و یا فرقه ای را ندارم و فقط از بابت اینکه حقایق به عده ای نا آگاه روشن گردد وارد این مبحث شده ام ، خدای متعال می فرمایند در پذیرش دین اکراهی نیست.»

از این که نیت ایشان انشاءالله خیر است و به منظور آگاهی دادن به گروهی ناآگاه می باشد، شکی نیست، اما جنابعالی که این همه آگاه، معتقد و با بصیرت هستید، چرا به فرمایش خداوند متعال که در پایان نگارش یادآور شده اید که « خدای متعال می فرمایند در پذیرش دین اکراهی نیست.» توجه چندانی نمی فرمایید؟

شاید بفرمایید این مطلب در زمانی نازل شده است که پیامبر گرامی در مکه بوده و قدرتی نداشته و به منظور پرهیز از جدال با دشمنان مقتدر خود که تعدادشان فراوان بودند و مسلمانان عده ای قلیل بودند و به همین دلیل هنگامی که در مدینه به قدرت رسیدند، آیات دیگری نازل شد و حتا یهودیان و مسیحیان (نصارا) یا می بایست از بلاد اسلامی می رفتند و یا ملزم به پرداخت جزیه شدند.

به هر حال این نوع اغییر مواضع تازگی ندارد و بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز برای این که حامیان شاه را در ایران و در آمریکا را متقاعد نماید، در نوفل لوتاشو فرمودند که در حکومت اسلامی همه، حتا کمونیست ها هم آزاد هستند تا آرا و عقاید خود را بیان کنند و یا در بهشت زهرا وعده هایی دادند، مانند: مجانی شدن نفت، گاز، برق، آب، تلفن، اما این وعده و وعیدها هیچگاه محقق نشد.

البته آزادی هست می توان دل به دریا زد و برخی از حقایق را مطرح نمود، اما مشکل اینجاست که آزادی بعد از بیان نیست. وگرنه سخن فراوان است، ولی از غم نان و ترس جان، به برخی از امشکلات موجود اشاره می کنم و به قول معروف: العاقل فی اشاره!

از زمان بعثت پیامبر اکرم (ص) تا قبل از انقلاب حدود چهارده قرن می گذرد و اکثر آقایان می فرمودند که این همه مشکلات و گرفتاری ها به این علت است که حکومت به دست صالحان نیست شاهان دیکتاتور و غارتگرند و گرنه اگر حک.مت اسلامی بر قرار بود، مملکت و مردم چنین و چنان می شد. بعد از پیروزی انقلاب و در اوایل انقلاب نیز هرگاه می پرسیدند پس کجاست آن جامعه اسلامی مترقی و بی طبقه توحیدید و یا وعده هایی که قبل و بعد از انقلاب می دادید؟

 در پاسخ، برخی از انقلابیون به اقتدار رسیده می گفتند که صبر انقلابی داشته باشید همه چیز درست می شود. اما حدود چهار دهه است که مردم صبر انقلابی نموده و هر چه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم حفاظت از انقلاب و بقای نظام اسلامی نمودند. نمونه اش شهدای عزیزی که اکثر خانواده مانند یارسان هشت سال در جبهه ها بودن و اغلب یک یا چند شهید دادند. حال که نوبت برقراری صلح و امنیت و رفاه مردم رسیده است، انگاری همه مشکلات رتق و فتتق شده است و به دنبال کافران و مرتدان و افراد نجس می گردید که به زعم برخی از آقایان یارسان هستند و همه ندانمکاری ها، سوءمدیریت ها، چپاول ها، اختلاس ها، رانتخوارها و ویژه خواری ها و مشکل بیکاری، تورم، گرانی، فسق و فحشا و بی سرپناهی کارتن خواب ها را ناشی از وجود و نفس کشیدن آنها در این سر زمین اسلامی به یغما رفته و ثرت ملی غارت شده، می باشد.

این درحالی است که اکثر و شاید بتوان گفت اکثریت قریب به اتفاق مردم اهل حق، موحدترین، مون ترین و پاک دست ترین مردم حتا صادق تر و بی ریاتر از بسیاری از خودی هایی است که بار مسوولیت بسیاری از مشکلاتی که مشتی از خروارها یادآوری کردم، بر عهده همین آقایان به اصطلاح دلواپسی است که اغلب آنها چهره خودی و حتا خودی ترها را بخود گرفته و خیلی از خودی ها را فتنه گر و منحرف و سایر انگ ها و مارک های خوش رنگ به پیشانی آنها می زنند و هر که از مشکلات اجتماعی، تبعیض طبقاتی و فقدان آزادی بیان و عقیده و فراوانی که وجود دارد دم بزند و فریادش بلند شود که چرا ما را شهروند درجه دوم  می دانید و بعد از سه سال است که حقوق شهروندی که آقای روحانی در هنگام انتخابات وعده داده بود، چرا به وعده اش عمل نکرده است، ممکن است به تیر غیب گرفتار شده و یا با انواع اتهامات محارب، اقدام علیه امنیت ملی مورد پیگرد قانونی واقع شده . راهی زندان و ... گردد. 

حال در چنین شرایطی چگونه می توان مدعی شد که مردم یارسان بر مبنای برداشت های عرفانی که از اسلام و قرآن دارند، با اعتقاد راسخ به توحید، نبوت و معاد درک دیگری از احکام نازل شده دارند و بر این باورند که جز موارد معدود و در شرایط خاص اشاره به قاسم الجبارین بودن خداوند شده است، بلکه اول سوره ها را به الرحمان و الرحیم آغاز شده است. پس چگونه است که بنبادگراین افراطی از آموزه های انسان ساز قرآن و رآفت اسلامی، فقط آیاتی را باور دارند و به آنها عمل می کنند که از صیغه، متعه، قصاص، قاتل فی سبیل الله، محارب با کفار، انتحار، کشتار دسته جمعی، قطع دست و پا، غارت اموال، برده داری و تجاوز به زنان و دختران و فروش آنها به جرم ایزدی بودن و حتا دختران شیعه را گروگان گرفته و یا اهدای آنها در میان روسای قبایل در افغانستان، عراق و سوریه می خواهند اسلام را در جهان گسترش دهند. جالب اینجاست که دولت های غربی و دولت روسیه است که با بمباران های هوایی مانع رشد و گسترش آنها شده اند و با این وجود می بینیم که هر روز بر تعداد و جنایات آنها افزوده می شود. شاید بگویید که این مباحث چه ربطی به بحث ما دارد، اتفاقاً چندان هم بی ربط نیست و هرگاه کشور و مردم می خواهند تا حدودی رنگ صلح و آرامش ببینند، طولی نمی کشد که با ایجاد تشنجات داخلی و دشمن تراشی خارجی معادلات دولت را حتا بعد از پذیرش فرجام و دود شدن صده ها میلیارد دلار از ثروت ملی و در آستانه پسافرجام و اعلام آمادگی اکثر دولت های غربی و سرمایه داران به منظور سرمایه گذاری های کلان و بهبود اوضاع اقتصادی و رفع تنگناهای مالی دولت و کاهش مشکل بیکاری و گرفتاری های معیشتی، عده ای شروع به دشمن تراشی و ایجاد فضای ناامنی در کشور می کنند و اجازه نمی دهند تا با همزبانی و همدلی که رهبر انقلاب مد نظر دارند، به منصه ظهور برسد. نمونه بارز آن همین مباحث غیر ضروری است که در این برهه خطیر از زمان مطرح شده و پایان آن بجای ایجاد وحدت معلوم نیست که به کدام نا کجا آباد ختم می شود.

ما که مدام می گوییم برای اثبات موحد بودن یارسان، طبق فرمایش حضرت شیخ امیر یکی از بزرگان و مفسران آیین یاری در مورد حضرت علی (ع)، به زبان کردی فرموده اند: «مولا دُر بی، دِر ژ دریا بی» واضح تر از این تا این خالق هستی بوده اند که ابتدا دریا که منظور همانا جهان هستی بوده است، آفریده است و سپس مولا که مقصود حضرت علی بوده است، خلق نموده و در اعماق و ژرفای هستی جای داده اند. حال با کدام بینش و یا رویکردی می توان این حقیقت را نادیده گرفت و مبنای اتهامات را بر اساس فلان نویسنده ای که معیار یافته هایش بر مبنای برداشت ها و پرسش و پاسخ های بنا نهاده انده که تعدادی اندکی آن هم از لحاظ قدمت چاب در حدود نیم تا یک قرن قبل است. در مورد نبوت پیامبر گرامی اسلام نیز قبلن توضیح دادم و اشاره نمودم که برای یارسان این دو گوهر و دردانه خلقت دو روی یک سکه هستند و چگونه ممکن است ما را به دلیل عشق و ارادت وافری که حضرت علی و ائمه اطهار داریم متهم به شرک می کنند، آنگاه رسالت پیامبر عظیم الشأن را خدای ناکرده قبول نداشته باشیم. (شاید در برابر توهینات و اتهامات ناروا سخنانی مطرح شود که در خور شأن و زیبنده طرفین نیست و بدون تردید مطابق باورهای قلبی بنده و امثال بنده نمی باشد.) به همین دلیل حال که مطمئن شدیم که قصد نویسندگاه ارجمند اهانت نیست و این نوع ایرادات و بسیاری از ا شکلاتی که وجود دارد، هیچ ربطی به دین مبین اسلام و آیین ما ندارد. به قول معروف اسلام و یا حتا آیین اهل حق که عصاره همه ادیان و آموزه های عالی است، عیب و نقصی ندارندو هر عیبی که می بینید بر قامت ناراست ماراست!

یا حق، عزت زیاد

مصاحبه با آقای قادر طهماسبی :

آقای قادر طهماسبی یکی از هواداران این مسلک بود حتی چند سالی کاتب و منشی سید نصرالدین حیدری بود ولی بعداً با سید نصرالدین حیدری اختلاف پیدا کرد و افشاگری نمود می گوید:

"من از سرسپردگان اهل حق بودم و مردم اهل حق خصوصاً " مردم گوران از عقاید خود بی خبر هستند من می خواهم عقاید آنها را تجزیه و تحلیل کنم و انتخاب با خود مردم است از سال ۱۳۶۳ هجری شمسی به بعد تصمیم گرفته که منابع اهل حق را جمع آوری و مطالعه کنم و در سال ۱۳۶۷ هجری شمسی به بعد تصمیم گرفتم که منابع اهل حق را جمع آوری و مطالعه کنم در سال ۱۳۶۷ هجری شمسی در "پیر بنیامین" گفتم که ما قرآن را قبول نداریم و ... و دین نداریم".

در سال ۱۳۶۳ هجری شمسی سید نصر الدین حیدری به من گفت که کومله ها می خواهند شما را به عراق ببرند و این سخن شگفتی مرا برانگیخت.

در کلام گور آمده است " قرآن گذاف و دروغ است، شیطان حق است".

یا در مورد جمهوری اسلامی کلام درست کردند که  :

" جمهوری  اسلامی در فلان تاریخ سقوط خواهد کرد و چون این پیش گویی واقع نمی شود آن را توجیه می کنند ."

جناب آقایان فریبرز و علی اعلایی و... به این مطلب زیر چه جوابی دارید؟؟؟ 

بسم الله الرحمن الرحیم

قادر طهماسبی در کتاب بیان الحق معروف به آیات شیطانی می نویسد: در سال ۶۲ در تهران بودم پنج شنبه شب یکی از شبهای سرد زمستان بنابر درخواست و اراده قلبی عازم یکی از شهرهای نزدیک و حومه تهران که اغلب مردمانشان اهل حقند،گردیدم. قصدم این بود که به جمخانه بروم. ساعت حدود هشت شب بود تعدادی مرد حدود هشت نفر در جمخانه بودند پس اززیارت و دست بوسی بلافاصله در همان ساعت هشت و نیم یکی که از نظر سنی سالخورده بود پیش نماز شده و مابقی پشت سر من قرار گرفتند پس از چند دقیقه مشغول ذکر و ورد شدند مدت نیم ساعت هم به ذکر گذشت...از آنها پرسیدم شما اهل حقید؟ گفتند:بله !!.... گفتم که این نمازی که می خوانید بر اساس چه دستوری است، زیرا شنیدم که گفتید ما اهل حقیم.گفتند مدت یکسال است که به دستور شاه!!! (رهبر خودشان) نماز هم میخوانیم ...قادر طهماسبی می افزاید:که پس از گرفتن وقت ملاقات قبلی با رهبر آنها پس از شش ماه موفق به دیدن او شدم، روز جمعه بود.زائر!!! زیادی از اطراف و اکناف آمده بودند تا شاه!!! را زیارت!!! کنند. ساختمان محل بنام ساختمان جمال نامیده می شد، وسیع و چند طبقه، چند نفر هم دربان و خدمتکار و حدود دویست نفر زائر!!!.

ساعت چهار بعد از ظهر شاه تشریف آوردند و حدود دویست نفر زائر!!! در کمتر از ده دقیقه پای و دست شاه را بوسیدند و هر یک مبلغی پول خدمتش نهادند و بدون کوچکترین حرفی از جانب پیر رفتند آن وقت نوبت به من رسید که به خدمت شاه!!! بروم. داخل شدم و پس از چند دقیقه سوال کردم آقا چند ماه پیش به جمخانه رفتم مریدان شما نماز می خواندند ممکن است مرا توجیه کنید که نماز خواندن آنها به چه معناست؟زیرا آنها اهل حق اند و تنها از مسلمانی نماز را دارند آن هم از نظر حالات فیزیکی.

فرمودند: {این مردم (مریدان) که سواد ندارند، نمی فهمند، بیچاره اند. من گفته بودم گاهی در مراسم جمعی شهر تظاهر به نماز کنند اما این بدبخت ها دیگر طوری شده بود که همیشه نماز می خواندند من هم ناچار دستور دادم که دیگر نماز به هیچ وجه نخوانند و حالا دیگر نماز نمی خوانند.} قادر طهماسبی می گوید شدیدا متاثر شدم و چند لحظه قیافه مکار و ریا کارش را نگریستم و بعد دسته پولهائی را که خادم چیده بود همان پول هائی که لحظاتی پیش آن مریدان و زائران نفهم و بیچاره و خرفت (بقول پادشاه) تقدیم حضورشان نموده بودند، همان پول هائی که از عرق یمین و کد یمین مردان و زنان و جوانان جامعه زحمتکش و متدین و با ایمان!!! اهل حق به دست آمده و حالا تقدیم  می گردد تا لباس ایتالیائی و اتومبیل بنز و .... را با آن تهیه و به خوشگذرانی بپردازند و بعد هم به ریش آنها بخندد و بگوید بیسواد و نفهمند و از طرف دیگر هم مسلمان نیست به نماز عقیده ای ندارد به اجتماع هم دروغ می گوید، مریدان را به نماز وا می دارد و بعد هم در اثر گرایش به مسجد و مسلمانی منافع شان در خطر می افتد و آنها را از فریضه نماز باز می دارد.

آقایان محترم جنابان فریبرز و علی اعلایی و ...  به این مطالب زیر چه می گویید و چه پاسخی دارید . ؟؟؟ جواب خودتان را مرقوم فرمایید . 

شخصی شیعه شده نظر خود را اینگونه بیان می کند :  من تا چند وقت پیش اهل حق بودم و بعد از مدتی مطالعه برروی اهل حق متوجه شبهات و اشکالات زیادی در آن شدم، متاسفانه مشکل ما این است دین, عادت, شیوه زندگی,سنت ها و..... را بصورت چشم بسته و بدون هیچ تحقیقی قبول میکنیم و در مورد آن شدیدا متعصب هستیم و جبهه میگیریم.

ادله ی بنده در مورد اشکالات موجود در اهل حق:

۱- قرآن کلام خداست و محمد رسول و مبلغ کلام الله است، کتاب اهل حق را چه کسی گفته و چه کسی مبشر آنست؟

۲- در کلام الله تناسخ را رد ولی در اهل حق همه ی ائمه دارای دون (تناسخ) می باشند و به این امر معتقد اند که بعد از مرگ روح در کالبد دیگری دمیده میشود؟ آیا این رد کلام الله نیست؟

آیات مبارکی که معانی آنها در رد تناسخ می باشد: آیه ۲۸ سوره بقره، آیه۴۰  سوره روم ،آیه ۶۶ سوره حج ، آیه ۱۱ سوره غافر،آیه ۵۱ تا ۵۳ یاسین،آیه ۳۸ سوره انعام ،آیه ۲۴ سوره ملک.

اگر در این آیات الهی با دقت توجه کنید متوجه می شوید که خداوند کسانی را که به تناسخ اعتقاد دارند را کافر و اهل جهنم و اشد مجازات را برای آنها قرار داده است.

با توجه به این دیدگاه اهل حق، میتوانیم بگوییم که خدا عادل نیست (استغفرالله) یعنی اینکه هر روح دارای هزار جسم می باشد. آیا این رد کلام الله نیست؟

با توجه به معانی قرآن که معاد دارای دو بعد میباشد که یکی روح و دیگری جسم، پی میبریم که در آخرزمان (قیامت) روح به همراه جسم میباشد در صورتیکه اهل حق بر این باورند یک روح در چندین جسم حلول می کند. آیا این رد کلام الله نیست؟

امام رضا (ع): من قال بالتناسخ فهو کافر باالله العظیم یکذب بالجنه و النار...

هر کس قائل به تناسخ باشد نسبت به خدا کافر شده و بهشت و جهنم را تکذیب نموده است.

۳- حداقل عبودیت و بندگی خدا نماز است و ائمه اطهار می فرمایند هرکس نماز نخواند شفاعت ما در روز قیامت به آنها نمی رسد، در صورتیکه اهل حق می گویند ما نیازی هستیم نه نمازی؟

نیازی که برای خود و برای شکم خود باشد نه برای نیازمند و مستحق چگونه نیازیست؟ آیا این تناقض با کلام الله ندارد؟

چه کسی این روایت را گفته است؟راوی و سند مستند مبنی بر صحت آن چیست؟ آیا این کلا م شیطانی نیست؟

قرین بر ۹۰ آیه در قرآن که بر شان و عظمت نماز اشاره دارد: آیه ۴۳ سوره آل عمران، آیه ۱۱۴ سوره هود، آیه ۷۸ سوره اسراء، آیه۱۰۱  و ۱۰۳ سوره نساء، آیه ۲۳۸ سوره بقره، آیه ۹ تا ۱۱ سوره جمعه و ...

آیا کتاب اهل حق کتابی آسمانیست؟ آیا می توان آنرا با کلام الله مقایسه کرد؟پس چگونه گفته های آنرا که نیاز را بالاتر از نماز میداند قبول می کنید؟

دوستان اهل حق خود بر این جریان آگاه هستند که در این برهه ی زمانی اهل حق به چندین شاخه و گروه تقسیم شده اند، آیا این نشانگر ضعف و ریشه دار نبودن اهل حق نیست؟

ادله های دیگری نیز وجود داشت ولی به لحاظ و اهمیت بالای موضوع های ذکر شده نیازی بر بیان دیگر ادله ها ندیدم، بنده حقیر با توجه به این دلایل محکم و استوار پی به اشتباه زندگی خود بردم، باشد که دوستان اهل حق با مطالعه این دست نوشته کمی در مورد راه و روش اهل حق تعمق کنند از دوستان اهل حق خواهشمندم با دید تعصبی به این دست نوشته ها ننگرید لطفا، خواهشا با دید باز و منصفانه ادله های حقیر را بررسی کنید.

بار پروردگارا سپاسگزارم که این حقیر را مورد الطاف بی کرانت نمودی و از راه اشتباهم باز گرداندی.


اینها نوشته ها و درد های افراد و کسانی از اهل حق بیچاره های هست که  در گمراهی  و ضلالت  بوده اند و حالا متوجه اشتباه و منحرف بودن فرقه اهل حق شده اند و راه اسلام اصیل را یافته و به آغوش تشییع روی آورده اند .  . عزت مستدام  اسد  

۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۵ علی اعلایی

هو اول و آخر یار

با تشکر مجدد از این فرصتی ایجاد شده است که بتوان  گوشه هایی از برداشت های خود را با دوستان محترم و منتقدان عزیز در میان بگذارم و از نظریات ارزشمند برخی از آنان و بخصوص محقق و پژوهشگر ارجمند جناب آقای اسد، بهره های وافی ببرم، کمال تشکر را ابراز می دارم.

هر چند این چندمین مرنبه است که قصد دارم خود را از بحثی که بیششتر مربوط به صاحبنظران و به اصطلاح کلام دان های اهل حق می باشد تا مبدا خدای ناکرده از روی احساسات و یا برداشت های شخصی از محور حق و معیار حقیقت دور شده و نتوانم آن چنان که شایسته حفظ حریم و حرمت آیین اجدادی بنده بوده است، دفاع لازم بنمایم.

لذا قبل از خداحافظی به منظور شناخت کلی دوستان از باورهایی که حاصل سال ها مطالعه و کسب تجربه در محضر اساتیدی مانند مرحوم پدرم که یکی از کلامخوان های خوش صدا و کلامدان های بنام بوده است و دید وسیعی نسبت به ادیان و جهان آفرینش داشت و از معدود ساداتی بودند که بنده را به مدرسه اسلامی شهرستان صحنه فرستادند و خاطرات مثبت و ارزنده ای از آن شش سال تحصیل در آن مدرسه دارم. برای مثال: معلم تعلیمات دینی داشتیم  به نام حاجی آقا مومنی که فردی روحانی و اهل هرسین بود و شخصیتی آرام و متین داشتند. یکی از ابیاتی که از ایشان به یاد دارم و آنزمان که محصل کلاس احتمالن سوم یا چهارم بودم نمی دانستم که ایشان از تکرار گهگاه این بیت چه منظوری دارد.

نصیری نگو علی خداست     علی بنده خاص کبریاست

بعدها که به دبیرستان دولتی رفته بودم، متوجه شدم که آن بزرگوار نیز بر حسب تبلیغات منفی و یا شاید به دلیل علاقه وافری که یارسان نسبت به حضرت علی دارند و حتا بجای سلام هرگاه که به هم می رسند یا علی مدد می گویند.

حال که به مرز هفتاد سالگی رسیده ام، در این مدت بارها این پرسش را با اکثر مردم یارسان در میان گذاشته ام جز موارد معدود در سایر موارد این جمله را شنیده ام که علی خدا نیست ولی از خدا هم جدا نیست.

اما به باور بنده تا کسی خود را از هر نظر نشناسد، نمی تواند خالق خود و صانع جهان بیکران هستی را بشناسد. با شناخت اندکی که از خود یافته ام، با دانش و بینش ناقص و اندکی که دارم بنده بر این باور که هنوز نتوانسته ام، ذره ای از عظمت خالق هستی را بیابم.

هر چند ریا می شود، ولی سال سعی کردم تا جلوه ای از تجلی آفریدگار عالم را در حال خلسه و مدیتیشن و یا در عالم رؤیا مشاهده کنم. اما هر قدر بیشتر تلاش کردم کمتر یافتم و اغلب مرا با گوشه هایی از جهنم و یکبار در فردوس برین و معاشرت با حوری ذهن و ضمیر مرا از خواسته خود دور نمایند. تا این که یکروز با درویش کهنسالی که بیش از نود سال داشت آشنا شدم و خواسته خود را با ایشان در میان گذاشتم. آن درویش نیز پاسخ منفی به من داد و گفتند که ما گشتیم و نیافتیم و شما نگرد که نمی یابی،

با این وجود دست از طلب بر نداشتم و اما هر چه سعی و تلاش می کردم انگاری مشت  بر سندان و سر بر درب بسته می کوبیدم . پس از سال در کمال نومیدی بودم که ناگاه انوار حیرت انگیزی که الوان آن با هیچ نوع رنگ قابل مقایسه و با هیچ زبان الکنی نمی توان آنها را توصیف نمود. همینقدر می دانم که به چنان وجد و شوق و تحیری رسیده بودم که در آن شبانگاهان فریاد بر آورده و همسر خودر از خواب بیدار نمودم. از آنزمان تا به حال هرگز موفق به تکرار آن احسن الحالات نشده ام. حال و وجدی که هر لحظه آن بالاتر و لذت بخش تر از هزار سال زندگی در طبقات بالای بهشت می باشد. آیین بنده عشق است و کوتاه ترین راه رسیدن به معبود، رضایت مخلوق و عبادات بی ریا و مخلصانه می باشد.

با این توضیحات اندک، خواستم به چند نکته کلی اشاره کنم که بهشت، دوزخ و برخ بدون شک وجود دارد و در ضمن باید گفت که هرگز هیچ انسانی نمی تواند حتا ذره ای از ذرات ذات خداوند را در خود تحمل نماید. آنچه که عرفا و سالکان به حق واصل شده دیده اند، فقط تجلی جرقه ای از صفات و جمال سرمدی می باشد. خداوندی که به یک اشارت که «بشو» بشد آنچه که حدود چهارده میلیارد سال است که در حال شدن است. و با فرمان «بگو» بگفت قرآنی که در سینه پیامبری امی حک شده بود و در طول مدت 23 سال بتدریج جهت ارشاد پرهیزگاران ابلاغ گردید.

بنده با عقل ناقص خود چنین برداشتی از خدا، پیامبران و عالم غیب دارم و بر این باورم که خداوند ممکن است از حق خود در مورد کاستی هایی که کم و بیش اکثر مردم مرتکب می شود، بگذرد، اما امکان ندارد از حقوق پایمال شده اقشار آسیب پذیر ،محرومان و مستضعفان بگذرد.  

ما نباید از انجام عبادات خود غره شویم و فراموش نکنیم که شیطان نیز یکی از عابدان بود و چون از نور و پیش نماز ملائک بود، بر خود غره شد و با عصیانگری خود را مغضوب و مهجور نمود. اما ما که هر روز ده ها بار نافرمانی و عصیانگری کرده و دچار کبر و ریا، حرص و حسد، غیبت و تهمت و ... می شویم، چگونه به خود حق می دهیم که شیطان را لعنت نماییم. ما که اغلب اسیر نفس اماره هستیم و اگر لحظه از خود غافل شویم، ممکن است دچار خبط و خطاهایی شویم که جز شرمندگی پاسخ دیگری نخواهیم داشت.

این مطالب موجز و مختصر، برداشت هایی است که طی مدت ها تفکر و تعمق کسب نموده ام و در پایان از آفریدگار عالم می خواهم که همه ما را به راه راست هدایت فر ماید. یا حق

حضرت شیخ امیر یکی از بزرگان و مفسران آیین یاری .
 این حضرت شیخ امیر جناب عالی که مرقوم فرموده اید ، و مدام به فرمایشات بدون سند وی استناد می کنید  کی و در کجا متولد شده و در کدام مکتب خانه ، مدرسه ، دانشگاه و یا حوزه علمیه درس خوانده است ؟!! و یک جمله شعر کردی از وی نقل می کنید که در خود آن شعر ، کفر و شرک نهفته است و بیانگر شریک قایل شدن به خدای واحد قهار می باشد . موحد بودن یارسان از نظر جناب عالی چیست ؟ لطف نمایید موحد بودن را مفصل توضیح دهید . منظور از موحد در مسلک شما چیست ؟ استنادات و اسناد آنها را هم ذکر نمایید . 
عرفان از نظر مسلک اهل حق چیست ؟  و شما معتقد به کدام عرفان هستید ؟ 

مواردی که در خصوص سایر کشور های اسلامی نوشته اید مورد تآیید هیچ انسان عاقلی نیست و دور از شآن  اسلامی و انسانیت است ( القاعده و داعش و... باشد . ) 
و در خصوص مسایل داخلی اعم فساد اخلاقی ، مالی و امثالهم مورد تآیید هیچکس نیست و ماهم آنها را رد و غیر قابل قبول می دانیم . 

عزت مستدام . 

۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۰ فرامرز کاکایی

با عرض سلام خدمت تمام دوستان
جناب آقایی که نظرات شخصی خودت را به نام دین در این پست گنجاندی!
عاجزانه خواهش میکنم که راجع به دین اهل حق صحبت نکن زیرا مشخص است که اطلاعاتت کافی نیست که این دین را زیر سوال ببری زیرا اهل حق حقیقتی است که ذهن من و شما و هیچ مرجع تقلیدی قدرت درک آن را ندارد و همچنین اهل حق فرقه نیست و یک دین به حساب می آید اما از آنجایی که امثال شما قدرت درک آن را ندارند ای حرف را می زنند
درسته که در آیین یارسان محرمات اسلام وجود نداره ولی آیا سرانه ی میلیاردی شراب و مشروبات الکلی ایران را مردم این قوم مصرف میکنند؟
یکی از امتیازات آیین یارسان این است که در صورت عدم تمایل فرد از پیروی از این دین اجازه دارد دین خود را عوض کرده و ادامه ی زندگی خود را سپری کند ولی در اسلام با انجام این کار فرد مذکور مرتد شناخته شده و اجازه ی ادامه ی حیات ندارد ؛ آیا میدانید فقط در همین یک مورد چقدر انسان بی گناه از زمان پیامبر تا کنون کشته شده اند؟
آقای مسلمان ؛ مرد مومن ؛ زشته - خواهشا از نوشتن این گونه خزعبلات جدا خودداری کنید.


با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات ؛ دوست عزیزی که با این مطلبت تمام ادیان را به چالش کشیده ای  لازم است که همه بدانند که علی الهی ها با اهل حق ها فرق دارند و نبید با هم آمیخته شود ما حضرت علی را قبول داریم ولی با وجود مقام و منزلت ایشان او را خدا نمینامیم . خواهشا حرف دهن مردم نگذارید
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۴ فرامرز کاکایی
جناب آقایی که خودت را محمد رسول خدا معرفی کرده ای . به نظر جنابعالی طرز فکر شما با داعش چه تفاوتی دارد؟ داعش می گوید یا من یا مرگ. منظورت از اینکه سیبیلاشونو بزنیمو بعدا بندازیم بیرون چیه؟اگر هدفت این است تویی و خدای خودت . مواظب رفتارت باش . بعضی از همین الحق ها به صد تا ازونشیعه هایی که طرز فکر  شما را دارند می ارزد.‏)‏‏)‏(‏‏(‏هو اول و أخر یار‏)‏‏)‏
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۸ علی اعلایی

با نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان

همانگونه که استحضار دارید:

با وجودی که همواره سعی می کنم تا مطالب تقدیمی فاقد اشکالات ادبی و تایپی باشد، اما گاهی مشاهده می شود که کم و بیش دچار چنین اشکالاتی می باشد. لذا در صورت امکان درخواست تجدید انتشار مطالب تصحیح شده ذیل را دارم، تا بتوان حق مطلب را بطور شایسته تری تقدیم دوستان محترم و یاران عزیز گردد. 

با عرض ارادت و قبولی طاعات، بار دیگر به استحضار دوستان و یاران ارجمند می رسانم که علیرغم میل باطنی، ناچارم سخن خود را با فرمایش محقق ارجمند جناب آقای اسد، شروع نمایم که در تاریخ 23 خرداد ماه مرقومه خود را با خطاب به آقای فریبرز و بنده شروع نموده و با عبارت ذیل به پایان رسانده بودند، بنده نیز بار دیگر عرایض خود را به زبان ساده تری بنگارم، باشد که مقبول طبع ژرف ایشان و سایر آگاهان ارجمند گردد.

«خدایا تو خود شاهدی که بنده قصد توهین و یا اهانت به کسی و یا فرقه ای را ندارم و فقط از بابت اینکه حقایق به عده ای نا آگاه روشن گردد وارد این مبحث شده ام ، خدای متعال می فرمایند در پذیرش دین اکراهی نیست.»

از این که نیت ایشان انشاءالله خیر است و به منظور آگاهی دادن به گروهی که به زعم ایشان (ناآگاه) می باشند، شکی نیست، اما در پاسخ بایستی عرض کنم، جنابعالی که این همه آگاه، معتقد و با بصیرت هستید، چرا به فرمایش خداوند متعال که در پایان نگارش یادآور شده اید که « خدای متعال می فرمایند در پذیرش دین اکراهی نیست.» توجه چندانی نمی فرمایید؟

شاید بفرمایید این مطلب در زمانی نازل شده است که پیامبر گرامی در مکه بوده و قدرتی نداشته و به منظور پرهیز از جدال با دشمنان مقتدر خود که تعدادشان فراوان و مسلمانان عده ای قلیل بودند، و به همین دلیل هنگامی که در مدینه به قدرت رسیدند، آیات دیگری نازل شد و یهودیان و مسیحیان (نصارا) می بایستی از بلاد اسلامی می رفتند و یا ملزم به پرداخت جزیه باشند.

بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز برای این که حامیان شاه را در ایران و در آمریکا را متقاعد نماید، در نوفل لوشاتو، فرمودند که در حکومت اسلامی همه، حتا سوسیالیست ها هم آزاد هستند تا آرا و عقاید خود را بیان نمایند و ... و یا در بهشت زهرا وعده و وعیدهایی دادند، مانند: مجانی شدن نفت، گاز، برق، آب، تلفن، اما این وعده و وعیدها هیچگاه محقق نشد.

البته آزادی هست و می توان دل به دریا زد و برخی از حقایق را مطرح نمود، اما مشکل اینجاست که آزادی بعد از بیان نیست. وگرنه سخن ها فراوان است، ولی از غم نان و ترس جان، فقط به برخی از مشکلات موجود که گوشه هایی از مشکلات است اشاره می کنم و به قول معروف: العاقل فی الشاره!

بدیهیست که از زمان بعثت پیامبر اکرم (ص) تا کنون حدود چهارده قرن می گذرد و قبل از انقلاب، اکثر آقایان می فرمودند که این همه مشکلات و گرفتاری ها به این علت است که حکومت به دست صالحان نیست و شاهان دیکتاتور و غارتگرند. اگر حکومت اسلامی بر قرار بود، مملکت و مردم چنین و چنان می شد. بعد از پیروزی و در اوایل انقلاب نیز هرگاه می پرسیدند پس کجاست آن جامعه اسلامی مترقی و اُمت بی طبقه توحیدی و یا وعده و وعیدهایی که قبل و بعد از انقلاب می دادید؟

 در پاسخ، برخی از انقلابیون به اقتدار رسیده می گفتند که صبر انقلابی داشته باشید همه چیز درست می شود. اما حدود چهار دهه است که مردم صبر انقلابی نموده و هر چه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم حفاظت از انقلاب و بقای نظام اسلامی نمودند. نمونه اش بسیاری از مردم یارسان شهدای عزیزی که اکثر خانواده های مسلمان مانند هشت سال در جبهه ها جانانه جنگیدند و اغلب یک یا چند شهید دادند.

حال که نوبت برقراری صلح و امنیت، رفاه و آرامش مردم رسیده است، انگاری همه مشکلات رتق و فتق شده است و اگر اشکالاتی وجود دارد، به دنبال کافران و مرتدان و افراد گمراه و مقصر می گردید که به زعم برخی از آقایان، مردم اهل حق هستند و همه ی سوءمدیریت ها، چپاول ها، اختلاس ها، رانتخواری ها، رشوه خواری ها، زمینخواری ها و ویژه خواری ها و مشکللات بیکاری، تورم، گرانی، فسق و فحشا و بی سرپناهی کارتن خواب ها و سایر مشلات و کمبودها، ناشی از وجود گروه یارسان در این سر زمین اسلامی می باشد. کهن سرزمینی اهورایی، به یغما رفته و ثرت ملی غارت شده و  با خزانه تهی.

این درحالی است که اکثر مردم اهل حق، از موحدترین، مومن ترین و پاک دست ترین مردم کشور بوده و حتا صادق تر و بی ریاتر از بسیاری از خودی هایی است که بار مسوولیت بسیاری از مشکلاتی که مشتی از خروارها یادآوری کردم، بر عهده همین آقایان به اصطلاح دلواپسی است که اغلب آنها چهره خودی و حتا خودی ترها را بخود گرفته و برای سرپوش گذاشتن بر ندانمکاری ها و خلاف های خود و اطرافیان خویش، خیلی از خودی ها را فتنه گر و منحرف دانسته و سایر انگ ها و مارک های خوش رنگ به پیشانی آنها می زنند. و هر فرد یا گروهی از مشکلات اجتماعی، فقر و فحشا و یا بی عدالتی و تبعیض طبقاتی و فقدان آزادی بیان دم بزند و یا حتا اگر فریادشان بلند شود که چرا ما را شهروند درجه دوم  می دانید و سال هاست بیکار و گرفتار مشکلات اقتصادی هستیم و بعد از سه سال است که حقوق شهروندی که آقای روحانی در هنگام انتخابات وعده داده بود، اما در عمل به وعده هایش عمل نکرده است. ممکن است به تیر غیب گرفتار شده و یا با انواع اتهامات پیش ساخته مانند: محارب با خدا، اقدام علیه امنیت ملی و ... مورد پیگرد قانونی قرار گرفته و راهی زندان و ... گردد. 

علاوه بر مطالب فوق الذکر، همانگونه که بارها یادآور شده ام، مردم یارسان بر مبنای برداشت های عرفانی که از اسلام و قرآن دارند، با اعتقاد راسخ به توحید، نبوت و معاد، درک دیگری از احکام نازل شده و فروعات دین دارند و بر این باورند که بعد از این همه دعا و ثنا  در هنگام نماز و تکرار ایاک نعبدو و ایاک نستعین و طلب اهدنا صراط المستقیم، بایستی خود نیز همت نموده و بر حسب توان و اختیاری که نمازگزار دارد این حقایق را در عمل به منصه ظهور برساند. از همه ترین خصیصه مسلمان بودن، علاوه بر انجام واجبات، از آن مهم تر ترک محرمات، تسلیم شدن در برابر حق تعالی، توبه از معاصی و احساس شدید خوف و رجاء می باشد.

این در حالی است که بنبادگرایان افراطی از آموزه های انسان ساز قرآن و رأفت اسلامی، فقط آیاتی را باور دارند و به آنها عمل می کنند که از صیغه، متعه، قصاص، قاتل فی سبیل الله، محارب با کفار، انتحار، کشتار دسته جمعی، قطع دست و پا، غارت اموال، برده داری و تجاوز به زنان و دختران و فروش آنها به جرم ایزدی بودن و حتا دختران شیعه را گروگان گرفته و با اهدا و تقسیم آنها در میان روسای قبایل در افغانستان، و با انواع جنایت ها و تجاوزات در عراق و سوریه می خواهند اسلام را در جهان گسترش دهند. جالب اینجاست که دولت های غربی و دولت روسیه است که با بمباران های هوایی مانع رشد و گسترش آنها در منطقه شده اند و با این وجود می بینیم که هر روز بر تعداد و جنایات آنها افزوده می شود. بدون تردید بدون حمایت های همه جانبه برخی از ممالک اسلامی بخصوص سران آل صعود و اردوغان این گروه اندک نمی توانستند که بخش گسترده ای از کشور سوریه و عراق را به این راحتی به تصرف خود در آورده و اگر حمایت رهبر ج.ا، از بشار اسد علوی نبود، نه از تاک نشانی بود و نه از تاکنشان!

اقدامات و سیاست های برون مرزی دولت و حکومت، برخلاف عملکردهای داخلی آنها، کارنامه قابل قبولی می باشد، هر چند هزینه های سنگین و کمرشکنی بر ملت تحمیل نموده است. اما اگر این جنگ های نیابتی و زورآزمایی ها در سوریه و یمن نبود، احتمال فرصت یابی دشمنان و ایران ستیزان جهت به آشوب کشاندن مناطق سنی نشین در جنوب، غرب و شرق ایران پیدا می کردند.

 شاید برخی مانند جناب آقای اسد، بگویند که این مباحث چه ربطی به بحث ما دارد، اتفاقاً چندان هم بی ربط نیست و هرگاه کشور و مردم می خواهند تا حدودی رنگ صلح و آرامش ببینند، طولی نمی کشد که با ایجاد تشنجات داخلی و دشمن تراشی خارجی معادلات دولت را حتا بعد از پذیرش فرجام و دود شدن صده ها میلیارد دلار از ثروت ملی و در آستانه پسافرجام و اعلام آمادگی اکثر دولت های غربی و سرمایه داران به منظور سرمایه گذاری های کلان و بهبود اوضاع اقتصادی و رفع تنگناهای مالی دولت و کاهش مشکل بیکاری و گرفتاری های معیشتی، عده ای شروع به دشمن تراشی و ایجاد فضای ناامنی در کشور می کنند و اجازه نمی دهند تا با همزبانی و همدلی که رهبر انقلاب مد نظر دارند، به منصه ظهور برسد. نمونه بارز آن همین مباحث غیر ضروری است که در این برهه خطیر از زمان مطرح شده و پایان آن بجای ایجاد وحدت، معلوم نیست که به کدام نا کجا آباد ختم شود.

در پایان، صادقانه می توان اذعان داشت که اسلام و یا حتا آیین اهل حق که عصاره ادیان الاهی و برگرفته از آموزه های انسانی است، هیچکدام عیب و نقصی ندارند و هر عیبی که می بینید بر قامت ناراست ماراست!

کلام خود را با ذکر مداوم خویش، (یا حق مددی، مولا نظری)، ختم می کنم و امیدوارم آنچه را که از دل بر آمده است، لاجرم بر دل نشیند.


»

ی سئوال یعنی ماخدایی داریم ک برخی بندگانش رو بخاطر عقیدش قبول نداره؟؟؟؟!!!!

اگر چنین خدایی هست اصلا ک حالا ما کاسه داغتر از آش شدیم؟؟؟؟!!!

دوستان عزیز خدا آگاهی و بس

پس هر انسانی ک قائل ب خداست قابل قبول اجتماع و هر کسی ام ک نیست خوب ی عقیدس مادامی ک باعث آزار اجتماع نباشه من بهش احترام می ذارم!!!

مولا علی می فرماید:مادامی ک باعث وهن و سستی مملکت اسلام نباشد من صلح را بر جنگ مقدم می دانم.

اول و آخر یار
۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۹ مرید سلطان
کاک اسد اتفاقا مهم اینجاست که این شیخ امیر  در هیچ حوزه ای درس نخوانده و مدرسه هم نرفته و گفته هایی دارد که در که در نوع خودش بی نظیر هست شما بجای اینکه به ایشان توهین بکنید  بروید فقط یک بند از کلامش یاد بگیری و پیشه زندگیت کنید بقیش در دین خودت بمانی

بکرزایی در فرقه اهل حق :

نورعلی الهی درآثارالحق ( ج ۱ چاپ دیبا ص ۵۳۸ گفتار ۱۷۳۱ ) چنین می نویسد: اولین زنی که بدون شوهر فرزند به دنیا آورد حضرت مریم [س] بود ، که حضرت عیسی [ ع ] را به دنیا آورد ، به امر خدا خود را به درخت نخلی آویزان کرد و آنقدر تکان داد تا حضرت عیسی به دنیا آمد ، شاه خوشین بابا نااوس ، سلطان سهاک (اسحاق ) و بابایادگار هم بدون پدر به دنیا آمدند داستان بابایادگار چنین است . شخصی بنام پیر اسماعیل آرزوی دیدار حق را داشت ، به او وعده داده شد که درخت اناری در منزل دارد ، هر وقت ثمرداد حق ظهور کرده است ، وقتی سلطان ظهور می کند بعد از چندی آن درخت انار دو عدد ثمر می دهد ، پیراسماعیل آنها را بر می دارد و حضور سلطان می آورد ، سلطان هم آن دو انار را تقسیم می نماید یکی را « سید محمد » می خورد و « شاه ابراهیم » ازاوست و دیگری را « ریحانه » می خورد و« بابایادگار» به دنیا می آید ( حالا ببینید چه می نویسد ) شیث پیغمبر بدون مادر خلق شده . ( سطر۵ ص ۵۳۹ کتاب آثارالحق ج ۱ آخر گفتار ۱۷۳۱ ) .  

( درجای دیگرآثارالحق ( ج ۲ ص ۹۱ گفتار ۲۷۵ چاپ اول ) می نویسد : غالب بزرگان اهل حق بدون پدر و مادر به دنیا آمدند ، حضرت سلطان مثل پرنده سفیدی به دامان خاتون رمزبار نشست و بعد به شکل بچه ای درآمد ، شاه ویسقلی از ران یک قربانی به وجود آمد و در ظاهر مادرش خاتون زربانو می باشد . این نوع به دنیا آمدنها چیزهای مثل عمر خضر یا انگشتر سلیمان به نظر مردم غیر طبیعی می رسد ولی به نظر من چیزعادی است خیلی بالاترش را هم دیده ام ، مطالب مربوط به سلطان اسحاق را هم در( ج۱ ص ۵۳۵ سطرآخر تا آخر گفتار ۱۷۲۱ ) آثارالحق نوشته که شهبازی می آید در دامن خاتون دایراک به صورت بچه ای ظاهر می شود ، کسی نمی پرسد پس چه احتیاجی به شیخ عیسی ۱۳۰ ساله بود .؟

آقایان به مطالب بالا چه جوابی دارید ؟ اینکه دیگر اعتقاد ما مسلمین نیست این از اعتقادات اهل حق ( یارسان ، علی اللهی ، گوران و... ) می باشد . این از نوشته های خودتان است نه دیگران . پس انسان عاقل قدری تفکر و تعقل می کند . که راه صحیح را از راه نادرست بشناسد . 

باسلام و احترام  به کلیه کسانی که در این سایت / وبلاگ  اظهارات ، تفکرات و عقاید خود را بیان و به رشته تحریر در می آورند .  خدمتتان برسانم که مطالب زیر را برای دومین بار که نویسنده آن هم در زیر مشخص شده است را انتشار می دهم که این نویسنده خودش اهل حق (یارسانی ) می باشد و در کشور نروژ زندگی می کند و قضاوت را به عهده عقلا می سپاریم . 

 شرح مختصری برتفاوت های دین اسلام ودین یاری در میان مردم یارسان یا (اهل حق )

یارسان میدیا: باسلام ،همانطور که می دانیم کشور ایران دارای بافت جمعیتی یکسانی نبوده و از دیرباز تا کنون تعدد و کثرت ملیتی ، دینی  ومذهبی در آن وجود داشته است، لیکن درعرصه های تاریخی متفاوت ، حاکمان سعی بریکسان سازی (آسیمیلاسیون) ورسمی کردن یک زبان ویک دین ویک مذهب داشته اند واین مسئله باعث شده اند که سایر ملیت ها با زبان ودین مختلف همواره دراقلیت بوده ومورد ظلم مضاعف قراربگیرند.اززمان ظهور اولین نشانه های آشکار ومکتوب شدن« دین یاری» در دوره ی پردیور،پیروان این دین همواره مورد قتل ،تهدید واذیت وآزار حاکمان وعلما وروحانیون اسلامی درایران وسایر کشورهای همسایه قرار گرقته اند.

در این میان معمولا ادیانی که در قرآن از آنان به عنوان ادیان الهی وابراهیمی نام برده شده است ،ازحداقل حقوق نیم بندی به عنوان« پیروان  اهل کتاب»  برخورداربوده اند ،اما پیروان دین یاری از بدو آشکارشدن دین توسط سلطان سهاک درمنطقه برزنجه کردستان عراق ،موردتهاجم وکشتار قرار گرفتند وعلی رغم آمدن سلطان به اورامانات پاوه (پردیور) این عداوت ودشمنی ادامه یافت ودشمنان به تعقیب سلطان ویارانش پرداختند و عداوت ، دشمنی وجنگ آنان با سلطان سهاک ویارانش  منجر به واقعه ی  < مرنو> [ غارنو] گردید ، ویارسانی ها هرسال پیروزی سلطان سهاک ویارانش را برقوای بیگانگان ، در مناسبت مخصوصی به نام « خاونکار» جشن می گیرند .

دین« یاری» یک دین کاملا مستقل با متون دینی مقدس و رهبر دینی مستقل میباشد. پیروان این دین درایران به « اهل حق » ودر کوردستان عراق به « کاکه ای » شناخته می شوند و دارای اعتقادات خاص ، با متون دینی ورهبران دینی مستقل و فرهنگ، زبان  وحتی تقویم مستقل هستند. آنها معتقدند که دین یاری نه تنها قبل از همه ی ادیان بلکه  پیش از خلقت به صورت« اسرار باطنی »وجودداشته وبعد از خلقت به شکلها ونام های مختلف ظهورنموده . درقرن دوم هجری قمری  توسط بهلول دانا،درقرن چهارم توسط شاه خوشین در لرستان اقدامات وحرکت هایی صورت گرفت لیکن شرایط برای آشکارشدن  این دین محیا نبود تا آنکه نهایتا در دوره ی پردیور در منطقه  اورامانات کردستان ،« سلطان سهاک» به همراه یارانش گرد هم آمدند ودین یاری راعلنی وآشکار نمودند وشروع به نوشتن متون مقدس این دین به نام « دفترپردیوری» نمودند .پیروان  دین « یاری» ، مردمان « یارسان » نام دارند.

دشمنی حاکمان وعلمای اسلامی با این دین در دوره سلطان سهاک یا دوره «پردیور»نسبت به دوره های دیگرمتفاوت تر وخشن تر بود به طوری که با هدف نابودی کامل،  به پیروان ورهبران این دین حمله نمودند وشروع به کشتار بی رحمانه آنان نمودند به همین دلیل است  که در منطقه اورامانات هنوز هم حتی یک خانواده معتقد وپیرو دین یاری وجود ندارد ودر آن زمان یا به قتل رسیدند یا به کوه های صعب العبور دالاهو در منطقه غرب ایران وکوه های عراق فرار کردند واکثریت  اهل حق ها یا یارسانی های  کنونی بازماندگان آن مردمان هستند .

پیروان دین یاری همیشه  درطول تاریخ مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند وبرای فرار از این ظلم مجبور به پنهان ومخفی کردن دین خود شده اند. به همین دلیل معمولأ مراسم ، مناسک وعبادات خودرا شبها درمکان مخفی وبه دوراز چشم مسلمانان انجام داده اند. ومعمولا حکام ظالم آنان را مجبور کرده اند که خود را با هویت اسلامی معرفی نمایند به طوری که حتی هنوز که کردستان عراق آزاد شده است، اگر از یک « کاکه ای» بپرسید که آیا شما مسلمان هستید، حتمأ  به شما خواهد گفت بله .زیرا او در مملکتی زندگی کرده که جرأت عرض اندام وابراز عقیده وآشکار شدن با هویت اصلی دین خود را نداشته اند.

رژیم جمهوری اسلامی نیزهیچگاه دین یاری را به عنوان یک دین مستقل به رسمیت نشناخت وهمواره پیروان این دین رابه بهانه ی  درج نام « حضرت علی» در کتب ومتون دینی یارسان ،« شیعه ی علی» نامیده است.در حالیکه در متون دینی یارسان نه تنها از حضرت علی بلکه،  به علت فلسفه « دونای دون » وتناسخ از همه پیامبران  وبزرگان دین یاری نام برده است،لیکن به دلیل رسمی بودن مذهب شیعه در ایران ،مردم یارسان خود را درزیر نماد اسلامی  پنهان کرده است تا از گزند تاخت وتاز محفوظ بماند.البته در«دفترپردیوری » از همه ی ادیان وپیامبرانشان نام برده است .یعنی همانطور که از پیامبران مسیحیت، یهود و… نام برده از پیامبراسلام وامام اول شیعیان نیز یاد کرده است . بنابراین نمی توان به بهانه ی ذکر نام بزرگان دین اسلام در متون دینی یارسان ، آنان را مسلمان نامید.

بررسی ومقایسه اصول دین یاری با سایر ادیان:

همانطور که می دانیم در کلیه ادیان که به اصطلاح اهل کتاب نامیده می شوند خدا غیر قابل دسترس و دیدن با چشم واقعی وظاهراست وپیام خود را به وسیله فرشتگان به پیامبران خود می رساند،این خدا هر روز در چند وعده میبایست مورد عبادت وپرستش قرار گیرد اما دین یاری بر پایه انسان خدایی استوار است ،دریاری  مردی کرد ،به نام « سلطان سهاک »به  مرحله خدایی می رسد وبه همراه فرشتگانی که آنان نیز در عالم ظاهری به صورت انسان هایی همراه مردم وقابل دسترس هستند،متون دینی را می نویسند.وبامردم گفتگو میکنند.

کتب دینی تورات  ،انجیل ،قرآن همه وهمه تنها حاصل دستورات خداوند وگفتگوی یک طرفه خداوند با پیامبران است وپیامبران هیچگونه حق دخل وتصرف در آن ندارند ،اما دفتر پردیوری که متن مقدس یارسان است،حاصل دیالوگ خداوند یعنی  سلطان سهاک با یارانش  در زمینه مسائل مختلف است ،در واقع متون دینی یارسان حاصل یک خرد وگفتگوی جمعی است،در دین یاری خداوند به طور مستقیم با انسان گفتگوی روبرو ومستقیم داردویکجانبه دستور صادر نمی کند.چنین خدایی محتاج  عبادت  نیست، وبندگانش را به وسیله ی آتش وشکنجه های جهنم تهدید نمی کند .

دین یاری ازدوبخش مهم تشکیل شده است: «ظاهر وباطن».کلیه ی مراسم دینی یارسان که واجرای مراسم نذر ونیاز وکلام خوانی و….، بخش ظاهردین می باشد. وعمل به دستورات دینی درزمینه زندگی ، یعنی راستی ودرستی وپاک وصادق بودن، مهمترین بخش دین یاری است.این دین  دینی  عملگرا (پراکتیکال)است.به عنوان مثال در دین اسلام ، به واسطه ترک  نماز، انسان ، گناهکار واز دین خارج می شود(اصلاه عمودالدین)،در حالیکه در دین یاری معیار « یارسانی بودن »عمل ورفتار درست در زندگی است. برای اثبات این موضوع به چند نمونه از کلام اشاره می کنم:

یاری چوار چیون باوری وجا                   راسی وپاکی نیستی وردا

یعنی : یاری چهار پایه اصلی دارد که باید به جا بیاوریم            راستی ودرستی  وازبین بردن صفات بد و نداشتن کبر وغرور است

ویا در زمینه ی پرشتش خدا وخانه خدا (کعبه) کلام «پردیوری » می فرماید:

ویل نه وانی ویل                                             باچه غلامان ویل نه وانی ویل

ساتی صد مینگه نگیلیان چیو خیل                         وه میل بنیام ها شیام ئه وذیل

معنی : ول وگمگشته وسرگردان دنبال خدا نباشید     به یاران بگویید که ول نباشند

هرلحظه وهر ساعت مانند کوچ نشینان منزل به منزل (دنبال خدا) نگردید         من به قلبهای شما وارد شده وجا ومکان گرفته ام

کعبه ی حج ویل                                          یاران مه کردی کعبه ی حج ویل

هنگامیم نیا ها شیام ئه وذیل                             شه ده رشانم وستن اراگیل

معنی :  به کعبه نرویدو گم وسرگردان نشوید                       یاران به دنبال خدا به کعبه نروید

قدمی نهادم وبه قلبهای شما آمدم           ودر دوره های بعدی کسانی را که دور پارچه ی سیاه کعبه می گردند را در دام تفکر « یاری » خواهم انداخت.

دوباره می فرماید:

لوام ئه وکلام کلامم وانا                  کعبه ی من جمن ای مهربانا

ورتر نه خواجا پیرش نمانا

معنی :   رفتم به سوی کلام  وکلام یاری را خواندم                کعبه ی من جم است  ای مهربانها

قبل از یاری ویاران   پیر (سلطان سهاک ) بوده وخواهد بود

کلام نوروز در دفتر سی وشش شاعره آسید براکه می فرماید:

دله وجودن                     دله دور جهان یار نه وجودن

ای دل،  یار(خدا) در وجود توست    در همه دنیا وهمه جا یار در وجود خود انسان  است

دین یاری همانطور که از نامش پیداست دینی با همت جمعی ست ،وحتی عبادات ومراسم آن نیز جمعی است.مردم یارسان یک بار در هفته در شب های جمعه در مکان خاصی به نام جم خانه جمع میشوند وبه وسیله تنبور سرودهای دینی زیبای خود را به زبان کوردی گورانی بایکدیگر می خوانند.

خلاصه تفاوت دین یاری (اهل حق ) با دین اسلام  :  در ادیان ابراهیمی وعلی الخصوص اسلام  سه اصل به عنوان فونداسیون واصول پایه ای دین مطرح که عبارتند از :

۱.توحید یا یکتا پرستی ( منوتیسم)

۲.معاد (زندگی بعد از مرگ ) یا اعتقاد به بهشت وجهنم

۳.نبوت یا پیامبری

بررسی این موارد در دین یاری وباورهای مردم یارسان

توحید : در رابطه با توحید باتوجه به توضیحات بالا نتیجه می گیریم که دین یاری دین انسان خدایی است که در این دین سلطان سهاک به مقام خدایی رسیده و متفاوت با خدای اسلام می باشد یعنی خدا در دوره های مختلف درقالب انسانی  تجلی پیدا میکند ،درواقع دردین یاری با داشتن قلبی پاک ورفتریالار وکردار انسانی ، میتوان به حد اعلاء و ارتقاء به مراتب تعالی  و یافتن خدا در قلب ضمیرخویش دست یافت

معاد : دین یاری  به دلیل اعتقاد به تناسخ  یا حلول روح (دونای دون )اعتقادی به  بهشت وجهنم ندارد . دون به معنی  جامه ولباس است ودراینجا منظور آنست که  مرگ به معنا ی نابودی نیست بلکه  در واقع جسم وبدن انسان قالبی است  که  روح در آن قرار می گیرد که بعد از هزار ویک جامه عوض کردن ودونای دون وآمدن به این دنیا ،روح پاک وخالص می شود ومانند قطره ای باران به اقیانوس معنویت وذات سلطان ومنبع حق می رسد وبخشی از آن می گردد.

نبوت : با توجه به اینکه در دین یاری  سلطان سهاک به مرحله خدایی رسیده وخودش مستقیما به یاری یارانش ،  متون دینی « دفتر پردیوری » را نوشته است ، یعنی خدای مردم یارسان بدون واسطه فرشتگان اقدام به نوشتن « دفتر پردیوری»نموده است. بنابراین مقام پیامبری در دین یاری وجود ندارد وبه جای آن مقام  « پیر » وجود دارد.

درادیان الهی  یک رابطه خاص تعریف شده برای « خدا ، کتاب مقدس یا دین، وانسان» وجود داردکه در آن خداوند احکام ودستورات خود را درقالب آیات الهی به صورت یکجانبه به پیغمبر اعلام می کند،در واقع کتاب مقدس حاصل دستورات  خداوند است،که انسان بدون چون وچرا ملزم به اجرای آن می باشد در حالیکه کتاب مقدس مردم یارسان (دفتر پردیوری)حاصل خرد جمعی سلطان سهاک ویارانش می باشد ،درادیان الهی هدف از خلقت انسان امتحان الهی است ودر واقع انسان درخدمت دین است در حالیکه در دین یاری دین وکتاب مقدس در خدمت انسان است و صراحتا وبه طور واضح حق انتخاب درهمه ی امور زندگی را به انسان می دهد به عنوان مثال به چند مورد اشاره می کنیم:

دس ودله ی ویت بکر وه شه ره         هه ر کاری خاصن آنه بکه ره

معنی : عقل ومنطق ودل خود را شرع وقاضی کن    وهر کاری که تشخیص دادی بهتر است آن را انجام بده

درویش نوروز سورانی اهل گوران درکلام خود چنین می گوید:.

راهنمات که رده ن وه رضا ورغبت           هه ر که س وه بته ی مه که و عبادت

درسرشت تو ،راهنمایی شدی تا با رضایت ورغبت هه رچه را که میخواهی بپرستی وعبادت کنی

راضی مه نیه ن          یاری زورنیه ن راضی مه نیه ن

دین یاری با رضایت است وبازور نیست.

به همین دلیل است که در دین یاری مسئله ارتداد ومرتد کاملا مردود است

کتاب مقدس : کتاب مقدس مسلمانان قرآن است که به زبان عربی  نوشته شده است ، ولی کتاب مقدس مردم یارسان ، « دفتر پردیوری » نام دارد که به زبان کوردی گورانی نوشته شده است.

تفاوت عبادت در دین یاری واسلام  : در دین اسلام عبادت به صورت فردی به وسیله نماز در پنج وعده در روز به زبان عربی  اجراء می گردد در حالیکه در دین یاری،  عبادت ونیایش به صورت  جمعی یک روز درهفته در مکانی مخصوص به نام « جمخانه » ویا منزل یکی از یارسانی ها ، به وسیله نواختن ساز تنبور وخواندن سرودهای  دینی و به زبان کوردی  گورانی  برگزار می گردد،یعنی عبادت همراه با نواختن موسیقی انجام می پذیرد، وحتی مراسم عزاداری متوفی نیز با تنبور اجراء می گردد وجنازه را تاقبرستان همراه مردم با آواز تنبور وسرود دینی راهی می کنند،در حالیکه در اسلام موسیقی حرام است.

روزه : در دین اسلام روزه در ماه رمضان به مدت یک ماه مقررگردیده که  بر اساس ماه قمری عربی بوده ودر فصول مختلف قابل تغییر است در حالیکه در دین یاری ، روزه به عنوان گرامیداشت  یاد وخاطره واقعه «مرنو» [ غارنو] می باشد.ومدت آن سه روز وبراساس  تقویم کوردی همیشه در فصل زمستان کوردی (بین ۱۵اکتبر و۱۵ نوامبر) یا به اصطلاح در ماه آبان و پاییز[ بهمن ] سال شمسی است وهمراه با جشن وخوشحالی برگزار می گردد.

زیارت کعبه وموضوع قبله  : در دین اسلام بر هر فرد مسلمان واجب است که به زیارت خانه خدا در عربستان برود، وخانه خدا نیز قبله مسلمانان می باشد،در حالیکه در دین یاری براساس نمونه هایی که از متون دینی آورده شد،کعبه وقبله یارسانی ها « جم » ا ست وهرجا که « جم یارسان» برگزارگردد آنجا قبله ومقصود «یاران» است.( جم به معنای همان تجمع حداقل هفت نفر از  یارسان در یک مکان  برای اجرای مراسم نذز ونیاز ونواختن تنبور می باشد. )

درمتون دینی یارسان دفتر پردیوری درباره حج چنین می خوانیم :

لوام اوکلام دفترم وانا // کعبه ی من جمن ای مهربانا

معنی : به کلام ومتون دینی مراجعه کردم وآن را خواندم وبدرستی دریافتم که کعبه من « جم » است.

 «(جم » همان مراسم جمعی دینی مردم یارسان به همراه تنبور ونذر ونیاز است)

خمس و زکات : مسئله ای به نام خمس وزکات که همه ی مسلمانان باید بپردازند ویا فطریه (که در ماه رمضان به روحانیون پرداخت می شود) مطلقا در دین یاری  وجود ندارد.

شیطان : در دین اسلام معتقدند که شیطان به دلیل نافرمانی از درگاه خداوند رانده شده وبه گمراه کردن مردم می پردازد. دین یاری چنین باوری را کاملا رد می کند.

ازدواج : در دین اسلام تعدد زوجات وچند همسری امری شرعی وقانونی  است . زنان نصف مردان ارث می برند وشهادت دوزن برابر با شهادت یک مرد است ، در حالیکه در دین یاری تک همسری وجود دارد،وزن ومرد از هر نظر بایکدیگر برابرند.

ارتداد ومرتد : همانطور که میدانیم بر اساس دین اسلام کسی که والدینش مسلمان هستند نمی تواند دین خود را تغییر دهد ،ودر صورت تغییر دین ،حکم او مرتد است وباید اعدام شود ،مگر اینکه توبه نماید.در حالیکه دردین یاری چنین نیست ،کلام یاری می فرماید:

راضی منی یه ن           یاری زور نیه ن راضی منی یه ن

یعنی : یاری با رضایت است وبا زور نیست

راهنمات کردن ورضا ورغبت          هر کس و بته ی مکه و عبادت

یعنی  : سلطان تو را راهنمایی کرده تا با رضایت ومیل خودت انتخاب کنی        آنچنان که هر کس به گونه ای عبادت می کند .

البته  تفاوت های  « دین یاری » و « دین » اسلام  فراتر از این موارد است و ذکر همه موارد در ظرفیت این مقاله نمی باشد. لیکن این به استناد متون دینی مردم  یارسان،  دین یاری  ،دینی کاملا مستقل است که بنیان گذار آن  سلطان سهاک  است ونه تنها هیچ وابستگی به سایر ادیان ندارد بلکه اعتقاد دارد این ادیان به میل واراده سلطان سهاک در طول تاریخ ، ودرراستای تکامل معنوی بشر به عنوان یک پیش نیاز برای آشکار شدن دین یاری آمده اند.

به دلیل همین تفاوت های بنیادین است  که هیچگاه جمهوری اسلامی نمی خواهد « دین یاری » ومردم یارسان را به رسمیت بشناسد وآنان را مجبور می کند که با هویت جعلی وبه عنوان شیعه ی اثنی عشری خودرا معرفی کنند وتظاهر به مسلمان بودن بکنند.

نویسنده : سید فریدون حسینی . نروژ اکتبر دوهزار و پانزده .


یا علی مدد / عزت مستدام باد / اسد  

چرا حکومت اسلامى در مورد اهل حق سکوت کرده است؟

حکومت اسلامى نظامى منطقى است و آنجا که پاى منطق و استدلال در میان است نیازى به اعمال زور نیست لذا از ابتداى انقلاب شاهدیم که حکومت در رابطه با ادیان و فرق و مسلک هاى فکرى مانند یهودیان، مسیحیان، صائبین، زرتشتیها و مسلک هاى صوفیه و اهل حق هیچ گاه نخواسته است با زور ونشان دادن چنگ و دندان با آنان رو به رو شود

این روش منطقى و زندگى مسالمت آمیز با همنوعان را جمهورى اسلامى از پیامبر عظیم الشأن خود که رحمت براى جهانیان است آموخته، چرا که آن حضرت طى شش ماه پس از ورود به مدینه پیمانى بین یهود، کفار و مسلمانان منعقد ساخت که مى توان آن را قانون اساسى پیامبر نامید. در این پیمان نامه که حدود پنجاه بند دارد آمده بود: همه مردم مدینه اعم از مسلمان، کافر و یهود در مقابل دشمنان خارجى با هم متحد هستند. و در عقیده خود آزادند. (۱)م

جمهورى اسلامى نیز به جز بهائیت که فرقه اى سیاسى است از بدو پیروزى با ادیان و مذاهب مختلف از جمله فرقه اهل حق زندگى مسالمت آمیز داشته است. علاوه بر اینکه زندگى مسالمت آمیز باعث وحدت و انسجام ملى مى شود هر عقیده اى اعم از صحیح یا فاسد وقتى که تبدیل به اعتقاد و باور شده است راه مبارزه با آن اعمال زور نیست. در مورد اهل حق نیز که عقایدى فاسد و پوسیده دارند امید است با تبلیغات صحیح علماء و فضلاء به تدریج به راه راست هدایت شوند. یعنى در واقع مسؤولیت هدایت آنان بر عهده مبلغان دینى است نه حکومت .

پ۱ دولة الرسول; کامل سلامة الدقس، ص ۴۱۱. سیرة المصطفى، هاشم معروف الحسنى، ص ۲۷۸. سیره بن هشام، ص ۱۴۷ فى ظلل السیرة المطهرة، ص ۵۱. سبل الهدى، ج ۳، ص ۳۸۲. الصحیح من سیرة نبى الاعظم، ج ۳، ص ۷۰. فقر السیرة، ص ۳۶۷ و غیره .

نقل مى کنند یکى از روحانیون تعدادى از اهل حق قم رود را براى مسلمان کردن نزد یکى از مراجع بزرگ قم مى آورد، مرجع به آنها مى گوید: دین شما چیست؟ به من هم بگویید شاید درست باشد و من هم به دین شما درآیم. آنها از پاسخ دادن امتناع مى ورزند و مى گویند ما مسلمان هستیم مثل شما. از آنها پرسیده مى شود، پس تفاوت شما با ما چیست؟ پاسخ مى دهند چیز مهمى نیست. از آنها مى خواهند آن را توضیح دهند، مى گویند اسرار مگوست.

عده اى دیگر از اهل حق در کتابهایشان نوشته اند: دین ما دین مستقل است و از بدو خلقت وجود داشته و هر کس با داشتن این دین ادعاى اسلام کند کفر گفته است. قادر طهماسبى نوشته است: «هر اهل حقى که خود راتابع سرانجام معرفى نماید به هیچ وجه نمى تواند ادعا کند که پیرو اسلام محمدى است. و دیگرى مى گوید حتى قوانین اجتماعى و حقوقى را نیز مى شود از این دین استخراج کرد. چنان که در اندرز یارى آمده است: «مردان برگزیده و دانشمند مى توانند قانون مراودات اجتماعى را از هر قبیل: قضاوت، ارث، داد و ستد و امنیت با الهام از خط مشى یارى که مساوات و عدالت است وضع نمایند.»

حال شما خوانندگان عزیز خود قضاوت بفرمایید که آیا این فرقه مسلمانند یا نه؟

چرا اهل حق کتاب هایشان را به دیگران نشان نمى دهند؟

همانطور که قبلا گفته شد مى گویند مطالب این کتاب ها سرّ مگو است.  و گفتیم مراد از سرمگو همان تقیه است. اما حقیقت این است که این کتاب ها مملو هستند از مطالب سست بى سند، ضد و نقیض، غلو، حلول، تناسخ و در یک کلام تمام مطالب آنها داستان سرائى و دروغ است. لذا تلاش مى کنند مطالب آنها را پوشیده بدارند تا از نقد و انتقاد آسوده باشند

در اینجا توجه خوانندگان محترم را به نمونه هایى جلب مى نمائیم.

مى گویند: «حضرت على(علیه السلام) فرمود: غشاى روى این ماست براى قباله سرّمگو خوب است. بعد ستون مسجد را بلند کرد و قباله سرمگورا زیر ستون گذاشت و فرمود: این عهد و پیمان من است. هر وقت خورشید سه مرتبه سجده کرد، هنگام ظهور حیدر که مرگ و زندگانى به دست اوست مى باشد.»

جیحون آبادى مى نویسد: در سفر معراج شیر راه را بر پیامبر بست، اعلى دین مى نویسد: اژدهاى هزار سر راه را بر آن حضرت گرفت،  یکى مى نویسد: در آسمان على(علیه السلام) به پیامبر سیب داد و دیگرى مى گوید در زمین سیب داد و...، حرف کدام یک بپذیریم، در این مسابقه داستان سازى اعلى دین از جیحون آبادى جلو افتاده مى نویسد: پیامبر نود هزار شهر دید و در هر شهر پانصد هزار مسجد بود و مولا بر منبرها نشسته موعظه مى کرد. در آسمان چهارم قطار شتران بارهاى مدح و ثناى حضرت را حمل مى کردند. در طبقه هفتم آن شهسوار اسب سوارى مى کرد.

مى گویند: سلطان اسحاق هنگام ورود به اورامان معجزه نشان داده ، با قالیچه بر روى رودخانه  سیروان مى نشیند، سوار دیوار شده و دیوار همچون اسب به او سوارى مى دهد و از دریا ماهى پخته بیرون مى آورد.

مى نویسد: سلطان اسحاق در یک روز صاحب هفت پسر شد و در همان روز فرزندان او به رشد و کمال رسیده، چنان هم شکل و هم سن و سال پدر بودند که پدر و پسر از هم تمییز داده نمى شد.  بابا یادگار و شاه ابراهیم از انار به وجود آمده اند.  مادر شاه خوشین که دخترى باکره بوده با خمیازه کشیدن و بلعیدن پرتوى از نور خورشید باردار شده است.  دختر باکره مولوى با خوردن خاکستر جسد حلاج آبستن شده و شمس تبریزى از او متولد شده است.

جیحون آبادى درباره خلقت زمین و ماه و خورشید چنین داستان سرائى مى کند: خداوند به ته دریا نظر افکند تخته سنگى ایجاد شد. سپس ماهى را آفرید و بر روى سنگ قرار داد. بعد گاوى آفرید و بر روى ماهى نصب ساخت و زمین را روى شاخ گاو گذاشت، سپس شیرى آفرید و آن را سوار بر گاو کرد. تخت خود را بر پشت شیراستوار نمود، آنگاه ماه را از پیشانى گاو و خورشید را از پیشانى شیر آفرید.

هارون الرشید تبدیل به ناقه شد.  حضرت على(علیه السلام) هنگامى که هنوز در گهواره بود اژدهایى عظیم الجثه به طول دو فرسنگ را از پاى در آورد.  این دروغهاى شاخدار انسان را به یاد سخن امام صادق(علیه السلام) مى اندازد که فرمود: (عن ابى عبداللّه(علیه السلام) و ذکر الغلاة و قال ان فهیم من یکذب حتى ان الشیطان لیحتاج الى کذبه)  در میان غالیان دروغگویانى هستند که شیطان باید از آنان دروغ یاد بگیرد

تیزترین اسلحه پیشوایان اهل حق دروغ است. به کمک دروغ هر قصدى داشته باشند به آسانى مطرح مى کنند و احتیاج به هیچ سند و مدرکى ندارند. از آنجا که سخنان آنان ساختگى است و مستند به هیچ سندى نیست. سخن هر یک از آنان با دیگرى تناقض دارد. نور على الهى که خود و پدرش از رهبران این فرقه بوده اند به تناقض گویى و بى سندى این کتابها اعتراف کرده مى نویسد: «اگر از تألیفات ابوى در بعضى مطالب اختلافاتى مشاهده مى فرمایند، بدین جهت است که جماعت اهل حق سند کتبى راجع به دستورات دینى خود نداشته اند یا اگر هم بوده از بین رفته است و مطالبى هم که به طریق نقل قول رسیده است غالباً مختلف الروایات بل ضد و نقیض و بدون سند است.»

حیف نیست کسانى که در نظام مقدس جمهورى اسلامى زندگى مى کنند به چنین خرافاتى معتقد باشند یا چشم بسته دنبال افراد خرافى بروند؟ در کشورى که مردم آن سند محکم قرآن را در دست دارند با انواع تفسیرهاى مختلف که بعضى از این تفسیرها به چهل جلد کتاب بالغ مى شوند. همچنین احادیث معصومین(علیهم السلام) که در کتاب هاى ده جلدى و بیست جلدى گرد آورى شده است، که در بین نویسندگان آنها محدثان بزرگى همچون کلینى(رحمه الله) وجود داردکه در سال هاى نزدیک به عصر غیبت مى زیسته و کتابى متقن همچون کافى نگاشته است و احادیثى که وى یا علماى دیگر نقل نموده اند تماماً با ذکر سند مى باشد. یعنى هر سخنى نقل کرده اند، نوشته اند این سخن را فلان عالم از فلان عالم و او از امام زمان خود یا پیامبر شنیده است. و در این باره کتاب هاى رجال تدوین شده که در آنها خصوصیات هر یک از ناقلین احادیث مورد بررسى قرار گرفته به طورى که اگر کسى در میان آنان مجهول یا غیر موثق شناخته شود، حدیث او را نمى پذیرند.

در میان کتاب هاى حدیثى کتابى همچون بحارالانوار وجود دارد که یکصد و ده جلد است. و چون دریاهایى نورانى از سخنان چهارده معصوم(علیهم السلام) موج مى زند. مسلمانانى که در سواحل چنین دریاهایى زندگى مى کنند همواره از باران رحمت برخوردارند. این بهتر است یا به هواى سراب زندگى کردن که داعیان اهل حق از هر چه سؤال شود، با جمله کلیشه شده سرّمگو از جواب سرباز مى زنند؟

یا الله مددی / اسد

۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۰ علی اعلایی

بنام خداوند بخشنده و مهربان

با سلام و عرض ارادت و قبولی طاعات و عبادات

بار دیگر به دلیل اشتباه نوشتاری که برجام و پسابرجام را در پایان متن خداحافظی آنها را فرجام و پسافرجام نوشته بودم، پوزش می طلبم.

به فرموده لسان الغیب: «چو پیر شدی حافظ از میکده بیررون رو!»

به همین دلیل و به دلیل این که از نظر شخصیتی، فردی کمالگرا می باشن و با کوچکترین خطا و اشتباهی، بشدت آزرده خاطر می شوم، لذا ناچار شدم خود را از مباحثی بر حذر دارم که امیدوارم، دوستان و یاران را به هزبانی و همدلی سوق دهد.

در ضمن فراموش نکنیم که نه فقط یاران واقعی حضرت علی، در هنگام  خانه نشینی آن حضرت، بلکه حتا در زمان زمامداری و حکومت عدل ایشان نیز در معرض همه گونه تهمت های ناروا و اتهامات کذب بوده و اغلب در درازای تاریخ در مشقت و در رنج بودند. حال که مقلدان و مقتدایان آن حضرت بسیار شده اند، حیف است که در این برهه خطیر و حساس از زمان، همچنان بر طبل نفاق  و تفرقه کوبیده و چشم بر واقعیت ها بسته و گوش از صدای پای دشمنان آن پیشوای مؤمنان و مولای متقیان، ببندیم و خدای ناکرده دچار کری و کوری باطنی شده و گرفتار فهم فی لایعقلون شویم. دشمنان علی حتا در این عصر بیداری ملت ها کم نبوده و هر یک به طریقی دل مولایمان را به درد می آورند. زیرا در کشور مدعی اسلام نبوی و شریعت علوی اگر پیروان و مقتدایانش، مسلمانان راستین و اهل حق های واقعی باشند، این همه دروغ، نیرنگ، ریا، فریب، غارت و مصادره اموال و اختلاس های چند صد و حتا چند هزار میلیارد دلاری و این همه انواع قاچاق های و میلیون ها نفر بیکار، معتاد و هزاران تن فروش نداشتیم. و یا راه اندازی بازار صیغه در مشهد با نرخ های ارزان دختران فقیر و باکره با مبلغی اندک و شب های بعد با مبلغی ناچیز و بعد از 28 سالگی آنها را برای بازار آزاد رها کردن و یا صدها معضل اجتماعی و تکدری گری و این همه کودکان کار نوبر است و شورش را در آورده اند. بدون شک، دیر یا زود این آتش های زیر خاکستر و این همه مفاسد همچون دمل های چرکین سر باز می کند و به اصطلاح چنین پیکر ناصوابی را دچار سپتیسمی می کند و نتیجه تغافل ها و کش ندادن ها را خواهند دید. در چنین شرایطی چگونه می توان با یک عبارت )قابل قبول نیست.)، از خود سلب مسوولیت نموده و شب ها خواب آرام و خاطری آسوده داشت.

این اوضاع نابسامان هرگز با حکومت عدل علی خوانایی ندارد و حتا در دوران خلافت حضرت عمر  که گویا فرزندش مرتکب خطایی شده بود، ناچار شد که حکم خداوند را در مورد او به مرحله اجرا در آورد و در هنگام شلاق زدن فرزندش از آه و ناله های دلبندش، خلیفه مقتدر مسلمین گریه می کرد، اما از قدرت فراقانونی خود سوءاستفاده نمی کرد و همه را در برابر قانون مساوی می دانست.

بنابراین تا با ریشه های مفاسد گوناگون، مبارزات اصولی و واقعی به عمل نیاید، در این ارتباط تنها می توان گفت: هر دم از این باغ بری می رسد    تازه تر از تازه تری می رسد!

در پایان، با کمال احترام خدمت مقامات مسوول، به قول شیخ اجل عرض می کنم.

ای که دستت می رسد کاری بکن     پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

 کلام  موجز و مختصر خود را  مشتی از خروارهاست، با دعا و آرزوی حضرت کوورش بزرگ به پایان می رسانم که در 2500 سال قبل در وصیتنامه اش فرموده اند: «اهورامزدا، مردم  و کشور ایران را از جهل، دروغ و خشکسالی برحذر دارد.» 

هـــــــــــو اول و آخر یار

جناب مرید سلطان عزیز خدمت شما و دوستانت سلام عرض می کنم .
این شیخ امیر شماها فرد بی سوادی بوده هرچه گفته باشد به غیر از کفریات و شرک خارج نیست و نبوده ، و اگر مکتوباتی دارد خواهشمند است آن را منتشر کرده و ادبا و دانشمندان ادبیات و شعراء و ... آن را نقد کرده که سره از ناسره معلوم گردد . گفته های شیخ امیر شما از مکتوبات جنابان جیحون آبادی خارج نیست که کتابهای جیحون آبادی شرشار از کفر و شرک می باشد . 

جناب آقای مرید سلطان بنده هم در تحقیقاتم و هم به عینه دیده ام که گفتار و کلامات شما ها سرشار از کفر و شرک است و گفته های شیخ خود خوانده جناب عالی هم از این مستثنی نمی باشد . 
عزت زیاد / اسد 
غالیان چه کسانی بودند؟ و چه نوع تعریفی از کسی، غلو محسوب می شود؟
اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام غلوّ را به شدیدترین وجه مردود دانسته و غالیان را نکوهش و تکفیر کرده‏‌اند.

در کتابی خواندم که امام علی علیه‌السلام "غلو" را یکی از ارکان کفر دانسته اند, چه جور تعریفی از چیزی و یا کسی "غلو" محسوب می شود؟

پاسخ:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ص قَالَ بُنِیَ الْکُفْرُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ- الْفِسْقِ وَ الْغُلُوِّ وَ الشَّکِّ وَ الشُّبْهَة؛ (1)
امیر المؤمنین علیه‌السلام فرمود: کفر بر چهار پایه استوار شده: فسق، غلو، شک، شبهه.
پس از درگذشت پیامبر صل‌الله‌علیه‌وآله، گروه هایی درباره ایشان و پیشوایان معصوم، از مرز حق تجاوز کرده، مقاماتی را برای آنان قائل شدند که مختص خداست. از این جهت «غالی» یا «غالیان» نامیده شدند.
شیخ مفید می‌گوید: غالیان گروه هایی هستند که به اسلام تظاهر نموده، ولی برای امیرمؤمنان علیه‌السلام و پیشوایان دین، الوهیت و نبوت ثابت نموده‌اند. آنان را با صفاتی معرفی کرده‌اند که از مرز حقیقت فراتر است. (2)
علامه مجلسی می‌گوید:
«غلو» درباره پیامبر و پیشوایان این است که آن ها را خدا بنامیم یا در عبادت و پرستش شریک خدا بینگاریم، و یا آفرینش و روزی را از آن ها بدانیم، و یا معتقد شویم خدا در آن ها حلول کرده است و یا بگوییم بدون الهام از جانب خدا از غیب آگاهند، و یا امامان را پیامبر بیندیشیم، یا تصور کنیم که شناخت و معرفت آنان ما را از هر نوع عبادت خدا بی‌نیاز می‌سازد و تکلیف را از ما بر‌می‌دارد». (3)
 البته درک جایگاه معصومان چندان آسان نیست. اما بیان آن بزرگواران در خصوص خویش، بهترین راهنمای ما در این مسیر است :
علی علیه‌السلام در حدیث مختصر و شیوایی فرمود: « از غلو در باره ما دوری بجویید. بگویید ما بندگانی پرورش یافته ایم. سپس (بعداز اعتراف به مخلوق بودن و عبد بودن ما ) در باره فضیلت ما هر چه خواستید بگویید» (4).
 نکته مهم درباره ائمه علیهم‌السلام رعایت اصل اعتدال است. نه افراط، نه تفریط. نه آن ها را از مقاماتی که دارند، بالاتر ببریم و به مقام خدایی برسانیم. نه این که تفریط کرده و مقاماتی را که در آیات و روایات برای آن ها بیان شده، انکار کنیم.
 روایتی که  به آن اشاره فرمودید، به همین نکته اشاره دارد که در روایت دیگری از ایشان آمده است که فرمودند :
در باره من دو کس هلاک شدند: یکی دوستی که از حدم گذراند. دیگر دشمنی که از مقامم فرو کشاند. (5).
بر این اساس ملاک غلو بودن و یا نبودن یک اعتقاد و باور مشخص می شود؛ یعنی اگر صفت و یا مقامی که  خاص خداوند است و دارنده آن مقام الوهیت دارد ، به پیامبر و خاندان پاک او علیه‌السلام  نسبت دهیم ،غلو خواهد بود و باطل ،ولی  اگر صفات و مقاماتی که خداوند متعال به آن ها عطا کرده ، مثل عصمت و ولایت و علم و قدرت بر شفاعت به اذن خداوند و یا فهمیدن سر باطنی انسان دیگر و  ... در حالی که قرآن و فرمایش اهل بیت آن ویژگی را تایید می کند، دیگر نه تنها غلو نیست، بلکه عدم اعتقاد به آن به نوعی کوتاهی در حق آن ها است و ناشی از عدم معرفت حقیقی به مقام این بزرگواران است .
اهل بیت عصمت و طهارت  علیه‌السلام غلوّ را به شدیدترین وجه مردود دانسته و غالیان را نکوهش و تکفیر کرده‏‌اند. البته توجه فرمایید که علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار حدود صد روایت از ائمه معصومین را درباره غالیان نقل کرده است.

پی نوشت :
1.شیخ کلینی‏،الکافی‏،ناشر اسلامیه‏ تهران‏،سال 1362 ش،‏نوبت دوم‏، ج‏2،ص 392.
2. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد،حسین درگاهی، چاپ و مصنفات شیخ مفید، ص 109.
3.علامه مجلسی، بحار الانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق ، ج 25، ص364.
4. همان،ص 270.
5. همان،ص286.

مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی پاسخ می دهد ، خواهشمند است با دقت مطالعه کنید و بعد قضاوت نمایید . 

چگونه ایین یارسانیان را رد میکنید؟؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
نام فرقه اى است که در قرن هفتم هجرى در منطقه کردنشین غرب ایران مجاور کشور عراق شکل گرفت. «اهل حق» و «یارسان» دو نام مشهور براى این فرقه است؛ ولى با الفاظ دیگرى نیز همچون: طایفه سان، طایفه، یارستان، على اللهى، درویش گورانى (1)، آیین حق، آیین حقیقت و دین حقیقت (2) از این فرقه یاد مى شود. یارسان، بنا به قولى مخفف یارستان و به معناى یاران حق است (3) و به قولى دیگر، مرکب از دو کلمه یار (به معناى دوست و صحابه) و سان (به معناى شاه و سلطان) است که روى هم به معناى پیروان و یاران سلطان اسحاق مى باشد. (4)
اهل حق، علی‌اللهی مذهب و مسلکی است با گرایش های عرفانی و آداب و متون مذهبی خاص که در موارد زیادی با اعتقادات و سنن اسلامی مطابقت ندارد.
این مسلک در میان طوایفی از کردها، لرها، ترک ها، پیروانی دارد. آنان نسبت به حضرت علی (ع) غلو می کنند و برای او مقام خداوندگاری اعتقاد دارند.
آنان به جز سلطان اسحاق که پایه‌گذار این مذهب به حساب می آید، مهم‌ترین مظهر خدا روی زمین را حضرت علی(ع) می دانند. در بسیاری از آثار اهل حق، بر الوهیت حضرت علی(ع) تأکید شده است. آنان تصور می کنند که در زمان حضرت محمد(ص) خدا، در وجود علی(ع) تجلّی کرد . حضرت محمد به الوهیت حضرت علی آگاهی داشت؛ اما به خواست حضرت علی این سر را فاش نکرد.
اهل حق، علی(ع) را مظهر ذات الهی و حضرت محمد(ص) را مظهر صفات الهی به حساب می آورند. اهل حق، هنگام برخورد با یکدیگر، به جای «سلام» «یا علی» می گویند. تراشیدن یا کوتاه کردن شارب (سبیل) را گناهی بزرگ به حساب می آورند و حرام می دانند. به سبب مقدس بودن سبیل، تارهای جدا شده از آن را در جایی محفوظ نگه می دارند.
از شعائر مخصوص دیگر آنان، گرفتن روزه مخصوص است. آنان روزه ماه رمضان را انجام نمی دهند و سه روز پیاپی روزه می گیرند. زمان آن، مصادف با چله زمستان کُردی می باشد. پس از سه روز، روزه مداوم ، روزه چهارم را که مصادف با پانزدهم ماه است، جشن می گیرند که آن را «عید خاوندگاری» می نامند. نام این روز، روز «غار» است. این روزه را به یاد روزها و ساعاتی که سلطان اسحاق و یارانش در غاری سپری کرده‌اند، انجام می‌دهند.
برای اهل حق مقدس‌ترین جایگاه و کعبه مقصود، «پردیوَر» می باشد. در روستای شیخان، کنار رودخانه «سیروان» در اورامان کردستان، قطعه سنگ بزرگی است که جایگاه سلطان اسحاق و یارانش را مشخص می کند. این محل را «پردیوَر» می‌نامند که زیارتگاه و محل دعا و نیاز آنان است. گویند سلطان اسحاق، در همین مکان با یارانش پیمان بست.
اهل حق معتقدند که خداوند به صورت انسان در زمان هایی تجلی یافته است . به تصور آنان، سلطان اسحاق، برترین مظهر تجلی خدا در روی زمین است. پایه گذار این فرقه، سلطان اسحاق است.
در تاریخ ولادت سلطان اسحاق اختلاف کرده‌اند. برخی ولادت او را در سال 612، و گروهی در سال 675 ذکر کرده‌اند. محل ولادت او را روستای «برزنجه» از توابع «حلبچه» در استان «سلیمانیه» عراق دانسته‌اند.
به عقیده اهل حق، چون سلطان اسحاق، عقاید خود را آشکار کرد، مردم از جمله پدر و برادران اسحاق با وی به مخالفت برخاستند و قصد جان او را کردند. او با یاران خود در غاری پناه گرفت. سه روز در آن جا پنهان شد تا این که مهاجمان محل را ترک کردند و سلطان و همراهان به سلامت بیرون آمدند. سلطان اسحاق سپس به روستای «شیخان» رفت و در آن جا «پردیوَر» را که به منزله مرکزی روحانی و معنوی بود، برای یاران خود بنا کرد . به تقویت و نشر مذهب خود پرداخت. سپس در روستای «شیخان» مرگ او فرا رسید. گروهی از پیروان اهل حق نوشته‌اند که وی سیصد سال عمر کرد که امری غریب به حساب می آید.
آنان بعد از سلطان اسحاق، به هفت تن که برخی جزء مریدان سلطان اسحاق بوده‌اند، اعتقاد دارند. این هفت تن را جزئی از ذات سلطان اسحاق می دانند. (5) آنان دارای عقاید خاص و پیچیده‌ای هستند که خیلی از عقاید خود را به دیگران نمی‌گویند.
راه و روش اهل حق، نادرست و باطل است؛ چون آنان خیلی از معارف و احکام غیر منطقی را برای خود به وجود آورده‌اند. همچنین افرادی چون سلطان اسحاق و حضرت علی(ع) و... را به عنوان خدا و افرادی که خدا در آنان تجلی کرده و به صورت و شکل آنان در زمین آشکار شده، به شمار می آورند. به قیامت به صورتی که اسلام و قرآن می گوید، عقیده ندارند.
با دقت در افکار و عقاید آنان به خوبی روشن می گردد که مسلک و مذهب آنان بی‌پایه و اساس و باطل است.
البته ممکن است برخی از افراد اهل حق این عقاید را نداشته باشد؛ اما عقاید مشهور آن ها همان چیزهایی است که بیان شد.
برای آگاهی بیش تر از عقاید و افکار آنان، به دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد 10، و کتاب سخن با اهل حق، سید عباس طباطبایی ‌فر مراجعه نمایید.

پی ‌نوشت ها‌:
1. شناخت فرقه اهل حق، خدابنده، عبداللّه، امیرکبیر، تهران ، ۱۳۸۲ ، ص ۱۸.
2. حق الحقایق یا شاهنامه حقیقت، جیحون آبادى، نعمت اللّه، تصحیح محمد مکرى، کتابخانه طهورى، تهران، ۱۳۶۱ش، ص ۳۱۵، ۳۱۷ و ۴۲۰.
3. سرسپردگان، خواجه الدین، سید محمدعلی، کتابفروشى منوچهری، تهران، ۱۳۶۲ش، مقدمه، ص ۱۰.
4. نامه سرانجام کلام خزانه، صفى زاده (بوره که ئى)، صدیق، انتشارات هیرمند، تهران، ۱۳۷۵، ص ۲۲.
5. کاظم موسوی بجنوردی ودیگران ،دائره المعارف بزرگ اسلامی، ، ج 10، ص 467 ـ 474.
برای آگاهی بیش تر، ر.ک: دائره المعارف بزرگ اسلامی 

باسلام و احترام ؛ جناب آقای مرید سلطان شما آن قدر از شیخ امیر دفاع می کنید که از پیامبران و امامان (ع) هم بالاتر قرار می دهید . لطف فرمایید کلامات و گفتار شیخ امیر و امثال ایشان را منتشر کنید تا همگان مطالعه کنند شاید به دین سلطان ضحاک روی آورند و دین اسلام را رها کنند . 
باسلام و عرض ادب ؛ جناب آقای فرامرز کاکایی عزیز ما فقط فرقه اهل حق (یارسان ) که ادعای دین مستقل بودن از ادیان دیگر را دارند و ادعا می کنند که دین سلطان ضحاک - صحاک - است را نقد کرده و قصد آنرا داریم که اهل حق با علی اللهیان چه شباهتی و این دو باهم چه تفاوتی دارند . و از آگاهان از این فرقه می خواهیم تفاوت و شباهت  و فرق آن را با سند ارایه دهند که اذهان مردم را روشن کنند . 
علی اللهیان در کدام مناطق زندگی می کنند و اهل حق در کدام مناطق لطف فرمایید مناطق و باور های دینی آنها را مشخص نمایید . 

باسلام و عرض ادب ،
آقایان محترم از شما سئوال می کنم ؟ بفرمایید آیا انسان عاقل و متفکر باید از حق پیروی کند یا از پدران و اقوام خود ؟ ( حقی که خدا واضع آن بوده و توسط پیامبر اسلام ابلاغ شده  ودر امتداد آن امامان مبشرین و مبلغین آن بوده اند و...  و نه سلطان صحاک و شیخ امیر های شما ) . 
آیا تقلید از گذشتگان درست نقطه ی مقابل حق نیست ؟ و مصداق آیه کریمه خداوند متعال نمی باشد ؟ که خداوند در آیه ۲۳ سوره زخرف می فرماید : (وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ).
 مشرکان گفتند پدران ما همین راه رفتند و ما از آنها پیروی می کنیم .  

می دونید عزیزان محترم و بینندگان ، مشکل همه ی مردم این است که زود قضاوت می کنند در حالی که همه ی ما می دونیم یکی از نام های خداوند یکتا که جانم در در اختیار اوست علی (العلی) است که در جوشن کبیر هم آمده است اهل حق ها مخصوصا مشعشعیان آن علی را می پرستند (علی اعلی )  نه حضرت علی (ع) را . که در سوره توحید هم که خداوند می فرماید لم یلد ولم یولد یعنی نه فرزندی دارد و نه فرزند کسی است. در حالی که حضرت علی ( ع) جزو بندگان پاک خدا است که در میان مردم زندگی می کردند و همچنین جسم بودند که یازده معصوم (ع) هم جزو نسل آن هاست  ولی خداوند نه جسم است و نه مانند آن . خداوند روح پاک است و ...
جناب علی آقا ما زود قضاوت نمی کنیم .  به نوشته های فریدون حسینی که از خارج کشور ارسال کرده است پاسختان به آن چیست ؟ آیا آن مطالب حسینی درست است و یا نه ؟ پس از این ، به اهل حق (یارسانی ها ) سلطان سهاک اللهی بگوییم نه علی اللهی . !!!! یعنی یک پله بالاتر !!!! 
با تشکر از همه عزیزانی که در این بحث شرکت کردند
آقای نویسنده ی مقاله حرفهای دیگر سایتها رو کپی پیست کرده متاسفانه و خودش هرگز هیچ تحقیقی نداشته شاید تو این بحثا کمی اشنا شده
ببین نویسنده ی تازه کار منم می تونم با 50 هزارتومن سایت بسازم و بگم به نقل از جاهای دیگه نویسنده این سایت فاسده

تو حدی نداری که پیروان ایین یارسان رو کافر بدانی ، نه تو و نه هیچ کدام از اونهایی که بهشون ارجاع می دی

چون هفتصد سال پیش اون موقع که اجداد تو عمر و عثمان رو می پرستیدند اجداد من رو یاران علی و یارسان می خواندند

حالا بعد هفتصد سال تریبونی دست شما افتاده و مثا داعشیا دارید مراحل بلوغ فکریتون رو طی می کنید . و همه رو از دم تیغ می گدرونید

هر وقت دو قدم راه رفتی بایه یارسانی(اهل حق) تازه یکیشون رو شناختی چه برسه به هزاران جلد کتاب و دفاتر دینی در یارسان که مطمنم اسمشونم به گوشت نخورده چه برسه به خوندش
پاسخ:
جد من خود علیست (علیه السلام) و نسل اندر نسل شیعه علی و خداپرست بوده ایم نه علی پرست!
و این شما هستید که معلوم نیست جدتان کیست.
ما هم ادعای بیش از این نداریم که مطالبمان از سایر سایتها جمع آوری شده.
برای ما قرآن و احادیث علی و پسر عموی علی و فرزندان علی علیهم السلام کفایت میکند و دیگر نیازی به دیگر مزخرفات نداریم.
باسلام و احترام و عرض تسلیت شهادت مولای متقیان امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (ع) 

 جناب آقای ساسان  عزیز شما نوشته های فریدون حسینی که از خودتان است (اهل حق ، یارسان و... ) را با دقت و با حوصله مطالعه کن و کمی تعقل و تفکر نما و بعد می فهمی که دین مقدس اسلام ناب محمدی (ص) با دین ادعای شما که از هفتصد سال پیش توسط سلطان سهاک بوجود آمده است چه تفاوتی و چه شباهتی دارد . 
تحقیقات ما هم از کتاب های که توسط افرادی از اهل حق (یارسان ) نوشته شده است  و کسانی هم در این زمینه تحقیق کرده اند می باشد ما از خودمان چیزی نمی نویسیم . اگر دین یاری دین مستقل است ، پس از چه هراسی دار ید . بگذارید دینتان نقد شود و همه آن را بشناسند ، مثل ادیان دیگر . 
و از فتاوای معتبر علمای شیعه که عده ای از اهل حق ها و... سوال کرده اند و علما هم نظر فقهی خودشان را بر اساس دین اسلام داده اند . می باشد . جناب عالی و امثالهم هم از علمای شیعه سوال کنید جواب خواهند داد . 
دین آنست که نقد شود نه اینکه سرمگو باشد . 

اگر جد تو علی(ع) بود یهودی هم رام میشد چه برسه به یارسانی بنده ی خدا که مثل پروانه دور شمع علی و فرزنداش می گردن

تو شاید جدت به عربی به ایشان برسه ولی مطمنم با این طرز تفکرت در بین راه نطفه تو مورد امیزش نفاق قرار گرفته که نسل در نسل امروز به این حد از تکفیری بودن رسیدی

سخت‌گیری و تعصب خامی است

تا جنینی کار خون‌آشامی است(مولانا)

به امید روزی که ظرف پذیرش و شناخت من و شما از دریای بیکران حقیقت قطره ای افزایش یابد

پاسخ:
خود حضرت علی علیه السلام هم احمقایی رو که ایشان را خدا می دانستند نتونست هدایت کنه!
اصلا تو روایت هست که حضرت عیس علیه السلام فرمودند: مرده را زنده می کنم، کور مادر زاد را شفا می دهم اما احمق را نمی توانم شفا دهم.

این هم از نحوه رفتا حضرت با علی اللهی ها:

فصل پنجاه و یکم : حد غلات و خوارج 
1- کیفر غلات  
هفتاد نفر از اهل زط (نژادى از اهل سودان و هند) پس از جنگ صفین نزد امیرالمومنین علیه السلام آمده و پس از سلام ، سخنانى به زبان خودشان به آن حضرت گفته و آن حضرت نیز به همان لغت به آنان پاسخ داد. و در ضمن گفتارشان به آن حضرت نسبت خدایى دادند.
امیرالمومنین علیه السلام به آنان فرمود: من خدا نیستم بلکه بنده اى از بندگان خدا هستم ولى آنان نپذیرفته ، همچنان بر مطلب خویش اصرار مى ورزیدند، تا این که حضرت امیر به آنان فرمود: اگر از این عقیده تان دست بر ندارید و به درگاه خدا توبه نکنید، شما را خواهم کشت ، ولى آن همه موعظه و اندرز در آنان اثر ننموده و توبه نکردند.
پس آن حضرت دستور داد، گودالهایى حفر نموده و بین گودالها روزنه قرار دادند، و آنان را میان گودالها انداخت ، و سر آنها را پوشاند و میان یکى از گودالها که کسى در آن نبود آتشى افروخت و با دود همه را هلاک کرد(511).
2- پروردگار من و شما خداست  
حضرت امیر علیه السلام در خانه ام عمرو از طائفه عنزه (یکى از همسران آن حضرت ) تشریف داشت ، قنبر به نزد آن حضرت آمد و گفت : ده نفر بر در خانه آمده و شما را به خدایى مى خوانند.
امیرالمومنین به قنبر فرمود: آنان را بیاور، پس بر آن حضرت وارد شدند.
على علیه السلام چه مى گویید؟
غلات : تو پروردگار و آفریدگار و روزى رسان ما هستى ؟
على علیه السلام : واى بر شما! چنین نگویید من هم مانند شما مخلوق خدایم . ولى آنان نپذیرفتند.
على علیه السلام واى بر شما! پروردگار من و شما خداست ، توبه کنید و از این عقیده برگردید.
غلات : تو پروردگار و روزى دهنده و خالق ما هستى .
على علیه السلام به قنبر فرمود: برو چند کارگر بیاور، قنبر ده کارگر با ابزار حفارى حاضر کرد، على علیه السلام به کارگران دستور داد گودالى در زمین حفر کنند و آنگاه در میان گودال ، هیزم افکنده آتشى بزرگ افروختند و در این موقع که آتش زبانه مى کشید به آنان فرمود: واى بر شما! توبه کنید و از عقیده خود دست بردارید.
گفتند: هرگز.
پس على علیه السلام همه آنان را به تدریج در میان آتش ‍ انداخت و آنگاه فرمود: هر زمان که چنین امر منکرى ببینم ، آتشم را مى افروزم و قنبر را مى خوانم (512).
3- من هم بنده خدایم  
حضرت امیر علیه السلام در روز ماه رمضان بر جماعتى مى گذشت که به خوردن غذا مشغول بودند.
على علیه السلام : مسافرید یا بیمار؟
نه مسافریم و نه بیمار.
اهل کتاب هستید؟
نه .
پس چرا در روز ماه رمضان غذا مى خورید؟
آنان پاسخى گفتند که معنایش این بود که تو خدا هستى .
امیرالمومنین علیه السلام چون مقصود آنان را فهمید از اسب پیاده شد و به سجده افتاد و گونه هاى صورت را بر خاک گذاشت و سپس به آنان فرمود: واى بر شما! من هم بنده اى از بندگان خدا هستم . ولى آنان گوش نکرده و بر پندار خود ثابت بودند.
در این هنگام على علیه السلام دستور داد تا دو چاه در کنار هم حفر کنند، یکى باز و دیگرى سربسته ، و روزنه اى بین آنها قرار دهند و سپس آن گروه را در گودال سربسته قرار داد و درمیان گودال دیگر آتشى افروخت و با دود، آنان را عقوبت مى داد و در آن حال پیوسته ایشان را به اسلام دعوت مى نمود ولى نمى پذیرفتند، تا این که دستور داد آنان را با آتش ‍ سوزاندند (513).
4- پیدایش غلات  
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه (514) آورده : نخستین کسى که در زمان امیرالمومنین علیه السلام به آن حضرت غلو ورزید و او را خدا خواند، عبدالله به سبا بود، هنگامى که حضرت خطبه مى خواند عبدالله برخاست و چند بار به وى خطاب کرد تو خدا هستى ، پس گروهى از اصحاب آن حضرت که از جمله آنها عبدالله بن عباس بود براى او نزد آن حضرت شفاعت کردند و گفتند: توبه نموده و از عقیده خود بازگشته است ، پس على علیه السلام او را بخشید ولى مشروط به این که از کوفه خارج شود. و هنگامى که خبر شهادت على علیه السلام به عبدالله بن سبا رسید گفت : به خدا سوگند اگر مغز سرش را در هفتاد همیان برایم بیاورید باز هم مى گویم نمرده و نخواهد مرد تا زمامدار تمام عرب شود. گروهى به عبدالله بن سبا گرویده و با او هم عقیده شدند، از جمله عبدالله بن صبره همدانى و عبدالله بن عمرو کندى و چند تن دیگر. و عده اى از این افراد به شبهاتى بى اساس ‍ تمسک جسته اند. از جمله به گفتار عمر که ، هنگامى که آن حضرت به موجب حدى چشم مردى را کور کرد، گفت : ما اقول فى یدالله فقات عینا فى حرم الله ؛ چه گویم درباره دست خدا که چشمى را در حرم خدا کور کرد.

511- فروع کافى ، ج 7، ص 259، حدیث 23
512- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحدید، ج 1، ص 425. رجال کشى ، ص 61، در عنوان قنبر.
513- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحدید، ج 1، ص 425
514- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحدید، ج 1، ص 425 و 426

منبع: کتاب: قضاوتهاى امیرالمومنین على علیه السلام/ آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقى تسترى
با سلام خدمت تمام دوستان. جناب آقای اسد من متوجه نمیشم که شما چه مشکلی با الحق ها داری ولی اگر هدفت نقد و بررسی است که نیست چرا از دین خودت شروع نمیکنی؟ اگر به نظرت اسلام خوب است باید بدانی که از وقتی که اسلام گسترش پیدا کرده متناسب با آن کشت و کشتار نیز رشد پیدا کرده است چرا چون که اسلام ناب محمدی یعنی داعش یعنی القاعده یعنی طالبان یعنی....... پس سعی کن مراقب گفتارت باشی چرا چون که دین تو سرشار از ابهاماتی است که خودت خبر نداری. شما داعش را از خود نمیدانید ولی داعش نیز همانند شما قرآن را قبول دارد و طبق آیه ی چهارم سوره ی محمد سر می برد و قتل عام میکند. شما با خودتان هم درگیرید و درصدد برکندن ریشه ی داعش بر می آیید ولی همانطور که ذکر شد شما و امثال شما با داعش برادرید باز هم لازم به ذکر هست که گفته شود کاری به الحق ها نداشته باشید. شما خدا را قبول دارید ما نیز قبول داریم. بجای توهین کردن به آیین یارسان  بشین زندگیتو بکن و لااقل ادامه ی زندگیه باقیمانده ات احتاجی به توبه نداشته باشی .            هو اول و آخر یار
پاسخ:
سلام
خیلی جالب است
برخی ادعا می کردند ما هم مسلمانیم و قرآن را قبول داریم
حالا برخی اهل حق را دینی در مقابل اسلام معرفی می کنند
جناب آقای علی اعلایی جناب عالی بنابه نوشته خودت در حدود هفتاد سال سن داری و فرد تحصیل کرده ای هستی و قلم روانی هم دارید آیا آیه 18 از سوره بقره را مطالعه کرده اید ؟ لطفاً با دقت و با تفکر عمیق و کمی هم بر روی آن تعقل نمایید . بعد می فهمی که یک عمر خودت در ضلالت بوده ای و عده ای را هم بخاطر متاع ناچیز دنیا در ضلالت نگاه داشته ای . چون تو خود را از سادات خود خوانده ای اهل حق می دانی ( که خودت می دانی سید واقعی نیستی یعنی از اولاد ائمه معصومین (ع) نمی باشی ) و خود را دلیل و یا پیر این جماعت غافل معرفی می کنی !!! 

 « صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ‌ »

آنان (از شنیدن حقّ) کر و (از گفتن حقّ) گنگ و (از دیدن حقّ) کورند، پس ایشان (به سوى حقّ) باز نمى‌گردند.

نکته ها

قرآن در ستایش برخى پیامبران مى‌فرماید: آنان دست وچشم دارند، «وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ» «1» شاید مقصود آن است که کسى که دست بت‌شکنى دارد دست دارد، کسى که چشم خدابین دارد چشم دارد، پس منافقان که چنین دست وچشمى ندارند، در واقع همچون ناقص الخلقه‌هایى هستند که خود مقدّمات نقص را فراهم کرده و وسائل شناخت را از دست داده‌اند. لذا در این سوره درباره‌ى منافقان تعابیرى همچون «لایشعرون، ما یشعرون، لایعلمون، لایبصرون، یعمهون، صمّ، بکم، عمى، لا یرجعون» بکار رفته است.

نظر، غیر از بصیرت است. در سوره اعراف مى‌خوانیم: «تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ» «2» مى‌بینى که به تو نگاه مى‌کنند، در حالى که نمى‌بینند. یعنى چشم بصیرت ندارند که حقّ را ببینند.

عدم بهره‌گیرى صحیح از امکانات و وسائل شناخت، مساوى با سقوط و از دست دادن انسانیّت است. در سوره اعراف آیه‌ى 179 مى‌خوانیم: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» آنان دل دارند، ولى نمى‌فهمند، چشم دارند ولى نمى‌بینند، گوش دارند ولى حقّ را نمى‌شنوند، این گروه همچون چهارپایان بلکه از آنها پست‌تر و گمراه‌ترند، ایشان غافل هستند.

جزاى کسى که در دنیا خود را به کورى و کرى و لالى مى‌زند، کورى و کرى و لالى آخرت است. «وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى‌ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا» «3»


«1». ص، 45.

«2». اعراف، 198.

«3». اسراء، 97.

جلد 1 - صفحه 68

پیام ها

1- نفاق، انسان را از درک حقایق و معارف الهى باز مى‌دارد. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»

2- کسى که از عطایاى الهى در راه حقّ بهره نگیرد، همانند کسى است که فاقد آن نعمت‌هاست. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»

3- حقّ ندیدن منافقان دو دلیل دارد: یکى آنکه فضاى بیرونى آنان تاریک است؛ «فِی ظُلُماتٍ» ودیگر آنکه خود چشم دل را از دست داده‌اند. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»

4- منافقان، لجاجت و تعصّب دارند. «فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ»

تفسیر نور (محسن قرائتی)
جناب آقای علی اعلایی جناب عالی بنابه نوشته خودت در حدود هفتاد سال سن داری و فرد تحصیل کرده ای هستی و قلم روانی هم دارید آیا آیه 18 از سوره بقره را مطالعه کرده اید ؟ لطفاً با دقت و با تفکر عمیق و کمی هم بر روی آن تعقل نمایید . بعد می فهمی که یک عمر خودت در ضلالت بوده ای و عده ای را هم بخاطر متاع ناچیز دنیا در ضلالت نگاه داشته ای . چون تو خود را از سادات خود خوانده ای اهل حق می دانی ( که خودت می دانی سید واقعی نیستی یعنی از اولاد ائمه معصومین (ع) نمی باشی ) و خود را دلیل و یا پیر این جماعت غافل معرفی می کنی !!! 

 « صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ‌ »

آنان (از شنیدن حقّ) کر و (از گفتن حقّ) گنگ و (از دیدن حقّ) کورند، پس ایشان (به سوى حقّ) باز نمى‌گردند.

نکته ها

قرآن در ستایش برخى پیامبران مى‌فرماید: آنان دست وچشم دارند، «وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ» «1» شاید مقصود آن است که کسى که دست بت‌شکنى دارد دست دارد، کسى که چشم خدابین دارد چشم دارد، پس منافقان که چنین دست وچشمى ندارند، در واقع همچون ناقص الخلقه‌هایى هستند که خود مقدّمات نقص را فراهم کرده و وسائل شناخت را از دست داده‌اند. لذا در این سوره درباره‌ى منافقان تعابیرى همچون «لایشعرون، ما یشعرون، لایعلمون، لایبصرون، یعمهون، صمّ، بکم، عمى، لا یرجعون» بکار رفته است.

نظر، غیر از بصیرت است. در سوره اعراف مى‌خوانیم: «تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ» «2» مى‌بینى که به تو نگاه مى‌کنند، در حالى که نمى‌بینند. یعنى چشم بصیرت ندارند که حقّ را ببینند.

عدم بهره‌گیرى صحیح از امکانات و وسائل شناخت، مساوى با سقوط و از دست دادن انسانیّت است. در سوره اعراف آیه‌ى 179 مى‌خوانیم: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» آنان دل دارند، ولى نمى‌فهمند، چشم دارند ولى نمى‌بینند، گوش دارند ولى حقّ را نمى‌شنوند، این گروه همچون چهارپایان بلکه از آنها پست‌تر و گمراه‌ترند، ایشان غافل هستند.

جزاى کسى که در دنیا خود را به کورى و کرى و لالى مى‌زند، کورى و کرى و لالى آخرت است. «وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى‌ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا» «3»


«1». ص، 45.

«2». اعراف، 198.

«3». اسراء، 97.

جلد 1 - صفحه 68

پیام ها

1- نفاق، انسان را از درک حقایق و معارف الهى باز مى‌دارد. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»

2- کسى که از عطایاى الهى در راه حقّ بهره نگیرد، همانند کسى است که فاقد آن نعمت‌هاست. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»

3- حقّ ندیدن منافقان دو دلیل دارد: یکى آنکه فضاى بیرونى آنان تاریک است؛ «فِی ظُلُماتٍ» ودیگر آنکه خود چشم دل را از دست داده‌اند. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»

4- منافقان، لجاجت و تعصّب دارند. «فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ»

تفسیر نور (محسن قرائتی)
۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۱:۰۲ علی اعلایی

جناب آقای اسد، محقق خودخوانده اگر شما اهل علم و خرد و تحقیق بودی و آیات نورانی قرآن در درونت تابیده و اثر می کرد، در برابر افرادی که درد دین داشته و درک دیگری از مذهب دارند و از معاصی و محرمات بیزارند و از هر گونه تفرقه اندازی دوری می کنند و از غارتگران، زمینخواران، ویژه خواران و اختلاسگران چند هزار میلیارد دلاری متنفرند و در مقابل این همه مفاسد، تبعیضات و حقوق های چند صد میلیونی و زیر میزی ها و رشوه های کلان بی تفاوت نیستند، و چون به خلوت می روند، آن کارهای دیگر را نمی کنند، این چنین موضعگیری و موعظه نمی کردی!

شما که نماینده خداوند نیستی که موحدان را از مشرکان تشخیص داده و بر همین اساس برای آنها احکام و آیات قرآنی ردیف نمایی! فردای قیامت چندان دور نیست و به فرموده لسان الغیب:

فردا که چهره حقیقت شود پیدا     شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد!

با عرض پوزش بایستی یادآوری کنم که شما را در آن حدی نمی بینم که شجره نامه ام را برایت ارسال نمایم تا بدانی که اجداد بزرگ ما از عراق آمده اند و به حضرت زین العابدین و ائمه هدا می رسند. اما نمی دانم که شما به کجا وصل و چه شجره ای داری؟ هرچند که تفتیش عقاید و فضولی در کار دیگران را قانون مجاز نمی داند.

در پایان امیدوارم که خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرموده و حجاب های ظلمانی را از چشم دل ما بردارد تا با بصیرت و درایت بتوانیم حق را از باطل تشخیص داده و با صداقت رهرو واقعی حقیقت باشیم و حقایقی را که درک نمی کنیم، به سخره نگیریم.

جناب اسد
لطفا نظرتان را درمورد مطلب زیر صراحتا بیان کن
وبگو حضرت علی در تمام این دورانها چکار میکرده مگه او کی بوده
داستان فرزند ابلیس و امام علی ,ع,
همه نشسته بودن پیش پیغمبر

یک باره دیدند یک موجود عجیب الهیکل اومد تو مسجد

همه حیرت کردند پیامبر فرمود : هیچ کس نترسه .. با شما کاری نداره مقصودش منم ...

محضر پیغمبر که رسید گفت: یا رسول الله اصحابت از من ترسیدند .. خودمو معرفی کنم؟
پیغمبر فرمود خودتو برای اینا معرفی کن ....
رو کرد به اصحاب پیغمبر گفت : اسم من هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس ... از طایفه ی اجنه و از دسته شیاطینم
از اول هبوط آدم آمدم تا همین الان که خاتم الانبیا آمدند
برای یه سوال پیش پیغمبر رسیدم ....

پیغمبر فرمودند سوالت رو بپرس... گفت سوال من اینه : یا نبی الله یا رسول الله ... همین جوری که گفتم از هبوط آدم تا همین الان که شما آمدید من مجموعه ایام دنیا رو درک کردم ... چون پدر ما ابلیس قسم خورده بود نگذاره آدم و بچه هاش بندگی خدارو بکنند ما مامور بودیم بچه های آدم رو اذیت کنیم .. گمراه کنیم اینا عبادت خدارو نکنند ...

اما سر به سر آدم ابوالبشر که میزاشتیم یک باره میدیدیم یک آقای نورانی هویدا میشد
نهیبی بر ما میزد که از ترس نهیب او جرعت نمیکردیم دیگه دورو بر آدم آفتابی بشیم

میگفتیم این پیغمبر بعدیه
شیس نبی آمد پیغمبر بود اون آقا نبود
شیس و اذیت میکردیم همون آقا می آمد

میگفتیم پیغمبر بعدیه

سام نبی آمد پیغمبر شد اون آقا نبود... باز سام رو اذیت میکردیم اون آقا ظاهر میشد
هر پیغمبری رو که اذیت کردیم اوهم میآمد
همش میگفتیم پیغمبر بعدیه ..پیغمبر بعدیه ..
نوح امد اون آقا نبود ابراهیم آمد اون اقا نبود ... یعقوب آمد اسحاق .. یوسف ... تا الانی که شما آمدید 
و ایمان داریم که شما خاتم النبیین هستید
و بعد از شما هم پیغمبری نخواهد آمد ... اومدم سوال کنم اون اقایی که از آدم تا خاتم رو یاری کرده و تمام انبیا را داد رسی نموده اون آقا کیه؟
پیغمبر فرمود اگر ببینیش میشناسیش؟ گفت بله آقا .. به کل عمرم دیدم الان ببینم نمیشناسم؟ 

امیر المومنین سمت راست پیغمبر نشسته بود سرش رو انداخته بود پایین
دست برد حضرت زیر چونه امیر المومنین سر و اورد بالا 
فرمود یه نگاه کن ببین همین آقا بود یا نه؟
تا هام بن هیم بن چشمش به سیمای امیر مومنان افتاد مثه سپند رو آتیش از جا پرید 
گفت : ولله ثسم . حامی انبیا ، یاور مومنین ، نبود الا همین جوونی که کنار شما نشسته این کیه یا رسول الله؟

حضرت فرمود :ذاک اخی و ابن عمی و وصیی و وارثی و موضع سری، اباالحسنین، مول الکونین، امام الثقلین ، یعسوب الدین ، رییس الموحدین ، قائد قرالمحجرین ، سید المتقین ، امیر المومنین ، اسدلله قالب ،قالب کل قالب ، مضحر العجائب ، علی ابن ابی طالب ,ع, است

جناب آقای ساسان و علی اعلایی (همان دکتر فرخ آریا منش ) آیا در فرقه خود ساخته سلطان سهاک شما موارد زیر وجود دارد و یا نه ؟ 

انواع نذردر مسلک اهل حق :

۱-  نذرمالیات :

این نذر مانند خدمت ایام روزه و قربانی هرساله برای اشخاص غنی واجب و برای دیگران به قدر توانایی در موقع خود وبه آداب و دستورات اهل حق صرف و سبز می شود .

نذری که برای رضای خداست و شخص ازروی تمایل قربانی را به قدراستطاعت مالی خود صرف وسبزنماید .

۲- نذر حاجت یا بره بندی :

این نذر برای جلوگیری از حوادث احتمالی و یا کمک کار کسی انجام می شود مانند اینکه حوادثی برای خود شخص یا یکی از بستگانش پیش آمده احتمال حوادث آن وجود دارد ویا آنکه با داشتن بدن سالم وعقل سلیم خواب وحشت زده ای ببیند در این صورت برای جلوگیری از نقصان یا ضرر مالی و جانی آینده نذری به قدر استطاعت مالی خود صرف وسبز نماید .

۳- نذر قسم :

اگر کسی سوگند یاد کند که فلان حیوان حلال گوشت یا فلان مبلغ پول نذر کند در صورتی که ممکن و مقدور باشد سبز و صرف نماید و اگر مورد قسم یافت نشود کفاره یا مهلتانه قسم را تا فراهم شده نذرمورد قسم صرف و سبز نماید .

۴- نذر فدیه :

این نذر که بنام فدا کردن یا تصدق نذری که قصد آنرا کرده است به  آداب اهل حق تا تشکیل جم صرف و سبز نماید .

۵- نذر خواب :

اگر شخصی در عالم خواب نذری را که ممکن و معلوم باشد بکند و یا در گردن از بگذارند در این صورت چنانچه در موقع بیدار شدن از خواب نذر مورد نظر برای او مقدور باشد و خوابش از خیالات روز نباشد ( که از خواب های خیالات روز هست و هیچ جای شکی در آن نیست ) و مریض نباشد براو واجب است که نذر مورد خواب را بنام همان شخصی که در خواب دیده صرف نماید و اگر قوه مالی نداشت باید چیزی را تحت عنوان مهلتانه تا فراهم شدن نذر سبز نماید .

۶- نذر کفاره :

برای کفاره قسم ناحق یا در حالت عصبانیت سوگند یادکند و از این دین اهل حق خارج شود { یعنی مسلمان شده و به خدا شریکی قایل نشود و به وحدانیت الله ایمان آورده و به آخرین فرستاده خدا یعنی محمد مصطفی (ص ) ایمان آورد و امام علی ابن ابی طالب را ولی و وصی و جانشین بحق رسول الله بداند و فرزندان ایشان را امام خود داند } یا دارایی خود را آتش بزند و... در این صورت به قدر استطاعت مالی نذری را سبز و صرف می کند و قسم را کأن لم یکن و نادیده تصور می کند .

۷- نذر خون ریزان :

در بین اهل حق مرسوم است که هر ساله در فصل پائیز یعنی اول مهر لغایت آدر ویا در مدت سال هر موقع صلاح صلاح بدانند نذری بنام خون ریزان به افتخار و به عشق مصطفی داودان صرف و سبز نمایند که آداب آن از این قرار است :

چند خانوار با هم و یا مشترکا مطابق نفرات خانواده خودشان مبلغی را جمع نموده و تحویل یک نفر می دهند که از آن مبلغ گاو یا گوسفند یا شتر و یا خروس که جنبه قربانی داشته باشد تهیه و به آداب مخصوص اهل حق ذبح نموده و پس از پخته شدن در جم خانه یا جای دیگر که اهل حق نذر صلاح بدانند با تشکیل جم صرف و سبز می نمایند و خاصیت این نذر آن است که چون دسته جمعی و با عقیده کامل اشخاص انجام می شود رفع بلیات و حوادث احتمالی یک ساله آن عده که توأما و متفقا عمل نذر را انجام داده اند خواهد بود . البته ممکن است بعضی افراد مستقلا این نذر را بجا بیاورند که منعی ندارد .

۸- نذر دو شاهی داود :

شرح نذر دو شاهی داود ازاین قراراست که روزی میره باش تاجردر رودنیل که از بزرگترین رودهای دنیاست ودرآن کشتی رانی می شود بواسطه شدت طوفان درگردابی گیر می کند و بنا به دعای یک نفر از سر نشینان کشتی که مسکینی ‌ژنده پوش بوده است نجات کشتی از طرف سلطان اسحاق و به مأموریت داود انجام می گیرد و پس از نجات کشتی سر نشینان آن یعنی مسافران و صاحب کشتی که همان میره باش تاجر بوده داود را زر باران می کنند و داود از قبول زرهایی که نثارش کرده اند امتناع می ورزد و آنها را به افراد مسکبن می بخشد ولی یک سکه دو شاهی در میان عمامه داود می ماند که داود از آن بی اطلاع بوده ، در موقع رسیدن داود به خدمت سلطان اسحاق قضیه دو شاهی کشف می شود و بگفته  سلطان اسحاق این دو شاهی مشکل گشای هر اهل حقی است که از روی صدق و ایمان کامل آن دو شاهی را نذر کند که تعلق به داود دارد فلذا هر اهل حقی در هر زمان و مکانی که باشد با عقیده کامل دوشاهی  ( دوشاهی در قدیم ربع یک مثقال نقره خالص بوده است و الآن هم در موقع نذرکردن همان دو شاهی را می گویند) نذر کند گره گشای مشکل ار خواهد بود . در ضمن موضوع دو شاهی داود در کلام های اهل حق تصریح شده است که کلام سرانجام در این مورد می گوید :

داود داودان داودم هانا                           بی شک حاضرین چه پیچ و پناه

داود داودان داود بی لافی                        کشتی ش گل داوه چه گیر و طافی

ترجمه فارسی : از هر طرفی داود را می طلبند ، داود فریادرس است ، بدون شک داود هر پیچ و پناهی حاضرین است ، ازهر طرفی داود را می طلبند و داود لاف و گزاف ندارد داود کشتی را نجات داد از گرداب طوفانی . 

بررسی مسأله نذر و نیاز از دیدگاه عقل و شرع :

 جهت واکاوی و گرفتن نتیجه مطلوب ، موضوع فوق را در چهار مقصد بررسی می کنیم .

مقصد اول :  درباره وجوب نذر و نیاز هیچ روایتی از انبیاء سلف و ائمه اثنی عشر علیهم السلام وارد نشده است نخستین کسی که این بدعت را بنا نهاد و به آن رسمیت بخشید ، سلطان اسحاق برزنجه ای است . منابع معتبر تاریخی هیچگونه گزارشی درباره احوالات ایشان ذکر نکرده اند هر چند برخی از متون محلی کردی پاره ای از حالات و اعمال سلطان را متذکر شده اند لکن بعلت ضعف شدید محتوایی و معتبر نبودن این منابع ، و نیز مخالف بودن اعمال و رفتار سلطان اسحاق با سیره انبیاء و اهل بیت علیهم السلام وضدیت آشکاربا قرآن و سنت ، ن