73 فرقه (فرقه شناسی)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) : امت من بر ۷۳ فرقه تقسیم خواهند شد که فقط یک گروه از آن در بهشت و ۷۲ فرقه در دوزخ خواهند بود

73 فرقه (فرقه شناسی)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) : امت من بر ۷۳ فرقه تقسیم خواهند شد که فقط یک گروه از آن در بهشت و ۷۲ فرقه در دوزخ خواهند بود

به حول و قوه الهی این وبلاگ در تاریخ 19/10/1392 با هدف معرفی اجمالی فرق اسلامی و دفع شبهات وارده بر مکتب اهل بیت (علیهم السلام ) یعنی مذهب حقه شیعه اثنی عشری از جانب سایر فرق به ویژه وهابیت راه اندازی شد!
در ضمن برخی با امکانات تبلیغی بسیار عظیمی که در اختیار دارند اینطور وانمود می کنند که مسلمانها دو دسته اند آنهم شیعه و سنی!!!
اما ما می خواهیم بگوییم مسلمانها ده ها فرقه اند که یکی از آنها شیعه است!!!

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

نمونه هایى از ریاضتهای عجیب و غریب سران تصوف

چهارشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۲۹ ب.ظ
  • ۱۲۲۲ نمایش
  • موضوع ریاضت و ترک لذایذ مادى و تحمل اعمال شاقه، از اصولى ترین ریشه هاى تصوف است که در میان عموم فرق آنها ـ با تفاوتهایى ـ دیده مى شود، حتى فرقه هایى که قبل از اسلام بودند و مخصوصاً هندوها که تصوف در میان آنها از زمانهاى بسیار قدیم وجود داشته، این خصیصه تصوف را به حد کافى داشته اند.

    کارهایى از بعضى صوفیان به عنوان ریاضت نقل شده که عقل انسان را حیران مى کند، از جمله «شیخ عطار» در «تذکرة الاولیاء» در شرح حال «شبلى» مى نویسد.

     

    ۱ـ یک بغل چوب را به جان خود خورد مى کرد

    «نقل است که شبلى سردابه اى داشتى که در آنجا همى شدى و آغوشى چوب با خود بردى و هرگاه غفلتى به دل او در آمدى خویشتن بدان چوب همى زدى، و گاه بودى که همه چوبهاى که بشکستى دست و پاى خود بر دیوار همى زدى»![1]

    شما را به خدا قسم کدام عقل،کدام منطق، کدام دین و مذهب اجازه مى دهد که انسان یک بغل چوب را بر جان خود خرد کند، تازه دست بردار هم نباشد و دست و پاى خود را به دیوار بکوبد؟!

    اگر خداى نکرده در نزدیکان شما کسى چنین کارى کند اسمش را چه مى گذارید؟ آیا او را روانه تیمارستان نمى کنید؟

    تعجب از آقاى دکتر غنى است که مردى باسواد و تحصیل کرده است، او قبل از نقل این داستان مى گوید: «راجع به ذکر و ورد و توجه کامل که شرط آن است چیزها نوشته و راهها نشان داده اند و از رفتار عرفاى بزرگ که زندگى آنها سرمشق اهل سلوک است، داستانها نقل کرده اند»[2] سپس این داستان را نقل مى کند.

    آیا در حالات هیچ یک از انبیاء و اولیاى خدا و اصحاب ائمه هدى علیهم السلام هرگز چنین حرکات ناشایست و جنون آمیزى دیده شده است؟!

     

     

    ۲ـ خود را در وسط چاه معلق ساخت!

    در حالات شیخ «ابوسعید» که از صوفیان معروف و به عقیده متصوفه داراى مقامات بسیار عالى است چنین مى خوانیم:

    «در جوانى شبها پس از آنکه اهل خانه به خواب مى رفتند آهسته برخاسته به مسجد مى آمد. در گوشه مسجد چاه ابى بود، طنابى را به وسط چوبى بسته و سر دیگر طناب را به پاى خود مى بست و سپس چوب را روى دهانه چاه گذارده، و خود را در وسط چاه تا نزدیک طلوع صبح معلق مى ساخت و قرآن مى خواند، آخر شب از چاه بیرون آمده و آهسته به خانه برمى گشت تا پدر و مادرش نفهمند»![3]

    دینى که مى گوید: «جان خود را به هلاکت نیندازید» و حتى عبادات و وظایف مهم دینى را مانند «روزه» در صورتى که زیان بخش باشد قدغن و ممنوع کرده است، هرگز اجازه مى دهد کسى دست به چنین اقدام جاهلانه و خطرناکى بزند؟ آیا راه تحصیل کمال این اعمال بى رویه است؟ هیچ عقلى باور مى کند؟

     

    ۳ـ هفت من نمک در چشم خود کرد!

    درباره «ابوبکر شبلى» که در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجرى مى زیست، چنین مى خوانیم: «به اول که مجاهده بر دست گرفت سالهاى دراز شب نمک در چشم کشیدى تا در خواب نشود و گویند که هفت من نمک در چشم کرده بود!»[4] و راستى عجب چشم بادوامى داشته!

    «شیخ ابوسعید ابوالخیر» خطاب به مریدى زیر درخت بیدى گفت: «اى جوانمرد! این درخت که تو مى بینى هشتاد ختم قرآن کردم سرنگونسار! (پاهایم) از این درخت در آویخته![5]

     

    ۴ـ هفت سال خار بیابان خورد!

    باز در حالات «ابوسعید» مى خوانیم که «هفت سال در بیابانى در نزدیکى سرخس به مجاهدت و ریاضت مشغول بود و معروف است که در این هفت سال خار بیابان و سرگز و امثال آن مى خورد»![6]

    آیا فکر مى کنید با این طرز زندگى، عقل سالمى براى انسان باقى مى ماند؟

     

    ۵ـ لباس صوفى

    قبل از آنکه لباسى را که صوفى در مقام ریاضت باید بپوشد از کتاب استوار نامه نقل کنیم، بد نیست قبلا چند جمله درباره مؤلف آن صحبت شود:

    استوارنامه تألیف «کیوان قزوینى» معروف به «منصور علیشاه» است، نامبرده پس از هفده سال ریاست و قطبیت و جمع کردن سه هزار مرید فدایى دور خود، بر اثر ترس از خدا و بیدارى وجدان و شهامت روحى، پشت به پا به همه آنها زده و اسرار اقطاب تصوف ـ مخصوصاً سلسله «گنابادى» ـ را در کتاب نفیسى که به نام «استوارنامه»نوشته است فاش و برملا نمود. او در مقدمه استوارنامه مى نویسد: «سه هزار مرید بنده وار که هستى و نعم و خوشیهاى خودشان را از ناحیه من مى دانستند و به تمام قواى ظاهره و باطنه بذل جهد و استرضاء خاطر من به جان و مال مى نمودند مانند یک «بت بزرگ» مرا مى پرستیدند! من آنها را از خودم راندم .

    اکنون که ۱۲ سال است از ترک ریاضت و گوشه نشینى من مى گذرد، اگر برگردم و به مسند ارشاد نشینم همه مطیع و منقادند، و باز به کمند ارادت در آمده ربقه طاعت را بر رقبه خود مى نهند. هر کسى در هر کار اختیارى خود یک فایده مهمى را به نظر مى گیرد که به رنج و گزند آن کار بیارزد.

    من هم در ترک ریاست و تن به ذلت دادن، به نظر گرفته ام شرف معنوى وجدانى را نجات از مسئولیت روح و دین را .

    ضمناً نامبرده در کتاب خود مطالب حیرت آورى از طرز رفتار اقطاب صوفیه با مریدان و طرز تشرف مریدان به حضور اقطاب که سالیان دراز خود پذیرا و ناظر آن بوده است نوشته، همچنین درباره ریاضات صوفیه مطالب جالبى دارد از جمله اینکه مى گوید:

    «و در پوشاک باید به کهنه پوشى تن داد و به تدریج هم کم کرد تا برسد به «پوست پوشى»! که از این جهت صوفى نامیده شده اند و تنها ستر عورت یا مرقع یعنى پارچه کهنه هاى دور ریخته مردم را باید جمع کرده به هم دوخت و پوشید که این هم خرقه مى شود و هم مرقع».[7]

    نگارنده گوید: همانطور که اشاره شد، طرز ریاضت کشیدن در میان فرقه هاى صوفیه کاملا مختلف است و اگر بعضى از انواع ریاضت را در پاره اى از فرقه ها نبینیم دلیل بر این نیست که ریاضتهاى دیگرى ندارند، به طور کلى آنچه از احوال سران صوفیه نقل کرده اند همه گواه بر این است که آنها براى ریاضات شاقه، حد و حدودى قائل نبوده اند و آنچه را به عقیده خود باعث دورى از خلق و نزدیکى به خالق مى پنداشتند بدون هیچ قید و شرطى اجازه مى دادند، حتى اگر از جمله معاصى و گناهان بوده است و به قول غزالى[8]آن معصیت صورى! را بعداً جبران مى کردند!

    موضوع ترک نظافت در مدت ۲۰ سال متوالى!!! که در حالات بعضى از معاریف صوفیه آمده و آن قدر زیر آفتاب ایستادن تا روغن بدن به زمین بریزد که در حالات بعضى دیگر است و شب تا به صبح روى سر ایستادن، نمونه هایى از ریاضات شاقه سران صوفیها است که در بحثهاى گذشته به آن اشاره شد. این گونه کارها علاوه بر اینکه جنبه نامشروع دارد، کارهاى ابلهانه اى است که هر وجدان بیدار و عقل سلیمى از آن متنفر است.

     

    ۶ـ ترک حیوانى در چهل روز

    موضوع ترک حیوانى در چهل روز یا بیشتر، از ریاضات ساده و معمولى صوفیان است که در میان بسیارى از آنها رایج مى باشد. این موضوع نیز برخلاف دستورات اسلامى است، زیرا روایات متعددى از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و سایر امامان علیهم السلام در مذمت این عمل نقل شده است.

    مرحوم شیخ حر عاملى در جلد سوم کتاب «وسائل الشیعة» که از منابع معروف حدیث ما است، ده حدیث از معصومین(علیهم السلام) به این مضمون نقل کرده است: «من ترک اللحم اربعین صباحا ساء خلقه»:«کسى که چهل روز گوشت نخورد اخلاق او بد مى شود» و در چند حدیث دستور داده شده که در گوش چنین شخصى اذان بگویید (شاید منظور این است که چون این شخص از دستورات اسلام دور افتاده باید روح ایمان را در او با اذان تجدید کنید) و در یکى از آنها دارد که چنین شخصى حتما قرض کند و گوشت بخورد و خدا قرض او را ادا مى کند!

    از نظر طبى و بهداشتى هم ترک گوشت حیوانى در یک مدت طولانى، زیانهاى مسلمى دارد، همان طور که افراط در خوردن گوشت هم بسیار زیان بخش است، بدیهى است وقتى انسان انحراف جسمى و مزاجى پیدا کند آثارش در اخلاق و افکار او آشکار مى کردد، شاید اخبار مزبور هم اشاره به این موضوع باشد.

    بنابراین ترک حیوانى در چهل روز یا بیشتر، نه تنها انسان را به خدا نزدیک نمى کند بلکه آثار سوئى در اخلاق و اختلالاتى در مزاج و سلامت روح و جسم تولید مى نماید.

     

    [1] . تذکرة الاولیاء، جلد ۱، صفحه ۲۳۵٫  

    [2] . تاریخ تصوف، دکتر غنى، صفحه ۳۶۱٫

    [3] . نقل از کتاب اسرار التوحید فى مقامات أبى سعید، صفحه ۲۲٫

    [4] . تذکرة الاولیاء، جلد ۲، صفحه ۱۶۴٫

    [5] . همان مدرک، صفحه ۳۲۹٫

    [6] . نقل از کتاب اسرار التوحید، صفحه ۲۷٫

    [7] . پوشیدن لباس پاره و پینه دار ـ که مرقع و مرقعه مى خوانده اند ـ نزد صوفیه رواج و شیوع بسیار داشت. بعضى از پاره هایى که دور ریخته مى شد رقعه رقعه لباس مى دوختند و برخى، حتى طعام جز آنچه مردم دور مى ریختند نمى خوردند، مثل تره پوسیده و کدوى تلخ و گزر تباه شده. (کشف المحجوب، صفحه ۵۶)

    گفته شده است که ریشه این عناد و خود ستیزى و فروتنى شدید، از دیدگاه روانکاوى بر خشم و نفرتى شدید مبتنى است در واقع هنگامى که آدمى در حل مسائل زیستى خویش دچار بن بست مى گردد و راه را مسدود متوجه درون خود مى گردد و قدرت وجودى خویش را علیه خویشتن به کار مى گیرد و کارش با نفس چون کار جلاد با محکوم مى شود. (منتخب رونق المجالس، صفحه ۳۴۸)

    هیچ بعید نیست مطابق حدس پاره اى از محققان، این روش از هندوان و بودائیان به مسلمانان سرایت کرده باشد، زیرا در سنت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و نه در سیره اصحاب بزرگ پیغمبر و نُه امامان معصوم(علیهم السلام) اثرى از این روش سخت و نامتعادل دیده نمى شود مسلم است: ریاضت کشیدن و نرساندن مواد ضرورى به بدن، بنیه را ضعیف مى کند. (در دیار صوفیان، صفحه ۱۵۱)

    [8] . رجوع شود به بحث گذشته در حالات غزالى.

     

    منبع : کتاب جلوه حق تالیف حضرت آیت الله مکارم شیرازی

     

    نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی